ین ‌که  نیمۀ  پیشین  سوره  به  بررسی  و  وارسی  مسألۀ  الوهیّت  و  عبودیّت،  در گسترۀ  فراخ  و  فراگیر  آن  پرداخته  است‌،  تا  بدانجا  رسیده  است  که  روند  سوره  با  این  مناسبت  واقعی  رویاروی ‌گردیده  است‌،  وآن  را  با  بزرگ‌ترین  مسأله‌،  پـیوند  نـیرومند  و  ناگسستنی  داده  است‌:

روند  قرآنی  برای  رویاروئی  با  چنان  تـقالید  و  آداب  جاهلی  موجود  و  مربوط  به  تحریم  برخی  از  خوراکیها  و  تحلیل  برخی  از  آنها،  و  نـذرها  و  نـذورهای  مـیوه‌ها  و  چهارپایان  و  فرزندانی‌،  انگیزه‌ها  و گفته‌های  فراوانی  را  گرد  می‌آورد،  و  آنها  را  با  چندی  از  حقائق  و  قواعد  پیوند  می‌دهد،  حقائق  راستین  و  قواعد  بنیادین  این  آئین‌.  ديباچه‌های  سترگی  در  جلو  آنها  می‌نگارد،  و  پـیروهای  هراس‌انگیزی  به  دنبال  آنها  می‌آورد.  دیـباچه‌ها  و  پیروهائی‌ که  دالّ  بر  اهمّیت  فراوان  این  حقائق  و  قواعد  در  این  آئین  است‌،  و  می‌رساند که  این  آئین  چه  اندازه  جدّی  برای  نجات  سراسر  زندگی  از  دست  جاهلیّت  است  و  می‌خواهد  آنها  را  بطور کلّی  به  اسـلام  برگردانـد...  یعنی  آنها  را  تنها  به  زیر  سلطه  و  قدرت  یگانۀ  یزدان  یکتا‌ی  جهان  بکشاند.

بدین  منوال  رونـد  سوره  دیـباچه‌ای  بر  این  مسأله  می‌آورد:  مشیّت  یزدان  جملگی  بندگان  اعم  از  پریان  و  مردمان  را  فرا می‌گیرد.  همۀ  رخدادها  در  این  هستی  برابر  مشـیّت  و  اراده  و  قـضا  و  قدر  خداونـد  به  وقوع  می‌پیوندد.  خدا  دشمنان  انس  و  جنّ  پیغمبران  را  در  این  جهان  بر  خو‌ان  یغمای  خود  می‌نشاند  و  در  پیلۀ  نـعمت  گرفتار  می‌گرداند  و  پلّه  پلّه  به  سوی  عذاب  مي‌‌کشاند.  بدیشان  مهلت  مـی‌دهد  تـا  هر گناه  و  بزهی  را که  می‌خواهند  بکنند  مرتکب ‌گردند  و  بر کجاوۀ  غفلت  بـنشينند  و  رهسپار  دوزخ  شوند...  البته  اگر  خـدا  می‌خواست  می‌توانست‌ که  آنـان  را  وادار  به  پـذیرش  هدایت‌ کند  و  از  ضلالت ‌كاملًا  به  دور گرداند.  یا  این ‌که  ایشان  را  به  سوی  حقّ  و  حقیقت  رهنمود  نماید،  و  دریچۀ  سراچه‌های  سینه‌هایشان  را  برای  ورود  حقّ  و  حقیقت  باز  کند  و  فراخ ‌گرداند.  یا  اصلًا  نگذارد  آنان  به  پیغمبران  و  مؤمنان‌ کمترین  آزاری  برسانند  و کوچکترین  دردسری  تولیدکنند.  آخر  آنان  با  پیغمبران  دشمنی  نمی‌ورزند  و  مرتکب ‌گناهان  نمی‌شوند،  بدان  خاطر که  می‌توانند  بر  سلطه  و  قدرت  و  اراده  و  مشیّت  یزدان  بشورند  و  سر  از  خطّ  فرمان  بپیچند!  آنان  بسی  ناتوانتر  از  آنند که  سر  به  شورش  از  سلطه  و  مشیّت  خدا  بردارند.  امّا  این  اراده  و  مشیّت  یزدان  است ‌که  بر  این  قرار گرفته  است  ایشان  را  آزاد گذارد  و  توانائی  رسیدن  به  هدایت  و  فرو  افتادن  به  ضلالت  را  بهرۀ  آنان  فرماید.  ایشان  در  همه  حال  در  ید  اختیار  خداوند  جـهان  و  مقهور  فرمان  ایـزد  سبحان  هستند:

(وَكَذلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ. وَلِتَصْغَى‏ إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا مَا هُم مُقْتَرِفُونَ).

 همان  گونه  (‌که  اینان  که  در  صدد  هدایت  ایشان  هستی  با  تو  دشمنی  و  ستیزه  می‌ورزند)  دشـمنانی  از  انسـانهای  متمرّد  و  جنّیان  سرکش  را  در  برابر  هـر  پیغمبری  علم  کرده‌ایم‌.  گروهی  از  آنها  سخنان  فریبندۀ  بی‌اسـاسی  را  نهانی  به  گروه  دیگری  پیام  می‌داده‌اند  تـا  ایشـان  را  (‌بـا یـاوه‌سرائـیهای  رنگین  و  وسـوسه‌های  دروغـین‌)  بفریبند.  اگر  پروردگار  تو  می‌خواست‌،  چنین  کـاری  را  نمی‌کردند  (‌ولی  همۀ  اینها  بـرابـر  تقدیر  و  مشـیّت  خدا  انجام  گرفته  و  انجام  می‌گیرد)‌.  پس  بگذار  دروغها  بـهم  بافند  (‌و  خویشتن  را  گرفتار  کفر  و  ضلال  کنند.  بر  تو  تبلیغ  است  و  بر  ما  هم  حساب‌.  بگذار  آنان  سخنان  باطل  را  بیارایند  تا  خویشتن  را  بدان  گول  زنند  و  بفریبند)  و  تا  دلهـای  کسـانی  که  بـه  آخرت  عقیده  نـدارند  بدان  (‌مزخرفات‌)  گرایش  یابد،  و  از  آن  راضی  و  بدان  خشنود  گردند،  و  مرتکب  هر  چیزی  شوند  که  می‌خواهند.  (‌انعام/112و 113)امّـا  یـزدان  جهان  که  آگاه  و کار بجا  است‌،  پیغمبر  خودصلیّ الله عليه وآله وسلّم    را  به  چنین  راه  و  روشی  رهنـمود  نفرمود.  خداوند  سبحان  می‌دانست‌ که  این  راه‌،  راه  نیست‌!  خدا  می‌دانست ‌که  اخلاق  پا برجای  نمی‌گردد  مگر  بر پایۀ  عقیده‌ای‌ که  معیارها  و  مـیزانـهائی  پـدیدار  سازد،  و  ارزشهائی  مقرّر  دارد،  و  سلطه  و  قدرتی  را  استوار  نماید  که  این  معیارها  و  میزانها  و  ارزشها  بر  آن  تکـیه ‌کنند.  همچنین  سزا  و  جزائی  را  معیّن  سازد کـه  ایـن  سلطه  و  قدرت  آن  را  بر  دست ‌گیرد  و  اداره ‌کند،  و  آن  را  بر  معتقدان  بدان  و  بر  مخالفان  آن  اجراء‌ گرداند.  قطعاً  پیش  از  بیان‌ کردن  و  پا برجا  داشتن  چنین  عقیده‌ای‌،  معیارها  و  ارزشها  لرزان  می‌شود،  و  همچنین  اخلاقی‌ که  بر  آنها  هم  استوار  می‏‎گردد  جنبان  خواهد  شد،  و  نه  نگاهبانی  و  نه  سالاری  و  نه ‌کیفری  خواهد  داشت‌!
هنگامی‌ که  عقیده  -  به  دنبال  رنج  فراوان  و  سختیهای  بی‌شمار  -  استوار گردید،  و  هنگامی‌ که  سلطه  و  قدرتی  که  چنین  عقیده‌ای  بر  آن  تکیه  می‌کند  پـایدار  شد،  و  زمانی ‌که  مردمان  پروردگارشان  را  شناختند،  و  او  را  به  یگانگی  پرستیدند،  و  زمانی ‌که  مردمان  از  یوغ  سلطه  و  قدرت  بندگان  آزاد گردیدند،  و  همچنین  از  سلطه  و  قدرت  شهوتها  و  هوسها  رها  شدند،  و  وقتی‌ که  در  دلها:  (‌لااله‌الاالله‌)  مستقرّ گردید،  یزدان  سبحان  با  این  عقیده  و  با  پیروان  آن  همۀ  چیزهائی  را  به  انجام  رسانید که  پیشنهاد  دهندگان  پیشنهاد  می‌کنند.
روی  زمین  از  رومیها  و  ایرانیها  پاک ‌گردید،  نه  برای  آن  که  سلطه  و  قدرت  عربها  در  آن  استقرار  پیدا کند،  بلکه  برای  این  بود که  سلطه  و  قدرت  یـزدان  اسـتقرار  پیدا  کند...  زمـین  از  جملگی  طـاغوتها  اعـم  از  رومـیها  و  ایرانیها  و  عربها  بطور  یکسان  زدوده  و  پاک ‌گردید.  جامعه  از  ستم  اجتماعی  بطور کلّی  پـاک  شـد.  نظام  اسلامی  پا برجا گردید،  نـظامی‌ که  با  دادگـری  الهی  دادگری ‌کرد،  و  با  معیار  و  میزان  خدا  سنجید  و  برکشید،  و  پرچم  عدالت  اجتماعی  را  تنها  به  نـام  خدای  یگانه  برافراشت،  و  آن  را  پرچم  اسلام  نامید،  و  نام  دیگری  را  با  نام  خدا  در  این  پرچم  همراه  نکرد،  و  بر  این  پرچم  فقط  نوشت‌:  (‌لااله‌الاالله‌)!
نفسها  و  درونهـا  و  اخلاق  و  آداب‌،  پاک  و  پاکیزه‌ گردید،  و  دلها  و  جانها  صفا  یافت  و  تزکیه  پیدا کرد،  بدون  این ‌که  کا