رام  و آهسته ‌آهسته  آمدن  نیز  مـقصود  است‌،  تا  بدین  وسیله  ساختار  هستی  تکمیل  شود که  از  عقیده‌ای  فراهم  می آید که  در  سیمای  (‌تشکیلات  پویا  و  زندهای‌)  نـه  در  سـیمای  (‌نظریّۀ  شناختی)  مجسّم  و  نـمودار  می‌گردد.
لازم  است ‌که  پیروان  این  آئین  خوب  بدانند:  همانگونه  که  این  آئین،  آئین  الهی  است‌،  برنامۀ  عملی  آن  نـیز  برنامۀ  الهی  است  و  هساز  با  سرشت  آن  است‌.  اصـلاً  بریدن  و  جدا  ساختن  این  آئین  از  برنامۀ  عمل  این  آئین  مــمکن  نیست‌.
همچنین  لازم  است ‌که  پیروان  این  آئین  بدانند:  هـمـانگو‌نه  که  این  دین  آمده  است  تا  جهان‌بینی  اعتقادی  را  تغییر  دهد  -‌ و  به  تبع  آن  واقعیّت  پویا  و  زنده  را  دگرگون ‌کند  -  این  دین  همچنین  آمده  است  تا  برنامۀ  اندیشه  و  حرکتی  را  تغییر  دهد که  جهان‌بینی  اعتقادی  با  آن  ساخته  می‌شود،  و  با  آن  واقعیّت  پویا  و  زنده  را  دگرگون  سازد.  این  آئین  آمده  است  تا  عـقیده‌ای  را  بسازد،  در  هـمان  زمان ‌که  ملّتی  را  می‌سازد.  آنگاه  برنامۀ  اندیشه‌ای  را  پدید  می آورد که  ویژۀ  خود  او  است‌،  بدان  انـدازه‌  که  جهان‌بینی  اعتقادی  و  واقعیّت  زنده  را  پدید  می‌آورد.  میان  برنامۀ  اندیشه  ویژۀ  او،  و  جهان‌بینی  اعقادی‌،  و  بنای  واقعیّت  بویا  و  زندۀ  او،  هیچگو‌نه  فاصله‌ای  نیست‌،  چه  همۀ  آنها  دسته  و  بسته  یگانه‌ای  بیش  نیستند.
هنگامی‌ که  با  برنامۀ  عملی  این  دین  بدان ‌گونه ‌که ‌گفتیم  آشنا  شدیم‌،  این  را  نیز  باید  بدانیم‌ که  اين  برنامه  اصیل  است‌.  برنامۀ  مرحله‌ای  و  محیطی  و  شرائط  و  ظروف  ویژه‌ای  نیست  تـا  تنها  به  پـیدایش‌ گروه  مسلمانان  نخستین  اختصاص  داشته  باشد.  بلکه  برنامه‌ای  است‌ که  کاخ  این  آئین  جز  به  وسـیلۀ  آن  استـوار  و  بر جای  نمی‌ماند.
وظیفۀ  اسلام  تنها  این  نیست‌ که  عقیدۀ  مردمان  و  واقعیّت  زندگی  ایشان  را  تغییر  دهد  و  بس.  بلکه  وظیفۀ  اسلام  گذشته  از  آن  این  است که  شیوۀ  انـدیشیدن‌،  و  روش جهان‌بینی،  و  نگریستن  به  جهان  واقع  و  محسوس  ایشان  را  نیز  دگرگون  گرداند.  بدان  خاطر که  اسلام  برنامۀ  ربّانی  است  و  سرشتی  کاملاً  مخالف  با  برنامه‌های  ناتو‌ان  و  ناچیز  انسانـها  را  دارد.
ما  نمی‌توانیم ‌که  به  جهان‌بینی  ربّانی  و  زندگی  ربّانی  برسیم،  مگر  از  راه  خود  برنامۀ  اندیشۀ  ربّانی‌.  برنامه‌ای  که  خداوند  اراده  فرموده  است  و  خواسته  است ‌که  برنامۀ  اندیشۀ  مردمان  بر  پایۀ  آن  برقرار  و  استوار گردد،  تـا  جهان‌بینی  آنان  و  هستی  زنده  ایشان‌،  صحیح  و  درست  باشد.
ما  زمانی ‌که  از  اسلام  می‌خواهیم ‌که  از  خو‌د  نظریّه‌ای  تنها  برای  بررسی  و پژوهش  بسازد،  از  سرشت  برنامۀ  ربّانی  برای  هستی  یافتن‌،  و  از  سرشت  برنامۀ  ربّانی  برای  اندیشیدن‌،  بیرون  می‌رویم‌،  و  ا‌سلام  را  در  برابر  شیوه‌های  اندیشۀ  بشری  به  تسلیم  و کرنش  می‌اندازیم‌!  ا‌نگار  برنامۀ  ربّانی  از  برنامه‌های  بشری  پائین‌تر  است‌!  و  انگار  می‌خواهیم  برنامۀ  یزدان  را  در  جهان‌بینی  و  نهضت  و  حرکت  بالا  ببریم،  تـا  با  برنامه‌های  بندگان  همطراز  و  همسطح‌ گردد!
کار كه  بدینجا  کشید،  بس  خطرناک  خواهد  بود،  و  شکستی  این  چنین  کشنده  خواهد  شد!
یکی  از  وظائف  برنامۀ  ربّانی  این  است‌ که  به  ما  -  ما كه  پیروان  دعوت  ا‌سلامی  هستیم  -  برنامۀ  ویـژه‌ای  برای  اندیشیدن  عطاء  فـرماید،  تـا  در  پـرتو  آن  خـود  را  از  رسوبات  و  ته‌نشستهای  برنامه‌های  انـدیشۀ  جاهلیّت  حاکم  بر  زمین‌،  پاک  سازیم  و  پاکیزه  داریم‌.  آن  اندیشۀ  جاهلیّتی ‌که  بر  خردهایمان  فشار  می‌آورد،  و  در  فرهنگ  ما  رسوب  و  رسوخ  می‌کند  و  ته‌نشین  میشود...  وقتی ‌که  ما  می‌خواهیم  این  دین  را  با  برنامۀ  اندیشه‌ای‌ که  بیگانه  از  آن  است  و  یکی  از  برنامه‌های  اندیشۀ  جاهليّت  چیره  بشمار  است‌،  بر  دست ‌گیریم  و  راه  بریم،  ما  این  دین  را  از  وظیفه‌ا‌ی  بازمی‌داریم که  آمده  است  تا  آن  را  در  قبال  بشریّت  اداء‌ کند،  و  خود  را  محروم  از  فرصتی  می‌سازیم  که  در  سایۀ  آن  می‌توانیم  خویشتن  را  از  فشار  برنامۀ  جاهلی  حاکم  بر  روزگار  خویش  رها  سـازیم‌،  و  از  رسوبات  و  ته‌نشستهای  آن  در  خردهایمان  و  در  همۀ  وجودمان‌،  بیرون  آمده  و  پاک  و  رها  شویم‌.
کار  از  این  سو  نیز  خطرناک  است‌،  و  زیان  آن  کشـنده  است‌.
برنامۀ  اندیشه  و  حرکت  در  سـاختار  اسلام‌،  ارزش  و  ضرورت ‌کمتری  از  برنامۀ  جهان‌بینی  اعتقادی  و  از  نظام  زنده  و  پویا  ندارد،  و  هرگز  از  آن  جدا  شدنی  هم  نیست‌...  هر  وقت  بر  دلمان‌ گذر کرد که  آن  جهان‌بینی  و  این  نظام  را  به  شکل  تعبیر  و  بیان  و  تنها  در  قالب  الفاظ  و  واژگان  پیش کشیم  و  تقدیم  داریم‌،  لازم  است  از  ذهن  ما  بدور  نماند که  این ‌کار  (‌اسلام‌)  را  در  زمین  به  شکل  یک  حـرکت  واقعی  و  جنبش  حقیقی‌،  ایـجاد  و  پـدیدار  نمی‌سازد.  بلکه  لازم  است‌ که  از  ذهن  ما  بدور  نماند که  از  به  پیش‌ کشیدن  و  تقدیم  داشتن  اسلام  ما  بدین  شکل  تنها کسانی  استفاده  می‌کنند که  عملاً  به  حرکت  اسلامی  واقعی  سرگرم  باشند. کمترین  سودی که  اینان  می‏‎برند  از  عرضه‌ کردن  اسـلام  بدین  شکل‌،  ایـن  است ‌که  به  اندازه‌ای ‌که  عـملاً  در  اثنای  حرکت  بدان  دست  یافته‌اند  خودسازی ‌کنند  و  همراه  با  آن  به ‌کنش  و کوشش  بپردازند.
بار  دیگر  تکرار  می‌کنیم‌:  قطعاً  جهان‌بینی  اعتقادی‌،  لازم  ا‌ست  هرچه  زودتر  در  مجموعۀ  تلاشگر  پویائی  مجسّم  گردد،  و  این  مجـموعۀ  تلاشگر  پویا  همزمان  با  تلاش  و  کوشش  و  جنبش  و  چرخش‌،  مجسّمۀ  واقعی  و  صحیحی‌،  و  بیانگر  راست  و  درستی  از  جهان‌بینی  اعتقادی  باشند.  باز  هم  بار  دیگر  تکرار  می‌کنیم‌:  ایـن  برنامۀ  طبيعی  اسلام  ربّانی  است‌.  این  برنامه‌ای  است‌ که  بسی  والاتر  و  بالاتر،  و  درست‌تر  و  استوارتر،  و  دارای  تأثیر  و کنش  بیشتر،  و  سازگارتر  و  منطبق‌تر  بر  فطرت  بشری،  از  بر‌نامه‌ای  است ‌که  می گوید:  نظریّه‌های  کامل  و  مستقلّی  باید  ساخت  و  در  قالب  و  شکل  ذهنی  سردی  به  مردمان  تقدیم  داشت‌،  پیش  از  این‌ که  چنین  مردمانی  عـملاً  به  حرکت  واقعی  و  پویائی  حقیقی  سرگرم‌ گردند،  و  پیش  از این‌ که  خودشان  مجسّمۀ  زنـدۀ‌ گویائی  از  عقیده  و  باورشان  باشند  و گام  به‌ گام  رشد  و  نـموّ کنند  تـا  آن  مفهوم  نـظری  را  در  پـیکرهای  پـویا  و کـارآ  آشکــارا  بنمایانند  و  خردشان  نماد  و  سیمای  زندۀ  دین  و  آئینشان  باشند.
اگر  این  سخن  دربارۀ  اصل  نظریّۀ  درست  باشد،  طبيعی  است‌ که  درست‌تر  از  آن‌،  چیزی  است ‌که  اختصاص  به  تقدیم  پایه‌های  نظامی  دارد که  جهان‌بینی  اسلامی  در  آن  مجسّم  می‌گردد،  یا  اختصاص  به  تقدیم  مقرّرا