ی  به  همآوائـی  موجو‌د  میان  آیۀ  پیشین  و  آیۀ  پسین  بیندازیم.  در  ایـن  فضا  و  در  زیر  این  سایه‌ها  به  نغمۀ  دلپذیر  ایـن  آیه‌ها  گوش  جان  بسپاریم‌...  آیۀ  پیشین  در  وصـف  یــزدان  سبحان  می‌فرماید:
(لَاتُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ). 
چشمها  او  را  درنمی‌یابند،  و  او  چشمـها  را  درمی‌یابد.  او  بس  دقیق  و  آگاه  است‌.

آیۀ  پسین  هم  می‌فرماید:
(قَدْ جَاءَكُم بَصَائِرُ مِن رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهِا وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ). 
بی‏گمان  دلائـل  روشنی  و  حجّتهای  مبرهنی  از  سـوی  پروردگارتان  برایتان  آمده  است‌.  پس  هر  که  ببیند  برای  خودش  بوده‌،  و  هر  که  کور  شـود  بـه  زیـان  خـود  کار  میکند.

بکار  بردن‌:  «‌ابصار»‌[27]  و  «‌بصائر»‌[28]،  و  «‌ابصر‌»[29]  و  «‌عمی‌»[30]  در  روند  قرآنی‌،  همنوائی  و  همآوائی  زیبائی  را  زمزمه‌،  و  نغمه‌های  دلنوازی  را  طنین  انداز  مي‌کند.  پس  از آن  روند  قرآنی‌ رو به  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم می‌کند  و  از  گرداندن  علامتها  و  چرخاندن  نشـانه‌ها  در  آن  سـطحي  سخن  می‌گوید که  با  بیسوادی  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  ‌و  محیطی  که  در  آن  است  متناسب  نیست‌.  خود  این  امـر  دال  بر  سرچشمۀ  یزدانی  بودن  چنین  سخنانی  است‌. کسی  بدین امر  پی  می‌برد که  بینش  بازی  و  چشـم  بینائی  داشـته  باشد.  امّا  مشـرکان  نـمی‌خواسـتند  با  ایـن  عـلامتها  و  نشانه‌ها  اطمینان  حاصل  کنند  و  ایمان  بیاورند.  از  اینجا  بود که  می‌گفتند:  محمّد  این  مسائل  عقیدتی  و  شایای  جهانی  را  در  پیش  یکی  از  اهل‌ کتاب  خـوانده  است  و  پژوهش  نموده  است‌!  آنان  متوجّه  نبودند که  خود  اهل  کتاب  چیزی  از  این  مسائل  و  قضایا  را  در  این  سطحی‌ که  محمد  با  آنان  سخن  می‌گفت  نمی‌دانستند.  حتی  همۀ  اهل  زمین  به  چیزی  در  این  سطح  و  بدین  محتوی  نرسیده  بودند  و  هنوز که  هنوز  است  و  انسانها  از  این  همه  چیز  آگاهی  پيدا کرده‌اند  و  این  همه  چیز  را  آمـوخته‌انـد،  و  آگاهی  پیدا  می‌کنند  و  می‌آموزند،  امّـا  بدین  سطح  و  محتوای  کلام  آسمانی  نرسیده‌اند  و  هرگز  هم  نمی‌رسند.  بدین  خاطر  است‌ که  یزدان  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  را  به  پیروی  از  چیزی  رهنمود  می‌کند  و  می‌خواند که  بدو  وحـی  شـده  است‌.  همچنین  از  او  می‌خواهد  که  به  مشرکان  اعـتنائی  نکند:

(وَكَذلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ وَلِيَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ. اتَّبِعْ مَاأُوْحِيَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ لاَإِلهَ إِلَّا هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. وَلَوْ شَاءَ اللّهُ مَاأَشْرَكُوا وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ)

همـان  گونه  (‌که  پیشتر  نشـانه‌های  جهانی  و  آیـه‌های  قرآنی  را  به  صورتهای  مختـلف  بیان  داشتیم‌،  دیگر)  آیات  (‌قرآنی‌)  را  به  شکلهای  گوناگون  بیان  می‌داریم  (‌تا  گروهی  از  مردمان  از آنها  درس  خداشناسی  بیاموزند  و  گروه  دیگری  راه  انکار  در  پیش  گیرند)  و  بگویند:  تو  درس  خـوانـده‌ای  (‌و قـرآن  را  از  دیگران  نه  از  خدا  آموخته‌ای‌.  هدف  ما  این  است  که‌)  آن  را  برای  کسانی  روشن  سازیم  که  علم  و آگاهی  دارند  (‌و  حقّ  را  از  ناحق  تشخیص  می‌دهند  و  حقیقت  را  مـی‌پذیرند.  ای  پیغمبر!)  پیروی  کن  از  آنچه  از سوی  پروردگارت  بـه  تو وحـی  شده  است‌.  هيچ  خدائی  جز  او  وجود  ندارد.  به  مشرکان  اعتناء  مکن  (‌و  دشمـانگی  آنان  و  سخنان  ایشان  را  ناچیز  انگار)‌.  اگر  خدا  می‌خواست  (‌که  او  را  به  یگانگی  بپرسـتند،  ایشان  را  با  قـدرت  و  قوت  خویش  وادار  بـه  این  کـار  می‌کرد  و  از  خود  اختیاری  نمی‌داشتند،  و  هرگز)  شرک  نمی‌ورزیدند  (‌ولیکن  آنان  را  به  خود  واگذارده  است  تـا  به  اختیار  نه  بـه  اجبار  راه  یـزدان  یا  راه  شیطان  را  در  پیش  گیرند)  و  ما  تو  را  مراقب  (‌اعمال  و  مسؤول  افعال‌)  ایشان  نکرده‌ایم  و  ما  تو  را  مکلّف  نساخته‌ایم  که  احـوال  آنان  را  اصلاح  و امور  ایشان  را  رو  به  راه  سازی‌).

یزادن  جهان  آیات  خود  را  برای  مردمان  به  شـیوه‌ها  و  شكـلهای  مختلف  در  سطحی  بیان  می‌دارد که  عربها  بدان  آشنا  نبودند.  زیرا  این  قرآن  از  محیط  ایشان  سرچشـمه  نگرفته  است  و  بر  نجوشیده  است  -‌ اصلًا این  قرآن  از  محيط  بشری  بطور کلی  سرچشمه  نگرفته  است  و  بر  نجوشیده  است  -  بدین  سبب  این‌گونه  بیان  به  شیوه‌ها  و  شکلهای  مختلف‌،  منتهی  به  دو  نتیجۀ  متقابل  در  محیط  گردید:

کسانی  که  طالب  هدایت  نبودند،  و  عشقی  به  دانش  نداشتند،  و  تلاش  و  تکاپوئی  بر‌ای  رسیدن  به  حقیقت  از  خود  نشان  نمی‌دادند...  این‌گونه  مردمان  سعی  می‌کردند  برای  سخنان  قرآن  در  این  سطحی ‌که  محمّد  -‌ که  از  میان  خودشان  برخاسته  بود  -  برایشان  بیان  می‌داشت‌،  علّتی  را  پـیدا کنند.  از  پـیش  خود  چیزی  را  به  هـم  می‌بافتند  و  سر  هم  می‌کردند که  می‌دانستند  چنین  چیزی  رخ  نداده  است  و  نبوده  است‌.  هیچ  چیزی  از  زندگی  محمّد  پیش  از  بعثت  و  بعد  از  بعثت  او  برای  آنان  پنهان  و  ناشناخته  نبود...  امّا  آنان  با  وجود  این  می‌گفتند:  ای  محـمّد  تو  این  را  پیش  اهل‌ کتاب  خوانده‌ای  و  پژوهش  نموده‌ای  و  یادگرفته‌ای!  هیچ  کسی  از  اهل ‌کتاب  چیزی  در  این  سطح  نمی‌دانسته  است‌...  در  آن  زمان ‌کتابهای  اهل ‌کتاب  در  دسترس  ایشان  و  دم  دست  آنان  بود،  همان  گو‌نه ‌که  امروزه  در دسترس  و  د‌م  دست  ما  است‌.  فاصلۀ  مطالبی ‌که  در  آن‌ کتابها  است  با  مطا‌لبی‌ که  در  این  قرآن  است  از  زمین  تا  آسمان  است‌!...  چـیزهائی‌ کـه  در  آن  کتاب‌ها  و در دسترس  ایشان  بود  و  در دسترس  ما  است‌،  جز روایتهائی  بی  سر  و  ته  و  بدون  اصل  و  ضـابطه  از  تاریخ  پیغمبران  و  شاهان  نبود  و  نيست،  روایـتهائی ‌کـه  آمیخته  با  افسانه‌ها  و  خرافه‌های  سـاخته  و  پرداخـتۀ  اشخاص  ناشناخته‌ای  بوده  و  هست‌.  البته  این  بخش  از  مطالب  مربوط  به  عهد  قدیم  است‌.  امّا  عهد  جدید کـه  متشکل  از  انجیلها  است‌،  فراهم  آمده  است  از  روا‌يتهائی  که  شاگردان  عیسی عليه السلام  پس  از  ده‌ها  سال  آنها  را  روایت  کرده‌اند،  و کنگره‌ها  و  سمینارهای  مسیحیان  به  مرور  زمان  بدانها  دست  برده‌اند.  و  در  آنها  تحریف  و  تبدیل  و  تعدیل  روا  دیده‌اند.  تا  بدانجا که  مواعظ  اخلاقی  و  رهنمونهای  روحي  نیز  از  تحریف  و  افزایش  و کاهش  سالم  و  در  امان  نمانده  است‌...  این  کتاب‌ها  در  دسـترس  اهل‌ کتاب  بوده  است  و  هم  اینک  در  دسترسشان  هست‌...  ایـنها  کجا  و  قرآن  مـجید  کجا؟‌!  مشـرکان  در  دوران  جاهلیّت  خود  چنین  می‌گفت