ونَ). 

ما  آیات  (‌قـرآنی  ونشانه‌های  جهانی  خود)  را  برای  کسانی  بیان  داشته‌ایم  کـه  (‌آیات  قـرآنـی  و  نشانه‌های  جهانی  را  چنانکه  باید)  می‌فهمند.

دانش  وبینش  ضروری  است  برای ‌آگاهی  از سـاختار  یزدان  در  این  نـفس  واحده‌ای‌ که  نمونه‌ها  و  نوعها  از  آن  برمی‌جوشند  و  پدیدار  می‌آیند.  همچنین  دانش  و  بینش ضروری  است  برای  پی  بردن  به  سازشها  و  هماهنگیهای  شگفت  نهان  در  فراسوی  تلقیح ‌کردن  و  تـلقیح‌ پذیری  جهت  تولید  نسل  و  پیدایش  و  افزایش  پیاپی  و  همیشگی  تعداد  مناسب  نرینه  و  مادینه  در  جهان  انسان‌،  تا  مسالۀ  ازدواج  و  زناشوئی ‌که  یزدان  آن  را  برای  تولید  نسل  و  افزایش  مردمان  مقدّر  فرموده  است  برجـای  و  بر  دوام  بماند،  و کودکان  در  شرائط  و  ظروف  ویژه  قدم  به  جهان  گذارند  و  «‌انسانیّت‌»  انسان  محفـوظ  گردد  و  فرزندان  آدمیزاد  برای  ادامۀ  حيات  «‌انسانیّت‌»  شوهر  و  هـمسر  یکدیگر  شوند.

در کتاب  فی  ظلال  القرآن  نمی‌توانیم  دربارۀ  این  مسأله  به  تـفصیل  صحبت‌ کـنیم‌،  و  برای  روشنگر‌ی  ایـن  هماهنگیها  و  همنوائـیها  و  سـازشها  و  همایشها،  همۀ  سخنان  لازم  را  بطور  مشروح  بیان  داریـم‌.  ایـن  مسأله  نیازمند  بررسي  و  پژوهش  ویژه‌ای  است‌[14]  ولي  ما  فقط  نگاهی  می‌اندازیم  به  چگونگی  پیدایش  نطفۀ  نرینه  یا  مادینه‌،  و  سخن  می‌گوئیم  از  چگونگی  پیدایش  آن  دو  در  پرتو  مرحمت  و  لطف  نهان  یزدان  در کار  تولید  نسـل  مردان  و  زنان  به  اندازۀ  لازم  برای  بقاء  حـیات  و  ادامـۀ  آن‌.  ما  قبلًا  هنگام  سخن  از  آیۀ‌:

(وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَيَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ). 

گنجینه‌های  غیب  و  کلید  آنها  در  دست  خدا  است  و  کسی  جز  او  از  آنها  آگاه  نیست‌. (انعام/‌٥٩)

گفتیم‌:  خداوندی‌ که  تخمک  را  تلقیح  می‌کند  و  به  شکل  زن  و  مرد  هستی  می‌بخشد،  قضا  و  قدر  او  است‌ که  تعداد  کروموزومهای  اسپرماتوزوئیدهای  مـرد  را  بر  تـعداد  کروموزومهای  اوول  زن  چیره  می‌گرداند،  و  یا  بر عکس  این‌، ‌کار  تلقیح  را  به  انجام  می‌رساند.  قضا  و  قدری  هم  که  بر  انجام  این‌،  یا  بر  انجام  آن  جاری  گردد،  جزو  غیب  است  وکسی  جز  خدا  غیب  نمی‌داند  و  قدرتی  بر  آن  ندارد.

ایــن  قضا  و  قدری ‌که  یزدان  هربار آن  را  جـاری  می‌گرداند،  و  برابر  آن  به  هر کس ‌که  بخواهد  دختر،  و  به  هرکس‌ که  بخواهد  پسر  عطاء  می‌فرماید،  با  همین  قضا  و   قدر  است ‌که  یـزدان  جـهان  توازن  و  تـقارن‌،  یـعنی  هماهنگي  و  همتائی  را  در  سراسر  زمین  میان  تعداد  زنان  و  تعداد  مردان  برقرار مي‌‌سازد،  و  توازن  و  تـقارن‌،  در  میان  انسانها  در  سراسر  زمین  اخلال  پیدا  نمی‌کند.  در  سایۀ  همین  توازن  و  تقارن  است ‌که  باروری  صورت  می‌گیرد  و  جمعیّت  فزونی  می‌گیرد،  و  پـیوسته  زندگی  زناشوئی  هم  برقرار  می‌ماند...  خودباروری  و  افزایش  جمعيّت  با  تعداد  مردان‌ کمتری  می‌توا‌ند  صورت  بگیرد.  مسألۀ  لذّت  مهم‌ترین  هدف  زنـاشوئی  نـیست  بلکه  مهم‌ترین  و  اصیل‌ترین  هدف  -  هدفی ‌که  انسان  را  از  حیوان  جدا  می‌سازد  -  آرا‌مش  و  آسایش  زندگی  زناشوئی  زن  و  مرد  است‌ که  در  فراسوی  آن‌،  اهداف  دیگری  است‌،  اهدافی ‌که  جز  با  این  آرامش  و  آسایش  صورت  نمی‌پذیرد.  مهم‌ترین  این  اهداف  ادامـۀ  حیات  فرزندان  و  ایجاد  محیط  آرام  خانواده  برای‌ کودکان  تحت  نظارت  و  مراقبت  پدر  و  مادر  ایشان  است‌.  تا  فرزندان  برای  انجام  نقش  «‌انسانی‌»  ویژۀ  خود  پرورده  و  آمـاده  گردند، گذشته  از  پرورده  شدن  و  آماده  گشـتن  ایشـان  برای  به  جنگ  آوردن  خوراک  و  دفاع  و  محافظت  از  خـودشان  همچون  سائر  جانداران...  نقش  «‌انسـانی‌»  ویژه‌،  نیاز  به  آرامش  و  آسایش ‌کودکان  تحت  مراقبت  و  مواظبت  پدران  و  مادران  در  خانواده  دارد.  زمان  ایـن  مراقبت  و  مـوا‌ظبت  از کـودکان  انسان  هـم  از  زمـان  نگاهداری  و  نگهبانی  بچه‌های  همۀ  جانداران  بیشتر  و  درازتر  است‌.[15]

ا‌ین  توازن  و  تقارن  و  برابری  و  همبری  نسبی  همیشگي‌،  به  تنهائی  نشانه‌ای  بر  ادارۀ  جهان  توسّط  یزدان  سبحان،  و  دالّ  بر  حکمت  و  دانش  و  تقدیر  و  سنجش  او  در گسترۀ  کیهان  است...  امّا  برای ‌کسانی‌ که  بدانند  و  بفهمند:

(قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ). 

ما  آیـات  (‌قرآنی  و  نشــانه‌های  جهانی  خود)  را  برای  کسانی  بیان  داشته‌ایم  که  (‌آیـات  قـرآنـی  و  نشـانه‌های  جهانی  را  چنانکه  باید)  می‌فهمند.

امّا  کوران  نابینائی ‌که  بر  چشمان  خود  پـرده‌ای  فرو  انداخته‌اند  -  در  پیشاییش  آنان  آن  کسانی  هسـتند  که  خویشتن  را  «‌علمگرا»  و  علم  دوست  مـی‌د‌انـند،  و  کسانی  را که  معتقد  به  «‌غیب‌»  باشند  به  باد  تـمسخـر  می‌گیرند،  از کـنار  ایـن  چنین  آیـه‌هائی  و  نشـانه‌هائی  کورکورانه  و  چشم  بسته  می‌گذرند:

(وَ اِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوْا بِهَا).

اگر  آنان  همۀ  دلائل  و  نشانه‌های  حقّ  را  هم  ببینند  بـدان  باور  نمی‌دارند  و  ایمان ‌نمی‌آورند.                                                    (انعام/25، اعراف/146)

سپس  روند  قرآنی  به  پیش  مـی‌رود  و  به  صحنه‌هائی  می‌پردازد که  در گوشه‌ها  و کنارهای  زمـین  باز  و  جلوه‌گرند....  چشمها  آنـها  را  می‌نگرند  و  می‏بینند.  حواس  و  شعور  به  درک  و  فهمشان  می  نشينند.  دلها  و  بینشها  به  اندیشه  و  تماشایشان  می‌پردازند‌.  و  همه  و  همۀ  اینها  زيبانگاریها  و  نوآفرینیهای  ساختار  یزدان  را  در  آنها  مشاهده  می‌کنند... روند  قرآنی  صحنه‌ها  را  به  نمایش  در می‌آورد،  بدان‌گونه ‌که  در  پهنۀ  جهان  هستند.  چشـمها  را  در  احـوال  و  اوضاع  و  انو‌اع  و  اشکال  گوناگونی‌ که  دارند  و  پیدا  می‌کنند  بدانها  خیره  می‌سازد.  با  حیات  بالنده‌ای ‌که  دارند،  و  با  دلالت  پر  قـدرتی ‌کـه  زندگی  را  می‌آفریند،  از  یک  سـو  وجدان  را  لمس  می‌کنند  و  می‌پسایند،  و  از  دیگر  سو  دل  را  به  سیر  و  سیاحت  جمال  آنـها  می‏‎برند،  و  مـتلذّذ  از  ایـن  جمال  می‌گردانند:

(وَهُوَ الَّذِي أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبّاً مُتَرَاكِباً وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِن أَعْنَابٍ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَانَ مُشْتَبِهاً وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ انْظُرُوا إِلَى‏ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ إِنَّ فِي ذلِكُمْ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ). 

او  کسی  است  کـه  از  (‌ابر)  آسمان‌،  آب  (‌بـاران‌)  را  فرو  می‌فرستد،  و  ما  (كه  خدائیم‌،  با  قدرت  سترگ  خـود)  بـه  وسیلۀ  آن  آب‌،  همۀ  رُستنیها  را  می‌رویانیم  و  از  رُستنیها  سبزینه  بیرون  می‌آ