که  از انسانها  سـرکشی‌ می‌ورزد  و  دربست  به  شرّ  و  بدی  می‌گراید  و  به  گمراهی گردن  می‌نهد،  شیطان ‌گفته  می‌شود...  گاهی  حیوان  را  نیز  با این  صفت  موصوف  می‌کنند،  بدانگاه ‌که  چموشی  و  سرکشی  می‌ورزد  و  سر  به  اذیّت  و  آزار  برمي‌دارد.  در  روایت  آمده  است‌:

(اَلْكَلْبُ الْاَسْوَدُ شَيْطَانٌ).

سگ  سیاه‌،  شیطان  است‌.

این  شیاطین  انسان  و  پری ‌کسانیند که  خدا  مقدّر  فرموده  است  دشمنان  هر  پیغمبری  شوند،  و  بعضی  از  ایشـان  برخي  از  آنان  را  با  سخنان  فریبنده  دروغین گول  بزنند.  سخنان  فریبندۀ  دروغینی‌ که  برخی  به  برخی  الهام  می‌کند  و  پیام  می‌دهد،  و  بعضی  از  ایشان  بعضی  را  می‌فریبند  و گول  می‌زنند،  و  دسـته‌ای  از  آنـان  دسـتۀ  دیگری  از  خود  را  بر  سرکشی  و گمراهی  و  شرّ  و  بدی  و  بزه  و گناه  تحریک  می‌کنند  و  بر  می‌انگیزند.  از  جمـلۀ  معانی  وحي،  تأثیر  درونی  و  روانی  است ‌که  اثر  آن  از  پدیده‌ای  به  پدیدۀ  دیگری  سرایت  می‌کند.

شیاطین  انسان‌، ‌کار  و  بارشان  در  این  زمـین  برای  مـا  روشـن  و  مـعلوم  است‌،  و  نـمونه‌هائی  از  ایشـان  و  نمونه‌هائی  از  دشمنانگی  ایشان  با  هر  پیغمبری  و  با  حقّی  که  با  خود  آورده  است‌،  و  دشمنانگیشان  با  مؤمنان  بدان  پیغمبر،  روشن  و  معلوم  است  و  هر کسی  در  هر  زمانی  می‌تواند  خودشان  را  ببیند  و کردارشان  را  بنگرد.

امّا  شیاطین  جن ّ -‌جملگي  جنّیان  -‌ جزو  غیب  هستند  و  غیب  هم  مربوط  به  یزدان  است‌.  از آنان  چیزی  نمی‌دانیم  جز  آن  مقداری  را که  خدا  دارندۀ ‌کلیدهای  غیب  به  مـا  اطّلاع  داده  باشد.  چه   غیب  را  جز  یـزدان  جهان ‌کسی  نمی‌داند  و کلیدهای‌ گنج  غیب  تنها  در  دست  ایزد  سبحان  است  ...  در  بارۀ  سر  آغاز  پيدایش  آفریده‌های  جاندار  ديگری  جز  انسـان  و  انواع  و  اجناسی‌ که  در  زمـین  معر‌وف  بوده  و  شناخته  شـده‌انـد،  می‌گوئیم‌:  دربارۀ  سرآغاز  پيدایش  آفریده‌های  جاندار  دیگری  جز  انسان  و  انواع  و  اقسام  مشهور  جانداران  در  زمین‌،  ما  به  فرمودۀ  یزدان  در  بارۀ  آنها  ایمان  داریم‌،  و  خبر  آن  را  در  حدود  و  ثغو‌ری ‌که  مقرّر داشته  است  تصدیق  می‌کنیم‌.  امّا کسانی  که  سپر  «‌علم‌»  بر  سر  می‌افکنند  تا  چیزی  را  انکار کنند  که  خدا  در  این  راستا  فرموده  است‌،  نمی‌دانـیم  به  چه   چیزی  استناد  می‌جویند  و  بر  چه  چیزی  تکیه  مـی‌کنند؟  قطعاً  دانش  بشری  ایشان‌ گمان  نمی‌برد که  همۀ  انواع  و  اقسام  زندگان  و  جانداران  را  در  برگرفته  است  و  در  این  ستارۀ  زمین  بر  همـۀ  آنها  احاطه  پیدا کرده  است‌.  از  سوی  دیگر  علم  بشری  ایشان  «‌نمی‌داند»  در  اجرام  و کرات  دیگر  چه  چیزهائی  وجود  دارد!!  آنچه  مـمکن  است  «‌فرض‌کند»  این  است‌ که  نوع  حیات  موجود  در  زمـین  ممکن  است  در  برخی  از  ستارگان  و  سیّارگان  وجود  داشته  باشد،  یا  وجود  نداشته  باشد...  گذشته  از  این‌،  ممکن  نیست‌ که  دانش  بشری  -  با  وجود  تأکید  فرضیه‌ها  -  نیز  بتواند  نفی‌کند که  انواع  دیگری  از  حیات  و  اجناس  دیگری  از  زندگان  ممکن  است  نواحي  دیگری  از گسترۀ  جهان  هستی  را  آباد کرده  و  آباد  می‌گردانـند که  ایـن  «‌دانش‌»  از  آنـها  چیزی  نـمی‌دانـد.  خود  مـحوری  و  خودداوری  و  خود  بزرگ  بینی  خواهد  بود که‌ کسی  به  نام  «‌دانش‌»  وجود  این  چنین  موجودات  زندۀ  دیگری  را  نفی  و  انکار کند.

امّا  در  بارۀ  سرشت  این  آفریدۀ  جن  نام  می‌توانـیم  چه  بگو‌ئیم‌.  جنّیان،  برخی  از  آنان  شیطنت  می‌ورزند  و  به  شرّ  و  بـدی ‌گردن  می‌نهند  و گمراهی  را  در  پـیش  مـی‌گیرند،  از قبیل  ابلیس  و  زادگان  و  فرزندان  او.  بگونه‌ای  شيطنت  می‌ورزند که  انسـانها  شـیطنت می‌کنند...  از  سرشت  اين  آفریده‌های  جنّ  نام‌،  ما  چیزی  نمی‌دانیم  مگر  آن  چیزی  را  که  خداوند  سبحان  در  قرآن  از  آنان  خبر  داده  است‌،  و  از  پیغمبر  خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم روایت  شده  است‌.

آنچه  ما  از  این  آفریده‌ها  می‌دانیم  این  است‌ که  از  چکیدۀ  شعله‌ور  آتشی  آفریده  شده‌اند.  توان  این  را  دارند که  در  کرۀ  زمین  ا‌دامۀ  زندگی  دهند.  در  درون  و  بیرون  زمین  زیست‌ کنند.  در  درون  و  بیرون  زمـین  می‌توانـند  با  سرعتی  رفت  و  آمد  نمایند که  از  توان  انسـانها  خارج  است  و  آدمیزادگان  قادر  به  چنین ‌کاری  نیستند.  در  میان  ایشان  صالحان  مؤمن‌،  و  شیاطین  متمرّد  یافته  می‌شوند.  آنان  آدمیزادگان  را  می‏بینند،  ولی  آدمیزادگان  ایشان  را  در  شکل  و  سیمای  اصلی  نمی‏بینند  -  البته  مـوجودات  زیادی  هستند  که  انسانها  را  می‏بینند،  ولی  انسانها  آنها  را  نمی‏بینند  - ‌شیاطین  جنّیان  بر آدمیان  مسلّط  می‌گردند  و  آنان  را  سرگشته  و گمراه  می‌سازند.  شیاطین  جنّیان  می‌توانند  مردمان  را  وسوسه‌ کنند،  از  راهي ‌که  ما  از  آن  بی‌خبریم  و  از  نحوۀ  آن  چیزی  نمی‌دانیم‌.  این  شـیاطین  جنّی  هیچگو‌نه  سلطه  و  قدرتی  بر  مؤمنانی  ندارند که  به  ذکر  و  یاد  خدا  پردازند.  شیطانی  که  همراه  مؤمن  است‌،  وقتی ‌که  مؤمن  خدای  را  یـاد  می‌کند  و  به  ذکـر  او  می‏‎پردازد،  خویشتن  را  می‌دزدد  و  پنهان  می‌گردد،  ولی  زمانی ‌که  مؤمن  از  یاد  خدا  غافل  شود،  جلو  می‌آید  و  به  وسوسۀ  مؤمن  می‌پردازد.  مؤمن  با  ذکر  و  یـاد  خدا،  قوی‌تر  از  آن  می‌گردد که  مکر  و کید  ضعیف  شیطان  در  او  بگیرد  و  بر  وی  پیروز گردد.  جنّیان  همچون  آدمیان  در  آخرت گرد  مـی‌آیند  و  مورد  حساب  و کتاب  قرار  می‌گیرند،  و  با بهشت پاداششـان  داده  مـی‌شود،  و  با  دورخ  کیفر  می‏بینند،  درست  بسان  انسانها...  جـنّیان  هنگامی  که  با  فرشتگان  مقایسه  می‌گردند،  آفریده‌های  بسیار  ضعیف  و  ناتوانی  به  نظر  می‌آیند،  آفریده‌هائی ‌که  هیچگونه  تاب  و  توانی  ندارند.

در  این  آیه‌،  پی  می‌بریم ‌که  یـزدان  سبحان  برای  هر  پیغمبری  دشمنانی  از  شیاطین  انسان  و  پری  قـرار  داده  است‌.

اگر  یزدان  سبحان  می‌خواست  می‌توانست  چنین ‌کند که  نتوانند  کاری  از  این‌ کارها  را  بکنند.  نـتوانند  تـمرّد  و  سرکشی  نمایند،  و  به  شرّ  و  بدی  بگرایـند،  و  با  ا‌نـبیاء  دشمنی ‌کنند،  و  مؤمنان  را  اذیت  و  آزار  برسانند،  و  مردمان  را  از  راه  یزدان  منحرف  و  سرگشته‌ کنند...  خدا  می‌توانست ‌که  ایشـان  را  به  پـذیرش  هدایت  كاملًا  وادارد،  یا  اگر  به هدایت  روی ‌کنند  ایشان  را  به  هدایت  برساند،  و  یا  این  که  آنان  را  ناتوان  از  آن  گردانـد که  بتوانند  با  انبیاء  و  حقّ  و  مؤمنان  برزمند  و  سدّ  راه  آنها  شوند  ...  امّا  یزدان  سبحان  بدیشان  این  مقدار  اختیار  داده  است‌،  و  بدانان  اجازه  عطاء  فرموده  است‌ که  به  اذیت  و  آزار  دوستان  خدا  بپردازند،  بدان  اندازه‌ای ‌که  مشیّت  (‌و  مقتضی  آن  است  و  قضا