اش  و کـوشش  انسان‌،  قبلًا  بیان  داشتیم‌.  ایمان  پدیده  است‌.  ضلالت  نیز  پدیده  است‌.  چیزی  در گسترۀ  این  هستی  روی  نمی‌دهد  جز  برابر  قـضا  و  قدری  است‌ که  یزدان  آن  را  پد‌ید  می‌آورد:

(اِنَّا كُلَّ شَيءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَر).

ما  هر  چیزی  را  به  اندازۀ  لازم  و  از  روی  حساب  و  نظام  آفریده‌ایم‌.      (قمر/49)  

سنّت  و  قانونی ‌که  بر  اساس  آن‌،  قضا  و  قدر  یزدان‌،  ایمان  فلانی  و  ضلالت  فلانی  را  پدیدمی‌آورد،  همان  سنّت  و  قانونی  است‌ که  مجموعۀ  آیات  قرآنی  آن  را  بیان  و  روشن  می‌دارد.  بدین  معنی‌ که  با  اندک  اختیاری‌ که  در  روند گرایش  و  شیوۀ  رفتار  دارد،  مورد  آزمایش  قـرار  می‌گیرد.  هنگامی ‌که  انسان  رو  به  سوی  هدایت  کرد  و  در  راه  رسیدن  به  تکاپو  و  تلاش  پرداخت  یزدان  او  را  در  مسیر  آن  رهنمود  می‏‎گرداند،  و  هدایت  وی  رخ  می‌دهد،  و  با  قضا  و  قدر  الهی  حاصل  می‌گردد.  و  هنگامي‌که  انسان  رو  به  سـوی  ضلالت‌ کرد  و  هدایت  را  زشت  شمرد،  یزدان  او  را  گمراه  می‌سازد،  و  ضلالت  وی  رخ  می‌دهد،  و  با  قضا  و  قدر  الهی  حاصل  می‌گردد...  انسان  در  هر  دو  حال  در  ید  قدرت  یزدان  جهان  و  تحت  سلطۀ  خداوند  سبحان  است‌،  و  زندگی  او  می‌گردد  با  قضا  و  قدری‌ که  مطابق  با  مشیّت  و  ارادۀ  آزاد  آفریدگار  است‌،  و  برابر  سنّت  و  قانونی  می‌چرخد که  مشیّت  و  ارادۀ  آ‌زاد  پروردگار  آن  را  وضع ‌کرده  است  و  مقرر  فرموده  است
  *
بعد  از  این‌،  در  روند  سوره  دو  آیه  می‌آید که  از  یک  سو  مکمّل  معانی  و  حقائقی  هستند که  بخش  پیشین  بدان  پرداخت  و  دربارۀ  آنها  سخن  را  به  پایان  بردیم.  از  دیگر  سو  این  دو  آیه  دیباچۀ  مسائل  عقیدتی  متعلّق  به  سلطه  و  شریعت  و  حاکمیّت  هستند،  و  اینها  مسائلی  می‌باشند که  تمام  آیه‌های  باقیماندۀ  سوره  بدانها  می‌پردازد  و  آنها  را  فرا  می‌گیرد.  این  دو  آیه  عبارتند.  از:

(وَكَذلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ. وَلِتَصْغَى‏ إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا مَا هُم مُقْتَرِفُونَ).

همان  گونه  (‌که  اینان  که  در  صدد  هدایت  ایشان  هستی  با  تو  دشمنی  و  ستیزه  می‌ورزند)  دشمنانی  از  انسانهای  متمرّد  و  جنّـيان  سرکش  را  در  برابر  هـر  پـیغمبری  علم  کرده‌ایم‌.  گروهی  از  آنان  سخنان  فریبندۀ  بی‌اساسی  را  نهانی  به  گروه  دیگری  پیام  می‌داده‌اند  تـا  ایشـان  را  (‌بـا  یــاوه‌سرائـیهای  رنگین  و  وســوسه‌های  دروغـین‌)  بفریبند.  اگر  پروردگار  تو  مـی‌خواست  چنین  کاری  را  نمی‌کردند  (‌ولی  همۀ  اینها  بـرابـر  تقدیر  و  مشـیّت  خدا  انجام  گرفته  و  انجام  می‌گیرد)‌.  پس  بگذار  دروغها  بهم  بافند  (‌و  خویشتن  را  گرفتار  کفر  و  ضلال  کنند.  بـر  تو  تبلیغ  است  و  بر  ما  هم  حساب‌.  بگذار  آنان  سخنان  باطل  را  بیارایند  تا  خویشتن  را  بدان  گول  زنند  و  بفریبند)  و  تا  دلهـای  کسـانی  که  به  آخرت  عقیده  ندارند  بدان  (‌مزخرفات‌)  گرایش  یابد،  و  از  آن  راضی  و  بدان  خشنود  گردند،  و  مرتکب  هر  چیزی  شوند  که  می‌خواهند.بدانگونه...  یعنی  بدانسان ‌که  مقدّر  و  مقرّر کرده‌ایم  آن  كسان  مشرکی ‌که  ایمان  آوردن خو‌د  را  منوط  به  وقوع  خوارق  عادات  و  معجزات  می‌کنند،  و  از  دلائل  هدایت  و  الهـامهای  آن  در  جهان  بیرون  و  دنـیای  درون  روی  می‏‎گردانند،  اگر  هر  نوع  خارق‌العاده  و  هرگو‌نه  معجزه‌ای  انجام گیرد  آنان  ایمان  نمی‌آورند،  بدان‌گونه ‌که  مقدّر  و  مقرّر کرده‌ایم ‌که  اینان  ایمان  نیاورند،  بدانسان  نیز  مقدّر  و  مقرّر  داشته‌ایم ‌که  برای  هر  پیغمبری  دشـمنانی  از  انسانها  و  پریان  باشند،  و  مقدّر  و  مقرّر  نـموده‌ایـم ‌که  برخی  از  آنان  به  برخی  دیگر  سخنان  زيبا  و  شیرینی  را  الهام ‌کنند  تا  با  آنها  ایشان  را گول  بزنند  و  برای  جنگ  با  پیغمبرا‌ن  آنان  را  برانگیزند  و  ایشان  را  با  هدایت  به  نبرد  اندازند.  و  مقدّر  و  مقرّر  داشته‌ایم ‌که  دلهای  چنین ‌کسانی  که  به  آخرت  ایمان  نمی‌آورند  بدین‌گونه  سخنان  آراسته  و ظاهر  فریب‌ گوش  جان  بسپارند  و آنها  را  بپسندند،  و  دشمنانگی  با  پیغمبران  و  با  حقّ  را  در  پیش‌ گیرند  و  راه  گمراهي  و  تباهی  در  زمین  را  بپویند.

همۀ  اینها  برابر  قضا  و  قدر  خدا،  و  مشیّت  و  ارادۀ  او،  انجام  می‌پذیرد.  اگر  خداونـد  تو  بخواهد،  آنـها  را  نمی‌توانند  انجام  دهند،  و  مشیّت  و  ارادۀ  یزدان  به  چیزی  جز اینها  تعلّق  می‌گیرد،  و  قضا  و  قدر  او  به  چیزی  جز  اینها  منوط  می‌گردد.  چه،  چیزی  از  همۀ  ایـن  چیزها  تصادفی  صورت  نمي‌گیرد،  و  هیچکدام  از اینها  نیز  با  سلطه  و  قدرت  انسانها  صورت  نمی‌پذیرد  و  با  نیرو  و  توان  مرد‌مان  پدید  نمی‌آید.

چون  مشخّص  و  معیّن ‌گردید  هر  پیکاری‌ که  میان  پیغمبران  و  حقّی ‌که  با  خود  آورده‌اند،  با  شیاطین  انسانها  و  پريها  و  باطل  و  سخنان  آراسته  و گول  زدن  ایشان  در  می‏‎گیرد،  پیکاری‌ که  هرگز  آرام  نمی‏‎گیرد،  همه  و  همه  در  زمین  با  مشیّت  و  اراده  و  با  قضا  و  قدر  الهی  صورت  می‌پذیرد  و  بس.  در  این  صورت  بر  مسلمان  لازم  است  گذشته  از  این ‌که  باید  سرشت  چیزی  را  بداند که  روی  می‌دهد،  و ا‌ز  قدرتی  آگاه  باشد که  در  پشت  سر  آن  قرار  دارد‌،  متوجّه  حکمت  یزدان  در  فراسوی  ادارۀ  هر  چیزی  باشد که  در  این  زمین  روی  می‌دهد.

(وَكَذلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً). 

 همان  گونه  (‌که  اینان  که  در  صدد  هدایت  ایشـان  هستی  با  تو  دشمنی  و  ستیزه  می‌ورزند)  دشـمنانی  از  انسـانهای  متمرّد  و  جنّیان  سرکش  را  در  برابر  هـر  پیغمبری  علم  کرده‌ایم‌.  گروهی  از  آنان  سخنان  فریبندۀ  بی‌اساسی  را نهانی  به  گروه  دیگری  پیام  می‌داده‌اند  تـا  ایشـان  را  (‌بـا  یـاوه‌سرائـیهای  رنگین  و  وســوسه‌های  دروغـین‌)  بفریبند.

با  اراده  و  تقدیر  خود  برای  هر  پیغمبری  دشمنانی  را  قرار  داده‌ایم‌.  این  دشمنان  شیاطین  انسان  و  شـیاطین  جنّ  بوده‌اند...  شیطنت  که  عبارت  از  سرکشی  و  گمراهی  و  كاملًا  به  سوی  شرّ  رفتن  و  در  اختیار  بدی  بودن  است‌،  صفتی  است‌ که ‌گریبانگیر  انسان  می‌گردد،  همان‌گونه  که  دامنگیر  جنّ  می‌شود.  همچنین  بدانسان ‌که  کسی‌ کـه  از  جنّیان  سرکشی  می‌کند  و  دربست  به  شرّ  و  بدی  می‌گراید  و  به ‌گمراهی‌ گردن  می‌نهد،  شیطان  نامیده  می‌شود،  بدان گو‌نه  هم  به ‌کسی‌ 