

(أَفَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَماً).

آیا  جز  خدا  را  قاضی  و  داور  گردانم‌؟!.

سپس  شرح  و  تفصیل  ایـن  زشت  شمردن  و  نـادرست  بودن،  و  شرائطی ‌که  داوری  بردن  به  پـیشگاه  جز  آفریدگار،  و  فرمانروا کردن  جز  پروردگار  را  پـدیدار  می‌نماید،  به  میان  می‌آید،  و  آن  را  چیز  ناروا  و  پلشتی  قلمداد  می‌فرماید...  خداوند  متعال  چیزی  را  ناگشوده  و  پیچیده  بر  جای  ننهاده  است‌،  و  بندگان  را  نیاز  مرجـع  و  منبع  دیگری  نکرده  است‌،  تا  مردمان  از  آن  مرجع  و  منبع  بهره  ببرند  و  در  مشکلاتی ‌که  در  زندگی  پیش  می‌آید  دست  به  دامان  آن ‌گردند  و  آن  را  فرمانروا  و  داور کنند: 

(وَهُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلاً). 

و  حال  آن  كه  او  است  که  کتاب  (‌آسمانی  قرآن‌)  را  برای  شما  نازل  کرده  است  و  (‌حلال  و  حرام  و  حقّ  و  بـاطل  و  هدایت  و  ضلالت‌،  در  آن‌)  تفصیل  و  تـوضیح  داده  شـده  است‌.

این ‌کتاب  قرآن  نام  را  نازل ‌کرده  است  تا  میان  مـردمان  در  بارۀ  چیزی ‌که  در  آن  اختلاف  پیدا  می‌کنند  دادگرانه  داوری ‌کند،  و  حاکمیّت  و  الوهیّت  یزدان  در  آن  پدیدار  و  نمودار گردد.  گذشته  از  این‌،  ایزد  دادار  این ‌کتاب  را  نازل  کرده  است  بگونه‌ای‌ که  روشن  و  روشنگر  است  و  در  بر  گیرندۀ  ارکان  و  اصول  اساسی  و  بنیادینی  است ‌که  نظم  و  نظام  زندگی  بطور کلّی  بر  آن  اسـتوار  است‌.  همچنین  قرآن  متضمّن  احکام  مشـروح  و  مـبسوطی  در  بارۀ  مسائلی  است ‌که  یزدان  جـهان  می‌خواهد  آنها  را  در  جامعۀ  انسانی  بینانگذاری ‌کند  و  استوار  دارد،  هر  چند  که  سطح  اقتصادی  و  علمی  و  واقعیّت  زندگی  آنان  بطو‌ر  کلّی  از  یکدیگر  جدا  باشد...  با  توجّه  بدین  و  بدان  است  که  در  این ‌کتاب  بی‏نیازی  است  از  فرمانروا کردن  و  به  داوری  خواستن  غیر  خدا  در کاری  از کارهای  زندگی‌...  این  چیزی  است‌ که  یزدان  جـهان  دربـارۀ ‌کتاب  خود  می‏‎گوید.  پس  هر کس  هر  چه  می‌خواهد  بگوید،  باکی  نیست‌.  اگر کسی  می‌خواهد  بگو‌ید:  انسانها  به  مرحله‌ای  از  زندگی  رسیده‌اند که  نیازی  بدین‌ کتاب  ندارند  و  نیازمندیهای  خود  را  در  آن  نمی‌یابند!  چه  باک  است‌،  بگو‌ید...  امّا  باید  بداند که  ناگفتن  چنین  سخنی  - ‌پناه  بر  خدا  -  این  آئین  را  نمی‌پذیرد  و کافر  بشمار  است‌!  سخن  خدای  جهان  و  جهانیان  را  دروغ  می‌شمارد!

گذشته  از  این‌،  ظروف  و  شرائط  دیگری  نیز  برای  برخیها  پیش  می‌آید که  سبب  می‌گردد  برخی  از  مردمان  از  جمله  اهل ‌کتاب‌،  غیر  خدا  را  در کـاری  از کارهای  زندگی‌،  فرمانروائی  دهند  و  داوری  بخشند.  سر  زدن  چنین  شیوه  و  رفتاری  از  ایشان‌،  بسی  زشت  و  شگفت  است  ...  اهل  کتاب  می‌دانند که  این ‌کتاب  از  سوی  خدا  نازل  شده  است‌.  چون  آنان  اهل ‌کتابند،  بهتر  از  دیگـران ‌کتاب  را  می‌شناسند:

(وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِن رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ). 

کسانی  که  کتاب‌(‌های  آسـمانی  را  پـیشتر)  بـرای  آنـان  فرستاده‌ایم  می‌دانند  که  این  (‌قرآن‌)  حقیقةً  از  سوی  خدا  آمده  است  و  مشتمل  بر  حقّ  است‌.

این  ظروف  و  شرائط  در  مکّه  و در جزیرة العرب  موجود  بود.  خداوند  با  آن  مشرکان  را  مخاطب  قرار  می‌دهد...  چه  اهل ‌کتاب  بدان  اعتراف‌ کنند  و  زبان  بدان  بگشایند  -  همان‌گونه ‌که  بعضی  از  آنـان ‌که  یزدان  دریچه‌های  سینه‌های  ایشان  را  بر  روی  اسلام گشوده  بود،  به  اسلام  گرائیدند  و  اعتراف  و  اقرار  به  حقّانيّت  قرآن ‌کردند  -  و  چه  آن  را  پنهان  و  انکار  نـمایند  -  همان‌گـونه ‌که  از  بعضی  از  اهل ‌کتاب  سر  زد  -  در  هر  دو  حال  مسأله  فرقی  نمی‌کند.  یزدان  سبحان  است‌ که  خبر  می‌دهد  -‌ و  خبر  او  راست  است  -  یزدان  خبر  می‌دهد که  اهل‌ کتاب  می‌دانند  که  قرآن  از  جانب  ایزد  منّان  آمده  است  و  در  برگیرندۀ  حقّ  است‌...  حقّ  محتوای  آن  است‌.  نزول  آن  از  سوی  یزدان  حقّ  است‌.  قطعی  است ‌که  از  سـوی  خـدا  شرف  نزول  پیدا کرده  است‌.

همیشه  اهل ‌کتاب  می‌دانند که  این ‌کتاب  حقیقةً  از  سوی  یزدان  نازل  شده  است  و  حقّ  را  از  سوی  یزدان  با  خود  آورده  است‌.  همیشه  هم  مي‌دانند که  قدرت  و  قوّت  این  آئین  تنها  و  تنها  از  این  حقّ  برمی‌جوشد که  در  آن  است‌،  و  از  این  حقّ  برمی‌جوشد که  در  بردارد.  همیشه  هم  - ‌به  خاطر  اطّلاع  از اینها  است ‌که  -  با  این  آئین  می‌جنگند،  جنگی ‌که  آتش  آن  هرگز  فروکش  نمی‌کند...  سخت‌ترین  جنگ و بدترین  جنگ  ایشـان  با ایـن ‌آئـین‌،  سلب  فرماندهي  و  داوری  از  شریعت  این ‌کتاب‌،  و  تحویل  آن  به  شریعتهای ‌کتابهای  دیگری  از  تألیفات  انسانها  است‌.  همچنین  غیر  خدا  را  داور کردن  است‌،  تا  این ‌کتاب  بر  جای  نماند  و  این  آئین  وجود  نداشـته  باشد.  هـمچنین  الوهیّتهای  دیگری  در  ممالک  و  مناطقی  پا  بر  جای  داشتن  است‌ که  الوهیّت  در  آنجا  از  آن  خدا  بوده  است  و  بس،  در  آن  روزگارانی ‌که  شریت  یزدان  موجود  در  کتاب  ایزد  منّان  -  آنـها  حکـومت  می‌کرده  است‌،  و  شریعت  دیگری  با  آن  مشارکت  نداشته  است‌،  و  در کنار  کتاب  یزدان‌ کتابهای  دیگری  وجود  نداشته  است ‌که  از  آنها  اوضاع  جامعه  و  ارکان  قانونگذاریها  استمداد گیرد  و  بهره‌مند گردد  و  بدانها  مراجعت  و  به  بندها  و  بخشهای  آن  استناد  کند،  بدان  گونه  که  مسلمان  به ‌کتاب  و  آیات  یزدان  استناد  می‌کند.  اهـل ‌کتاب  چـه  صلیبی  و  چـه  صهیونیست  در  پشت  سر  همۀ  این  چیزها  قـرار  دارنـد.  گذشته  از  این ‌که  در  پشت  سر  همۀ  ایـن  چـیزها  قرار  دارند،  در  پشت  سر  وضع  و  حال  و  قضاوت  و  فرمانی  پنهان  هستند  که  برای  چـنین  هـدفهای  ناپاکـی  پـدید  می‌آیند  و  تشکیل  می‌شوند.

هنگامی‌ که  روند  سخن  مقرّر  می‌دارد که  این ‌کتاب  را  یزدان  نازل  فرموده  است  و  آن  را  توضیح  و  تبیین ‌کرده  است‌،  و  اهل ‌کتاب  مي‌دانند که  از  سوی  خدا  حقیقةً  نازل  شــده  است  و  حقّ  را  با  خـود  آورده  است‌،  به  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  به  پـیروی  از او  به  مؤمنان  هـم  رو  می‌کند،  از  شدّت  درد  تکذیب  و  جدال  مشرکان  با  ایشان‌،  و  پنهان ‌کردن  حقّ  و  انکار  واقعیّت  توسّط  برخی  از  اهل  کتاب ‌می‌کاهد:

(فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ). 

پس  تو  از  تردید  کنندگان  مباش  (‌و  پیروان  تو  نـیز  در  بارۀ  حقّانیّت  قرآن  کمترین  تردیدی  به  خود  راه  ندهند)‌.  روشن  است‌ که  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  هرگز شک  نکرده  است  و  دچار  تردید  نشده  است‌.  روایت  شده  است  هنگامی‌ که  خداوند  بزرگوار  بر  پیغمبر  این  آیه  را  نازل  فرمود:

(فَإِن كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَسْأَ