لوهیّت  را  از کسی  نپذیرند  همچنین  در  ایـن  درس‌،  این  فرمودۀ  یزدان  را  می‌یابیم‌ که  می‌فرماید: 

(ذلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لاَإِلهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكِيلٌ). 

آن  (‌متّصف  به  صفات  کمال  است  که‌)  خدا  و  پروردگار  شما  است‌.  جز  او  خدائی  نیست‌،  و  او  آفرییندۀ  همه  چیز  است‌.  پس  وی  را  باید  بپرستید  (‌و  بس‌،  چرا  که  تـنها  او  مستحقّ  پرستش  است‌)  همو  حـافظ  و  مـدبّر  هـمه  چـیز  است‌.

در  این  فرمودۀ  یزدان  نمونۀ  برنامۀ  قرآن‌،  راجع  به  پیوند  عبادت  خالصانه  با  اختصاص  الوهیّت  یگانه  به  آفریدگار  یکتای  جهان  را  می‌یابیم‌،  همراه  با  بیان  ایـن  نکته ‌که  یزدان‌:

(خَالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ). 

آفریدگار  هر  چیزی  است‌.

(وَهُوَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكِيلٌ). 

و  او  حافظ  و  مدبّر  همه  چیز  است‌.

در  پایان  درس  -  پس  از  عرضۀ  همـۀ  ایـن  معجزه‌ها  و  نشانه‌های  موجود  در  سراسر  پهنۀ  صفحۀ  وجود  -  ایزد  منّان  پرده  از  نـاچیزی  درخواست  مـعجزات  به  کنار  می‌کشد،  همان‌گونه ‌که  از  روی  سرشت  سرکش  و  ستیزه‌جوی  تکذیب  کنندگان  پرده  برمی‏دارد،  سـرشت  ستیزه‌گری‌ که  از  ایمان  بدان  خاطر کناره‌گیری  نمی‌کند که  دلائل  و  نشانه‌های  شناخت كم  است  و  قانع‌کننده  نیست‌.  بلکه  مقتضی  طبیعت‌ کور آنان  این  است ‌که  از ایـمان  بگریزند  و  آن  را  نپذیرند  و  با  حقّ  و  حقیقت  بستیزند!  و  الّا  دلائل  و  نشانه‌های  ایمان  به  یزدان‌،‌ گسترۀ  جهان  را  پر  کرده  است‌.

*

(إِنَّ اللّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى‏ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذلِكُمُ اللّهُ فَأَنَّى‏ تُؤْفَكُونَ). 

این  خدا  است  که  دانـه  و  هسـته  را  مـی‌شکافد  (‌و  گیاه  و  درخت  از  آنــها  مـی‌رویاند.  هـمو  است  کـه‌)  زنـده  را  از  مـرده‌،  و  مـرده  را  از  زنده  بیرون  مـی‌آورد  (‌از  قبیل  آفریدن  انسان  از  خاک‌،  و  تـولید  شـیر  از  حیوان‌)‌.  ایـن  (‌چنین  قادر  توانائی‌)  خدای  شما  است‌.  پس  چگونه  (‌پس  از  ایــن  بــیان‌،  از  عـبادت  یـزدان  بـه  عبادت  دیگران  می‌گرائید،  و  از  حقّ‌)  منحرف  می‌شوید؟‌.

حیات  معجزه‌ای  است‌ که  کسی  راز  آن  را  نمی‌داند،  چه  رسد  به  این ‌که  آن  را  بسازد![2]

معجزۀ  حیات  پیدایش  و  جنبش  است  ...  در  هر  لحظه‌ای  دانۀ  ساکن  از گیاه  بالنده  برمی‌دمد  و  پیدا  می‌شود،  و  هستۀ  ساکن  از  درخت  بالارونده  برمی‌دمد  و  پـدیدار  می‌گردد،  و  حیات  پنهان  در  دانه  و  هستۀ  بالنده  در گیاه  و  درخت‌،  راز  سر  به  مهری  است  و  جز  خدا کسی  از  آن  آگاه  نیست‌،  و  جز  خدا کسی  منبع  و  سـرچشمۀ  آن  را  نمی‌داند...  انسانها  پس  از  مشاهدۀ  این  همه  ظواهر  و  اشکال  حیات‌،  و  پس  از  پژوهشها  و  بررسیهای  متعدّد  ویژگیها  و  دگرگونیهای  حیات‌،  باز  هم  در  برابر  راز  نهان  حیران  می‌ایستند،  همان‌گونه ‌که  انسانهای  نخستین  مات و  مبهوت  در  برابر  آن  ایستاده‌اند!  انسـانها  عملکرد  و  ظاهر  حیات  را  مي‌فهمند  ولی  سرچشمه  و  اصل  آن  را  نمی‌دانند!  حیات  به  راه  خود  ادامه  می‌دهد،  و  معجزۀ  حيات  در  هر  لحظه  به  وقوع  می‌پیوندد!

یزدان  از  آغاز،  زنده  را  از  مرده  بیرون  آورده  ا‌ست‌.  این  جهان  -  دست ‌کم  این‌ کرۀ  زمین  -  بوده  است  و  حیاتی  وجود  نداشته  است  ...  سپس  حیات  پدید  آمده  است  ...  یزدان  حیات  را  از  ممات  بیرون  آورده  است  ...  چگونه‌؟  نمی‌دانیم‌!  از  همان  زمان‌ که  حیات  از  ممات  بیرون  آمده  است‌،  ذره‌های  مرده  در  هر  لحظه‌ای  -  از  راه  پـیدایش  زندگان  -  به  مواد  آلی  زنده‌ای  تبدیل  می‌گردند  و  به  پیکر  اجسام  زنده  می‌خزند،  و  -  در  اصل ‌که  ذرّه‌های  مرده‌ای  بوده‌اند  -  به  سلولهای  زنده‌ای  تبدیل  می‌شوند  ...  و  بر  عکس  این  نیز کار  صورت  می‏‎گیرد  ...  در  هر  لحظه‌ای  سـلولهای  زنـده  به  ذرّه‌های  مرده  تبدیل  می‌گردند،  تا  وقتی‌ که  همۀ  پـیکرۀ  مـوجود  زنـده‌ای‌،  روزی  و  روزگاری  به  ذره‌های  مرده‌ای  تبدیل  می‌شوند!  

(يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذلِكُمُ اللّهُ فَأَنَّى‏ تُؤْفَكُونَ). 

زنده  را  از  مرده‌،  و  مرده  را  از  زنده  بیرون  می‌آورد.

جز  یزدان  جهان  کسی  نمی‌تواند  چنین  کاری  را  انـجام  دهد...  جز  یزدان  جهان  کسی  نمی‌تواند  از  آغاز  حیات  را  از  مـمات  بیرون  آورد.  جز  یزدان  جهان‌ کسـی  نمی‌توا‌ند د‌ر  پیکرۀ  موجود  زنده  نیروئی  به  ودیعت  نهد  که  در  پرتو  آن  ذرّه‌های  مرده  به  سلولهای  زنده  تبدیل  گردند.  جز  یزدان  جهان  کسی  نمی‌تواند  سلولهای  زنده  را  دیگر  باره  به  ذرّه‌های  مـرده  تبدیل  سازد...  در  چرخه‌ای‌ که  کسی  نمی‌دانـد  از  روی  یقین  کـی  آغاز  گردیده  است  و  چگونه  صورت  پذیرفته  است...  آنچه  در  این  راستا  می‏‎گویند  فرضیه‌ها  و  نظریه‌ها  و  احتمالها  است  و  بس!

هرگونه  تلاش  و کوششی  برای  تعبیر  و  تـفسیر  پـدیدۀ  حیات  بی‌نتيجه  و  بیهوده  مانده  است  مگر اعتقاد  به  این  که  یزدان  حیات  را  پدیدار کرده  است  و  پدیدار  می‌کند  و  بس  ...  از  آن  زمان ‌که  مردمان  در  اروپا  از کلیسا  رمیده و گریخته‌اند،  گوئی‌:

(كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ).

انگار  آنان  گورخران  رمـنده  و  چموشی  هستند  کـه  از  شیری  گریخته  و  رمیده‌اند. (‌مدثر/٥٠،٥١) 

 آنان  تلاش  می‌کنند  پيدایش  جهان  و  پيدایش  حیات  را  بدون  پناه  بردن  و  اعتراف ‌کردن  به  وجود  یزدان  تفسیر  و  تعبیر کنند.  امّا  همۀ  کو‌ششها  و  تـلاشهایشان  بی‏نتیجه  مانده  است  و  بیهوده  گشته  است...  بهره‌ای ‌که  از  ایـن  کوششها  و  تلاشها  در  قرن  بیستم  برجای  مانده  است  تنها  ستیزه‌گریهائی  است‌ که  دالّ  بر  سرکشی  و  عدم  اخلاص  است‌.  هیچگو‌نه  خلوص  و  یکرنگي  در  این  پویشها  دیده  نمی‌شود!

سخنان  برخی  از  «‌دانشمندان‌»  این  چنین  کسانی  که  از  تفسیر  پدیدۀ  حیات  جز  از  راه  اعتراف  به  وجود  یـزدان  درمانده  مانده‌اند،  حقیقت  موضعگیری  خود  «‌دانش‌»  ایشان  را  دربارۀ  این  مسأله  به  تصویر  می‌کشد.  ما  برای  کسانی ‌که  هنوز که  هنوز  است  از  خرده‌ریزهای  سفرۀ  اروپائیان  قرنهای  هیجدهم  و  نوزدهم  تغذیه  می‌کنند،  و  از  این  آئین‌ گریزانند،  چون  این  آئین  به  «‌غیب‌»  معتقد  است  و  آنـان  «‌دانشگرا»  و  پـیروان  علم  هسـتند  نه  «‌غـیبگرا»  و  دنـباله‌روان  غـیب‌،  مقداری  از  سخنان  دانشمندان  مذکور  را  بیان  می‌داریم‌.  ما  در  ایـن  راسـتا  سـخنان  دانشـمندان  «‌آمـریکائی‌»  را  برای  آنـان  برمی‌گزینیم‌.

«‌فرانک  آلن‌» ‌که  فوق  لیسانس  و  دکترای  خود  را  از  دانشگاه‌ کورنل  دریافت‌ کرده  است  و  است