یوسته  دچـار  آن  می‌آید  و  از  آن  رها  و  جد‌ا  نمی‌گردد...  ایـن  مقصودی  است‌ که  به  ذهن  می‌رسد.  و  چه   بسا  مقصود  از  این  عذاب  همان  ظلّ‌،  یعنی  سایه  است‌.[3]

*
هنوز  در  درون‌،  جای  سخن  از  ایـن  فرمودۀ  خد‌اوند  بزرگوار  است‌:
(فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمَا يَصَّعَدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ). 

تصوّر  حقیقتی‌ که  این  آیه  و  آیاتی  همسان  این  آیه  در  قرآن  مجید  مقرّر  مي‌‌فرمایند  و  مربوط  می‌گردد  به ‌کنش  و پیوند  موجود  میان  مشیّت  خداوند  سبحان  و  میان  رفتار  و  روند  انسان‌،  و  میان  هدایت  و  ضلالتی‌ که  بهرۀ  مردمان  می‌گردد،  و  میان ‌کیفر  و  پاداش  و  عذابی‌ که  بعد از آن  بدیشان  می‌رسد...  اینها  همه  و  همه  نیازمند  منطقۀ  ديگری  از  مناطق  ادراک  بشری  است‌...  مـنطقه‌ای  کـه  فراتر  از  منطقۀ  مـنطق  ذهـنی  است‌.  و  فـراتر  از  همۀ  جدالهائی  است‌ که  در  بارۀ  ایـن  مسأله  درگرفته  است‌،  خواه  در  تاریخ  اندیشۀ  ا‌سلامی‌،  بویژه  بین  معتزله  و  اهل  سنّت  و  مرجئه‌،  و  خواه  در  تاریخ  لاهوت  و  فلسفه‌.  همۀ  مسائل  و  تعبیرات  در  این  باره،  نشاندار  به  نشان  منطق  ذهنی  است‌.

تصوّر  این  حقیقت  نیازمند  استفاده  از  منطقۀ  دیگری  از  مناطق  بشری  است‌ که  فراتر  از  منطقۀ  منطق  ذهنی  باشد.  همچنین  تـصوّر  این  حقیقت  مقتضـی  همراهی  و کنش  با  «‌واقعیّت  عملی‌»  است  نه  همراهي  و کنش  با  «‌مسـائل  ذهنی‌»‌.  قرآن  حقیقت  عـملی  را  در  وجود  آدمـی  و  در  گسترۀ  هستی  به  تصویر  می‌زند.  در  این  چنین  حقیقتی  پیدا  است‌ که  مشیّت  یزدان‌،  و  قضا  و  قدر  ایزد  سبحان،  و  اراده  و  عمل  انسان‌،  با  یکدیگر  تنیده  است‌.  آن  هم  در  محیطي ‌که  منطق  ذهنی  بطور کـلّی  آن  را  درک  و  فهم  نمی‌کند.

اگر گفته  شده  است‌:  ارادۀ  یزدان  انسان  را  قهرآ  و  جبراً  به  سوی  هدایت  یا  ضلالت  می‌راند...  این  چنین  نبوده  و  حقیقت  عملی  بیانگر  چنین  چیزی  نيست‌...  اگر گفته  شده  است‌:  ارادۀ  انسان  یکسره  فرجام  او  را  تعیین  مـی‌کند  و  سرنوشت  او  را  رقم  می‌زند...  این  چنین  هم  نـبوده  و  حقیقت  عملی  نیز  بیانگر  چنین  چیزی  نیست‌.  حقیقت  عملی  فراهم  می‌آید  از  آمیزۀ  نسبت‏های  دقیق  ظاهری  و  محسوس‌،  و  عملکردهای  لطیف  غیبی  و  نـامحسوس‌.  آمیزه‌ای  از  آزادی  مشـیّت  و  سلطه  و  قدرت  کارای  یزدان‌،  و  اختیار  و  عملکرد  ارادی  انسان‌.  بدون  این ‌که  میان  این  و  آن ‌کشمکش  و  برخوردی  باشد  و  اختلاف  و  افتراقی  پیش  آید.

البتّه  تصوّر  حقیقت  «‌عملی‌»‌  چنان ‌که  هست  امکان  ندارد  در  محدودۀ  منطق  ذهنی  به  تمام  و کمال  صورت  پذیرد،  و  در  شکل  مسائل  ذهنی  و  در  داخل  تعبیرات  بشری  از  آن‌،  چنان ‌که  باید  جای  گیرد...  نوع  حقيقت  است  کـه  برنامۀ  برداشت  از حقیقت  و  شیوۀ  تعبیر از آن  را  مقرّر و  مشخّص  می‌دارد.  برنامۀ  منطق  ذهنی  و  مسائل  جدلی  نمی‌توانند  حقیقت  عملی  را  به  تصویر  زنـند  و  سزاوار  این ‌کار  هم  نیستند.

تصوّر  این  چنین  حقیقتی  آن‌گونه ‌که  در  جهان  واقعی  عملی  است  نیاز  به  چشش‌ کاملی  دارد،  چشش‌ کاملی ‌که  در  پرتو  تجربۀ  روحي  و  عقلی  حاصل  می‌گردد  و  دست  مـی‌دهد‌...  آن  کسی‌ که  فطرت  او  به  اسـلام  روی  می‌آورد،  در  سینۀ  خود  فراخی  و گشایشی  برای  پذیرش  اسلام  می‌یابد...  فراخی  و  گشایشی‌ که  سعۀ  صدر  نـام  دارد  و  قطعاً  ساختار  ایزد  دادار  و  عطاء  آفریدگار  است  ...  چه  سعۀ  صدر  پدیده‌ای  است ‌که  جز  در  پرتو  قضا  و  قدر  الهی  رخ  نمی‌دهد.  این  خدا  است‌ که  چنین  پدیده‌ای  را  می‌آفریند  و  به  مرحلۀ  ظهور  می‌رساند...  کسـی ‌که  فطرت  او  رو  به  ضلالت  می‌کند،  در  سینۀ  خود  تنگی  و  گرفتگی  و  سختی  خواهد  یافت‌...  این  تنگي  و گرفتگی  و  سختی  هـم  قـطعاً  سـاختار  ایـزد  دادار  است‌.  چـه  این  گرفتاری  و  دشواری  هم  پدیده  است  و  عـملًا رخ  نمی‌دهد  مگر  در  پرتو  قضا  و  قدری‌ که  خـدا  آن  را  می‌آفریند  و  آن  را  جاری  و  ساری  می‌سازد.  انبساط  و  انقباض  درون‌،  هر  دو  از  ارادۀ  یـزدان  در  حقّ  انسـان  پدیدار  و  نمودار  می‌گردد...  امّا  این  اراده‌،  ارادۀ  قهر  و  جبر  نیست‌.  بلکه  ایـن  اراده‌،  اراده‌ای  است ‌که  سـنّت  جاری  و  ساری  را  به  وجود  می‌آورد  تا  با  اجراء  چنين  سنّتی  این  پدیدۀ  انسان  نـام  را  با  این  مـقدار  اراده  و  اختیاری ‌که  دارد  ا‌متحان‌ کند  و  بیازماید.  و  قضا  و  قدر  یزدان‌،  ساری  و  جاری  شود  با  ایـجاد کـردن  و  پــدید  آوردن  چیزی ‌که  فرایند  استفادۀ  انسـان  از  ایـن  مقدار  اراده  و  اختیاری  است ‌که  در  امر  رو کـردن  و  رهسـپار  شدن  به  سوی  هدایت  و  ضلالت  دارد.

هنگامی‌ که  یک  مسالۀ  ذهنی  را  مـی‌خواهیم  با  یک  مسألۀ  ذهنی  دیگری  حلّ  و  فصل‌ کنیم‌،  و  زمانی ‌که  چنین  مسائلی  را  به  پایان  می‏بریم،  بدون  این‌ که  دل  و  درون  را  و  تجربه  واقعیّت  بیرون  را  در  حلّ  آنها  دخـالت  دهـیم‌،  هرگز  ممکن  نخواهد  بود که  تـصوّر کاملی  و  صحیحی  از  این  حقیقت  حاصل  آید...  این  امر  در  مجادلات  اسلامی  و  همچنین  در  جدالهای  غیر اسلامی  به  وقوع  پـیوسته  است  و  تجربه  شده  است‌.

به  ناچار  باید  برنامۀ  دیگری‌،  و  چشش  مستقیم  و  بدون  واسطه‌ای  برای  دست  یازیدن  و  پرداختن  بدین  حقیقت  بزرگ  باشد.
*
این  موج  خروشانی ‌که  بر  سر  و كول  همدیگر  می‌دوند،  یکسره  همچون  پیروی  بر  مسالۀ  ذبیحه‌هائی  است‌ که  از  آنها  سخن  رفت‌.  این  با  آن  پیوند  می‏‎یابد.  همه  بسته  واحدی  در  روند  قرآنی  هستند.  بستۀ  واحدی  در  شعور  و  احساس  هستند.  بستۀ  واحدی  در  ساختار  ایـن  آئـین  هستند.  چه  مسألۀ  ذبیحه‌ها  مسالۀ  قانونگذاری  است‌.  و  مسالۀ  قــانونگذاری  مسالۀ  حـاکمیّت  است‌.  مسألۀ  حاکمیّت  هم  مسالۀ  ایمان  است‌...  بدین  خاطر  است  سخن  از  ایمان  بدین  شیوه‌،  در  جای  مربوط  و  مطلوب  خود  است‌.

آنگاه  آخرین  پیرو  در  این  مقطع  به  میان  می‌آ‌ید  و  با  واپسین  ابزار  پیوند،  این  را  بدان  پیوست  می‌دهد...  زیرا  این  و  آن  راه  راست  یزدا‌ن  است‌.  بیرون  رفتن  از  یکی  از  این  دو  تا  بیرون  رفتن  از  این  راه  راست  است‌.  و  ماندگار  ماندن  بر  آن  دو  تا،  یعنی  عقیده  و  شرع‌،  ماندن  بر  راهی  است‌ که  به  بهشت،  و  به  دوستی  یزدان  در  حقّ  بندگان  ذاکر  و  عابد،  منتهی  می‌گردد:

(وَهذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ. لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ).

این  (‌مطلب  که  مـددهای  الهـی  شامل  حال  حقّ  طلبان 