ر  سر  مسألۀ  دشمنانگی ‌کامل  قاعدۀ  نخستین  آئين  یـزدان  -‌ که  بر  گرداندن  حاکمیّت ‌کلّاً  به  یزدان  است  -  با  آ‌زهـای  بزه‌كاران  در  شهرهای  بزرگ  و  مراکز  و  پایتختها،  آتش  آن  پيکار  شعله‌ور  می‌شود  و  فروزان  می‌ماند.  بلکه  بهتر  است  بگو‌ئیم‌:  پیکار  آئین  یزدان  در  اصل  با  خود  وجود  ایشان  است‌.

پیکاری  است‌ که  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم را گریزی  و گزیری  از  آن  نیست‌.  باید  بدین  پیکار  وارد  شود.  او  نمی‌تواند  از  این  پیکار  دوری  و کناره‌گیری  کند.  کسانی  هم‌ کـه  به  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم ایمان  دارنـد  نـیز گـریزی  و گزیری  از  شرکت  در  چنین  جنگ  و  رزمی  ندارند.  باید  بدان  وارد  شوند  و  تا  آخر  آن  به  پیش  روند...  خداوند  سبحان  دوستان  خود  را  اطمینان  می‌دهد که  مکر  و کید  و  حیله  و  نیرنگ  بزهکاران  -  هر  اندازه  هم  ستبر  و  دراز  و  سترگ  و  بزرگ  باشد  -  در  نـهایت  جز گریبانگیر  خودشان  نمی‌گردد.  مسلمانان  به  تنهائی  به  جنگ  نمی‌پردازند  و  به  پهنۀ ‌کارزار  وارد  نمی‌گردند.  بلکه  یزدان  خداوندگار  ایشان  نیز  همراه  با  آنان  است  و  او  ایشان  را  بس  است‌.  ایزد  متعال  مکر  و کید  نـیرنگبازان  را  به  خودشان  برمی‌گرداند:
(وَ مَا يَمْكُرُوْنَ اِلَّا بِاَنْفُسِهِمْ وَ مَا يَشْعُرُوْنَ).
اینان  جز  به  خویشتن  نیرنگ  نمی‌زنند،  ولی  خـودشان  نمی‌دانند.
پس  مؤمنان  خاطر  جمع  باشند  و  آسوده  بغنوند.

آن‌گاه  روند  قرآنی  پرده  از  سرشت  تکبّر  موجود  در  اندرون  دشمنان  یزدان  و  آئین  خداوند  منّان  برمی‌دارد.  تکبّری‌ که  دشمنان  خدا  و  دین  خدا  را  از  پذیرش  اسلام  بازمی‌دارد،  ا‌ز  ترس  این ‌که  نکند  آنان  همچون  سـایر  بندگان،  بندگان  ایزد  مـتعال  گردند!  آخر  آنـان برای خویشتن  معتقد  به  امتیاز  ذاتـی  و  شخصی  هستند،  امتیازی ‌که  در  میان  پیروانشان  ویژگي  ایشـان  را  نگاه  می‌دارد.  آنان  خویشتن  را  بالاتر  از  این  می‌دانند که  به  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  ایمان  بیاورند  و  تسلیم  فرمان  او  شـوند،  در  حالی  که  عادت ‌گرفته‌اند  این  که  در  مقام  ربوبیّت  پیروان خود  باشند  و  برای  ایشان  قانونگذاری‌ کنند  و  خطّ  و  نشان  بکشند،  و  ایشان  هم  قانون  و  خطّ  و نشـان  آنان  را  بپذیرند.  همچنین  خوی گرفته‌اند  بدیشان  دستور  دهند  و  به  فرمانشان  بیایند  و  بر‌وند  و  بلند  شوند  و  بنشینند  و  در  برابر  دستورشان‌ کرنش  برند...  بدین  خاطر  است‌ که  این  بزه‌كاران  متکبّر  سخن  زشت  و  نابخردانۀ  خود  را  می‌گویند:  باور  نمی‌داریم  مگر  این ‌کـه  همانند  آنچه  به  پیغمبران  خدا  دا‌ده  شده  است  به  ما  نیز  داده شو‌د:  

(وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَن نُؤْمِنَ حَتَّى‏ نُؤْتَى‏ مِثْلَ مَاأُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ). 

این  سردمداران  به  مردمان  حسادت  مـی‌ورزند  در  ایـن  که  دانش  و  نبوّت  و  هدایتی  را  خدا  بدیشان  عطاء  کند.  و  لذا)  هنگامی  که  دلیل  و  برهان  روشنی  برای  اینان  می‌آید  (‌و  وحی  آسمانی  بديشان  می‌رسد)  می‌گویند:  (‌حقّ  را)  باور  نمی‌داریم  مگر  این  که  آنچه  به  پیغمبران  خدا  داده  شده  است  به  ما  نیز  داده  شود  (‌و  همچون  ایشان  به  مـا  وحی  شود).با  عنایت  بدانچه‌ گفته  شد،  باید  بگوئیم  چگونه  قـرآن  مكّی  به  مسألۀ  عقیده  در  مدّت  سیزده  سال  پـرداخت‌...  قرآن  مكّی  عقیده  را  در  شکل  (‌نظریّه‌)  و  یا  (‌لاهوت‌)  عرضه  نکرد  و  در  قالب  جدل ‌کلامی  بدان  نـپرداخت‌،  بدانگونه‌ که  بعدها  چنین‌ کاری  رواج  پیدا کرد  و  (‌علم  توحید)  یا  (‌علم  کلام‌)  نام  گرفت‌!
هرگز!  هرگز!  ...  قرآن‌ کریم  فطرت  (‌انسان‌)  را  مخاطب  قرار  می داد  به  وسیلۀ  چیزی‌ که  در  سرشت  خود  او  است  و  به  وسیلۀ  دلائل  و  الهاماتی‌ که  در  هستی  پیرامون  است  ...  قرآن  فطرت  انسـان  را  از  زیـر  تـوده‌ها  رهائی  می‌بخشید،  و  دستگاه‌های  گیرندۀ  فطری  را  از  زیـر  چیزهائی  برمی‌کشید  و  از چرکها  و زنگهائی  زدوده  و  صیقلی  می‌کرد که  آنها  را  زنگ  زده  و  بیفائده‌ کرده  بود  و  از  عمل  انداخته  بود.  سوراخهای  فطرت  را  باز  می‌کرد  تا  الهامها  و  پیامهای  مؤثّر  را  دریافت  دارد،  و  بدانها  پاسخ  گوید...  سوره‌ای ‌که  در  پیش  روی  ما  است  نمونۀ کاملی  از  اين  برنامۀ  منحصر  به  فرد  است‌،  و  ما کمی  بعد،  از  ویژگیهای  آن  سخن  خواهیم  گفت‌.
این  به  صورت  عام  بود،  و  امّا  به  صورت  خاص‌،  باید  گفت‌:  قرآن  این  عقیده  را  به  پیکار  زندگی  واقعی  می‏‎برد.  عقیده  را  به  رزم  توده‌هائی  می‌کشاند که  فطرت  را  از کار  انداخته  بودند،  فطرت  موجود  در  درون  ا‌نسانهای  حاضر  و  واقع  ...  بدین  خاطر،  شکل  (‌نظریّه‌)  شکل  سازگار  و  مناسب  با  واقعیّت  موجود  نبوده  است‌.  جدل  ذهنی  هم‌ که  در  روزگاران  بعدی  برنامۀ  علم  توحید گشته  است‌،  شکل  مناسبی  نبوده  است  ...  قرآن  با  واقعیّت  بشری‌ کاملی  با  تمام  شرائط  و  ظروف  پویا  و  زنده‌ای ‌که  داشته  است‌،  روبرو  مـی‌گردید،  و  وجود  بشری  را  بطور کلّی  در  دریای  مـتلاطم  ایـن  واقعیّت  مخاطب  قرار  می‌داد.  
(‌لاهوت‌)  نیز  شكل  مناسبی  نبوده  است‌.  چه  عقیدۀ  اسلامی‌،  هر  چند که  عقیده‌ای  است‌،  امّا  چنان  عقیده‌ای  است‌ که  برنامۀ  زندگی  واقعی  را  برای  پیاده‌ کردن  عملی  به  تصویر  می‌کشد،  و همچون  بحثهای  لاهوتی  نظری  در  زوایای  تن  چمباتمه  نمی‌زند  و كز  نمی‌کند.
قرآن  در  حالی‌ که ‌کاخ  عقیده  را  در گسترۀ  دلهای‌ گروه  مسلمانان  برمی‌افراشت‌،  این‌ گروه  مؤمن  را  به  پيکار  سختی  با  جاهلیّت  پيرامونشان  می‏‎برد،  همانگونه‌ کـه  ایشان  را  به  رزم  سختی  با  رسوبات  و  ته ‌نشستهای  جاهلیّتی  می‌کشاند که  در  درونها  و  اخلاق  و  واقعیّت  محیط  ته‌نشین  و  بر  جای  مانده  بود.  از  میان  این  شرائط  و  ظروف‌، ‌کاخ  عقیده  نمایان‌ گردید  و  سر بر  آورد،  دیگر  نه  این‌ که  به  شکل  نظریّه‌ای‌،  و  یا  در  قالب  لاهوتی‌،  و  یا  این‌ که  در  یک  شکل  جدل  کلامی‌،  پیدا  و  هویدا  شده  باشد.  بلکه  در  شکل  سازندۀ  سر  و  سامان  بخشنده‌ای  قدم  پیش ‌نهاد  و مستقیماً  به  زندگی  پرداخت  و با  زندگی  به  تلاش  و  تکاپو  ایستاد،  و  هستی  او  در  وجود گروه  مسلمانان  مجسّم  و  هویدا  گردید.  رشد  جهان‌بینی  عقیدتی ‌گروه  مسلمانان‌،  و  ترقّی  رفتار  عملی  و  واقعی  ایشان‌،  برابر  این  نوع  جهان‌بینی،  و  جرأت  آنان  بر  پیکار  با  جاهلیّت‌،  به  عنوان  یک  دستۀ  جنـگجو  و  رزمـنده  با  جاهلیّت‌،  این  رشد کاملاً  مجسّم  در  ساختار  عقیدتی  بود،  و  بیانگر  زنده  و  زبان ‌گویای  آن  بود.  برنامۀ  اسلام  این  است‌،  اسلامی‌ که  سرشت  خود  را  نیز  مجسّم  می‌نمایاند  و  برجسته  به  تصویر  می‌زند.
برای  پیروان  و  عهده‌داران  دعـوت  اسلامی  ضروری  است‌ که  سرشت  این 