گردانـد،  و  جهان‌بینیهای  نادرست  ایشان  را  با  این  فریاد  حقّ  از  میان  برمي‌‌دا‌رد:

(بَدِيعُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنَّى‏ يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ). 

خدا  کسـی  است  که  آسمانها  و  زمین  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است‌.  چگونه  ممکن  است  فرزندی  داشته  باشد،  در  حالی  که  او  همسری  ندارد.  (‌همسر  و  فرزند  باید  از  جنس  شوهر  باشد  و  خدا  یگانه  و  بی‌همتا  است‌)  و  همه  چیز  را  او  آفریده  است  (‌از  جمله  اشخاص  و  اشیائی  را  که  شریک  او  می‌سازید)  و  او  آگاه  از  هر  چیز  است  (‌و  آنچه  گویند  و  کـنند  از  چشـم  خدا  پـوشیده  نـمی‌ماند  و  بی‌پاداش  و  پادافره  نمی‌گردد).

آفریدگاری ‌که  این  جهان  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است‌،  چه  نیازی  به  فرزندان  دارد؟‌!  فرزندان  جایگزینان  فناپذیران‌،  ادامه  دهندگان  زندگی  بر  باد  رفـتۀ  ایشان‌،  یاران  و  یاوران  ضعیفان‌،  و  لذّت  و  خوشی  برای‌ کسانی  هستند که  چیزی  را  نمي‌‌آفرینند  و  از  نیستی  به  هسـتی  نمی‌آورند!

مشرکان‌ که  می‌دانند  قانون  تولید  نسل  چگو‌نه  است...  هر  موجودی  باید  همسر  ماده‌ای  از  جنس  خود  داشته  باشد...  پس  چگو‌نه  یزدان  را  فرزندی  خواهد بود؟‌!  و  حال  آن ‌که  یزدان  را  همسری  نیست!  یزدان‌،  یگانه  و  يکتا  و  منزّه  از  این‌گونه  صفات  و کاستیها  است‌.  چیزی  همچو‌ن  او  نیست‌.  پس  چگو‌نه  بدون  ازدواج  و  آمیزشی‌،  اولاد  و  فرزندی  برای  او  خواهد  بود؟‌!

این  حقیقتی  است  و  با  سطح  جهان‌بینی  ایشان  رویاروی  می‌گردد.  برای  ایشان  مثالهائی  می‌زند که  به  زنـدگی  و  دیدنیهای  آنان  نزدیک  باشد.  روند  قرآنی  در  رویاروئی  با  ایشان‌،  برای  زدودن  هر  نوع  سایۀ  شرکی‌،  بر  حـقیقت  «‌آفرینش‌»  تکیه  می‌کند،  و  بدیشان‌ گوشزد  می‌نماید که  آفریده  هرگز  انباز  آفریدگار  نـمی‌گردد،  و  حقیقت  آفریدگار  غیر  از  حقیقت  آفریده  است‌.  همچنین  ایشان  را  گوشزد  می‌کند  به  دانش  مطلق  یزدان‌،  دانشی ‌که  جز  با  خیالبافیها  و گمانهای  پوچ خود  با  آن  روبرو  نمی‌گردند:

(وَخَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ). 

و همه چيز را آفريده است.

*
همچنین  روند  قرآنی  ایشان  را  با  ایـن  حقیقت  روبرو  می‌سازد که  یزدان  «‌همه  چیز  را  آفریده  است‌»‌.  بدین  وسیله  آنان  را  متوجّه  ناچیزی  جهان‌بینیهایشان  و  یاوگي  اندیشه‌هایشان  می‌سازد  که  می‌گویند:  یزدان  سبحان  دارای  پسرانی  و  دخترانی  است‌،  یا  معتقد  به  انبازانی  از  جنها  برای  آفریدگارند،  آفریدگاری‌ که  جنها  را  آفـریده  است‌.  دیگر  باره  به  مسأله  آفرینش  اشاره  فرموده  است  و  بر  این  حقیقت  تکیه ‌کرده  است  تا  بیان  نماید:‌ کسی‌ که  باید  پرستیده  شود،  در  برابرش‌ کرنش  رود،  از  او  اطاعت  گردد،  و  با  دیانت  و  دینداری  به  پروردگاریش  اعتراف  شود،  تنها  و  تنها  آفریدگار  همه  چیز  و  همگان  است  و  بس.  لذا  جز  یزدان  جهان  خدا  و  خداوندگاری  نیست‌:
(ذلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لاَإِلهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكِيلٌ). 
آن  «‌متّصف  به  صفات  کمال  است  که‌»  خدا  و  پروردگار  شما  است‌.  جز  او  خدائی  نیست‌،  و  او  آفرینندۀ  همه  چیز  است‌.  پس  وی  را  باید  بپرستید  (‌و  بس‌؛  چرا  کـه  تـنها  او  مستحقّ  پرستش  است‌)  وهمو  حافظ  و  مدبّر  همه  چیز  است‌.

از  آنجا  که  تنها  یزدان  سبحان  آفریدگار  جـهان  است‌،  ملک  و  مملکت  نـیز تنها  از  آن  او  است‌.  وقتی‌ که  آفرینش  و  ملک  و  مملکت  تنها  متعلّق  به  یزدان  است‌،  پس  تنها  او  رازق  و  روزی‌رسان  است‌.  ایـزد  سبحان  آفریدگار  و  خداوندگار  و  مالک  و  حاکم  همۀ  آفریدگان  خود  است‌.  او  است  از  مـلک  و  مـملکت‌ کائنات  به  مردمان  روزی  می‌رساند  و کسـی  در کشور  پـهناور  هستی  انباز  او  نیست‌.  آفریدگان  هر  چیزی  را که  می‌خورند،  و  هر  چیزی ‌که  از  آن  بهره‌مندند  و  اسـتفاده  می‌کنند،  آن  چیزها  تنها  از  ملک  و  مملکت  خالص  یزدان  نصیب  ایشان  می‌گردد  و  بس...  وقتی ‌که  این  حـقیقتها،  یـعنی‌:  آفـرینش  و  مالکیّت  و  فرمانروائی  و  روزی رسانی‌،  مقرّر  و  مشخّص  شد،  هـمراه  با  آنها،  بطور  ضروری  و  حتمی  مقرّر  و  مشخّص  می‌گردد که  ربوبیّت  و  خداوندگاری  نیز  باید  از  آن  یزدان  سبحان  باشد.  پس  ویژگیهای  ربوبیّت  و  خداوندگاری  هم  باید  از  آن  یزدان  باشد که  عبارت  است  از:  قیمومت‌،  نظارت‌،  هدایت  و  رهنمود،  قدرت  و  سلطه‌‌ای ‌که  باید  در  برابر  آن ‌کرنش  و  فرمان  برد،  و  نظام  و  سامان  و  قوانین  و  مقرّرا‌تـی ‌که  بندگان  باید  بر  آنها گرد  آیند  و  بدانـها  عمل‌کـنند.[19]  همچنین  باید  تنها  او  را  عبادت ‌کرد،  عبادت  با  همۀ  معانی  و  مـفاهیمی‌ کـه  د‌ارد؛  از  جـمله‌:  اطـاعت‌کردن  و  فرمانبرداری  نمودن  و کرنش  بردن  و  تسلیم‌ گشتن‌.

عربها  در  دورۀ  جاهلیّت  خود  منکر  این  نبودند که  يزدان  آ‌فریدگار  این  جهان  و  همۀ  مردمان  و  رازق  ایشان  ا‌ز  ملک  و  مملکت  خود  است‌،  ملک  و  مملكتي ‌که  جز آن  ملک  و  مملكتی  نیست ‌که  بندگان  از  آن  تغذیه  بکنند  و  روزی  بخورند!...  جاهليّتهای  دیگر  نیز  چنین  حقائقي  را  انکار  نـمی‌کردند  -  مگر گروه  اندکی  از  فیلسوفان  ماده‌گرای  یونانی  -  این  مکتبهای  ماده‌گرا  نیز که  امروزه  به  شکل  وسیع‌تر  از  زمان  یونانیان  پخش  و  پراکنده‌اند،  سابقاً  وجود  ند‌اشـتند...  بدین  سبب  اسلام  در  دورۀ  جاهليّت  عربی  رویاروی  نگردید  جز  با  انـحراف  در  شعائر  و  مراسم  عبادی  ایشان  نسبت  به  خدایانی‌ که  با  خدا  می‌پرستیدند  و  از  ایشان  تقرّب  به  یزدان  جهان  می‌طلبیدند،  و  جز  با  انـحراف  در  دریـافت  قوانـین  و  مقرّرات  و  مراسـی ‌که  بر  زندگی  مردمان  حاکـم  و  فرمانروا  بود...  یعنی  اسلام  با  انکار  وجود  یزدان  سبحان  از  طرف  مشرکان  عرب  مواجه  و  روبرو  نگردید،  بد‌ان  شکلی ‌که  برخی  از  «‌مردمان‌»  امروزه  منکر  یزدا‌نند  و  به  انکار  خود گاهی  می‌بالند!  بدون  این ‌که  ایـن  نـازش  و  بالش  ایشـان  بر  دانش  و  هدایت  و کتاب  روشـن  و  روشنگری  متّکی  باشد!

حق  این  است ‌که  این  چنین ‌کسانی‌ که  امروزه  دربارۀ  نبودن  یزدان  به  جدال  و  ستیز  می‌پردازند، ‌گروه  انـدکی  هستند.  در  آینده  نیز کمتر  خواهند  شد.  امّا  انحراف  مردمان  امروزی‌،  همان  انحراف  بنیادینی  است ‌که  در  جاهلیّت  موجود  بود.  و  آن  دریافت  قوانین  و  شرائع  برای  ادارۀ  امور  زندگی  از  غیر  یزدا‌ن  است...  این ‌کار  نیز  همان  شرک  تقلیدی  بنیادینی  است ‌که  جاهلیّت  عربی  بر  آن  بنیان  و  استوار  بود،  و  همۀ  جاهلیّتها  هم  بر  آن  بنیان  و استوارگردیده  و  می‌گردند!

گروه  اندکی  هم ‌که  امروزه  دربا