ه  مـن  وحـی  مـی‌شود.  ایـن  قرآن  بـینش  و  هدایت  و  رحمت  پـروردگارتان  است  بـرای  کسـانی  کـه  مؤمن  باشند  (‌چرا  کـه  ایشـان  بـرابـر  قوانـین  آن  عمل  می‌کنند)‌.                                                (‌اعراف/  ١٩٩-‌203  ) 

 این  رهنمود،  ما  را  به  یاد  چیزی  می‌اندازد که  در  سرآغاز  سوره  آمده  است‌:

(كِتَابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلا يَكُنْ فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ) (٢)

 (‌این  قرآن‌)  کتابی  است  که  از  (‌سوی  یزدان  جهان‌)  بر  تو  نازل  شده  است  و  نباید  از  ناحیـة  آن  هیچ‌گونه  نگرانی  و  ناراحتی  به  خود  راه  دهی‌.  (‌نـه  نگرانی  از  نـاحیۀ  بـار  سنگین  رســالتی  کــه  بـر  دوش  داری  و  نـه  از  جانب  عکس‌العملهائی  کـه  دشمنان  سـرسخت  در  بـرابـر  آن  نشان  می‌دهند،  و  نه  از  سوی  نتیجه  و  برداشـتی  که  از  تبلیغ  این  رسالت  انتظار  می‌رود.  چرا  که  هدف  از  نزول  این  قرآن  این  است‌)  كه  بدان  (‌کـافران  را  از  عواقب  شـوم  افکار  و  اعمالشان‌)  بترسانـی‌،  و  مؤمنان  را  پـند  و  اندرز  دهی‌. (‌اعراف‌/  2)  

این  رهنمود  اشاره  به  سنگینی  شگفتی  و  سختی  شگرفی  دارد  که  سنگینی  و  سختی  دعوت  مردمان‌،  رویاروئی  با  ته‌نشستها  و  رسوبات‌،  توده‌ها،  سدّها  و  مانعها،  پـیچها،  نادرستیها،  کینه‌ها،  هواها  و  هوسها،  غفلتها،  دشـواریـها،  سرپیچیها،  و  غیره  است‌.  همۀ  اینها  شکیبائی  و  پایداری  را  می‌طلبد،  و  ضرورت  صبر  و  استقامت‌،  و  ضـرورت  آسانگیری‌،  و  ضـرورت  سـیر  و  حـرکت  در  راه  را  نـیز  روشن  می‌سازد.

آن  گاه  به  توشۀ  راه  اشاره  می‌گردد،  توشه‌ای ‌که  در  برابر  دشواریها  و  سختیهای  راه  یار  و  مـددکار  شـود...  ایـن  توشۀ  گرانبها  گوش  به  قرآن  فرا  دادن‌،  در  بـرابـر  نـغمۀ  قرآن  ساکت  ماندن‌،  به  یاد  خدا  بودن  و  ذکر  خدا کردن  در  همه  وقت  و  همه  حال‌،  پـرهیز  از  غـفلت‌،  و  در  ذکـر  و  عبادت  به  فرشتگان  مـقرّب  اقـتداء  کـردن  و  از  ایشـان  پیروی  نمودن  است‌:

(وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (٢٠٤)وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ (٢٠٥)إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ) (٢٠٦)

هنگامی  که  قرآن  خوانـده  مـی‌شود،  گوش  فـرا  دهـید و خاموش  باشيد تا  مشمول  رحمت  خدا  شويد. پروردگارت  را  در دل خود ، با فروتنی ( در برابر خدا ) و هراس (از او) و آهسته و آرام ، صبحگاهان و شامگاهان ياد كن ، و از زمرۀ غافلان مباش. بيگمان كسانی كه مقرّبان (درگاه) پروردگار تو هستند ، خويشتن را بزرگتر از آن نمی دانند كه به پرستش خدا بپردازند ، و بلكه به تسبيح و تقديس او مشغولند و در برابر او كرنش و سجده می برند.(اعراف /204-206)

 اين ، توشۀ راه ، و ادب عبادت و پرستش ، و شيوۀ مقرّبان به خدا رسيده است .

 این  اشاره‌های  کـوتاه  و  مـختصر  مـا  را  بس  است‌.  پس  بطور  مشروح  به  آیات  و  نصوص  بپردازیم‌.[4]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  مراجعه  شود  بـه  کـتاب‌:  (‌التـصویر  الفـنیّ  فـی  القـرآن‌)  فـصل‌:  (‌القـصّه  فی‌القرآن‌)‌.
[2]  مرجع  سابق‌.  
[3] مراد  آیۀ  167  اعر‌اف  است.  (‌متر‌جم‌)   
[4] تفسیر  آیات  88-93  سورۀ  اعراف‌ که  مربوط  به  جزء  نـهم  است  در  پـایان  جزء  هشتم‌،  برای  تکمیل  داستان  شعیب  بیان  شده  است‌.  <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:138.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:139.txt">قسمت دوم</a></body></html>سوره‌ي اعراف آيه‌ي 102-94

(وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ (٩٤)ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ (٩٥)وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (٩٦)أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ (٩٧) أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ (٩٨)أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ (٩٩)أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الأرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهَا أَنْ لَوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ (١٠٠)تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ (١٠١)وَمَا وَجَدْنَا لأكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ) (١٠٢)

این‌،  توقّفی  در  روند  سوره  است‌.  توقّفی  برای  پیرو  زدن  بر  چیزهائی  که  در  داستانهای  قوم  نوح‌،  قوم  هود،  قـوم  صالح‌،  قوم  لوط‌،  و  قوم  شـعیب‌،  آمـده  است‌...  تـوقّف  کوتاهی  است  برای  بیان  سنّت  یزدان‌.  سنّتی‌ که  مشیّت  و  ارادۀ  یزدان  بر  آن  رفته  است  و  قـضا  و  قـدر  خـداونـد  سبحان  آن  را  دربارۀ  تکذیب‌کنندگان  هر  شــهری  پــیاده کرده  است  - ‌مراد  از  قریه‌،  شهر  بزرگ  یا  مرکز  استان‌،  و  یا  پایتخت  مملکت  است  - ‌این  سنّت  هم  در  همۀ  ادوار  یکی  است  و  یزدان  تکذیب‌کنندگان  را  بدان ‌گرفتار  می‌سازد...  با  این  چنین  سنّتی‌،‌ گوشۀ  عمده‌ای  از  تاریخ  انسان  ساخته  می‌شود...  یعنی  یزدان  تکذیب‌کنندگان  را  با  ضرر  و  زیان  مالی  و  بد‌نی‌ گرفتار  می‌سازد،  تـا  دلهایشان  نرم  و  لطیف  شود  و  رو  به  خدایند،  و  حقیقت  الوهیّت  آفریدگار  را  و  حقیقت  بندگی  انسان  در  برابر  الوهیّت  چیرۀ  یزدان  را  بشناسد.  هنگامی‌ که  ایـن  چنین  مرد‌مانی‌،  پذیرای  فرمان  یزدان  نشده‌اند،  خدا  ایشان  را  غرق  نعمتها  و  خوشیها کرده  است  و  درگاه‌های  دارائی  و  قدرت  را  بر  رویشان‌ گشوده  است‌،  و  ایشان  را  رها کرده  است  تا  افزایش  یابند  و  توانائی  پیدا کنند  و  بر  رشـد  مادی  و  اقتصادی  خود  بیفزایند  و  غلّات  و  محصولات  را  زیاد کنند  و  بهره‌مند  از  لذّت  و  نعمت  شوند...  همۀ  اینها  هم  جنبۀ  آزمایش  داشته  است‌...  این  لذائذ  و  خوشیها  و  تندرستیها  و  بهبودها،  سرانجام  ایشان  را  به  بیشرمی،  هرزه‌درائی‌،  بی‌ارجی‌،  غفلت  