  بیخبری،  بی‏توجّهی  و  لاابالیگری‌،  کشانده  است‌.  گمان  برده‌اند  کارها  ناسنجیده  بدون  هیچ  مطلب  و  مـقصد  و  نـقشه  و  هدفی  انـجام  می‌پذیرد.  همیشه  خوشیها  پس  از  نـاخوشیها  می‌آید  بدون  این‌ که  حکمت  و  فلسفه‌ای  و  آزمایش  و  آزمونی  در  میان  باشد!  آنچه  قبلاً  به  پدران  و  نیاکانشان  دست  داده  است‌،  بهرۀ  ایشان  هم  می‌گردد،  چون‌ کارها  این‌گونه  که  هست  به  پیش  می‌رود  و  هیچ‌گونه  نظارت  و مراقبت  و گرداندن  و  اداره  کردنی  در  میان  نیست‌!:

(وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ ).

و  گفتند:  به  پدران  و  نیاکان  ما  هم  خوشی  و  ناخوشی  و  ثروتمندی  و  مستمندی  دست  داده  است‌.

خداوند  ناگهانی  ایشان  را  به  عذاب  و  عقاب‌ گرفته  است‌،  در  حالی ‌که  ایشان  در  غفلت  فرو  رفته‌اند  و  در  بیخبری  غوطه‌ور  بوده‌اند.  آنـان  حکمت  و  فلسفۀ  آزمایش  ناخوشیها  و  خوشیها  و  مستمندیها  و  ثروتمندیها  را  درک  و  فهم  نکرده‌اند،  و  در  بارۀ  حکمت  و  فلسفۀ  دگرگونی  کار  و  بار  بندگان،  و  تـغییر  احوال  و  اوضاع  ایشـان‌،  چنانکه  باید  نیندیشیده‌اند،  و  از  آمدن  اینان  به  جهان‌،  و  رفتن  آنان  از  جهان‌،  سود  نبرده‌اند،  و  از  خشم  یزدان  بر  بی‌شرمان  و  هرزه‌درایان  غافل  و  بی‏خبر  نترسیده‌انـد،  و  همچون  چهارپایان  بلکه  سرگشته‌تر  از  ایشـان  زنـدگی  کرده‌اند،  تا  عذاب  و  عقاب  خدا  آنـان  را  درگرفته  است‌...  اگر  ایشان  به  خدا  ایـمان  می‌آوردند  و  از  او  می‌ترسیدند،  احوال  و  اوضـاعشان  تـغییر  می‌کرد،  و  برکات  و  نعمات  بدیشان  می‌رسید،  و  یزدان  از  زمین  و  آسمان  روزی  خود  را  بر  آنان  ریزان  و  برایشان  فراوان  می‌کرد،  و  نعمتهای  پربرکتی  بدیشان  ارمغان  می‌داشت  که  زندگی  با  بودن  آنها  بی‌دغدغه  و  آرام  می‌شد،  و کیفر  و  هلاکی  به  دنبال  نمی‌داشت‌.

پس  از  این  مطالب‌،  یـزدان  جهان‌ کسـانی  را  برحذر  می‌دارد که  پس  از  دیگران‌،  زمین  را  به  ارث  می‏‎برند  و  جایگزین  پیشینان  می‌گردند...  ایشان  را  برحذر  می‌دارد  از  غفلت  و  غرور  و  بیخبری  و گول  خوردن‌،  و  ایشان  را  دعـوت  می‌کند  به  بیداری  و  هوشیاری  و  تـقوا  و  پرهیزگاری‌.  آنان  را  متوجّه  می‌کند که  از  مرگ  و  نابودی  گذشتگانی  درس  عبرت  بگیرند که  پس  از  هلاک  آنان  زمـین  را  به  ارث  برده‌اند  و  امور  آن  را  به  دست  گرفته‌اند.  بدیشان  گوشزد  می‌فرماید  که  بپایند  و  بدانند  که  سنّت  تـغییرناپذیر  یـزدان‌ گریبانگیر  ایشـان  هم  می‌گردد،  سنّتی ‌که  درگذر  قرون  و  اعـصار،  تـاریخ  بشریّت  در  سایۀ  آن  دگـرگون  می‌شود  و  تـحوّل  پـیدا  می‌کند.

این  توقّف  با  روکردن  خطاب  به  پـیغمبر ‌صلّی الله عليه وآله وسلّم  پـایان  می‌پذیرد:

(وَمَا وَجَدْنَا لأكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ) (١٠٢)

اکثر  این  اقوام  را  بر  سر  پیمان  (‌و  وفای  بـه  عـهد  خود)  ندیدیم‌،  و  بلکه  بیشتر  آنان  را  نافرمان  و  گناهکار  یافتیم‌.  این  واپسین  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  ملّت  او  وارثان  چکیدۀ  همۀ  رسالتهای  یزدان  هسـتند.  آنـان  کسـانیند  که  از  اخبار  رسالتها  و  پندها  و  اندرزهای  آنها  اسـتفاده  مـی‌کنند  و  سود  می‌برند.  

*
(وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ (٩٤)ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ (٩٥)وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ) (٩٦)

ما  به  هیچ  آبادی  و  شهری  پیغمبری  را  نفرستاده‌ایم  (‌کـه  او  اهل  آنجا  را  بـه  دیـن  راسـتین  خـدا  خوانـده  باشد  و  ایشان  از  پذیرش  دعوت  او  سرپیچی  نموده  باشند)  مگر  این  کــه  سـاکـنان  آن  را  بـه  شـدائـد  و  مـصائب  گرفتار  ساخته‌ایم  تا  این  که  (‌به  خود  آیند  و  زیر  ضربات  حوادث  و  فشار  مشكلات‌،  فطرت  آنان  بیدار  و  نیاز  به  پروردگار  در  زوایای  وجودشان  پرتوافکن  شود  و  دست  دعــا  بـه  سوی  خدا  بردارند  و  خالصانه  به  درگــاه  الله‌)  تـضرّع  و  زاری  کــنند.  ســپس  (‌هــنگامی  کــه  ایـن  هـوشدارهـا  و  بیدارباشـها  در  آنان  اثر  نگذاشت،  ایشان  را  بـه  فـراوانــی  نعمت  و  اعطاء  سلامت  آزمودیم  و)  بدی  را  به  نیكی  (‌و  بلا  را  به  رفاه‌)  تبدیل  کردیـم  تا  بدانجا  که  (‌از  لحاظ  امـوال  و  انفس‌)  فزونی  گرفتند  و  (‌به  سبب  نادانی  مـغرور  شدند  و  لاف‌زنان‌)  گفتند:  به  پدران  و  نـیاکان  مـا  هـم  خـوشی  و  ناخوشی  و  ثروتمندی  و  مستمندی  دست  داده  است  (‌و  این  روزگار  است  که  گاهی  به  انسان  رو  می‌کند  و  گاهی  بـه  انسان  پشت  مـی‌کند  و  اصلاً  سعادت  و  شقاوت  ما  در  دست  خدا  نیست‌!..  چون  با  پتک  بلا  بیدار  نشدند  و  شکر  نعـمت  هم  نگفتند)  پس  نـاگهانی  ایشـان  را  (‌بــه  عـذاب  و  عقاب‌)  گرفتیم  و  نفهمیدند  (‌کــه  چـه  شـد  و  چـرا  چـنین  گشت‌)‌.  اگر  مردمان  ایـن  شـهرهـا  و  آبـادیـها  (‌بـه  خـدا  و  انبياء‌)  ایمان  مـی‌آوردند  و  (‌از  کـفر  و  مـعاصی‌)  پـرهیز  می‌کردند  (‌درگاه  خیرات  و)  برکات  آسمان  و  زمین  را  بر  روی  آنان  مـی‌گشودیم  (‌و  از  بـلایا  و  آفـات  بـدورشان  مــی‌داشـتیم‌)  ولی  آنـان  بــه  تکذیب  (‌پـیغمبران  و  انکار  حقائق‌)  پرداختند  و  ما  هـم  ایشان  را  به  کـیفر  اعـمالشان  گـرفتار  و  مــجازات  نــمودیم  (‌و  عــبرت  جهانیانشان  كرديم ).

روند  قرآنی  در  اینجا  حادثه‌ای  را  روایت  نمی‌کند،  بلکه  پرده  از  سنّتی  برمی‌دارد.  و  سـرگذشت  قـومی  را  بـیان  نمی‌کند،  بلکه ‌گامهائی  از  قضا  و  قدر  را  اعلان  می‌کند...  بدین  لحاظ  است ‌که  روشن  می‌گردد که  قانونی  در  میان  است‌،  قانونی  که  کارها  برابر  آن  انجام  می‌گیرد،  برابر  آن  حوادث  رخ  می‌دهد،  و  طبق  آن  تاریخ  (‌انسان‌)  در  این  زمین  به  حرکت  درمی‌آید.  خود  رسالت  نیز  -  با  وجـود  عظمت  مقام  و  منزلت  آن  -‌ تنها  وسیله‌ای  از  وسائل  پیاده  کردن  قانون  است  -  قانونی  که  از  رسالت  بالاتر  و  برتر،  و  شامل‌تر  و  فراگیرتر  است  -  همچنین  روشن  مـی‌گردد  کارها  خودسرانه  و  ناسنجیده  به  پیش  نمی‌رود،  و  انسانها  به  تنهائی  در  این  زمین  دست‌اندرکار  ساختن  و  پرداختن  نیستند  و  مستقلّ  و  سر  به  خود  نمی‌باشند  - ‌همان‌گونه ‌که  خدانشناسان  در  این  زمان  می‌گویند  - ‌بلکه  هر  چیزی‌ که  در  این  جهان  روی  می‌دهد  برابـر  مشـیّت  و  اراده‌ای  و  ن