 آن‌،  میان  مـردمان  راه  مـی‌رود  (‌و  چشـم  او  را  روشنائی‌،  زبان  او  را  توان  گفتار،  و  دست  و  پای  او  را  قدرت  انجام  كار  می‌بخشد)  مـانند  کسی  است  که  به  مثل  گوئی  در  تاریکیها  فرو  رفته  است  (‌و  توده‌های  انباشتۀ  ظلمتکدۀ  کفر  او  را  در  خود  بلعیده  است  و  شبح  بی‌جان  و  بی‌اندیشه  و بی‌تكانی  از  او  بر جای  نهاده  است‌)  و  از  آن  تاریکیها  نمی‌تواند  بیرون  بیاید.

مسلمانان  پیش  از  این  آئین  این  چنین  بودند.  پیش  از  آن  که  ایمان  به  ارواحشان  دمیده  شود  و  ارواحشان  را  زنده  گرداند،  و  این  نـیروی  سترگ  سرزندگی  و جنبش  و  والانگری  و  آگاهی  را  در  آنها  آزاد  سازد...  دلهـایشان  مرده  بود.  ارواحشان  تاریک  بود...  امّا  بعد  از  آن‌ که  آب  ایمان  بر  دلهایشان  پاشیده  می‌شود،  به  جنبش  می‌افتد  و  تکان  می‌خورد.  ناگهان  نور  در  ارواحشان  می‌درخشد  و  جانهایشان  روشن  می‌شود.  نور  از  جانهایشان  سر  ریـز  می‌کند  و  همـه  جا  را  تابان  و  رخشـان  می‌سازد.  ارواح  آنان  در  پرتو  نور  در  میان  مردمان  روان  می‌گردد  و گام  برمی‏دارد  و  سرگشتگان  را  رهنمود  می‌کند، ‌گریزندگان  و  رمندگان  را  درمی‌یابد  و  بـرمی‌گردانـد،  تـرسویان  را  اطمینان  می‏بخشد  و  ایـمن  مـی‌نماید،  بندگان  را  آزاد  مـی‌سازد،  نشـانه‌های  راه  را  برای  انسـانها  نمودار  مي‌گرداند،  و  در  زمین  تولّد  دوباره  انسـان  را  اعـلان  می‌کند.  تولّد  دوباره  انسان  آزاد‌ۀ  آگاه  و  روشنی‌ که  خویشتن  را  از  بندگي  بندگان  رها  می‌سازد  و  تنها  به  بندگی  یزدان  می‌پردازد.

آیا  کسی ‌که  خداوند  به  جان  او  حیات  دمیده  ا‌ست‌،  و  دل  او  را  غرق  نور کرده  است‌،  همسان ‌کسی  است‌ که  در  تاریکیها گرفتار  باشد  و  راه  خروج  از  آن  تـاریکیها  را  نداشته  باشد؟  جهان  این  دو  نفر كاملًا  جدای  از  یکدیگر  است  و  میان  آنان  فاصلۀ  بسیاری  است‌.  آخر  ایـن  چه  کسی  است‌ که  خویشتن  را  به  میان  تاریکیها  بیندازد،  در  حالي ‌که  پیرامون  او  نور  در  تلألؤ  بوده  و  در کنار  او  نور  بدرخشد؟

(كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَاكَانُوا يَعْمَلُونَ). 

هـمان  گونه  (كه  خداوند  ایمان  را  در  دل  ایمانداران  آراسته  است‌،  کفر  و  ضلال  را  در  دل  ناباوران  پیراسـته  است  و)  اعمال  کافران  در  نظرشان  زیبا  جلوه  داده  شده  است‌.

راز،  ایـن  است  و  رمـز کـار  در  ایـن  ...  آرایش‌ کفر  و  تاريکی  و  مرگ  در  میان  است‌!  چیزی‌ که  این  آرایش  را  از  اول  پدیدار  می‌سازد  مشیّت  یزدان  است‌.  مشیّتی ‌که  در  فطرت  این  پدیده  انسان  نام‌،  استعداد  دوگانۀ  عشق  نور  و  عشق  تاریکی  را  به  ودیعت  نهاده  است‌.  او  را  با  گزینش  تاریکی  یا گزینش  نور  می‌آزماید.  هر  وقت  تـاریکی  را  گزیند،  مشیّت  الهـی  آن  را  در  نظرش  می‌آراید،  و  او  در گمراهی  پافشاری  مي‌کند  تا  بد‌انجا که  از  تاریکی  بیرون  نمی‌رود  و  به  سوی  نور  برنمي‌گردد.  گذشته  از  این‌،  شـیاطین  آدمی  و  پـری  وجود  دارد  و  گروهي  از  آنها  سخنان  فریبندۀ  بی‌اساس  را  نـهانی  به  گروه  دیگری  پیام  می‌دهند  تا  ایشان  را  با  یاوه‌سرائیهای  رنگین  و  وسوسه‌های  دروغین  بفریبند.  برای  کافران  نیز  اعمالشان  را  می‌آرایند...  دلی‌ که  از  حـیات  و  ایـمان  و  نور  می‌گسلد،  در  تاریکی  به  وسوسه ‌گوش  فرا  می‌دهد،  و  در  این  انبوه  تاریکی  نه  می‏‎بیند  و  نه  احساس  می‌کند  و  نه  هدایت  را  از  ضلالت  باز  می‌شناسد...  بدین  منوال  آراسته  می‌گردد  و  زینت  داده  می‌شود  کارهای  کافران  برای  خودشان‌.

با  همین  شیوه‌،  و  به  خاطر  همین  اسباب  و  علل‌،  و  برای  همین  قاعده‌،  یزدان  مـتعال  در  هر  شهر  و  نـاحیه‌ای  بزهکاران  را  بزرگان  آنجا  می‌گرداند  تا  به  مکر  و  حیله  بپردازند  و  به  نیرنگ  بنشینند...  تا  بدین  وسیله  امتحان  صورت  پذیرد،  و  قضا  و  قدر  اجـراء‌ گردد،  و  حکمت  تحقّق  یابد،  و  هر کسی  راهی  را  در  پیش ‌گیرد که  برای  آن  آماده  و  آفریده  شده  است‌،  و  هر کسـی  در  پـایان  گشت  و گذار کیفر  و  پاداش  خود  را  دریافت  دارد:

(وَكَذلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ). 

هـمان  گونه  (‌که  سـردمداران  مکّه  را  فاسقان  و  گناه  پیشگان  تشکیل  می‌دادند،  همیشه  هم‌)  در  هر  شهری  (‌که  تا  اندازه‌ای  بزرگ  و  پرجمعیّت  باشد)  سردمداران  آنـجا  را  از  بزهکاران  فراهم  می‌سازیم  تا  در  آنجا  بـه  نیرنگ  پـردازنـد  (‌و  عـاقبت  وسیلۀ  خرابـی  شهر  و  انحراف  مردمان  را  فراهم  سازند.  همه  باید  بدانند  که‌)  اینان  به  جز  به  خویشتن  نیرنگ  نمی‌زنند  ولی  خودشان  نمی‌دانند  (‌که  سرمایه‌های  وجود  خود،  اعم  از  فکـر  و  هـوش  و  ابتکار  و  عمر  و  وقت  و  مال  خویش  را  به  جای  صـرف  سعادت‌،  صرف  شقاوت  می‌کنند.

این  سنّت  جاری  و  ساری  يزدان  است ‌که  در  هر  قریه‌ای  -  یعنی  شهر  بزرگی  و  مرکزی  و  پایتختی  -‌ گروهـی  از  بزرگان  بزهکار،  ریاست  را  به  دست‌ گیرند  و  به  مقابله  پردازند،  و  موقعیّت  دشمنانگی  با  دین  خدا  را  برگزینند  و  به  دشمنی  بنشینند.  این  هم  بدان  خاطر  است ‌کـه  آئـین  یزدان ‌کار  را  می‌آغازد  با  برکناری  آن  بزهکاران  از  سمت  سلطه  و  قدرتی ‌که  با  آن  بر  مردمان‌ گـردن  مي‌افرازند.  ربو‌بیّتی  را  از  آنان  باز  پس  می‌گیرد که  با  آن  د‌یگران  را  به  بندگی  می‌کشانند  و  به  پرستش  خود  می‌خوانند.  حاکمیّتی  را  از  ایشان  سلب  می‌گردانـد کـه  مردمان  را  با  آن  خوار  و  ذلیل  می‌کنند  و گردن ‌کج  و  گوش  به  فرمان  خویشتن  می‌نمایند...  دین  خدا  همۀ  اینها  را  از  ایشـان  بازپس  گیرد  و  به  خدای  یگانه  برمي‌گرداند،  خدائی  کـه  پـروردگار  مردمان‌،  و  شاه  مردمان‌،  و  معبود  مردمان  است‌.

این  سنّت  و  قانون  اصیل  فطرت  است‌ که  یزدان  پیغمبران  خود  را  همراه  با  حقّ  و  حقیقت  ارسال  فرماید.  به  همراه  حقّ  و  حـقیقتی ‌که  مدّعیان  الوهیّت  و  ربوبیّت  را  از  الوهیّت  و  ربوبیّت  برکنار  می‌سازد.  مدّعیان  الوهیّت  و  ربوبیّت  هم  آشکارا  به  دشمنی  با  دین  یزدان  و  پیغمبران  او  می‌پردازند،  و  در  شهرهای  بزرگ  و  مراکز  و  پایتختها  به  حیله  و  نیرنگ  می‌نشینند  و  بساط  توطئه‌ها  می‌چینند.  گروهی  از  آنان  سخنان  فریبنده  بی‌اساسي  را  نهانی  به  گروه  دیگری  پیام  می‌دهند  تا  ایشان  را  با  یاوه  سرائیهای  رنگین  و  وسوسه‌های  دروغین  بفریبند.  با  شیاطین  جنّ برای  مبارزه  با  حقّ  و  هدایت‌،  و  برای  پخش  بطالت  و  ضلالت‌،  و  برای  تحقیر  مردمان  با  چنین  مکر  و حیله  و  نیرنگ  ظاهر  و  باطن،  همکاری  می‌کنند.

این  سنّت  و  قانون  جاری  و  ساری  است‌.  و  این  پـیکار  حتمی  و  قطعی  است‌.  پیکاری  است ‌که  