ت  ایشان  از  یزدان‌ کمتر  و  پائین‌تر  بود!  می‌گفتند:  از  میان  این  آلهه  و  خداونـدگاران  شـفیعان  و  میانـجيگرانی  برای  خود  برمی‌گزینند که  ایشان  را  به  یزدان  جهان  نزدیک  می‌گردانند  و  مایۀ  تقرّب  ایشان  به  آستانۀ  ایزد  متعال  می‌شوند!  شرک  آنان  در  این  بود،  و  بدین  سبب  مشرک  بشمار  می‌آمدند.

از  جملۀ  شرک  ایشان  پدید  آوردن  و  تهیّه  دیدن  مراسم  و  قوانینی  در  زندگی  خودشان  بود.  مراسم  و  قوانینی ‌که  کاهنان  و  مشایخ  ایشان  آنها  را  از  پیش  خود  می‌ساختند  و  ترتیب  می‌دادند  و  همگان‌ گمان  می‌بردند که  یـزدان  آنها  را  برایشان  تهـيّه  و  تعیین  فرموده  است  و  به  انـجام  آنها  بديشان  فرمان  داده  است  ...  آنـان  آن  انـدازه  به  شرک  نمی‌نازیدند که  بگو‌یند  این  مراسم  و  قوانین  دعا  است  و  ما  آنها  را  پدیدار  و  آشکار  مي‌داریم  و  ادّعاء  می‌نمائیم ‌که  دارای  سلطۀ  مـقام  والای  حاکمیّت  و  فرماندهی  هستیم  و  با  استفاده  از  ایـن  امـر،  مـراسـم  و  قوانین  جدای  از  مـراسم  و  قوانـین  یـزدان‌،  پـدیدار  می‌گردانیـم  و  ارائه  می‌دهیم‌.  آخر  آنـان  با  ایـن  چنین  خودبزرگ‌بینی  و  نازشی  آشنا  نبودند که  مشرکان  ایـن  زمان  دچار  و  مبتلای  بدان  هسـتند  و  ادّعـای  سلطه  و  قدرتی  جدای  از  سلطه  و  قدرت  یزدا‌ن  را  دارند!...  بلی  جاهلیّت  عرب  با  این ‌کار  مرتکب  شرک  می‌شدند،  و  به  سبب  همین‌ کار  مشرک  بشمار  می‌آمدند.

از  جملۀ  این  مراسم  و  قوانینی ‌کـه  از  پـیش  خود  بهم  می‌بافتند  و  پدیدار  می‌کردند  و گمان  مي‌‌بردند که  یزدان  آنها  را  تهیّه  دیده  است  و  برای  مـردمان  حواله  داشته  است  نذر  و  نذور  میوه‌ها  و  چهارپایان  برای  يزدان  سبحان  و  برای  خدایان  مورد  ادّعای  ایشان  بود!  پس  از  آن‌،  هرگونه‌ که خود  مي‌خواستند،  و  یـا  پرده‌داران  و  کاهنان  می‌خواستند  عمل  می‌کردند:

(فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلاَ يَصِلُ إِلَى اللّهِ وَمَا كَانَ لِلّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى‏ شُرَكَائِهِمْ). 

آنچه  به  شرکاء  (‌و  معبودهای‌)  ایشان  تعلّق  می‏‎گیرد،  به  خدا نمی‌رسد  (‌و  صرف‌ آن  در راه  او ممنوع  است‌)  و  آنچه  متعلّق  بـه  خدا  است‌،  بـه  شرکاء  (‌و  معبودهای‌)  ایشان  می‌رسد  (‌و  مـی‌تواند  صرف  آنها  گردد  و  به  سرپرستان  و  خدمتگذاران  اصنام  ایشان  داده  شود)‌!. (‌انعام/136)  از  جملۀ  شرک  ایشان  این  بود که  فرزندان  خود  را  نذر  خـدایان  خیالی  خـویش  می‌کردند.  همچنین  کشـتن  دخترانشان  به  پیروی  از  عرف  و  عادت  قبیله  نیز  یکی  از  شرکهای  ایشان  بود.  از  زمرۀ  شرک  آنان  وقف  برخی  از  چهارپایان  و  بعضی  از کاشته‌ها  بود.  چنین ‌کسانی‌ گمان  می‌بردند که  این  نوع  چهارپایان  و کـاشته‌ها  جز  برای  ا‌فراد  خاصّی  قدغن  هستند.  ایـن  چنین  افرادی  را  نـیز  خودشان  تعیین  و  معرّفی  می‌کردند،  افرادی‌ که  به  گمان  ایشان  یزدان  خواسته  است‌ که  از  این  گونه  گوشت‌ها  و  زرعها  و  چهارپایان‌،  استفاده‌ کنند  و  بهره‌ور شوند!  همچنین  از  جملۀ  شرک  آنان‌،  تحریم  سوار  شدن  بر  پشت  برخی  از  چهارپایان  همچون  بحیره  و  سائبه  و  وصیله  و  حامی  بود.[1]

از  جملۀ  شرک  ایشان  چهارپایانی  بودند که  نمی‌گذاشتند  به  هنگام  ذبح  نام  خدا  بر  آنـها  برده  شود. گمان  هم  می‌بردند که  این ‌کار  به  فرمان  یزدان  است‌!

شرک  دیگر  ایشان  این  بود که  چنین  چـهارپایان  را  به  پسران  اختصاص  می‌دادند  و  دختران  را  از  آن  بی‌بهره  می‌کردند.  امّا  اگر  بچّۀ  حیوانات‌،  مرده  مـتولد  می‌شد،  دختران  را  نیز  در  تغذیۀ  از  آن  شرکت  می‌دادند.  بلی  این  را  حلال  و  آن  را  حرام  می‌کردند!

شرک  دیگر  ایشـان  ایـن  بود که  مـردار  را  حلال  می‌دانستند  و  می‌گفتند:  مردار  را  خدا  ذبح‌ کرده  است‌،  و  مردار  با  ذبح  آفریدگار  حلال  است‌!

قرآن  بر  همۀ  این  چیزها  آشکارا  می‌تازد.  در  این  تاخت‌،  مقرّرات  بنیادین  عقیده‌،  و  صحنه‌ها  و  حقائق  مؤثّری  را  گرد  می‌آورد.  همان  چیزهائی  را  در  این  حمله  فراهم  و  گردآوری  می‌کند که  برای‌ رویاروئی  با  مسالۀ  شرک  و  ایمان  در  سراسر  روند  سوره  تهیّه  می‏‎بیند  و  فراهـم  می‌چیند.  زیرا  این  پدیدۀ  شرک  نیز  همسان  همان  پدیدۀ  شرکی  است‌ که  بطور کلّی  در  مسالۀ  شرک  و  ایمان  در  همه  جا  مطرح  است‌،  ولی  در  ایـنجـا  به  شکل  عملی  نمودار  و  جلوه‌گر  آمده  است‌.

از  لابلای  این  یورش‌،  روشن  می‌گردد که  مسأله  مسالۀ  این  آئین  است‌،  هـمان‌گونه‌ که  مسالۀ  این  عقيدۀ  راستین  است‌.  چه  این  آداب  و  رسوم  و  قوانـین  و  مقرّرات  را  انبازهای  آنان  برای  ایشان  می‌آراستند.  انبازها  چنین  آداب  و  رسوم  و  قوانین  و  مقرّراتی  را  برای  مشـرکان  تهیّه  می‌دیدند  و  فراهم  می‌چیدند  تـا  زنـدگی  آنـان  را  ویران  سازند  و  آئینشان  را  بر  ایشان  مشـتبه گردانـند.  مشتبه  ساختن  آئین  و  ویران  سازی  زندگی  نیز  هر  دو  تا با  یکدیگر  مرتبط  هستند.  چه  یا  قانون  یزدان  در  میان  است‌ که  آئین  آشکار  و  زندگی  سالم  را  به  همراه  دارد،  و  یا  قانون  دیگران  در  دسترس  مردان  است  و  نتیجه‌ای  جز  آئین  پیچیده  و  زندگی  تهدید  شده  به  نابودی  ندارد:

(وَكَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلاَدِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وِلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ). 

همان  گونه  (‌که  اوهام  و  خیالبافی  مشرکان  تقسیم‌بندی  ستمكرانۀ  پیشین  را  در نظرشان  آراسته  بود،  گمانهای  نادرستی  که  در  بارۀ  بتهایشان  داشتند  کار  را  بـدانـجا  کشانده  بود  که‌)  بتها  (‌و  رؤسای  معابد)  ایشـان  کشـتن  فرزندانشان  را  در  نظر  بسیاری  از  مشرکان  زیبا  جلوه  داده  بـود  (‌و  دسـته‌ای  فرزندانشــان  را  قربانی  بتان  مـی‌کردند  و  دسـته‌ای  دخـترانشــان  را  زنـده  بگور  می‌نمودند)  تا  سرانجام  آنان  را  هلاک  گردانند  و  آئین  ایشان  را  بر  آنـان  مشـتبه  کنند  (‌و  یگانه  پـرستی  را  بـا  خرافه‌پرستی  بیامیزند  و  راه  را  از  چاه  بازنشناسند)‌. (‌انعام/137)

روشن  است  که  اهریمنان  در  پشت  سر کناره‌گیری  از  شریعت  و  آئین  یزدان  قرار  دارند  و  دیگران  را  به  سوی  شریعت  و  آئین  انبازان  می‌خوانند  و  می‌رانـند.  شـیطان  نیز  دشمن  آشکار  است  و گامهای  مشرکان  را  به  سوی  زیـان  و  نابودی  رهـنمود  و  رهبری  می‌گردانـد  و  می‌کشاند:

(كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ). 

از  آنچه  خدا  نصیب  شما  کرده  است  (‌و  برای  شما  حلال  نموده  است‌)  بخورید  و  از  گامهای  اهریمن  پیروی  مکنید  (‌و  با  افتراء  تحلیل  و  تـحریم‌،  در  راه  او  گام  بـرنداریـد)‌.  بی‏گمان  اهریمن  دشمن  آشکار  شما  است  (‌و  هرگز  خیر  و  خوبی  شما  را  نمی‌