ز  هم‌)  ایمان  نمی‌آورند.  (‌شما  ای  مؤمنان  نمی‌دانید  که  به  هنگام  وقوع  معجزات  حسّی‌)  ما  دلها  و  چشمهای  آنان  را  (‌در  دریای  تخـيّلات  و  توهّمات  و  در  مـیان  امـواج  تأویـلات  و  احتمالات‌)  واژگونه  و  حیران  می‌گردانیم  (‌و  بعد  از  نزول  معجزات‌)  همان  گونه  خواهند  بود  که  در  آغاز  بودند،  و  ایشان  را  بـه  خود  وامی‌گذاریم  تا  در  طغیان  و  سرکشی  خود  سرگردان  و  ویلان  شوند.

چیزی‌ که  نخستین  بار  برای  ایشان  پیـش  آمده  است  و  آنان  را  از  هدایت  بازداشته  است‌،  ممکن  است  پس  از  وقوع  معجزه‌،  دیگر  باره  رخ  دهد  و  تکرار  شود،  و  آنان  را  این  دفعه  نیز  از  پذیرش  هدایت  باز  دارد.

الهامهای  ایمان  در  خود  دل  انسان  نهانند،  و  در  خود  حقّ  هم  پنهانند،  و  اصلًا  به  عوامل  خـارجی  و  انگیزه‌های  بیرونی  ربطی  ندارند.  پس  در  این  صورت  باید  تلاش  انسان  متوجّه  آن  دل ‌گردد  تا  از  آفات  ویژه‌اش  زدود  و  بیماریها  و  مانعهایش  را  مداوا  و  معالجه‌ کرد.

دوّمین  حقيقت‌:  این  است ‌که  مشـیّت  یزدان  و  ارادۀ  خداوند  جهان‌،  در کار  هدایت  و  ضلالت‌،  آخرین  مرجع  و  واپسین  بازگشتگاه  است‌.  مشیّت  و  ارادۀ  خدا  بر  آن  رفته  است ‌که  انسانها  را  بیازماید  با  مقدار  آزادی  اختیار  و گرائیدنی ‌که  در  آغاز کار  دارد.  ایزد  منّان  همین  مقدار  را  مایۀ  آزمودن  و  امتحان  انسان  قرار  داده  است‌.  پس  آن  کسی  که  این  مقدار  اختیار  و گرایش  را  در  رهنمون  د‌ل  به  هدایت  و  چشم  دوختن  و  رغبت  ورزیدن  به  آن‌،  به‌ کار  برد  -  هر  چند که  در  آغاز  امر  نمی‌داند  هـدایت  کجا  قرار  دارد  -  مشیّت  یزدان  مقتضی  آن  است‌ که  دست  او  را  بگیرد  و کمکش ‌کند  و  یاریش  نماید  و  او  را  به  راه  خود  راهنمائی  کند.  و  کسی  که  ایـن  مـقدار  اختیار  و  آزادی  را  بکار  برد  در  راه‌ گریز  از  هدایت  و  رویگردانی  از  دلیلها  و  الهامهای  اخـتیار  و  آزادی‌،  مشـیّت  و  ارادۀ  یزدان  اقتضاء  می‌کند که  او  را گمراه  سازد  و  از  راه  به  دور  دارد،  و  بگذ‌ارد  وی  در تاريکیها  دست  و  پا  بزند  و  سرگردان  و  ویلان  شود...  مشیّت  و  اراده  و  قضا  و  قدر  یزدان  در  هر  حالتی  انسان  را  در  بر گرفته‌اند،  و  در  پایان  همۀ ‌کارها  نیز  به  آستانۀ  یزدان  برگشت  داده  میشود  و  به  پیشگاه  او  برمی‏گردد.

روند  سوره  در  این  فرمودۀ  یزدان  سبحان‌،  بدین  حقیقت  اشاره  می‌نماید:
(وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ). 

(‌شما  ای  مؤمنان  نمی‌دانید  که  به  هنگام  وقوع  مـعجزات  حسّی‌)  ما  دلها  و  چشمهای  آنان  را  (‌در  دریای  تخیّلات  و  توهّمات  و  در  میان  امواج  تأویلات  و  احتمالات‌)  واژگونه  و  حیران  می‌گردانیم  (‌و  بعد  از  نزول  مـعجـزات‌)  همان  گونه  خواهند  بود  كه  درآغاز  بودند،  و  ایشان  را  به  خود  وامی‌گذاریم  تا  در  طغیان  و  سرکشی  خود  سرگردان  و  ویلان  شوند.

همچنین  در  این  آیه  نیز  بدان  اشاره  رفته  است‌:
(وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلاَئِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى‏ وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ قُبُلاً مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَن يَشَاءَ اللّهُ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ).
اگر  مـا  (‌دربـارۀ  درخواست  مشـرکان  کوتاهی  نـمی‌کردیم  و  مـثلًا)  فرشتگانی  را  بـه  پـیش  ایشـان  مـی‌فرستادیم  (‌و  بـا  چشـم  سـر  آنـان  را  مـی‌دیدند)  و  مردگانی  (‌را  زنده  می‌کردیم  و  در  برابر  دیدگانشان  سر  از  گورها  به  در  می‌آوردند  و  در  بارۀ  صدق  مـحمّد)  با  ایشان  سخن  می‌گفتند،  و  همه  چیز  را  آشکارا  در  برابـر  آنان  گرد  می‌آوردیم  (‌تا  جملگی  حقّ  را  رویاروی  برای  ایشان  بـیان  و  بـر  آن  گواهی  دهـند)  آنان  ایمان  نمی‌آوردند  مگر  این  که  خدا  می‌خواست  (‌و  خدا  هم  سنّت  خود  را  برای  کسانی  تغییر نمی‌دهد  که  زنگ  جاهلیّت  بر  دل  آنان  نشسته  است  و  بینش  ایشان  را  تباه  کرده  است‌)  ولیکن  بیشتر  آنان  (‌از  این  واقعیّت  که  سنّت  خدا  دربارۀ  انسانها  تغییر  ناپذیر  است  بـی‌خبرند  و  حقیقت  امـر  را)  نمی‌دانند.                                                    

همان‌گونه ‌که  آیه  پیش  از  این  بخش  در  روند  سوره  بیانگر  این  امر بود:

(اتَّبِعْ مَاأُوْحِيَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ لاَإِلهَ إِلَّا هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. وَلَوْ شَاءَ اللّهُ مَاأَشْرَكُوا وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ).

(‌ای  پیغمبر!)  پیروی  کن  از  آنچه  از  سوی  پروردگارت  به  تو  وحی  شده  است‌.  هيچ  خدائی  جز  او  وجود  ندارد.  به  مشرکان  اعتناء  مکن  (‌و  دشمنانگی  آنـان  و  سخنان  ایشان  را  ناچیر  انگار)‌.  اگر  خدا  می‌خواست  (‌که  او  را  به  یگانگی  بپرستند،  ایشان  را  بـا  قدرت  و  قوّت  خـویـش  وادار  به  این  کار  می‌کرد  و  از  خود  اختیاری  نمی‌داشتند،  و  هرگز)  شرک  نمی‌ورزیدند  (‌ولیکن  آنـان  را  بـه  خود  واگذارده  است  تا  به  اختیار  نه  به  اجبار  راه  یزدان  یا  راه  شیطان  را  در  پپش  گیرند)  و  مــا  تو  را  مـراقب  (‌اعمال  و  مسؤول  افعال‌)  ایشان  نکرده‌ایم  و  مـا  تو  را  مکلّف  نساخته‌ایم  که  احوال  آنان  را  اصلاح  و  امور  ایشـان  را  رو  به  راه  سازی‌.                                                             (انعام/106و107)

(وَكَذلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ). 

همان  گونه  (‌که  اینان  که  در  صدد  هدایت  ایشان  هستی  با  تو  دشمنی  و  ستیزه  می‌ورزند)  دشمنانی  از  انسـانهای  متمرّد  و  جنّیان  سرکش  را  در  برابر هـر  پـیغمبری  علم  کرده‌ایم‌.  گروهی  از  آنها  سخنان  فریبندۀ  بی‌اساسی  را  نهانی  به  گروه  دیگری  پيام  می‌داده‌اند  تـا  ایشان  را  (‌بـا  یــاوه‌سرائیهای  رنگین  و  وســوسه‌های  دروغــین‌)  بفریبند.  اگر  پروردگار  تو  مـی‌خواست  چنین  کـاری  را  نمی‌کردند  (‌ولی  همۀ  اینها  بـرابـر  تقدیر  و  مشیّت  خـدا  انجام  گرفته  و  انجام  می‌گیرد)‌.  پس  بگذار  دروغها  بـهم  بافند  (‌و  خویشتن  را  گرفتار  کفر  و  ضلال  کنند.  بـر  تو  تبلیغ  است  و  بر  ما  حساب‌).

پس كار  و  بار  جملگی  در گرو  مشیّت  و  ارادۀ  پروردگار  است‌.  پروردگار  است‌ کـه  خواسـته  است  مـردمان  را  هدایت  ندهد،  چون  آنان  روش  هدایت  را  نمی‌جویند  و  راه  آن  را  نمی‌پویند.  یزدان  جهان  است‌ که  خواسته  است  این  اندازه  اختیار  را  برای  آزمون  ایشان  بدانان  دهد.  او  است ‌که  مردمان  را  هدایت  می‏بخشد  وقتی ‌که  ایشان  در  راه  هدایت  بویش  و کوشش ‌کنند.  هم  او  ا