  در  بارۀ  تکبّری  صحبت  به  میان  می‌آید که  در  درونهای  چنین  بزرگان  بزهکاری  در گشت  و گذار  است  و  ایشان  را  از  اسلام  باز  مـی‌دارد...  سپس  ایـن  مرحله  با  تصویر  زیبای  راستینی  از  حـالت  ایـمانی ‌که  یـزدان  سینه‌های  برخی  از  مـردمان  را  به  روی  آن  می‌گشاید،  و  از  حالت  کفری  که  یزدان  سینه‌های  بعضی  از  انسـانها  را  با  آن  تـنگ  و گـرفته  و  اندوهگین  می‌گرداند،  پایان  می‌پذیرد...  آن  گاه  سراسر  این  مرحله  با  موضوع  تحریم  و  تحلیل  ذبیحه‌ها  پیوند  پیدا  می‌کند، پیوندی  بسان  پیوند  شاخه‌های  فراگیر  با  تنۀ  اصلی  درخت ‌گشن‌.  این  بخش  می‌رساند که  این  شاخه‌ها  چـه  اندازه  مهمّ ‌هستند  و  چه  اندازه  با  اصل  تنۀ  بزرگ  پیوند  دارند:

(أَوَمَن كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَاكَانُوا يَعْمَلُونَ. وَكَذلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ. وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَن نُؤْمِنَ حَتَّى‏ نُؤْتَى‏ مِثْلَ مَاأُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِندَ اللّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُوا يَمْكُرُونَ. فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمَا يَصَّعَدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ).

 آیا  کسی  که  (‌به  سبب  کفر  و  ضلال  همچون‌)  مـرده‌ای  بوده  است  و  ما  او  را  (‌با  اعطاء  ایمان  در  پرتو  قرآن‌)  زنده  کرده‌ایم  و  نوری  (‌از  منارۀ  ایمان‌)  فرا  راه  او  داشته‌ایم  که  در  پرتو  آن‌،  مـیان  مردمان  راه  مـی‌رود  (‌و  چشم  او  را  روشنائی‌،  زبان  او  را  توان  گفتار،  و  دست  و  پـای  او  را  قدرت  انجام  كار  می‌بخشد)  مانند  کسی  است  که  به  مثل  گوئی  در  تاریکیها  فرو  رفته  است  (‌و  توده‌های  انباشتۀ  ظلمتکدۀ  کفر  او  را  در  خود  بلعیده  است  و  شبح  بی‌جان  و  پی‌اندیشه  و  بی‌تکانی  از  او  بر  جای  نهاده  است‌)  و  از  آن  تاریکیها  نمی‌تواند  بیرون  بیاید.  همان  گونه  (‌که  خداوند  ایمان  را  در  دل  ایمانداران  آراسته  است‌،  کفر  و  ضلال  را  در  دل  نـاباوران  پـیراسـته  است  و)  اعمال  کافران  در  نظرشان  زیبا  جلوه  داده  شده  است‌.  همان  گونه  (‌که  در  مکّه  سردمداران  آنجا  را  فاسقان  و  گناه  پیشگان  تشکیل  مـی‌دادند.  همیشه  هم‌)  در  هـر  شهری  (‌که  تـا  اندازه‌ای  بزرگ  و  پـرجمعیّت  بـاشد)  سـردمداران  آنجا  را  از  بزهکاران  فراهم  می‌سازیم  تا  در  آنجا  به  نیرنگ  پردازند  (‌و  عاقبت  وسیلۀ  خرابی  شهر  و  انـحراف  مــردمان  را  فراهم  سازند.  همه  بـاید  بدانند  که‌)  اینان  بـه  جز  به  خویشتن  نیرنگ  نمی‌زنند  ولی  خودشان  نمی‌دانند  (‌که  سرمایه‌های  وجود  خود،  اعم  از  فکر  و  هوش  و  ابتکار  و  عمر  و  وقت  و  مال  خویش  را  به  جای  صرف  سـعادت‌،  صرف  شقاوت  می‌کنند.  ایـن  سـردمداران  بـه  مردمـان  حسادت  می‌ورزند  در  این  که  دانش  و  نبوّت  و  هدایتی  را  خدا  بدیشان  عطاء  کند.  و  لذا)  هنگامی  که  دلیل  و  بـرهان  روشنی  برای  اینان  مـی‌آید  (‌و  وحـی  آسمانی  بدیشان  می‌رسد)  می‌گویید:  (‌حق  را)  باور  نمی‌داریم  مگر  این  که  آنچه  به  پیغمبران  خدا  داده  شـده  است  به  مـا  نیز  داده  شود  (‌و  همچون  ایشان  به  ما  وحی  شود)‌.  خداوند  بهتر  مـی‌داند  که  (چحـه  کسی  را  برای  پیامبری  انتخاب  و)  رسالت  خویش  را  به  چه  کسی  حواله  می‌دارد.  از  سوی  خدا  هر  چه  زودتر  خواری  و  رسوائی  (‌در  دنیا)  نصیب  کسانی  می‏‎گردد  که  بزهکاری  پیش  می‏‎گیرند،  و  عذاب  سختی  (‌در  آخرت‌)  به  سبب  نیرنگی  که  می‌ورزند  بهرۀ  ایشان  می‌شود.  آن  کس  را  که  خدا  بخواهد  هدایت  کند،  سینه‌‌اش  را  (‌بـا  پرتو  نور  ایـمان  باز  و)  گشاده  بـرای  (‌پذیرش‌)  اسلام  می‌سازد،  و  آن  کس  را  که  خدا  بخواهد  گمراه  و  سرگشته  کـند،  سینه‌اش  را  بگونه‌ای  تنگ  می‌سازد  که  گوئی  به  سوی  آسمان  صعود  می‏‎كند  (‌وبه  سبب  رقیق  شدن  هوا  و  کمبود  اکسیژن‌،  تنفّس  کردن  هر  لحظه  مشکل  و  مشکل‌تر  مـی‌شود.  کافر  لجوج  نیز  بـا  پیروی  از  تقاليد  پوسیده‌،  هر  دم  بیش  از  پیش  از  هدایت  آسمانی  دورتر  و  کینه‌اش  نسبت  به  حقّ  و  حقیقت  بیشتر  و  پذیرش  اسـلام  برای  وی  دشـوارتر  مـی‌شود)‌.  بـدین  منوال  خداوند  عذاب  را  بهرۀ  کسانی  می‌سازد  که  ایمان  نمی‌آورند.
این  آیه‌ها  در  به  تـصویر کشـیدن  سرشت  هـدایت  و  سرشت  ایمان‌،  تعبیر  اصلی  راستینی  از  حقیقتِ  واقعیّت  دارند.  تشبیه  و  مجازی ‌کـه  در  آنـها  است  تـنها  برای  مجسّم ‌کردن  این  حقیقت  در  کل  الهامگرانۀ  مؤثّر  است  و  بس.  امّا  اصـل  عبارت  بیانگر  حـقیقت  است‌.  نوع  حقیقتی‌ که  این  آیه‌ها  از  آن  تعبیر  می‌کنند  مقتضی  چنین  نواها  و آهنگهای  تصویر  بخشی  است‌.  بلی  حقیقت  است‌،  اما  حقیقت  روحي  و  فکری‌.  حقیقتی ‌که  با  تجربه  و  آزمون  چشیده  مـی‌شود،  و  عبارات  نـمی‌توانـند  مـزۀ  تجربه  و  آزمون  را  پیش  چشم  دارنـد  و  چـنانکه  باید  بنمایند.  مزۀ  این  حقیقت  را کسـی  درک  مـی‌کند کـه  خودش  عملًا  آن  را  چشيده  باشد.

ایـن  عـقیده‌،  زنـدگی  پس  از  مرگ  را  در  دل  پـدیدار  می‌سازد،  و  در دل  پس  از تاریکیها  نور  را  پرتو  انداز  می‌کند.  زندگيی ‌که  دل  با  آن  هر  چیزی  را  می‌چشد،  و  هر  چیزی  را  به  تصوير  می‌کشد،  و  با  حسّ  دیگری ‌که  پیش  از  این  زندگی  با  آن  آشنا  نبوده  است  اندازه  و  ارزش  هر  چیزی  را  فهم  و  درک  می‌کند...  نوری‌ که  هر  چیزی  در  برابر  پرتوهای  آن  و  در گسترۀ  برد  آن  تـازه  و  دلربا  می‌نماید،  به‌ گونه‌ای  تازه  و  دلربا که  پیش  از  آن  هرگز  این  چنین  تازه  و  دلربا  برای  آن  دل  جلوه‌گر  نیامده  است‌،  دلی‌ که  ایمان  آنرا  منوّر و  روشن  نموده  باشد.

این  تجربه  و  آزمون  را  نیز  واژگان  نمی‌توانند  بیان  دارند  و  چنانکه  باید  به  انسان  بفهمانند.  تنها کسی  با  آن  آشنا  می‌گردد که  خود  آن  را  چشیده  باشد  و  مزّه‌ کرده  باشد.  عبارت  قرآنی  نیرومندترین  عبارتی  است ‌که  حقیقت  این  تجربه  و  آزمون  را  در لابلای  خو‌د  برمي‌دارد  و  زمزمۀ  آن  را  بـه ‌گوش  جان  می‌خوانـد  و  به  ژرفای  دل  می‌رساند.  چرا که  عبارت  نیرومند  قرآنی  آن  تجربه  و  آزمون  را  با  رنگها  و  مـنظره‌هائی  از جـنس  و  طبیعت  ویژۀ  خود  به  تصویر  می‌زند.

کفر گسیختن  از  زندگی  حـقیقی  ازلی  اب