لِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكَ لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِن رَبِّكَ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ). 

اگر  در  بارۀ  چیزی  که  (‌از  قصص  مـوسی  و  فرعون  و  بنی‌اسرائیل‌)  بر  تو  نـازل  شـده  است‌،  در  شکّ  و  تـردید  هستی‌،  از  کسانی  سؤال  کن  که  قبل  از  تو  (‌اهـل  کتاب  بوده‌اند  و)  کتاب‌های  آسمانی  را  می‌خوانده‌اند.  بی‏گمان  (بیان‌)  حقّ  (‌و  خبر  صـادق  قرآنی‌)  از  سوی  پروردگارت  برای  تو  آمده  است  و  از  زمرۀ  متردّدان  مباش‌.  (‌یونس/94)

پیغمبر  فرمود:
(لَا اَشُكُّ، وَ لَا اَسْأَلُ).
نه  شکّ  می‌کنم‌،  و  نه  می‌پرسم‌.امّا  این  رهنمود  و  نـمونه‌های  آن‌،  و  ایـن  پـایداری  و  ماندگاری  بر  حقّ  و  نظائر  آن‌،  بر  سـتبرا  و  فراوانی  نـیرنگها  و  رنـجها  و  تکـذیبها  و  انکارهائی  دلالت  می‌نماید که  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  و گروه  مسلمانان  با  او  تحمّل  می‌کرده‌اند،  و  یزدان  سبحان  چه  انـدازه  نسبت  به  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  و  مسلمانان  با  اين  رهنمود کردن  و  ثابت  قدم  نمودن  مرحمت  فرموده  است‌.

روند  قرآنی  در  این  راستا  به  پیش  مـی‌رود  و  مقرّر  می‌دارد که  سخن  داورانۀ  جدا  کنندۀ  حقّ  از  باطل  یزدان‌،  زده  شـده  است  و  خاتمه  پـذیرفته  است‌،  و  با کردار  مردمان  دگـرگون  نمی‌شود،  هـر  چند که  مکـرشان  و  نیرنگشان  به  اوج  خود  رسیده  باشد:

(وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَمُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ). 

فرمان  ما  صادقانه  و  دادگرانـه  انجام  مـی‌پذیرد.  هيچ  کسی  نمی‌تواند  فرمانهای  مـا  را  دگرگونه  کـند  (‌و  جلو  دستورات  مــا  را  بگیرد)‌.  خـدا  شنوا(‌ی  سـخن  آنـان‌)  و  دانا(‌ی  کردار  ایشان‌)  است‌.

فرمان  صادقانۀ  یزدان  سبحان  در  بارۀ  چیزی ‌که ‌گفته  است  و  مقرّر  فرموده  است  صادر  شده  است‌،  و  دادگرانه  دربارۀ  قانونی ‌که  گذ‌اشـته  است  و  حكمی  که  صـادر  فــرموده  است  پـایان  پذیرفته  است‌.  پس  بعد  از  آن‌،  گـفتاری  برای  گـوینده‌ای  در  بارۀ  عـقیده‌ای  یـا  جهان‌بینی‌ای‌،  یا  اصل  و  قانونی‌،  و  یا  عادت  و  یا  ارزش  و  معیاری  نـمانده  است‌. گـذشته  از  آن‌،  سخنی  برای  گوینده‌ای  در  بارۀ  شریعت  یا  حکمی‌،  و  یـا  عادت  و  تقلیدی‌،  باقی  و  بر  جای  نـمانده  است‌...  هیچ ‌کسـی  نمی‌تواند  فرمان  او  را  بازپرسی  و  پیگردی ‌کند  یـا  از  اجراء  فرمانش  جلوگیری  به  عمل  آورد،  و  هیچ‌ کسی  نمی‌تواند  در  برابر  فرمان  او  شخصی  را  پـناه  دهـد  و  فریادرس  او گردد.
(وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ). 
او  شنوای  دانا  است‌.
یزدان  می‌شنود  چیزی  را که  بندگانش  می‌گویند  و  هدف  گفتارشان  را  می‌داند.  می‌داند  چه  چیزی  به  صلاح  ایشان  و  مفید  به  حال  آنان  است‌،  و  چه  چیزی  احوال  و  اوضاع  ایشان  را  اصلاح  و  روبراه  می‌گرداند.

در کنار  بیان  این ‌که  «‌حقّ‌»  آن  چیزی ‌که‌ کتابی  آن  را  در  برگرفته  است ‌که  یزدان  آن  را  نازل ‌کرده  است‌،  مقرّر  می‌فرماید:  چیزی ‌که  انسانها  معیّن  می‌دارند،  و  چیزی  که  آنان  صلاح  می‏بینند،  جز  پـیروی  ا‌ز گـمان  نـیست‌،  گمانی‌ که  یقینی  در  آن  نیست‌،  و  پيروي  از  آن  تنها  به  گمراهی  منتهی  می‌گردد  و  بس.  انسانها  حقّ  نمی‌گویند  و  اشاره  به  حقّ  نمی‌کنند  مگر  ایـن ‌که  از  آن  چشمۀ  یگانۀ  اطمینان  بخش‌،  مـطالب‌ گفته  و  اشـارۀ  خود  را  دریـافت‌ کـنند  و  برگيرند.  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  برحذر  می‌فرمایند  از  این  که  مردمان  از  چیزی  اطاعت‌ کنند  که  همنوعانشان  از  پـیش  خود  مـی‌گویند  و  بدان  اشـاره  می‌نمایند،  هر  چند  تعداد گویندگان  آن  و  اشاره‌کنندگان  بدان  فراوان  هم  باشند.  چه  جاهلیّت  همان  جاهلیّت  ا‌ست  هر  چند  پیروان ‌گمراه  آن  فراوان  نیز  باشند:

(وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ). 

اگر  از  بیشتر  مردم  (‌که  کافران  و  منافقانند)  پیروی  کنی‌،  تو  را  از  راه  خدا  دور  می‌سازند.  چرا  که  آنان  جز  از  ظنّ  و  گمان  پـیروی  نمی‌کنند  و  آنان  جـز  به  دروغ  و  گزاف  سخن  نمی‏‎گویند.

اکثر  مردمان  روی  زمین  از  ا‌هل  جاهلیّت  بودند،  هـمان  گونه‌ که  امروزه  دقیقاً  بیشتر  انسـانها  از  اهل  جاهلیّت  بشمارند...  خدا  را  در  همۀ‌ کارهای  خود  داور  و  فرمانروا  نمی‌کردند،  و  شریعت  یزدان  را که  در کتاب  او  موجود  است  قانون  خود  بطور کلّی  نمی‌نمودند،  و  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌ها  و  برنامه  تفکّرات  و  برنامه  زندگی  خود  را  از  هدایت  و  رهنمود  ایزد  متعال  برنمی‌گرفتند.  لذا  آنان  -  همچنین  اینان  نیز  امروزه  -  در گمراهی  جاهلیّت  بسر  می‏بردند  و  بسر  می‏‎برند.  نتوانسته‌اند  و  نمی‌توانند  رأی  و  نظری‌،  یا گفتار  و  سخنی‌،  و  یا  حکمیّت  و  قضاوتی  داشته  باشند که  مستند  و  متّكي  به  حقّ  بوده  و  از  حقّ  جوشد.  و  نتوانسته  و  نمی‌توانند که  کسانی  را که  از  ایشان  اطاعت  و  پيروي‌ کرده  و  می‌کنند،  جز  به  سـوی  گمراهی  برانند  و  رهنمود گردانـند.  آنان  -  هـمچنین  امروزه  اینان  -  دانش  قطعی  و  اطمینان  بخش  را  رهـا  کرده  و  می‌کنند  و  از  حدس  و گمان  پـیروی  نـموده  و  می‌نمایند.  حدس  و گمان  هم  جز  به  سرگشت  منتهی  نمی‌گردند.  خداوند  پیغمبر  خود  را  از  اطاعت  از  ایشان  و  پيروي  از  آنان  بر  حذر  مـی‌فرماید  تا  او  و  مسـلمانان  فرمانبردارش  از  راه  خدا گمراه  نشوند...  این  چنین  بود  و  این  چنین  است  و  چکیدۀ  سخن  همین  بود  و  همین  است‌،  هر  چند که  مناسبت  موجود  در  آن  زمان‌،  مناسبت  تحریم  بعضی  از  حیوانات  و تحلیل  بعضی  از  آنها  بود،  همان  گونه‌ که  در  روند گفتار  خواهد  آمد.

سپس  یزدان  پاک  مقرّر  می‌فرماید: ‌کسی ‌که  بر  بندگان  فـرمان  مــی‌رانـد  و  در کارشان  داوری  می‌نماید  و  می‌فرماید:  این  راهیاب  و  آن  سرگشته  است‌،  تنها  یزدان  یگانه  است  و  بس.  چو‌ن  تنها  و  تنها  یـزدان  مطّلع  از  حقیقت  حال  بندگان  است‌،  و  تنها  و  تنها  او  است‌ که  مقرّر  می‌دارد:  هدایت  چیست  و  ضلالت‌ كد‌ام  است‌:

(إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَن يَضِلُّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ). 

بیگمان  پروردگارت  (‌از  تو  و  از  هر  کس  دیگری‌)  آگاه‌تر  است  از  حال  کسـانی  که  (گمراه  گشـته  و)  از  راه  او  بـدر  می‌روند،  و  از  حال  کسانی  که  هدایت  مـی‌یابند  (‌و  راه  او  را  در  پیش  می‌گیرند). 

باید  قاعده  و  قانونی  باشد که  با  آن  بر  عقائد،  جهان‌بینیها،  معیارها،  ارزشها،  تلاشها،  و کردارهای  مردمان‌،  قضاوت  کرد،  و  در  اینگونه  مسائل‌ گفت‌:  این  حقّ  و  درست  است  و  آن  باطل  و  نا