ند،  سایه‌روشنهائی ‌که  گمان  نمی‌برم  زبان  انسانها  بتو‌انـد  وصفی  از  آن  بگوید.  پس  ما  به  ترک  آن  می‌گو‌ئیم  تا  سایه‌روشنهای  خود  را  آشکار  و  نمودار  و  آهسته  و  آرام  فرو اندازد،  و  صحنه‌ای  را  ترسیم  سازد که  صفت  خدا  را  هراسناک  و  بیمناک  در  خود  بگنجاند،  به ‌گونه‌ای ‌کـه  اطمینان  بدهد  و  آسوده ‌خاطر گرداند،  و  هـمچون  نور،  درخشان  و  رخشان  شود:
یزدان  سبحان  آفریدگار  همه  چیز  است‌.  جز  او  خدائـی  وجود  ندارد...

این  قاعده‌ای  است ‌که  روند  قرآنی  در  ایـنجا  وجوب  پرستش  خداوند  یگانه  را  بر  آن  بنیاد  می‌نهد،  و  وجوب  ربوبیّت  ایزد  يکتا  را  با  همۀ  معا‌نی  و  مـفاهیمی‌ که  ربوبیّت  می‌رساند،  هـمچون‌:  حاکمیّت  و  تربیت  و  هدایت  و  قیمومت‌،  بر  آن  استوار  می‌دارد:

(لَاتُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ). 

چشـمها  (‌کُنْه  ذات‌)  او  را  درنمی‌یابند،  و  او  چشمها  را  درمی‌یابد  (‌و  به  همۀ  دقائق  و رموز  آنها  آشنا  است‌)  و  او  دقیق  (‌است  و  با  علم  کامل  و  ارادۀ  شامل  خود  بـه  همۀ  ریزه‌کاریها  آشنا،  و  از  همۀ  چیزها)  آگاه  است‌.
کسانی‌ که  ساده  لوحانه  می‌خواهند  یـزدان  را  ببينند،  و  همچنین ‌کسانی‌ که  پا  فشارانه  دلیل  مادی  را  -  وجود  خدا  می‏‎طلبند،  هم  ایـنان  و  هـم  آنـان  نمی‌دانـند  چه  می‏‎گویند!  چشمان  انسانها،  حواس  و  شعورشان‌،  فهم  و  ادراکشان‌،  و  نیروهای  بیرون  و  درونـیشان‌،  آری  ایـن  چنین  است...  همـۀ  این  اندامها  و  توانـهایشان  آفریده  شده  است  تا  با  آنها  بدین  جهان  بپردازند  و  با  آن  در  کنش  و  سازش  باشند  و کار خلیفه گری  در  زمین  را  انجام  دهند...  انسانها  می‌توانند  آثار  و  نشانه‌های  وجود  الهی  را  در  صفحات  این  جهان‌ که  آفریدۀ  یزدانند،  ببینند  و  بشناسند  و  درک  و  فهم ‌کنند...  امّا  ذات  خداوند  سبحان  را  نمی‌توانند  ببینند  و  فهم  و  درک‌ کنند،  زیـرا  قدرت  دیدن  و  فهم ‌کردن  یزدان  به  مردمان  عطاء  نشد‌ه  است‌.  زیرا  پدید  آمدۀ  فناپذیر  توان  دیدن  موجود  ازلی  و  ابدی  را  ندارد. گذشته  از  این ‌که  دیدن  موجو  سرمدی  جزو  وظائف  خلیفه‌گری  انسانها  در  زمین  نیست‌.  خلیفه‌گری  وظيفۀ  ایشان  است  و  در  آن  راستا  به  آدمیان ‌کمک  و  یاری  می‏‎گردد،  و  بدیشان  چیزهانی  عطاء  شده  است ‌که  بتوانند  در  سایۀ  آنها  به ‌کار  خلیفه‌گری  اقدام ‌کنند.

انسان‌،  ساده  لوحي  پیشینیان  را  می‌فهمد.  ولی  نمی‌تواند  پافشاری  پسـینیان  را  بفهمد!  پسـینیان  از  «‌اتـم‌»  و  از  «‌برق‌»  و  از  «‌پروتون‌»  و  از  «‌نیترون‌»  صحبت  می‌کنند.  در  حالي ‌که ‌کسی  از  آنان  اتم  و  برق  و  پروتون  و  نیترون  را  هرگز در سراسر زندگی‌ خود  ندیده  است‌.  چه  هنوز  میکروسكو‌پی‌ که  این  پـدیده‌ها  را  نشـان  دهـد  ساخته  نشده  بو‌د.  امّا  اینان  بدین  پدیده‌ها  به  صورت  فرضیّه‌،  یقین  و  باور  داشتند.  این  فرضیّه  ایشان  را  بر  آن  داشت  که  آثار و علائم  مشخّصی  را  بینگارند  و  مقدّر  دارند که  به  سبب  وجود  چنین  پدیده‌هائی  جلوه‌گر  و  هـویدا  می‌گرد‌ند.  زمانی ‌که  این  آثار  و  علائم  مشـخّص  دیـده  می‌شدند،  بدین  پدیده‌ها  قاطعانه  ایمان  و  اطمینان  پیدا  مي‌‌کردند،  پدیده‌هائی ‌که  وجو‌د  آنها  موجب  این  آثار  و  علائم  می‌گردیدند.  د‌ر  صورتی ‌که  نهایت  چیزی ‌که  این  تجربه  پیش  می‌کشید  «‌احتمال‌»  وجود  این  پدیده‌ها  بدان  شکل  و  صفتی  بود که  آنـها  را  فرض  مـی‌کردند  و  مي‌انگاشتند!...  ولی  زمانی  که  با  آنان  د‌ربارۀ  وجود  خدا  صحبت‌ گردد  و  بدیشان گفته  شود  آثار  و  نشانه‌هائی  که  در کسترۀ  جهان  است  از  دیدگاه  خرد  بیانگر  وجود  یزدان  است‌،  به  ستیزه  و کشمکش  می‌پردازند  و  بد‌ون  علم  و  هدایت  و کتاب  روشن  و  روشنگری  به  جدال  و  نزاع ‌می‌نشینند،‌ و دلیل  مادّی  محبوس  برای  دیدگان  از  انسان  درخو‌است  می‌کنند...  انگار  سراسر  این  هستی‌،  و  انگار  این  حیات  با  همۀ  شگفـتیهائی ‌که  دارد،  به  عنوان  دلیلی  بر  وجود  خدا  بسنده  نیست!

روند  قرآنی  پس  از  عرضۀ  نشـانه‌هائی  در  نواحـی  و  اقطار  جهان  و  در  زوایای  وجود  انسان‌،  و  سخن‌ گفتن  از  ذا‌ت  یزدان  سبحان،  این  چنین  پيروي  ذکر  می‌کند:

(لَاتُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ). 

چشــمها  (‌کُنْه  ذات‌)  او  را  درنمی‌یابند،  و  او  چشمها  را  درمی‌یابد  (‌و  به  همۀ  دقائق  و  رموز  آنها  آشنا  است‌)  و  او  دقیق  (‌است  و  با  علم  کامل  و  ارادۀ  شامل  خـود  بـه  همۀ  ریزه‌کاریها  آشنا،  و  از  همۀ  چیزها)  آگاه  است‌.

روند  قرآنی  بر  این  توصیفی‌ که  زبان  بشری  نمی‌تواند  به  شرح  و تفصیل  آن  بپردازد،  این  چنین  پيروي  را  بیان  می‌دارد:

(قَدْ جَاءَكُم بَصَائِرُ مِن رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهِا وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ ).

‌ای  پیغمبر!  بگو  به  مردمان:)  بی‏گمان  دلائل  روشنی  و  حجّتهای  مبرهنی  از  سـوی  پروردگارتان  (‌در قـرآن‌)  برایتان  آمده  است  (‌و  راه  حقّ  را  بـرایـتان  پیدا  و  هـویدا  ساخته  است‌)‌.  پس  هر  که  (‌از آنها  سود  جوید  و  در  پرتو  آنها  حقّ  را)  ببیند  (‌سود  آن‌)  برای  خودش  بوده‌،  و  هر  که  کور  شود  (‌و  چشم  دیدن  حقّ  را  نداشته  باشد  و  در  پرتو  دلائل  و  براهین‌،  راه  حقّ  نپوید)  به  زیان  خود  كار  می‌کند،  و  من  حافظ  و  مراقب  (‌رفتار  و  کردار)  شما  نمی‌باشم‌.  (‌بلکه  من  تنها  پیغمبرم  و  وظیفۀ  من  تبليغ  اوامر  و  نواهی  یردان  جهان  است‌.  این  خداوند  است  که  اعمال  شما  را  می‌پاید  و  سزا  و  جزای  همگان  را  می‌دهد).

این  چیزی  که  از  سوی  یزدان  برایتان  آمده  است‌،  دلائل  متقن  و  براهین  روشـن  است‌.  دلائل  مـتقن  و  براهین  روشن‌،  راهیابند  و  رهنمود  می‌گردانند.  خود  بر  راستای  راه  قرار  دارند  و  دیگران  را  بر  راستای  راه  می‌دارند‌.  پس  هر که  دید  و  آگاه ‌گردید،  به  نفع  خود  او  است‌،  چرا  که  هدایت  و  نور  را  می‏‎یابد.  سوای  این  هر  چـه  هست  کوری  است‌.  پــن  از  مشاهدۀ  این  آیـات  و  دلائل  جز  شخص  کور  بر  گمراهی  نمی‌ماند،  کوری  که  حـواسّ  او  بیفائده  و  بیسود گردیده  است‌.  دریچۀ  عقل  و  شعورش  بسته  گردیده  است‌.  دل  او  بینش  خود  را  از  دست  داده  است  و  در  زیر  تودۀ ‌گمراهی  پنهان  مانده  است‌.

یزدان  جهان  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  را  رهنمود  می‌فرماید  به  این  که  بیزاری  خود  را  از کارشان  و  بدفرجامی  رفـتارشان  اعلام  دارد  و  خویشتن  را  تبرئه‌ کند:
(وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ). 
من  حافظ  و  مراقب  (‌رفتار  و  کردار)  شما  نیستم‌.
بگذارید  محروم  نشویم  از  این ‌که  نگاه