 دین  و  برنامه  آن  را  در  نـهضت  و  حرکت‌،  بدین  روال  و  بر  این  منوال‌ که  بیان  داشتیم‌،  درک  و  فهم  کنند...  این  بدان  خاطر  است‌ که  آنـان  بدانند:  مرحلۀ  ساختن  بنای  عقیده‌ای  که  در  دوران  مکّی  بدین  گونه  به  درازا  انجامید،  از  مرحلۀ  عملی  نهضت  و حرکت  اسلامی  جدا  نبوده  است‌،  و  از  تشکـیل  واقعی ‌گـروه  مسلمانان  نبریده  است  ...  چنین  مرحله‌ای‌،  مـرحلۀ  دریافت  (‌نظریّه‌)  و  بررسی  آن  نبوده  است‌!  بلکه  مرحلۀ بنیادین  سـاختن  عـقیده  و  تشکیل ‌گروه  مسـلمانان  و  نهضت  و  حرکت  و  پیدایش  عملی‌،  هـمراه  با  یکدیگر  بوده  است‌!  باید  به  همین  روال  و  بر  همین  منوال‌ کار  را  آغازید،  هر  زمان ‌که  خواسته  شود  این  ساختن  دیگر  باره  شروع ‌گردد  و  برگشت  داده  شود.
لازم  است  مرحلۀ  ساختن  عقیده‌،  ایـن  چنین  به  طول  انجامد،  و گامها  در  این  راه  آهسته  و  آرام  برداشته  شود  و  ژرف  و  استوار  بر  زمین  نهاده  شود  و  با  دقّت  و  تأنّی  به  اتمام  رسد.  همچنین  لازم  است‌ که  مرحلۀ  سـاختن  عقیده  مرحلۀ  بررسی  نظری  عقیده  نباشد.  بلکه  مرحلۀ  بیانگری  این  عقیده  به  صورت  زنده  و  پویا  باشد،  و  در  دلها  و  درونهائی  جایگزین  و  مجسّم  شود کـه  با  این  عقیده  دگرگون  و  مـتحوّل  شده  باشند،  و  در  سـاختار  گروهی  مجسّم  شود که  رشد  و  نموّ آنان  بیانگر رشد  و  نموّ  خود  عقیده  باشد.  و  در  یک  نهضت  و  حرکت  عملی  و  واقعی‌،  مجـسّم  شود که  با  جاهلیّت  رویا روی‌ گردد  و  برزمد،  و  با  جاهلیّت  در  درون  دلها  و  در  واقعیّت  بیرون  زندگی  به  پیکار  بنشیند،  تا  عقیده  زنده  و  پویا  مـجسّم  شود  و  رشد  زنده‌ای  و  پویائی  در  دریای  متلاطم  پیکار  داشته  باشد.  خطا  و  اشتباه  است  و کاملاً  هم  خطا  و  اشتباه  است  - ‌البتّه  با  توجّه  به  اسلام  -‌ که  نظریّه  به  صورت  نظریّۀ  صرف‌،  مورد  بررسی  و  پژوهش  نظری  و  شناخت  فرهنگی  قرار گیرد.  نه  تنها  خطا  و  اشتباه  ا‌ست‌،  بلکه  کاملاً  خطرناک  است‌.
قرآن  سیزده  سال  تمام  را  صرف  ساختن  عقيده  نکرد،  تنها  به  سبب  این ‌که  برای  نخستین  بار  چنین  عقیده‌ای  نازل  مـی‌شد.  هرگز!  هرگز  چنین  نیست‌!  اگر  خدا  می‌خواست  این  قرآن  را  یکجا  نازل  می‌فرمود.  سپس  به  دست  پیروان  می‌سپرد  تا  سیزده  سال  یا کمتر  و  بیشتر  به  بررسی  و  پژوهش  آن  بپردازند،  تا  زمانی  فرا  می‌رسید  که  (نظریّۀ  اسلامی‌)  را  از  حفظ  می‌شدند  و کاملاً فرا  می‌گرفتند.
امّا  یزدان  سبحان‌ کار  دیگری  را  مـی‌خواست‌. بر‌نامۀ  معیّن  و  منحصر  به  فردی  را  می‌خواست‌.  مـی‌خواست  گروهی  را  بسازد  و  نهضت  و  حرکتی  را  به  راه  اندازد!  می‌خواست‌ که  عقیده  واقعیّت  عملی  این‌ گروه  باشد،  و  واقعیّت  حرکتی  عملی  این‌ گروه  هم‌،  صورت  و  سیمای  عقیده‌ گردد.  خداوند  سبحان  می‌دانست  که  ساختن  درونـها  و  دسـته‌ها  در  ظـرف  یک  شبانه  روز  اتـمام  نمی‌پذیرد.  بناچار  می‏‎بایست  ساختن  عقیده  همان  مدّت  زمانی  را  فراگیرد که  لازمۀ  ساختن  درونـها  و  ساختن  گروه  مسلمانان  است‌.  تا  وقتی ‌که  ساختار  عقیده  تکمیل  و  پخته ‌گردد،  گروه  مسلمانان  مظهر  واقعی  این  کمال  و  پختگی  شوند.
این‌،  سرشت  این  دین  است  -  همانگو‌نه  که  از  برنامۀ  قرآن  مكّی  برمی‌آید  -  و  به  ناچار  باید  این  سرشت  را  بشناسیم،  و  تلاش  نکیم  آن  را  دگرگون  و  متغیّر  سازیم‌،  تا  به  خواستها  و  آرزوهای  شتابزده  شکست  خورده  در  برابر  انواع  نظریّه‌های  انسـانی‌،  پـاسخ‌ گفته  باشیم  و  همگامی ‌کرده  باشیم!  این  دین  با  چنین  سرشتی‌ که  دارد  اوّلین  بار  ملّت  مسلمان  را  ساخت‌،  و  با  همین  سرشت  هر  بار كه  خواستد  شود  ملّت  مسلمان  از  نو  پای  به  عرصۀ  وجود  نهد،  ملّت  مسـلمان  را  مـی‌سازد،  همانگونه ‌که  نخستین  بار  ملّت  مسلمان  را  ساخت  و  رهسپار  صـحنه  زندگی ‌کرد.
لازم  است  پی به  خطای  تـلاشی  ببریم  و خـطر آن  را  خوب  بشناسیم،  تلاشی ‌که  برای  تبدیل  عقیدۀ  اسلامی  زنده‌ای ‌که  باید  در  واقعیّت  تام  و  زنده  و  پویا  مجسّم  گردد،  انجام  می‌پذیرد  تا  به  (نظریّۀ)  پژوهشگرانـه  و  شناخت  علمی  و  فرهنگی  تبدیل‌ گردد!  آن  هم  تنها  به  خاطر  این  است ‌که  می‌خواهیم  (‌نظریّه‌های)  بشری  ناچیز  را  با  نظریّۀ  اسلامی  بسنجیم  و  بررسی‌ کنیم‌!
قطعاً  باید  عقیدۀ  اسلامی  در  ا‌نسـانهای  زند‌ه‌ای‌،  و  در  تنظیمات  و  تشکیلات  عملی  واقعی‌،  و  در  نهضت  و  حرکت  مجسّم ‌گردد که  با  جاهلیّت  پیرامون  خود  بجنگد،  همانگونه  که  با  جاهلیّت  ته‌نشین  در  درونهای  پیروانش  می‌جنگند.  چرا که  آنان  پیش  از  این‌ که  این  عـقیده  به  درونهایشان  فرو  رود  و  ایشان  را  از  میان  محیط  جاهلی برگیرد،  اهل  جاهلیّت  بو‌ده‌اند  و  در  جاهلیّت  لولیده‌انـد!  عقیده  بدین  شکل‌،‌ گسترۀ  بیشتر  و  فراخ‌تر  و  ژرف‌تر  دلها  و  خردها  و  خود  زندگی  را  فـرا  مـی‌گیرد،  بیش  از  آنچه  (‌نظریّه)  در بر می‌گیرد،  و  شامل  گسـتره‌ای  هـم  می‌گردد که  نظریّه  و مادّه‌اش  مشتمل  بر  آن  می‌شود،  ولی  تنها  بدین ‌گستره  بسنده  نمی‌کند.
جهان‌بینی  اسلامی  دربارۀ  الوهیّت  و  هستی  و  زندگی  و  انسان‌،  جهان‌بینی  شـامل  و  کاملی  است‌،  و  جهان‌بینی  واقعی  مثبتی  نیز  هست‌.  جهان‌بینی  شامل  و کـامل  و  واقعی  و  مثبت  اسلام  با  سـرشتی‌ که  دارد  دوست  نمی‌دارد  در  قالب  یک  جهان‌بینی  صرف  ذهنی  شناختی  مجـسّم  و  نمودار گردد.  چون  این  امر  با  سرشت  و  هدف  آن  مخالف  است‌.  بلکه  باید  در  مردمانی  و  در  تشکیلات  پویا  و  زنده‌ای  و  در  حرکت  واقعی  مـجسّم  و  نـمودار  گردد...  راه  و  روش  جهان‌بینی  اسلامی  در  بودن  و  هستی  یـافتن  بدین‌ گونه  است‌ که  از  لابلای  مـردمان  و  تشکیلات  پویا  و  زنده  و  حرکت  واقعی  نموّ کند  و  سـر  برزند،  تا  بدانجا که  از  لحاظ  نظری  تکمیل  می‌گردد  در  همان  زمان ‌که  از  نظر  واقعی  نیز  تکمیل  می‌شود  دیگر به  صورت  یک  نظریّۀ  جداگانه  و  بریده  از  واقعیّت  در  نمی‌آید،  بلکه  پیوسته  در  سیمای  واقعیّت  جلوه‌گـر می آید.
هرگونه  رشد  نظری ‌که  بر  شد  حرکتی  واقعی  پیشی‌ گیرد  و  در  خلال  آن  نمودار  نشود،  خطا  و  بلکه  خطر  نـیز  هست‌،  البتّه  با  توجّه  به  سرشت  این  دین  و  هدف  آن  و  طریقۀ  ترکیب  ذاتی  آن‌.
خداوند  سبحان  می‌فرماید:‌.
(وقرآنا فرقناه , لتقرأه على الناس على مكث , ونزلناه تنزيلًا). (اسراء / 106) 
 قرآنی  است  که  آن  را  (‌در  مدّت  بیست  و  سه  سال  بگونۀ  آیه‌ها  و  بخشهای‌)  جداگانه  فرستاده‌ایم  تا  آن  را  آرام  بر  مردم  بخوانی  (‌و  بدین  وسیله  جذب  دلها  و  اندیشه‌ها  شود  و  در عمل  پیاده  گردد)  و قطعاً  مـا  آن  را  کم کم  و  بهره بهره  فرستاده‌ایم  (‌نه  یکجا  و  سر  هم‌)‌.
لذا  جداگانه  بودن  و  بهره  بهره  بودن  مراد  است  همانگو‌نه  که  آرام  