اراده  است  قطعاً  باید  موجود  بوده  و  وجودش  از  خودش  باشد...  به  این  ترتیب  نتیجۀ  مـنطقي  و  اجتناب  ناپذیری ‌که  خرد  بر  ما  واجب  می‌گرداند  این  است‌ که  نه  تنها  آفرینش  توسّط  آفریدگاری  صورت‌ گـرفته  است‌،  بلکه  باید  این  آفریدگار،  فرزانه  و کاربجا  و  دانا  و  توانا  بر  هر  چیزی  باشد،  تا  بتواند  این  جهان  را  بیافریند  و  نظم  و  نـظام  و  سـر  و  سـامان  بخشد  و  آن  را  اداره‌ کند  و  بگرداند  و  بـچرخاند.  همچنین  ایـن  آفریدگار،  باید  بی‌آغاز  و  بی‌انجام  و  ازلی  و  ابدی  بوده،  و  نشـانه‌های  شناخت  او  در  همه  جا  جلوه‌گر  و  پدیدار  باشد.  معنی  این  بیان  آن  می‌شود که‌ گریزی  و گزیری  از  تسلیم  بدین  امر  نیست ‌که  باید  به  وجود  خدا،  یعنی  آفریدگار  این  جهان  و  رهبر  و  رهنمود  آن  ایمان  بیاوریم،  همان‌گونه ‌کـه  در  سرآغاز  این  مقاله  اشاره‌کردیم‌.

علم  از  زمان  لورد کلوین  به  اندازه‌ای  پـیشرفت ‌کرده  است‌ که  با  اطمینان  و  یقین  بیشتری  می‌توان  سخن  او  را  تکرار کرد  و گفت‌:  اگر  ما  ژرف  و  نیکو  بیندیشیم،  علم  ما  را  ناچار  از  آن  خواهد کرد که  به  خدا  ایـمان  داشـته  باشیم‌»....

فرانک  آلن  دانشمند  علوم  فیزیک  در  مـقاله‌ای  تـحت  عنوان‌:  «‌پیدایش  جهان‌،  تصادفی  صورت‌ گرفته  است‌،  یا  در  پرتو  اراده  و  هدف‌؟‌»  درکتاب  مذکور  می‌گوید:  «‌بسیار گفته  می‌شود:  ایـن  جهان  مـادی  نـیازمند  آفریننده‌ای  نیست!  اگر  ما  پذیرفته‌ایم ‌که  این  جهان  هـم  اینک  وجود  دارد،  پس  پیدايش  وجود  آن  را  چگونه  باید  تفسیر  و  تعبیرکنیم؟‌...  برای  پاسخ  بدین  پرسش‌،  چهار  احتمال  وجود  دارد:
١  -  این  جهان  خواب  و  خیال  و  وهـم  و گمانی  بیش  نیست!  این  پاسخ  با  مسالۀ  پذیرش  بودن  جهان  تـوسط  خودمان  در  تعارض  و اختلاف  است‌.
٢  -  جهان  خود  به  خود  از  عدم  پدیدار گشته  است  و  از  نیستی  به  هستی  در  آمده  است‌!
٣  -  جهان  ازل  است  و  پیدایش  آن  سرآغازی  ندارد!
٤  -  جهان  آفریننده‌ای  دارد.

فرض  اول‌،  مستلزم  قبول  ایـن  مطلب  است‌ کـه  اصلًا  مسأله‌ای  در  میان  نیست  تا  برای  حل‌ کردن  و  پاسخ  دادن  بدان  خو‌یشتن  را  به  رنج  و  زحمت  بیندازبم‌!  مسأله‌ای  که  در  میان  است  ساختۀ  متافیزیکی  ضمیر  و  خودآگاهی  آدمی  است!  معنی  این  امر  هم  چنین  است‌:  احساسی‌ که  دربارۀ  این  جهان  داریم‌،  و  حوادث  و  رخدادهائی ‌که  درک  و  فهم  می‌کنیم‌،  تنها  خواب  و  خیال  و  وهم  و گمان  است‌!  اصلًا  ماهیّت  و  حقيقتی  ندارد!  اخیراً  سـیر  جیمز  جینز[24] ‌به  مسالۀ  وهـمی  بودن  جـهان ‌در بیوفیزیک  گرائیده  است‌.  او  معتقد  است ‌که  جهان  وجود  خارجـی ندارد.  جهان  یک  شکل  خیالی  و  مفهوم  ذهنی  در  اذهان  ما  است‌.  با  توجّه  بدین  رأی  می‌توانیم  بگوئیم‌:  مـا  در  جهانی  از  اوهام  و  خیالات  زنـدگی  مي‌کنیم!  مـثلًا  می‌توانیم  بگوئیم‌:  این  قطارهائی ‌که  سوار  آنها  می‌شویم  و آنها  را  لمس‌ می‌کنیم  و دست  مي‌کشیم  چیزی  جـز  خیالات  و  مفاهیم  ذهنی  نیستند!  مسافرانی ‌که  سوار  آنها  شده‌اند  وهمی  و  خیالی  هستند!  از  بالای  رودخانه‌هائی  که  می‌گذرند  رودخانه‌های  خیالی  هستند  و  اصلًا  وجود  ندارند!  از  بالای  پلهائی ‌که  عبور  می‌کنند  پلهای  ذهنی  و  غیر  واقعی  هستند!...  و  یاوه‌سرائیهای  دیگـری...  ایـن  نظریّه  خیالبافی  و گمانی  بیش  نیست  و  ا‌رزش  بررسی  و  پژوهش  را  ندارد.

فرض  دوم‌ که  می‌گو‌ید:  جهان  ماده  و  انرژی‌،  به  همـین  صورت  خود  به  خود  از  عدم  برجوشیده  است  و  پدیدار  گشته  است‌،  آن  اندازه  سبک‌ و  بی‌معنی  است‌ که  در  سخافت  و  حماقت  دست‌ کمی  از  فرض  اول  نـدارد،  و  بهیچوجه  این  فرض  نیز شایستۀ  بحث  و  بررسی  نیست‌.  فرض  سوم ‌که  می‌گوید:  این  جهان  ازلی  است  و همیشه  بوده  است  و  پیدایش  آن  سرآغازی  ندارد،  با  دیدگاهی  که  معتقد  به  وجود  آفریننده‌ای  برای  ایـن  جهان  است‌،  یک  جـزء  مشـترک  دارد،  و  آن  اعـتقاد  به  ازلیّت  و  همیشگی  است‌.  در  این  صورت  ما  باید  صفت  ازلیّت  و  همیشگي  را  یا  به  جهان  مرده  نسبت  دهیم‌،  و  یا  این ‌که  ما  باید  آن  را  به  خدای  زنده‌ای  نسبت  دهیم‌ که  می‌آفریند.  در  هيچ  یک  از  این  دو  نـظریّه‌،  اشکـالی ‌کـه  بیش از  دیگــری  بــاشد،  دیــده  نـمی‌شود.  ولی  قـانون  «‌ترمودینامیک‌»  ثابت  کرده  است  که  پدیده‌های  جـهان  کم‌ کم  حرارت  خود  را  از  دست  می‌دهند،  و  رو  به  وضعی  روان  هستند که  قطعاً  در  آن  روز  و  روزگار  تمام  اجسام  به  درجۀ  حرارت  پست  مشابهی  می‌رسند که  صفر  مطلق  است‌.[25]  دیگر  در  آن  زمان  انرژی  قابل  مصرف  وجود  نخواهد  داشت  و  نه  انرژی  می‌ماند  و  نه  زندگی  و  حیات  بر  جای  خواهد  ماند!  قطعاً  به  مرور  زمان  این  حادثه  رخ  می‌دهد  و  هیچ ‌گریزی  و گزیری  از  آن  نیست‌.[26]  در  این  حالت ‌که  درجۀ  حرارت  اجسام  به  صفر  مطلق  می‌رسد  بناچار  انرژیها  از  میان  می‌روند!  امّا  وجود  خورشید گرم  و  سوزان‌،  و  ستارگان  برافروخته  و  درخشـان‌،  و  زمین  آکنده  از  انواع  حیات‌،  همه  و  هـه  دلیل  روشن  و گواه  صادق  است  بر  این‌ که  اصل  جهان  و بنیاد  آن  در  زمانی  اتّفاق  افتاده  است‌،  و  در  لحظۀ  معیّنی  جهان  سر  از گریبان  عدم  برآورده  است‌.  بنابراین  جهان  رخدادی  از  رخدادها  است  و  آفریده  شده  است‌...  معنی  اين  سخن  این  است  که  باید  جهان  آفریدگاری  داشته  باشد.  آفریدگاری‌ که  سرآغازی  نداشته  و  آگاه  از  همه  چیز  و  محیط  بر  هـمه  چیز  باشد.  آفریدگار  توانائی ‌که  قدرت  او  بدون  حدود  و  ثغو‌ر  بوده،  و  این  جهان  را  ساخته  و  پرداخته ‌کرده  باشد».
*(ذلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لاَإِلهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكِيلٌ). 

آن  (‌متّصف  به  صفات  کمال  است  که‌)  خدا  و  پروردگار  شما  است‌.  جز  او  خدائی  نیست‌؛  و  او  آفرینندۀ  همه  -  است‌.  پس  وی  را  بـپرستید  (‌و  پس‌،  چـرا  کـه  تنها  او  مستحق  پرستش  است‌)  و  حافظ  و  مدبّر  همـه  چیز  است‌.  

این  قیمومت‌،  تنها  قیـومت  بر  انسـانها  نـیست  و  بس،  بلکه  قیمومت  بر  همه  چیز  است‌.  چرا که  او  آفریدگار  همه  چیز  است....  مراد  از  بیان  این  قاعده  همین  است‌.  قاعده‌ای  که  مشرکان  -  در  دورۀ  جاهلیت  خود  -  آن  را  انکار  نمی‌کردند  و  نفي  نمی‌نمودند.  امّا  به  مقتضای  آن  عمل  نمی‌کردند  و  مطابق  آن  فـرمان  نـمی‌بردند،  و  آن‌:  تنها  از  حاکميّت  و  فرمانروائی  خدا  اطاعت‌ کردن‌،  و  در  برابر آن‌ کرنش  بردن،  و  بدون  انباز  از  سلطـه  و  قـدرت  خدا  پیروی  نمودن  و  ره  سپردن  است‌.
*
آن‌گاه  از  صفت  یزدان  سبحان  سخن  می‌رود  و  تعبیر  می‌شود،  سخن  و  تعبیری ‌که ‌گوشه‌ها  و کنارها  و  پیچها  و  خـمهای  درون  را  با  ســایه‌روشنهائی  مـی‌پوشا