درست‌.  تا  در  چنین  ارکان  و  اصولی‌،  هوا  و  هوس  مردمان  فرمانروائی  و  داوری  نکند.  آخر  هوا  و  هو‌س  مردمان  و  آداب  و  رسوم  ایشان  هر  دم  دگرگون  می‌شود  و  بر  دانش  یقینی  اطمینان  بخشی  اسـتوار  و  برجای  نبوده  و  نمی‌ماند...  گذشته  از  اینها،  باید  مرجعی  باشد که  برای  این  ارکان  و  اصول  معیارها  و  میزانـهائی  وضع‌ کند،  و  مردمان  ا‌ز  آن  مرجـع  حکم  آن  ارکـان  و  اصول  را  دریافت  دارند  و  با  آن  هم  بر  بندگان  و  هم  بر  معیارها  و  ارزشهایشان  داوری  نمایند.

این  خداوند  سبحان  است  که  در  اینجا  مقرّر  می‌فرماید:  تنها  او  است‌ که  حقّ  دارد  چنین  میزان  و  معیاری  را  وضع  کند،  و  مردمان  را  با  آن  بسنجد،  و  بیان  نماید  چه ‌کسی  راهیاب  است  و  چه  کسی  گمراه‌.

«‌جامعه‌»  نیست ‌که  این  احکام  را  برابر  اصطلاحات  و  آداب  و  رسوم  دگـرگون  شـونده  و  مـتغيّـر  خـود  مـقرّر  می‌دارد.  جامعه‌ای‌ که  شـكلها  و  ارکان  و  اصول  مادی  آن  دگرگون  می‌شود،  سنجشها  و  روشها  و  معیارها  و  احکام  آن  نیز  دگرگون  می‌گردد  و  تغییر  می‌پذیرد...  چرا که  معیارها  و  روشها  و  اخلاق  و  آداب  جامعۀ ‌کشاورزی‌،  و  معیارها  و روشها و اخلاق  و آداب  جامعۀ ‌صنعتی‌ چیز  دیگری  خواهد  بود.  معیارها  و  روشها  و  اخلاق  و  آداب  جامعۀ  سرمایه‌داری  برژوازی‌،  و  معیارها  و  روشـها  و  اخلاق  و  آداب  جامعۀ  مارکسیستی  و کمونیستی  جدای  از  یکدیگر  خواهد  بود...گذشته  از  اینها،  معیارها  و  میزانهای  اعمال  و  افعال‌،  برابر  اصطلاحات  و  عادات  این  جامعه‌ها  دگرگون  وگو‌ناگون  مـی‌گردد  و  با  یکدیگر  مختلف  خواهد  بود.

اسلام  این  قاعده  و  ضابطه  را  نمی‌پذیرد  و  آن  را  به  رسمیّت  نمی‌شناسد.  اسلام  معیارهائی  را  می‌پذیرد که  یزدان  سبحان  آنها  را  وضع  و  مقرّر  فرموده  است‌.  ایـن  چنین  معیارهائی  با  دگرگونی  «‌شکلها»‌ی  جامعه‌ها  ثابت  و  استوار  می‌ماند.  جامعه‌ای  که  برابر  چنین  معیارهائی  پرورده  و  بالنده  می‏‎گردد،  نـام  اصـطلاحی  آن  جامعۀ  اسلامی  است‌...  دو  جامعه  بیشتر  در  میان  نیست‌:  نخست  جامعۀ  اسلامی‌،  و  دوم  جامعۀ  غیراسلامی‌،  یـا  جامعۀ  جاهلي‌،  و  یا  جامعۀ  مشرک‌...  جامعۀ  غـیراسلامي  یا  جامعۀ  جاهلی‌،  و  یا  جامعۀ  مشرک‌،  به  جامعه‌ای ‌گـفته  می‌شود که  خدا  را  قبول  ندارد،  چون  به  غیر  خدا،  یعنی  به  انسانها  حقّ  می‌دهد که  اصطلاحات  و  عادات‌،  قوانین  و  قـواعد،  اخلاق  و  آداب،  جهان‌بینیها  و  اند‌یشه‌ها،  سیستمها  و  رژیـمها،  و اوضـاع  و  احوالی  را  وضع  و  پدیدار  سازد  جدای  از  چیزهائی ‌که  یزدان  آنها  را  وضع  و  پدیدار  فرموده  است‌...  این  تقسيم‌بندی  یگانه،  تنها  چیزی  است ‌که  اسلام  برای  جامعه‌ها  و  معيارها  و  اخلاق  و  آداب،  به  رسمیّت  می‌شناسد:  اسلامي  و  غیر اسلامی.  

اسلامی  و  جاهلی‌...  با  چشم  پوشی  از  انواع  و  اقسام  و  صورتها  و  شکلها.
*
بعد  از  این  دیباچه  روشنگر  دراز،  مسالۀ  ذبیحۀ  حیوانات  به  میان  می‌آید.  مسأله‌ای ‌که  بر  قاعدۀ  بنیادینی  برقرار  و  استوار  است‌ که  این  ديباچۀ  روشنگر  دراز،  آن  را  مـهیّا  می‌کند  و  تهیّه  می‌بیند:

(فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ إِن كُنتُم بِآيَاتِهِ مُؤْمِنِينَ. وَمَا لَكُمْ أَلاَّ تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَكُم مَاحَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلَّا مَااضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَإِنَّ كَثِيراً لَيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِم بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ. وَذَرُوا ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَبَاطِنَهُ إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الْإِثْمِ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُوا يَقْتَرِفُونَ. وَلاَ تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى‏ أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ). 

پس  (‌از  آنجا  که  خدا  گمراهان  و  راه  یافتگان  را  بهتر  از  هر  کسی  می‌شناسد،  بـه  ضـلالت  مشـرکان  در  تحریم  بـرخی  از  چهارپایان  گوش  فرا  ندهید  و)  از  گوشت  چهارپائی  بخورید  که  به  هنگام  ذبـح  نـام  خدا  را  بر  آن  برده‌اند  (‌و  آن  را  به  نام  الله‌،  نه  به  نام  کسی  یا  چیزی  جز  او  سر  بریده‌اند)  اگر  به  آیات  خدا  (‌و  از  جمله  بـه  آیـات  وارده  در  این  باره‌)  ایمان  دارید.  شما  چرا  باید  از  گوشت  حیوانی  نخورید  که  به  هنگام  ذبح  نام  خدا  بر  آن  رفته  است‌؟  و  حال ‌آن  که  خداوند  گوشت  حیواناتی  را  که  بـر  شما  حرام  است  (‌در  همين سوره 145 و مائده 3)  بـیان  کرده  است  (‌و  دستور  داده  است  که  از  آنها  نخورید)  مگر  ناچار  و  درمانده  شوید  (‌که  در  این  صورت  می‌توانید  به  اندازه‌ای  کـه  رفع  ضرورت  و  دفع  هلاک  کند  از  گوشت  حرام  آنها  بخورید)‌.  بسـیاری  از مـردم‌،  بـا  هواهـا  و  هوسهای  (‌کج  و  نادرست‌)  خود،  بدون  آگاهی  (‌از  صحّت  آنچه  که  می‏‎گویند  و  بدون  دلیلی  بر  آنچه  که  در راه  آن  مـی‌کوشند،  دیگران  را)  سرگشته  و  گمراه  مـی‌سازند.  بی‏گمان  پروردگارت  (‌از  تو  و  از  همۀ  بندگان‌)  آگاه‌تر  از حال  تجاوزکاران  است‌.  گناهان  آشکار  و  بـزهکاریهای  پنهان  را  تـرک  کنید  (‌و  در  هيچ  حال  خویشتن  را  بـه  معصیت  نیالائید)‌.  بی‏گمان  کسانی  که  به  دنبال  گناه  راه  می‌افتند،  هر  چه  زودتر  کیفر  ارتکـاب  معاصی  ایشان  داده  می‌شود.  از  گوشت  حیوانی  نخورید  که  (‌به  هنگام  ذبح  عمداً)  نام  خدا  بر  آن  برده  نشده  است  (‌و  یا  بـه  نام  دیگران  و  یا  به  خاطر  بتان  سر  بریده  شده  است‌)‌.  چرا  که  خوردن  از  چنین  گوشتی،  نـافرمانی  (‌از  دستور  خدا)  است‌.  بی‏گمان  اهـریمنان  و  شیاطین  صـفتان‌،  مـطالب  وسوسه‌انگیزی  به  طور  مـخفیانه  به  دوستان  خود  القاء  می‌کنند  تا  این  کـه  بـا  شما  منازعه  و  مـجادله  کنند  (‌و  بکوشند  که  شما  را  به  تحریم  آنچه  خدا  حلال  کرده  است  وادارند)‌.  اگر  از  آنان  اطـاعت  کنید  بی‏گمان  شما  (‌مثل  ایشان‌)  مشرک  خواهید  بود.

پیش  از  این ‌که  از  جنبۀ  فقهی  به  تفصیل  ایـن  احکام  بپردازیم،  می‌خواهیم  قواعد  اساسی  عقیدتی‌ای  را  بیان  داریم  که  این  احکام  در  بردارند.

یزدان  جهان  دستور  می‌فرماید  که  از  گوشت  حیوانی  تغذیه  شود که  به  هنگام  ذبح،  نام  خدا  بر  آن  رفته  باشد.  نام  بردن  خدا،  ناحیه  و  هدف  را  مقرّر،  و  مسیر  و  جهت  را  مشخّص  می‌دارد،  و  ایمان  مردمان  را  آویزۀ  اطاعت  این  فرمان  صادر  از  سوی  یزدان  بدیشان  می‌کند:

(فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ إِن كُنتُم بِآيَاتِهِ مُؤْمِنِينَ).

پس  از  گوشت  چهارپائی  بخورید  که  به  هنگام  ذبح  نـام  خدا  را  بر  آن  برده‌اند...  اگر  به  