َانُوا مُهْتَدِينَ).
(‌بت‌پرستان  همیشه  دچار  اوهـام  خرافـاتند.  مـثلًا  ایـن  گونه‌)  مشرکان  سـهمی  از  زراعت  و  چهارپایانی  را  که  خدا  آنها  را  آفریده  است  برای  خدا  قرار  می‌دهند  و  به  گمان  خود  می‌گویند:  این  برای  خدا  است  (‌و  با  این  سهم  به  خدا  تقرّب  می‌جوئیم  و  بدین  منظور آن  را  به  مهمانان  و  ناتوانان  می‌دهیم‌)  و  این  برای  شرکاء  (‌و  مـعبودهای‌)  او  است  (‌و  بـا  ایـن  سـهم  نـیز  بـه  بتها  و  اصـنام  تـقرّب  مــی‌جوئیم  و  بــدین  مـنظور  آنـها  را  صرف  رؤسـاء  و  پرده‌داران  و  خادمان  بتکده‌ها  و  مـعابد  مـی‌نمائیم‌)‌.  امّـا  آنچه  به  شرکاء  (‌و  معبودهای‌)  ایشان  تعلّق  می‏‎گیرد  بـه  خـدا  نـمی‌رسد  (‌و  صـرف  آن  در  راه  او  مـمنوع  است‌)  و  آنـچه  مـتعلّق  بـه  خـدا  است  بـه  شـرکاء  (‌و  مـعبودهای‌)  ایشان  می‌رسد  (‌و  می‌تواند  صرف  آنـها  گردد  و  به  سرپرستان  و  خدمتگذاران  اصـنام  ایشـان  داده  شـود)‌.  چــه  بـد  داوری  مـی‌کنند!  هـمان گونه  (‌که  اوهـام  و  خـیالبافیهایشان  تـقسیم‌بندی  سـتمگرانۀ  فوق  را  در  نظرشان  آراسته  بود،  گمانهای  نادرستی  کـه  در  بـارۀ  بـتهایشان  داشـتند  کار  را  بـدانـجا  کشـانده  بـود  کـه‌)  بتهایشان  کشـتن  فرزندانشـان  را  در  نـظر  بسـیاری  از  مشركان  زیبـا  جلوه  داده  بود  (‌و  دسته‌ای  فرزندانشان  را  قربانی  بتان  می‌کردند  و  دسته‌ای  دخترانشـان  را  زنده  بگور  می‌نمودند)  تا  سرانجام  آنان  را  هـلاک  گردانند  و  آئین  ایشان  را  بر  آنان  مشتبه  کنند  (‌و  یگانه  پرستی  را  با  خرافـه‌پرستی  بـیامیزند  و  راه  را  از  چاه  بـازنشناسند).
اگر  خدا  می‌خواست  آنان  چنین  نـمی‌کردند.  (‌حـال  کـه  مشیّت  خدا  چنین  می‌خواهد)  پس  بگذار  آنان  (‌بر  خدا  و  رسول  او)  دروغ  ببندند  (‌چرا  که  عقاب  و  عذاب  در  انتظار  ایشان  است‌)‌.  و  (‌از  جملۀ  خرافات  ایشان  ایـن  است  کـه‌)  مـی‌گویند:  ایـن  (‌قسـمت  از)  چـهارپایان  و  کشت  و  زرع  ممنوع  است  (‌و  مخصوص  بتها  می‌باشد)  و  جز  کسانی  (‌از  خدمتگذاران  اصنامی‌)  كه  مــا  بـخواهیم  از  آن  نمی‌خورند  -  و  این  (‌قاعدۀ  ناروا  ساختۀ  آنـان  و  نـاشی  از)  گمان  ایشان  است  (‌نـه  نـاشی  از  فرمان  یـزدان  -  و  همچنین  می‌گفتند:  اینها)  حیوانـاتی  هسـتند  که  سـوار  شدن  بر  آنها  حرام  است  و  (‌کسی  نباید  سوار  آنها  بشود.  و  اینها)  حیواناتی  هستند  که  به  هنگام  ذبح  نام  خدا  را  بر  آنها  نمی‌رانند  (‌بلکه  نام  بتان  را  بر  آنها  می‌رانند  و  ایـن  را  دستور  خدا  می‌دانند  و)  بر  خدا  دروغ  می‌بندند.  هـر  چـه  زودتر  کیفر  افتراهای  آنان  را  خواهیم  داد.  و  (‌یکی  دیگر  از  انواع  قبائح  و  احکام  خرافی  ایشـان  ایـن  است  کـه  در  مورد  گوشت  حیواناتی  که  ذبح  کردن  و  سوار  شـدن  و  بار  کشیدن  از  آنـها  را  قـدغن  و  حرام  اعـلام  کـرده‌انـد)  می‌گویند:  جنینی  که  در  شکم  این  حیوانـات  است  ویـژۀ  مردان  ما  است  و  بر  زنان  ما  حرام  است  (‌پس  اگر  زنده  متولّد  شود،  تنها  باید  مـردان  از  گوشت  آن  بخورند  و  زنان  از  آن  محرومند)  و  اگر  جنین  مرده  مـتولّد  بشـود،  همه  در  آن  شریک  هستند  (‌و  مردان  و  زنان  می‌توانند  از  گوشت  آن  استفاده  کنند)‌.  هر  چه  زودتر  خداونـد  کـیفر  این  توصیف  (‌افعال  و  احکام  دروغین‌)  ایشان  را  خواهد  داد.  چه  او  حکیم  (‌است  و  کارهایش  به  مقتضی  حکـمت  انجام  می‏‎گیرد  و)  آگاه  است  (‌و  از  هر  چیز  باخبر  است‌)‌.  مسلّماً  زیان  مـی‌بینند  کسـانی  کـه  فرزندان  خود  را  از  روی  سفاهت  و  نادانـی  مـی‌کشند  و  چیزی  را  که  خـدا  بدیشان  می‌دهد  با  دروغ  گفتن  از  زبان  خدا  بر  خویشتن  حرام  می‌کنند.  (‌به  سبب  چنین  دروغ  و  افترائی  و  تحریم  نـاروا  و  نـابجائی‌)  بی‏گمان  گمراه  مـی‌شوند  و  راهـیاب  نمی‌گردند. (‌انعام/136-140)
  این  همان  مناسبتی  است ‌که  در  زندگی  مـلّت  مسلمان  موجود  است‌.  ملّت مسلمانی ‌که  جاهلیّت  پیرامون  آن  را  گرفته  است  و  ایـن  مسالۀ  بزرگ،  یـعنی  مسالۀ  قانونگذاری  در  آن  جلوه‌گر  می‌آید.  به  دنبال  این  مسالۀ  بزرگ،  مسالۀ  بزرگتری ‌که  مسالۀ  الوهیّت  و  عبودیّت  است  قرار گرفته  است‌.  مسأله‌ای ‌که  سراسر  این  سوره‌،  و  جملگي  قرآن  مکّی  بدان  می‌پردازد.  حتّی  قرآن  مـدنی  نیز  بدان  می‌پردازد،  هر  زمان ‌که  در  آن  سخن  از  نظام  و  قانونگذاری  می‌رود.

سخنها  و  فرموده‌ها  و  اسباب  و  علل  فراوانی‌ که  رونـد  سوره  از  آنها  موج  می‌زند،  بدان  هنگام ‌که  با  جاهلیّت  و  پیروان  جاهلیّت  در  بارۀ  چنین  چهارپایانی  و  ذبیحه‌هائی  و  نذرهائی  روبرو  می‌گردد.  این  هم  مناسبتی  است‌ که  در  آن  مسالۀ  حقّ  قانونگذاری  جلوه‌گر  می‌آید،  و  به  مسالۀ  عقیده  بطورکلّی  مربوط  می‌شود.  مسالۀ  الوهیّت  و  عبودیّت‌ که  مسالۀ  ايمان  یـا کفر،  و  مسالۀ  اسلام  یـا  جاهلیّت‌،  بشمار  است...  ایـن  سخنها  و  فرموده‌ها  و  اسباب  و  علل  فراوان‌،  بدین  نـحوی  که  می‌کوشیم  نـمونه‌هائی  از  آنها  را  در  شناخت  مختصر  این  سوره  بیان  داریم‌،  و  حقیقت  آن  نیز  به  هنگام  رویـاروئی  تفصیلی  آیات  قرآنی  بعد  از  آن  در  روند  سخن  جلوه‌گر  می‌آید،  به  درون  انسان  حقیقت  اصـیلی  را  راه  می‌دهد  که  در  سرشت  این  دین  است‌.  این  حقیقت  اصیل ‌که  هر  جزئی  از  زندگی  بشری  هر  اندازه  هم ‌کوچک  باشد  باید که  مطیع  مطلق  فرمانروائی  و  حاکمیّت  مستقیم  و  بدون  واسطۀ  خدا  باشد که  جلوه‌گر  در  شریعت  خدا  است‌.  اگر  چنین  نباشد،  خروج  از  این  دین  بطور کلی  است‌! زیرا  سرکشی  از  حاکمیّت  مطلقۀ  خدا  در  چنین  جزء  کوچکی‌،  سبب  خروج  از  دین  خدا  بطورکلّی  است‌!

این  دسته  از  آیات  بیانگر  اهمّیّت  فراوانی  است ‌که  ایـن  دین  برای  نـجات  زند‌گی  بطور کلّی  از  تـاریکیهای  حاکمیّت  انسانها  در  هر  نوع  کاری  ازکارهای  مـردمان  قائل  است‌.  خواه  ا‌ین ‌کار  مهم  باشد  یا  ناچیز،  و  بزرگ  باشد  یا  کو‌چک‌...  هر کاری  از کارها  پیوند  می‌خورد  به  اصل  بزرگی ‌که  این  دین  در  آن  جلوه‌گر  می‌آید،  و  آن  حاکمیّت  مطلقۀ  خدا  است‌!  حاکمیّت  مطلقه‌ای‌ که  الوهیّت  یزدان  در کرۀ  زمین  در  آن  مجسم  و  جلوه‌گر می‌گردد،  همان  گونه ‌که  الوهیّت  یزدان  در كلّ  جهان  در گردانـدن  همۀ  امور  هسـتی‌،  بدون  کـمترین  شریک  و  انبازی،  مجسم  و  جلوه‌گر  می‌آید.

*
ایـن  مناسبتی  است ‌که  در  زندگی  ملّت  مسلمان  و  همچنین  در  جاهلیّت  پـیرامون  ایشـان  موجود  بود.  مناسبتی  است‌ که  روند  سوره  بدان  می‌پردازد  به  شیوه  و  گونه‌ای‌ که  در  این‌ گزینه‌ها  به  آن  اشاره  شـده  است...  این  مناسبت  هـمان  مناسبتی  است‌ که  موضوع  بقیۀ  سوره‌ای  است ‌که  در  این  جزء  سرگرم  بررسی  و  وارسی  آن  خواهیـم‌گردید،  افزون  بر  ا