ست‌ که مردمان  را  گمراه  می‌سازد  هنگامی  که  آنان  گمراهی  را  برگزینند.  بدون  این  کـه  در  جهان‌بینی  اسـلامی  میان  آزادی  مشیّت  و  ارادۀ  يزدان‌،  با  این  جولانگاهی‌ که  برای  مردمان  رها کرده  است  و  در  آن  ایشان  را  با  این  مقدار  اختیار  می‌آزماید،  برخورد  و  تعارضی  پیش  آید.[2]

سومین  حقیقت‌:  این  است ‌که  فرمانبرداران  و  نافرمایان‌،  یکسان  در  دست  سلطه  و  قدرت  یزدان  قرار  دارند.  چه  همۀ  مردمان  نمی‌توانند  چیزی  را  پدیدار گردانند،  مگر  در  پرتو  قضا  و  قدری‌ که  برابر  مشـیّت  و  ارادۀ  دادار  جـهان‌،  امـور  بندگان  را  با  توانی  و  سـنن  خـود  می‌گردانند...  توضیح  این  که  مؤمنان  بدان  اندازه  کـه  بدیشان  اختیار  داده  شـده  است‌،  هـمآهنگي  برقرار  می‌سازند  میان ‌کرنش  اجباری  و  مفروض  بر  آنـان  در  برار  سلطه  و  قدرت  یزدان‌،  در  دستگاه‌های  وجودشان،  و  در  حرکت  سلولهایشان‌،  و  در  سرشت  هستی  اندامها  و  در  پیکرۀ  ارواحشان‌،  و  میان  کرنش  اختیاری  واگذار  بدیشان.  کرنشی‌ که  در  پرتو  دانش  و  بینش  و  هدایت  و  گزینش‌،  خویشتن  را  مؤظّف  به  انجام  آن  می‌دارند،  و  در  پرتو  اختیار،  خود  را  ملزم  بدان  می‌سازند.  بدین  وسیله  مؤمنان  با  خویشتن  در  امن  و  امان  و  صلح  و  صفا  زندگی  می‌كنند.  زیرا  بخش  اجباری  و  بخش  اختیاری  وجودشان  هر  دو  از  یک  قانون  یگانه  و  یک  فرمانروائـی  یگـانه  پیروی  می‌نمایند.  ولی  دیگران  در  بخش  اجباری  بناچار  از  قانون  سرشتی  یزدان  پـیروی  می‌کنند،  قانونی ‌که  ایشـان  را  وادار  به  چرخش  و گردش  در گسـتره‌ای  می‌سازد که‌ کمترین  اختیاری  در  آن  ندارند،  و  اصلًا  نمی‌توانند  از  آن  چه   از  لحاظ  هستی  جسمانی  و  چه  از  نظر  نیازهای  سرشتی‌،  قدم  بیرون  گذارند.  در  صورتی  که  در  بخش  اختیاری  و  در  جولانگاه  واگذاری  بدیشان،  از سلطه  و  قدرت  یزدان ‌که  مجسّم  و  نمودار  در  شریعت  و  برنامه  او  است‌،  سر برمی‌تابند  و  سرکشی  می‌کنند.  با  این ‌گسیختگی  شـخصیّت  خود،  بدبخت  می‌گردند!...  با  وجود  همۀ  اینها،  در  ید  قدرت  خدا  قرار  دارند،  و  در  هیچ  چیزی  خدا  را  درمانده  و  ناتوان  نمی‌سازند،  و  به  انجام  چیزی  دست  نمی‌یازند  و  چیزی  را  پدیدار  نمی‌سازند  مگر  با  قدرت  و  سلطـۀ  خداوندگار  دادار.

این  سومین  حقیقت‌،  دارای  اهمّیّت  ویژه  در  مسائلی  است  که  نیـمۀ  باقیماندۀ  سوره  بدان  مي‌پردازد.  چه  حقیقت  سوم  در  موارد  متعدّدی  به  شکلهای  متنوّعی  تکرار  می‌گردد.  آخر  سراسر  نیمۀ  دوم  این  بخش  -  همان‌گونه ‌که  قبلًا  بیان  داشتیم  -  با  مسالۀ  الوهیّت  و  سلطۀ  آن  در  زندگی  انسانها،  و  با  قانونی ‌که  در  پرتو  آن  می‌زیند  و  برابر  آن  راستای  راه  حيات  را  مي‌سپرند،  روبرو  مـی‌گردد...  از  اینجا  است ‌که  روند  سوره  تکیه  می‌کند  بر  بیان  این ‌که  سلطه  و  قدرت  همه  و  همـه  از آنِ  یزدان  جهان  است  و  بس.  این  سلطه  و  قد‌رت  حتّی  در  هسـتی  نافرمایان  سرکش  از  برنامه  آفـریدگار  و  از  شـریعت  و  قانون  پروردگار  نیز  به  همین  منوال  است  و  در  دست  جهان  آفرین  دادار  است‌.  نافرمایان  سرکش‌،  دوستان  خـدا  را  نمی‌آزارند  جز  بدان  اندازه  و  بگونه‌ای‌ که  یزدان  بخواهد  و  اراده  فرماید.  چرا که  آنان  ناتوانتر  از  آن  هستند که  در  حقّ  خود  و  نسبت  به  ذات  خود،  سلطه  و  قدرتی  داشـته  باشند،  پس  چگو‌نه  مـمکن  است  سـلطه  و  قدرتی بر  مؤمنان  داشته  باشند؟‌...  تنها  و  تنها  این  مشـیّت  و  ارادۀ  یزدان  است ‌که  در  پرتو  آن  بطور  یکسان‌،  چیزی  بر  دست  فرمانبرداران  و  نافرمایان‌،  و  در  هستی  هر  دو گروه  ایشان‌،  صورت  می‌گیرد.

وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلاَئِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى‏ وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ قُبُلاً مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَن يَشَاءَ اللّهُ (وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ). 

اگر  ما  (‌دربارۀ  درخواست  مشرکان  کوتاهی  نمی‌کردیم  و  مثلًا)  فرشتگانی  را  به  پیش  ایشان  می‌فرستادیم  (‌و  با  چشــم  سـر  آنـان  را  مـی‌دیدند)  و  مردگانی  (‌را  زنـده  می‌کردیم  و  در  برابر  دیدگانشان  سـر  از  گورها  بـه  در  می‌آوردند  و  در  بـارۀ  صـدق  مـحمّد)  بـا  ایشـان  سـخن  می‌گفتند،  و  همه  چیز  را  آشکارا  در  بـرابـر  آنـان  گرد  می‌آوردیم  (‌تا  جملگی  حقّ  را  رویـاروی  بـرای  ایشـان  بیان  و  بر  آن  گواهی  دهند)  آنان  ایمان  نمی‌آوردند  مگر  این  که  خدا  می‌خواست  (‌و  خدا  هم  سـنّت  خود  را  بـرای  کسانی  تغییر  نمی‌دهد  که  زنگ  جاهلیّت  بر  دل  آنـان  نشسته  است  و  بینش  ایشان  را  تباه  کرده  است‌)  ولیکن  بیشتر  آنان  (‌از  این  واقعیّت  که  سنّت  خدا  دربارۀ  انسانها  تغییر  ناپذیر  است  بی‌خبرند  و  حقیقت  امر  را)  نمی‌دانند.  «‌خداوند  بزرگوار  به  پیغمبرش  محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم می‌فرماید:  ای  محمّد  از  رستگاری ‌کسانی  نا امید  شو که  بتان  سنگی  و غیر  سنگی  را  با پروردگار خود  همسان  می‌نهند  و به  تو  می‌گویند:  اگر  معجزه‌ای  برای  ما  بیاوری  قطعاً  به  تو  ایمان  می‌آوریم‌.  اگر  ما  فرشتگان  را  نازل ‌کنیم  و  به  پیش  آنان  روانه  سازیم‌،  تا  بدانجا که  فرشتگا‌ن  را  آشکارا  ببینند،  و  مردگان  را  زنده ‌گردانیم  و  به  عنوان  حجّت  و  برهان  صدق‌ گفتارت‌،  و  دالّ  بر  نبوّتت‌،  با  ایشان  به  سخن  بپردازند،  و  بدانان  خبر  دهند که  تو  بر  حقّ  هستی  در  آنچه  می‌گوئی‌،  و  آنچه  را که  از  سوی  پروردگار  برای  ایشان  آورده‌ای  حقّ  است‌،  و  همه  چیز  را  پیرامون  ایشان  گرد  آوریم  و  جملگی  را  به  سوی  تو گسیل  داریم‌،  این  چنین  مشرکانی  ایمان  نـمی‌آورند  و  تو  را  راسـتگو  و  راستکار  نـمی‌شمارند  و  باورت  نـمی‌دارنـد  و  از  تو  پیروی  نمی‌کنند،  مگر  این ‌که  خدا  آن  را  بخواهد  برای كسی  از  آنان‌.

(وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ). 

ولیکن  بیشتر  آنان  نادان  هستند.

خدا  می‌فرماید.  ولیکن  بیشتر  این  مشرکان  نمی‌دانند که  این  امر  این  چنین  است‌.  گمان  می‏‎برند  اینان  واگـذار  بدیشان  است‌،  و کفر  در  اختیار  ایشان  است‌.  هـر  وقت  خو‌استند  ایمان  می‌آورند،  و  هر  زمان  خواستند کفر  می‌ورزند.  امّا  این  کار  این  چنین  نیست‌.  ایـن‌ کـار  در  دست  من  است‌.  کسی  از  ایشان  ایمان  نمی‌آورد،  مگر  این ‌که  من  او  را  هدایت  و  توفیق  دهم‌.  و کسی  از  ایشان  کفر  نمی‌ورزد،  مگر کسی‌ که  من  او  را  از  هدایت  محروم  کنم  و  بدین  وسیله  او  را  خوا‌ر  و گمراه  سازم‌».

این  اصلی  را که  ابن  جریر  در  اینجا  بیان  می‌دارد،  صحیح  است‌،  ولیکن  به  توضیح  بیشتری  نیاز  دارد.  توضيحی ‌که  با  الهام  از  مجموعۀ  آیات  قرآنی  در  بارۀ  هدایت  و  ضلالت‌،  و  مشیّت  و  ارادۀ  یـزدان‌،  و  تـ