ا  را  درک  و  فـهم  می‌کنند که  ایمان  دارند!

*
هنگامی‌ که  روند  قرآنی  بدین  بخش  می‌رسد،  بدان گاه  که  بر  دل  انسان  صفحۀ  هستی  لبریز  از  دلائل  شناخت  یزدان‌،  یگانگي  خداوند  سبحان،  سلطه  و  قدرت  ایـزد  منان‌،  و  اداره‌کردن  و گرداندن ‌کار  و  بار  جهان  با  اراده  و  مشیّت  آفریدگار  مهربان  را گشوده  است‌،  همچنین  رود  قرآنی  وجدان  را  با  آن  سایه‌ روشنهای  جهانی  الهامگرانه  فرا گرفته  است‌،  و  درون  انسان  را  به  قلب  تپندۀ  جهان  در  هر  یک  از  زندگان‌ که  از  زیبایی‏‏ها  سـاختار  آفریدگار  سبحان  می‌گو‌ید  پیوند  داده  است ...  شرک  مشـرکان  را  عرضه  می‌دارد،  و  نشان  می‌دهد که  شرک  بسی  غریب  در  این  فضای  مؤمنانۀ  به  جهان  آفرین  رسیده  می‏‎باشد.  خیالبافیهای  مشرکان  را  نیز  عرضه  می‌دارد،  و  نشـان  می‌دهد  که  خرافه‌ها  و  گمان‌های  سبک  و  بی‌ارزشـی  است‌ که  دلها  و  خردها  از  آنها  بیزار  وگریزانند.  در  اینجا  سخت  اظهار  ناخشنودی  می‌شود،  و  با  پیرو  تندی‌، بر  شرک  و  خیالبافیها  می‌تازد.  فضا  نیز  سراسر  آمادۀ  چنین  تاخت  سخت  و  اظهار  ناخشنودی  است‌:

(وَجَعَلُوا لِلّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى‏ عَمَّا يَصِفُونَ. بَدِيعُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنَّى‏ يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ). 

(‌کافران  با  این  همه  دلائل  روشن‌)  فرشتگان  و  اهریمنان  را  شرکاء  خدا  می‌سازند،  در  حالی  که  خداوند  خود  آنان  و  همۀ  ملائکه  و  شیاطین  را  آفریده  است‌.  (‌لذا  با  اطّلاع  از  این  موضوع‌،  سزاوار  نیست  جز  آفریدگار  را  بپرستند  و  آفریدگانی  همچون  خـود  را  عبادت  کنند)‌.  کـافران  از  روی  نادانی‌،  پسران  و  دخترانی  برای  خدا  بهم  مـی‌بافند  (‌و  مسیحیان گمان ‌می‌برند  که  مسیح  پسر خدا  است‌،  و  یــهودیان  عـزیر را  پسـر  خدا  مـی‌دانند،  و  برخی  از  مشـــرکان  عـــرب  نـیز  فرشتگان  را  دخـتران  خـدا  می‌دانستند!)‌.  خداوند  منزّه  (‌از  همۀ  این  نقصها  و  عیبها)  و  بدور  از  این  صـفاتی  است  که  او  را  بدانها  تـوصیف  مـی‌کنند.  خـدا کسـی  است  کـه ‌آسمانها  و زمین  را  از  نـیستی  بــه  هستی ‌آورده ‌است‌.  چگونه  ممکن‌ است  فرزندی  داشته  باشد،  در  حالی  کـه  او  همسری  نـدارد.  (‌همسر  و  فرزند  باید  از  جنس  شوهر  باشد  و  خدا  یگانه  و  بی‌همتا  است‌)  و  همه  چیز  را  او  آفـریده  است  (‌از  جمله  اشخاص  و  اشیائی  را  که  شریک  او  می‌سازند)‌.  و  او  آگاه  از  هر  چیز  است  (‌و  آنچه  گویند  و  کنند  از  چشـم  خدا  پوشیده  نمی‌ماند  و  بی‌پاداش  و  پادافره  نمی‌گردد).

بعضی  از  مشرکان  عرب  جنها  را  پرستش  می‌کردند...  در  حالی‌که  نمی‌دانستند  جنها  چیستند  و کیستند!  تنها  به  دنبال  خیالبافیهای  بت‌پرستی  روان  می‌گشتند  و  چیزهائی  را  به  اندیشه  راه  می‌دادند!  نفس  انسان  هنگامی‌ که  از  یکتاپرستی  مطلق  به  اندازۀ  وجبی  منحرف‌ گردد  به ‌کژ راهه  می‌افتد  و  در  بیراهه  انـحراف  گـام  برمی‏دارد  و  سرانجام  سر  در  بیابان  برهوت  آن  می‌گذارد  و  تا  بدانجا  پیش  می‌رود که  میان  او  و  میان  نقطۀ  شروع  انحراف  فرسنگها  فاصله  می‌افـتد  و  چـه  بسا  دیگر آن  نقطۀ  کوچک  سـرآغاز  را  نـبيند!  ایـن  مشـرکان  بر  آئـین  اسماعیل عليه السلام بودند  ...  آئین  یکتاپرستی  و  توحیدی ‌که  ابراهیم  عليه السلام بدین  منطقه  آورده  بود...  امّـا  آنـان  از  آن  یکتاپرستی  منحرف  شده  بودند...  قطعاً  انحراف  ایشـان  از  توحید،  نخست  اندک  بوده  است‌،  سپس‌ کم‌کم بدین  انحراف  زشت  و  پلشت  منتهی  شده  است  و كار  به  جائی  رسیده است‌ که  جنها  را  انباز  یزدان  جهان  سازند!  جنها  که  خود  آفریده‌های  آفریدگار  سبحان  هستند:

(وَجَعَلُوا لِلّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ -وَخَلَقَهُمْ-!). 

جنها  را  شرکاء  و  انبازان  خدا  ساخته‌اند،  و  حال  آن  که  خداوند  ایشان  را  آفریده  است!‌.

بت  پرستان‌ گوناگون  در  ادوار  جاهلیّتهای  جوراجور  معتقد  بوده‌اند که  در  جهان  موجودات  بدکار  و  بدکنشی  هستند.  همچو‌ن  اعتقاد  به  اهریمنان‌،  بدانـها  نیز  باور  داشتند.  از  آنها  می‌ترسیدند.  ایشان  را  به  صورت  ارواح  شرور  یا  اشیاء  شرور  بشمار  می‌آوردند.  برای  پرهیز  از  شرّ  و  بدی  آنها  برایشان  قربانی  می‌کردند  و  نذر  و  نذور  می‌نمودند.  بعدها  ایشان  را  پرستیدند!

بت‌پرستی  عربی  تنها  یکی  از  انواع  بت‌پرستیهائی  بود  که  چنین  اندیشه‌های  تباهی  در  آنها  بود.  انـدیشه‌های  تباهی ‌که  به  شکل  پرستش  جنها  پدیدار گشـته  بود  و  کم‌کم ‌کار  بدانجا  رسیده  بود که  جنها  را  انبازان  یـزدان  سبحان  بدانند...[18] روند  قرآنی  مشرکان  را  با  این  اعتقاد  سبکسرانه  رویاروی  می‌گردا‌ند،  و  این  سخن  را  بدیشان  می‌گوید:

(وَ خَلَقَهُمْ).

و  حال  آن  که  خدا  ایشان  را  آفریده  است‌.

تنها  واژه‌ای  است‌،  امّا  برای  به  تصویر کشیدن  تـمسخر  بدیشان،  بسنده  است‌!  وقتی  که  یزدان  جهان  «‌ایشان  را  آفریده  است‌»  پس  چگونه  ا‌نبازان  یزدان  در  الوهیّت  و  ر‌بوبيّت  خواهند  بود؟‌!تنها  اندیشه  و  ادّعای  ایشـان  ایـن  نبود  و  بس.  چه  بت‌پرستی  هنگامي ‌که  آزاد  و  رهـا  شود  در  مرزی  از  انحراف  باز  نمی‌ایستد.  بلکه  ایشان  پسرانی  و  دخترانی  برای  یزدان  سبحان  گمان  می‌بردند:

(وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ). 

آنان  از  روی  نادانی‌،  پسرانی  و  دخترانی  پرای  خدا  بهم  می‌بافتند.

در  واژۀ  «‌خَرَقُوْا»‌که  به  معنی‌:  بهم  بافتند  و  از پیش  خود  ساختند  می‏‎باشد،  طنین  و  سایه روشـن  ویـژه‌ای  است‌.  صحنۀ  طلوع  را  به  تصویر  می‌زند  با  دروغ  شـاخدار و  سخـن  ناروائی ‌که  (‌انگـار  حقیقت  را)  سـوراخ  و  پاره  می‌نماید!

پسرانی  را  برای  یزدان  بهم  بافته‌اند:  یهودیان  عزیر  را  و  مسیحیان  عیسی  را  پسران  خدا  شمرده‌انـد...  دخترانی  را  برای  یزدان  بهم  بـافته‌اند:  مشـرکان  فـرشتگان  را  دختران  خـدا  مـی‌دانسـتند  و گمان  مي‌بردند  که  فرشتگان  نیز  ماده  هستند)‌...  هیچ  کس  هم  نمی‌داند  فرشتگان  چرا  باید  ماده  بشمار  آیـند!  همۀ  این  گمانها  و  ادّعاها  بی‌بنیاد  است  و  تکیه‌گاهی  از  دانش  ندارد...  همـه  و  همۀ  این  سخنان  (بِغَيْرِ  عِلْمٍ)  یعنی‌:  از  روی  نادانی  است‌.

(سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى‏ عَمَّا يَصِفُونَ). 

خداوند  منزّه  (‌از  همـۀ  این  نقصها  و  عیبها)  و  بدور  از  این  صفاتی  است  که  او  را  بدانها  توصـيف  می‌كنند.

سپس  دروغ  شاخدار  و  تهمت  ناروا  و  اندیشه‌های  پوچ  ایشان  را  با  حقیقت  الوهيّت  رویـاروی  مـی