‌اند،  و  شگفت‌تر  از  آن‌،  اهل  جاهلیّت  در  این  زمان  هـم  در  مـیان  «‌خاورشناسان‌»  و  «‌مسلمان  نماها»  این  سخن  را می‌گویند  و گفتۀ  خود  را  «‌‌دانش‌»  و  «‌پژوهش‌»  و  «‌بررسی‌»  می‌نامند  و  معتقدند  تنها  خاورشناسان  آن  را  تحقیق  و کشف‌ کرده‌اند  و  بدان  نتیجه  رسیده‌اند!

امّا  کسانی  که  واقعاً  «‌می‌دانند  و  می‌فهمند»  ذکر  ایـن  آیه‌ها  بدین  شیوه  و  بیان،  منتهی  به  حقّ  و  حقیقت  روشن  و  عیان‌،  در  جلو  دیدگانشان  می‌گردد،  و  آن  حقّ  و  حقیقت  را  می‌شناسند  و  بدان  پی  می‌برند:
(وَلِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ). 
 ‌هدف  ما  این  است  که‌)  آن  را  برای  کسانی  روشن  سازیم  که  علم  و آگاهی  دارند  (‌و  حقّ  را  از  نـاحقّ  تشخیص  می‌دهند  و  حقیقت  را  می‌پذیرند).

پس  از  این‌،  جدائی  می‌افتد  میان  مردمانی ‌که  چشم  بینا  دارند  و  می‌دانند  و  می‌فهمند،  و  میان ‌کسانی ‌که ‌کو‌ر  و  کوردل  هستند  و  نمی‌دا‌نند  و  نمی‌فهمند!

فرمان  آسـمانی  خطاب  به  پیغمبر  بزرگوار  صـادر  می‌گردد،  بدان‌گاه ‌که  یزدان  آیات  را  بیان  فرموده  است‌،  و  مردمان  در  برابر  آن  آیات  دو  دسته  شده‌اند...  فرمان  آسمانی  خطاب  به  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  صادر  می‌گردد که  از  چیزی  پيروي  کند  که  بدو  وحی  شده  است‌.  از  مشرکان  روگردان  شود  و  توجّهی  بدیشان  و  به  یـاوه‌سرائیهای  پوچ  و  بی‌ارزششان  نکند.  دل  خود  را  به  دروغگوئیها  و  دروغ  نــامیدنهایشان  و  دشـمنانگی  و  مـاندگاری  بر  ناروائیهایشان  مشغو‌ل  نسازد.  راه  او  ایـن  ا‌ست ‌که  از  چیزی  پیروی ‌کند که  از  جانب  پروردگارش  بدو  وحـی  گشته  است‌.  سراسـر  زندگی  خود  را  بر  اساس  آن  بنیانگذاری ‌کند  و  بسازد.  دل  و  درون  پیروان  خویش  را  نیز  بر  اساس  آن  آراسته  و  پـیراسـته‌ گردانـد. گناهان  مشرکان  و  پلشتیهای  ایشان  را  بر  او  نخواهند  نـوشت‌.  مشرکان  مسؤول  اعمال  خود  هستند.  او  باید  از  وحـی  یزدان  پیروی  کند،  یزدانی  که  خدائی  جز  او  نیست‌.  او  مسؤول  در  برابر  اوامر  و  نواهی  یزدان  است‌،  کی  مسؤول  در  برابر کردار  و  رفتار  بندگان  است‌؟‌!

(اتَّبِعْ مَاأُوْحِيَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ لاَإِلهَ إِلَّا هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ).

(‌ای پیغمبر!)  پیروی  کن  از  آنچه  از  سوی  پروردگارت  به  تو  وحی  شده  است‌.  هيچ  خدائی  جز  او  وجود  نـدارد.  به  مشرکان  اعتناء  مکن  (‌و  دشمنانگی  آنان  و  سـخنان  ایشان  را  ناچیز  انگار).

اگر  خدا  می‌خواست  ایشان  را  وادار  به  هدایت‌ کند،  این  کار  را  می‌کرد  و  ایشان  را  رهنمود  می‌نمود.  اگر  یـزدان  می‌خواست  ایشان  را  به‌گونه‌ای  بیافریند که  از  آغاز  جز  هـدایت  چـیزی  را  نشـناسند  و  هـمچون  فرشتگان  فرمانبردار  باشند  و  سرکشی  نکنند،  چنین  خمیرۀ  فطرت  ایشان  را  می‌سرشت  و  آنـان  را  مـی‌آفرید.  امّا  یزدان  سبحان  انسان  را  هـمراه  با  اسـتعداد  هدایت  و  ضلالت  آفریده  است‌،  و  او  را  به  خود  وا‌گذا‌شتـه  است  تا  آزادانه  راه  خویش  را  برگزیند  و  جـزا  و  سـزای  اختیار  را  در  حدود  مشیّت  مطلقه‌ای  دریافت  دارد که  در  جهان  چیزی  روی  نمی‌دهد  مگر  آنچه ‌که  چنین  مشیّت  مطلقه‌ای  آن  را  جاری  و  ساری  سازد.  امّا  این  مشیّت  مطلقه  هـرگز  انسان  را  به  هدایت  یا  ضلالت  وانـمی‌دارد  و  مجبور  نمی‌گرداند.  یزدان  انسان  را  بدین  نحو  و  بدین‌گونه  آفریده  است  بنا به  حکمتی‌ که  خود  از  آن  آگاه  است‌،  و  انسان  نقش  خویش  را  با  استعدادها  و  توانائیهائی  که  دارد  در  این  جهان  اداء ‌کند  و  به  انجام  برساند  بدان  سان که  یزدان  برای  او  مقدّر کرده  است  و  بدو  نموده  است‌:  

(وَلَوْ شَاءَ اللّهُ مَاأَشْرَكُوا). 

اگر  خدا  می‌خواست  (‌که  او  را  به  یگانگی  بپرستند،  ایشان  را  با  قدرت  و  قوت  خویش  وادار  به  این  کار  می‌کرد  و  از  خـــود  اخـــتیاری  نـمی‌داشـتند،  و  هــرگز)  شــرک  نمی‌ورزیدند.

پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم ‌مسؤول  اعمال  مشرکان  نیست‌.  مراقبت  و  محافظت  دلهایشان  بدو  واگذاشته  نشده  است‌.  مراقب  و  محافظ  دلهایشان  تنها  یزدان  است  و  بس. 

(وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ). 

مــا  تـو  را  مـراقب  (‌اعـمال  و  مسـؤول  افـعال‌)  ایشـان  نکرده‌ایم‌،  و  ما  تو  را  مکلّف  نساخته‌ایم  که  احوال  آنان  را  اصلاح  و  امور  ایشان  را  رو  به  راه  سازی‌.

این  رهنمودی‌ که  یزدان  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم را  با  آن  انـدرز  می‌دهد،  جولانگاهی  را  معیّن  و  مشـخّص  می‌دارد که  فعا‌لیّت  و  عملکرد  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم باید  در گسترۀ  آن  انجام  بگیرد.  یزدان  سبحان  چنین  جولانگاهی  را  معیّن  و  مشخّص  مي‌فرماید  برای  جانشینان  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  و  برای  همۀ‌ کسانی ‌که  در  هر  سرزمینی  و  در  میان  هر  نسل  و  نژادی  مردمان  را  به  سوی  آئین  خدا  می‌خوانند.

کسی‌ که  مردمان  را  به  سوی  آئین  یزدان  می‌خواند،  نباید  دل  و  امید  و  عمل  خود  را  متوجّه  رویگردانان  از  دعوت  گرداند،  آن  دشـمنان  و  ستیزه‌جویانی  که  دریـچه‌های  دلهایشان  رو  به  سوی  هدایت  و  الهامهای  ایـمان  باز  نمی‌گردد...  باید  دل  خود  را  از  جانب  ایشان  فارغ  دارد  و  باکی  از  آنان  نداشته  باشد،  و  امید  و  آرزو  و یار  و  عمل  خود  را  متوجّه‌ کسانی‌ گرداند که  شنیده‌اند  و  پاسخ  مثبت  داده‌اند.  این  چنین  شنوندگان  و  پذیرندگانی  نیازمند  این  هستند که  همۀ  ساختار  وجودیشان  ساخته  شود  بر  پایه‌ای  که  بر  مبنای  آن  به  آئین  اسلام  در  آمده‌اند.  آن  پـایه  و  اساسی‌ که  پایه  و  اساس  عقیده  است...  آنان  هستند که  سخت  نیازمند  این  هستند که  جهان‌بینی ‌کامل  و  ژرفـی  دربارۀ  جهان  و  زندگی‌،  بر  پایه  و  اساس  ایـن  عقیده‌،  برای  ایشان  به  وجود  آورده  شود.  ایشان  نیازمندند که اخلاقشان  و  رفتارشان  و  جامعۀ  کوچکشان  بر  خود  این  پاید  و  اساس  بنا گردد.  همۀ  این  چیزها  نیز  به  جد  و  جهد  نیازمندند  و  مستحقّ  و  سزاوار  تلاش  و  تکـاپویند...  و  امّـا  آنـان ‌که  در  سوئی  مقابل  و  مخالف  ایـن  سـو  می‌ایستند،  جزا  و  سزایشان  پس  از  دعوت  ایشان  بدین  آئین  و تبلیغ  اوامر  و  نواهی  این  دین  بدانـان‌،  توجه  نکردن  بدیشان  و  اعتناء  ننمودن  بدانان  است...  وقتی‌ که  حقّ  بالنده  و  نیرومند گردد،  یزدان  سبحان  سنّت  و  قانون  خود  را  به  مرتبۀ  اجراء  درمی‌آورد.  برای  این ‌کار،  حقّ  را  به  جان  باطل  می‌اندازد  و  آن  را  سرکو‌ب  می‌سازد.  باطل  فو‌راً  راه گریز  در  پیش  می‌گیرد  و  میدان  را  خالی  می‌کند...  حقّ  باید  پدیدار گردد.  هر  وقت  هـم  حقّ  به  شكل  و  صورت  صادق  و کامل  پدیدار گردد،  کار  باطل  ساده  و  ساخته  است‌،  و  ط