  و  قدر  او  آن  را  جاری  و  پیاده  می‌گرداند.  همچنین  بدان  اندازه ‌که  با  آن  مقدار  از  اذیت  و  آزار  دشمنان  خود،  دوسـتان  خویش  را  بیازماید،  و  دشمنان  خویشتن  را  نیز  با  آن  مقدار اختیار  و  قدرت  بیازماید،  مقدار  اختیار  و  قدرتی ‌که  آن  را  بدیشان  داده  است‌.  اینان  نمی‌توانند  به  دوستان  خدا  اذیت  و  آزاری  برسانند  مگر  بدان  اندازه ‌که  یزدان  مقدّر  فرموده  است‌:  

(وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ). 

اگر  پروردگار  می‌خواست‌،  چنین  کاری  را  نمی‌کردند.  

از  این ‌گفته‌ها  و  بیان‌ها  چه  چیزی  عائد  ما  می‌گردد؟

اوّلًا  چیزی ‌که  حاصل  ما  می‌گردد  این  است‌:‌ کسانی ‌که  با  پیغمبری  دشمنی  می‌ورزند،  و کسـانی ‌که  به  اذیت  و  آزار  پیروان  انبیاء  می‌پردازند،  «‌شیاطین‌»  بشـمارند...  شیاطین  هم  از  میان  انسانها  و  هم  از  میان  جنّیان  هستند...  شیاطین  آدمی  و  شیاطین  جنّی  همگی  یک‌ کار  را  انجام  می‌دهند.  برخی  از  آنان  برخی  از  ایشان  را گول  می‌زنند  و  همچنین ‌گمراه  مـی‌کنند،  و  جملگی  ایشان  به‌ کار  سرکشی  و گمراهسازی  و  دشمنانگی  با  دوستان  یزدان  می‌پردازند.

دوم‌:  چیزی ‌که  حاصل  می‌گردد  این  است‌:  این  شـیاطین  هیچ  یک  از  این ‌کارها  را  انجام  نـمی‌دهند،  و  با  انـبیاء  دشمنی  نـمی‌ورزند،  و  به  اذیت  و  آزار  پیروانشـان  نمی‌پردازند،  به  وسـیلۀ  قدرت  شـخصی  خودشان‌،  و  نیروئی‌ که  در  سرشت  و  خمیرۀ  ذات  ایشان  است‌.  بلکه  آنان  در  ید  قدرت  خدایند.  او  می‌خواهد  دوستان  خود  را  به  خاطر کاری ‌که  خود  می‌خواهد  با  ایـن  شیاطین  بیازماید.  و  آن ‌کار  عبارت  است  از:  سره‌کردن  دوستان  خود  و  پاک‌کردن  دلهـایشان‌،  و  آزمودن  شکیبائی  و  ماندگاریشان  بر  حقّ  و  حقیقتی ‌که  آنان  امانتداران  آنند.  هنگامی ‌که  آنان  با  توان  هر  چه  بیشتر  آزمایش  را  بسر  بردند  و  در  امتحان  پیروز  شدند،  یزدان  آزمون  ایشان  را  برمی‏دارد،  و  شرّ  ایـن  دشمنان  را  از  سـرشان  کوتاه  می‌سازد.  دیگر  این  دشمنان  نمی‌توانند  دست  به  اذیت  و  آزارشان  دراز کنند  و  کمترین  درد  و  رنـجی  بدیشان  برسانند  مگر  چیزی‌ که  خدا  مقدّر  فرموده  باشد.  نصیب  دشمنان  یزدان  ضعف  و  خواری  می‌گردد،  و  رسوایانه  با  همۀ ‌‌کو‌له‌بارهای‌ گناهانی ‌که  ورزیده‌اند  و  هم  اینک  بر  دوششـان  قرار  دارد،  برمی‌گردند  و  رهسـپار  دورخ  می‌شوند:

(وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ). 

اگر  پروردگار  می‌خواست‌،  چنین  کاری  را  نمی‌کردند.  

سوم‌:  چیزی ‌که  حاصل  ما  می‌گردد  ایـن  است‌:  حکمت  خالصانۀ  یزدان  مقتضی  ایـن  بوده  است‌ که  بگذارد  شیاطین  انسان  و  پری  به  شیطنت  خود  بپردازند.  او  با  این  مقدار  اختیار  و  قدرتی ‌که  بدیشان  داده  است  ایشان  را  می‌آزماید.  آنان  را  رها کرده  است  دوستان  خدا  را  در  بخشی  از  زمـان  بیازارند.  او  دوستان  خود  را  نـیز  می‌آزماید.  تا  بنگرد  آیا  شکیبائی  می‌کنند  و  اسـتقامت  می‌ورزند؟  آیا  بر  حقّ  و  حقیقتی‌ که  با  خود  دارنـد  ماندگار  می‌مانند؟  آیا  در  برابر  باطلی  که  خویشتن  را  آماسیده  و  باد  به  غبغب  انداخته  بدیشان  می‌نمایاند  و  ستبر  و  سترگ  خود  را  بدانان  نشان  می‌دهد،  اسـتوار  و  پایدار  می‌مانند؟  آیا  از  خواستهای  دل  و  هواهای  نفس  خـود  مــی‌گذرند  و  خـویشتن  را  یکسـره  به  خدا  می‌فروشند؟  در  هنگام  شادی  و  ناشادی  و  سود  و  زیان‌،  چه  بخواهند  و  چه  نخواهند  در  هر  زمان  بطور  یکسان‌،  از  فرمان  یزدان  اطاعت  می‌کنند؟‌...  و الّا  خداوند  می‌تواند  از  این‌ کارهائی ‌که  انجام  پذیرفته  است  ممانعت  به  عمل  آورد  و  چیزی  از  اینها  صورت  نگیرد.

چهارم‌:  چیزی ‌که  متوجّه  آن  می‌گردیم خو‌اری  و  ناتوانی  شیاطین  آدمی  و  پری‌،  و  درماندگی  و  ناتوانی  و  ضعف  و  زبونی  ایشان  است‌.  آنان  با  قدرت  ذاتـی  و  قوّت  شخصی  خود  چیره  و پیروز  نمی‌گردند  و  تسلّط  پـیدا  نمی‌کنند.  ایشان  فراتر  از  دائرۀ  اختیاری ‌که  خدا  برایشان  تـرسیم ‌کرده  است  و  توانـائی  انجام  اموری  را  در  جولانگاه  آن  بدیشان  بخشيده  است‌،  نمی‌توانند  پا  از  آن  دائره  فراتر  نهند  و کاری  بیش  از  آن کارها  انجام  دهند...  مؤمنی ‌که  می‌داند  این  پروردگار  توانـای  او  است  کـه  مقدّر  می‌گرداند،  و  او  است‌ که  اجـازۀ  انجام  امور  را  می‌دهد،  سزاوار  است‌ که  چنین  مؤمنی  دشمنان  شیاطین  خو‌د  را  خوار  بدارد  و  ناچیز  انگارد،  نـیروی  ظاهری  و  سلطۀ  ادعائی  ایشان‌،  هر  اندازه  باشد  و  به  هـر  پله‌ای  رسیده  باشد.  از  اینجا  است ‌که  این  رهنمود  آسمانی  به  پیغمبر  بزرگوار  یزدان  ابلاغ  می‌شود:

(فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ). 

پس  بگذار  دروغها  بهم  بافند  (‌و  خویشتن  را  گرفتار  کفر  و  ضلال  کنند.  بر  تو  تبليغ  است  و  بر  ما  حساب‌).

ایشان  را  با  دروغهایشان  واگذار.  ما  بر  آنان  احاطۀ  کاملی  و  قدرت  شاملی  داریم‌،  و کیفرشان  را  آمـاده  و  اندوخته  می‌داریم‌.

گذشته  از  اینها،  حکمت  دیگری  در  میان  است ‌که  افزون  بر  آزمایش  شیاطین  و  امتحان  مؤمنان  است‌.  خداونـد  مقدّر  فرموده  است ‌که  این  دشمنانگی  باشد،  و  این  الهام  باشد،  و  این ‌گول  زدن  با گفتار  و  نیرنگ  باکردار  باشد،  به  خاطر  حکمت  دیگری‌:

(وَلِتَصْغَى‏ إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا مَا هُم مُقْتَرِفُونَ).

(‌بگذار  آنان  سخنان  باطل  را  بیارایند  تا  خویشتن  را  بدان  گول  زنند  و  بفریبند)  و  تا  دلهای  کسـانی  کــه  بـه  آخرت  عقیده  ندارند  بـدان  (‌مـزخرفات‌)  گرایش  یـابد،  و  از  آن  راضی  و  بدان  خشنود  گردند،  و  مرتکب  هر  چیزی  شوند  که  می‌خواهند.

یعنی  تا  دلهای ‌کسانی‌ که  به  آخرت  ایمان  ندارند  به  آن  نیرنگ  و  الهام گو‌ش  دهند...  چه  چنین ‌کسانی  همۀ  تفکّر  و  اندیشه  و  تمام  همّ  و  غمّ  خود  را  به  دنـیا  محدود  و  مربوط  می‌کنند.  آنان  شیاطین  را  در  این  جهان  می‏بینند  که  در کمینگاه  هر  پیغمبری  هستند،  و  به  اذ‌یت  و  آزا‌ر  پیروان  هر  پیغمبری  می‌پردازند،  و  برخی  برای  برخی  دیگر گفتار  و کردار  را  می‌آرایند  و  در  برابر  شـیاطین  کرنش  می‌کنند.  از  آرایش  سـخنان  باطل،  بر  خود  می‌بالند،  و  از  سلطه  و  قدرت  نیرنگبازانۀ  خویش  در  شـگفتند. گذشته  از  اینها، گناه  می‌ورزند  و  شرّ  و  بدی  انجام  می‌دهند  و  بزه  و گناه  و  تباهی  و  فساد  می‌نمایند،  در  پرتو  آن  الهامها  و  وسوسه‌ها،  و  به  سبب  این‌ گوش  مردنها  و  گوش  دادنها...

این  هم‌ کاری  است‌ که  یزدان  خواسته  است  و  قضا  و  قدر  او  آن  را  اجراء  و  پیاده ‌کرده  است‌،  چون  در  فراسوی  آن  سره‌سازی  و  آزمایش  است‌،  و  به  هر کسی  فرصت  داده  می‌شود  تا  به  انجام ‌کارهائی