  جملۀ  آن  چیزهائی ‌که  الهام‌بخش  زیبائی  و  جمال  کاملند،  رهنمود  الهی  به  نگرش  و  وراندازی  زیـبائی  و  جمال  موجود  در  شکوفائی  و  دلربائی  حیات  است‌:

(انْظُرُوا إِلَى‏ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ). 

بنگرید  به  میوۀ  نارس  و  رسیدۀ  یکایک  آنها،  آن  زمان  که  ميوه  دا‌دند.

این  رهنمود  مستقیم  است  به  زیـبائی  و  جمال  دلربا  و  دل‌انگیز...  بنگرند  و  ورانداز کنند  و  هوشیارانه  لذت  ببرند. [1]

سپس  این  زیبائی  و  جمال  به  اوج  خود  می‌رسد.  به  بلندائی  از  زیبائی  و  جمال  می‌رسد که  بس  فریبا  و  دلربا  است  و  در  پایان  عرضۀ کیهان  زنده  قرار  دارد.  آن  زمان  که  به  فراسوی  این  جهان  زیبای  دل‌انگیز  و  خجسته  می‌پردازد  و  از  نو آفرین  آسمانها  و  زمین  سخن  می‌راند.  نوآفرینی ‌که  همۀ  این  زیبائیها  را  هستی  بخشیده  است...  از  ذات  خداوند  سبحان  بگونه‌ای  سـخن  می‌رانـد که  خجستگی  و  دلربائی  آن  را  روایت  نمی‌دارد  جز  عبارات  خود  قرآن‌:

(لَاتُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ). 

چشــمها  (‌کُنْه  ذات‌)  او  را  در نـمی‌یابند،  و  او  چشـمها  را  درمی‌یابد  (‌و  به  همۀ  دقائق  و  رموز  آنها  آشنا  است‌)  و  او  دقیق  (‌است  و  با  علم  کامل  و  ارادۀ  شامل  خود  بــه  همۀ  ریزه‌کاریها  آشنا،  و  از  همۀ  چیزها)  آگاه  است‌.

هان‌!  هم  اینک  ما  در  این  درس‌،  در  پیشگاه‌ کتاب  باز  و  گشودۀ  هستی  ایستاده‌ایـم‌.  کتابی‌ که  غافلان  در  هـر  لحظه‌ای  ازکنار  آ‌ن  می‌گذرند،  ولی  در  مقابل  معـجزات  و  نشانه‌های  عظمت  آن  نمی‌ایستند.  کتابی‌ که  کوران  از  کنار  آن  می‌گذرند،  امّا  چشمانشان  برای  دیدن  شگفتیها  و  زیبایی‏‏هاي  آن  باز  نمی‌گردد...  هان!  هـم  ایـنک  ایـن قرآن  است‌ که  روند  شگفت  و  عجیب  آن‌،  دست  مـا  را  می‏‎گیرد  و  ما  را  د‌ر گسترۀ  این  هستی  به ‌گشت‌ و گذار  می‏‎برد  و  در  میان  عجائب  و  غرائب ‌کیهان  می‏‎گرداند!  انگار  تاکنون  جهان  را  ورانداز  نکرده‌ایم  و  چیزی  پیش  از  این  نـدیده‌ایـم‌! گوئی  همین  لحظه  پا  به  جهان  می‌گذاریم!  ما  را  در  پیشگاه  نشانه‌های  شگفت  هسـتی  نگاه  می‌دارد  و  چشمانمان  را  روبروی  صحنه‌های  زیبا  و  دلربا  می‏کشاند  و  شگفتیها  را  یکی ‌یکی  به  ما  می‌نماید،  و  ما  را  بر  آن  می‌دارد که  به  عجائب  و  غرائبی  بنگریم ‌که  غافلان‌،  غافل  و  بی‏خبر  ا‌ز کنار  آنها  می‌گذرند!

هان!  هم  اینک  قرآن  ما  را  در  جلو  معجزه‌ای  نگاه  می‌دارد که  در  هر  لحظه‌ای  از  شب  و  روز  روی  می‌دهد...  معجزۀ  برجوشیدن  حیات  جنبان  از  این  موات  جامد  بی‌تکان...  ما  نمی‌دانیم  چگونه  برجوشیده  است  و  از  کجا  آمده  است  و  سربرزده  است‌.  تنها  این  را  می‌دانیم  از  سوی  یزدان  پا  به  جهان‌ گذاشته  است  و  با  قضا  و  قدر  ایزد  منان  بردمیده  است  و  جوشیدن‌ گرفته  است‌.  هيچ  کسی  از  مردمان  نمی‌تواند  به  اصل  و کُنْه  حیات  برسد،  چه  رسد  به  آ‌فرینش  بی‌نمونه  و  بی‌مثال  آن‌!

هان!  هم  اینک  قرآن  ما  را  در  پیشگاه ‌گـردش  شگفت  کیهان  نگاه  می‌دارد. گردش  و  چرخش  سرسام‌آور  دقیقي  که  در  همۀ  لحظات  انجام  می‌پذیرد  ...  معجزه‌ای  است ‌که  هیچ ‌یک  از  معجزه‌هائی‌ که  مردمان  درخواست  می‌کنند  به  پای  آن  نمی‌رسد  و  همطراز  آن  نـمی‌گردد  ...  ایـن  معجزه  در  هر  شب  و  روزی‌،  بلکه  در  هر  ثانیه  و  لحظه‌ای  روی  می‌دهد.

هان‌!  هم  اینک  ما  را  در  برابر  پـيدایش  حیات  انسـانها  نگاه  می‌دا‌رد،  حیاتی‌ که  از  یک  تن  پدیدار گشته  است  و  جوشیده  ا‌ست...  جلو  افزیش  یافتن  و  پراكندن  آنان  با  این  شیوۀ  شگفت‌،  ما  را  نگاه  می‌دارد.

هان‌! هم  اینک  ما  را  در  برابر  پیدایش  حیات  درگیاهان  نگاه  می‌دارد...  ما  را  نگاه  می‌دارد  در  برابر  صحنه‌های  شرشر  بارش  بارانها،  و  رقـص  کشتـزارهـای  بالنده،  و  زیبائی  میوه‌های  رسیده...  اگر  با  حس  و  شعور  آماده  و دل  باز  بدین  صحنه‌ها  بنگریم  و  این  حیاتها  را  ورا‌ندا‌ز  کنیم‌،  صحنه‌ها  و  حیاتها  در  جلو  دیدگان  ظاهر  و  باطن  ما  در  جلوه‌گری  است  و  جای  تامّل  و  دیـده‌وری  است  و خو‌اهیم  دید  هیچ  یک  از  اینها  نه  سرسری  است‌.

هان‌!  هم  اینک‌ گسترۀ  هستی  در  برابر  دیدگانمان  تازه  و  دلنشین  جلوه‌گر  می‌آید.  انگار  نخستین  بار  است  که  آن  را  می‏‎بینیم.  جهانی  است  زنـده  و  پویا،  ما  بدو  مهر  می‌ورزیم  و  او  نسبت  به  ما  مـهر  می‌ورزد.  د‌وستش  می‌داریم  و  دوستمان  می‌دارد.  متحرّک  و  جنبان  است‌،  حرکت  در  بند  بند  آن  روان  است‌.  زیبا  و  خجسته  است‌،  حو‌اس  و  شعور  را  شیفته  و  شیدای  خود  مي‌سازد  و  عقل  و  خرد  در  برابرش  انگشت  به  دهان  و  مات  و  مـبهوت  می‌ماند. گویا  است‌،  و  به زبان  حال  از  آفریدگار  خود  می‏‎گوید  و  یزدان  را  به  همگان  می‌نمایاند،  و  با  معجزه‌ها  و  نشانه‌های  موجود  در  سراسر کسترۀ  خود  یگانگی  آفریدگار  و  قدرت  پروردگار  را  به  بینندگان  نشـان  می‌دهد.

بدین  هنگام  شرک  به  خدا  - ‌که  روند  قرآنی  هم  در ا‌ینجا  ا‌ز  شرک  و  مشرکان  سخن  می‌راند  -‌ كاملًا  بر‌ای  فطرت  و  سرشت  ا‌ین  هستی‌،  غریب  می‌نماید،  هنگامی ‌که  انسان  با  این  ایمان  فراگیر  و  همه‌جا گسـتر  بـاگسـترۀ  سترگ  و  شگفت  هستی  رویاروی  می‌گردد.

برنامۀ  قرآنی  به  هنگام  خطاب  وجود  بشری  و  متو‌جّه  کردن  انسان  به  حقیقت  الوهیّت  یزدان‌،  و  بیان  موقعیّت  عبودیّت  مردمان  در  برابر  الوهیّت  خـداوند  مـنّان‌،  از  حقیقت  آفریدن  و  پدید  آوردن  حیات‌،  و  از  حـقيقت  تضمین  حیات  با  رزق  و  روزیی ‌که  خدا  در ملک  و  مملکت  خود  آن  را  فرا‌هم  می‌آورد‌،  و  از  حقیقت  سلطه  و  قدرتی‌ که  می‌آفریند  و  روزی  مـی‌رساند  و  در  جهان  اسباب  و  عـلل  بدون  هیچگو‌نه  انبازی  تـصرّف  می‌فرماید...  از  همۀ  این  حقائق  سبب  الهـام‌گرانه‌ای  و  برهان‌ نیرومندی  را  بر  ضرورت  چیزی  فراهم  می‌بیند که  مردمان  را  بدان  فرا  می‌خوانـد،  و  آن  عـبارت  است  از:  عبودیّت  و  بندگی  تنها  سزاوار  خداونـد  یگانه  است  و  بس،  و  خلوص  اعتقاد  و  عبادت  و  اطاعت  و کرنش  فقط  او  را  سزد  و  بس  ...  در  روند  سوره  همچنین  بعد  از  عرضۀ  صفحۀ  وجود،  و  پرده‌برداری  از  حقیقت  آفرینش  و  پیدایش  و  رزق  و  ضمانت  و کفالت  و  سلطه  و  قدرت‌،  از  دعوت  مردمان  به  سوی  عبادت  یزدان  یگانۀ  جـهان  سخن  مي‌رود.  یـعنی  مردمان  به  وحدت  الوهیّت  و  اختصاص  ویژگیهای  آن  به  یزدان  سبحان  در  زنـدگانی  همگی  بندگان،  فرا  خوانده  می‌شوند،  و  از  آنان  خواسته  می‌شود که  حاکمیّت  و  داوری  را  در  همۀ  امور  زندگی  به  یزدان  دهند  و  به  پیشگاه  آستانۀ  اقدسش  برند  و  بس،  و  هـیچگو‌نه  ادّعای  الوهیّتی  و  اختصاص  هیچیک  از  ویژگیهای  ا