د!

5- در  پایان  باید گفت‌:  این  سوره  مکّی  است‌.  در  ایـن  سوره  از کجرفتاری  و کژدلی  بنی‏اسرائیل،  و  عصیان  و  سرکشی  و  بدسرشی  فراوان  آنان‌،  سخن  رفته  است‌.  در صورتی  که  خاو‌رشناسان  -  یهودیان  و  مسیحیان  بـطور  یکسان  - ‌گمان  می‌برند که  مـحمّد صلّی الله عليه وآله وسلّم  تـوسّط  ایـن  قرآن  به  یهودیان  یورش  نـبرده  است‌،  مگـر  پس  از  آن  زمان  که  در  مدینه  از  پذیرش  اسلام  و  پاسخگویی  بدو  مأیوس  و  نــاامــید  گشـته  است‌!  بـه  گـمان  ایشان  محمّد صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  مکّه  با  یهودیان  خـوب  بـوده  است  و  روابط  حسنه‌ای  داشته  است  و  بر  ایشان  تـاخت  نـبرده  است‌.  در  مدینه  هم  در  اوائل ‌کار  نیکو  بوده  است  و  -  به  گمان  ایشان  -  قرآنی  نگفته  است‌ که  در  آن  بـر  ایشـان  بتازد.  بلکه  با  یهودیان  از  به  هم  رسیدن  نژادشان  با  نژاد  عرب  در  نیای  ایشان  ابراهیم  سخن‌ گفته  است‌!  و  امیدوار  بوده  است  که  یـهودیان  اسـلام  را  بپذیرند  و  مسـلمان  شوند!  امّا  زمانی  که  از  اسلام  آوردن  و  مسلمان  شـدن  آنان  مدیوس ‌گشته  است  و  قطع  امید كرده  است‌،  این‌ گونه  بر  ایشان  تاخت  که  تاخته  است‌...  یهودیان  قـطعاً  دروغ  می‏‎گویند.  این  سوره  مكّی  است‌.  دربـارۀ  ایشـان  حـقّ  می‌گوید.  هیچ‌گونه  فرقی  هم  راجع  بدین  حـقّ  مسـلّم  و  تغییرناپذیر  وجود  ندارد  نه  در  چیزهائی‌ که  در  این  سوره  آمده  است  و  نه  در  چیزهائی‌ که  در  سورۀ  بـقرۀ  مـدنی  دربارۀ  این  حقّ  مسلّم  و  تغییرناپذیر  نازل  گردیده  است‌.  وقتی  که  از  آیات  ١٦٣  تا  ١٧٠  این  سوره،  صـرف‌نظر  کنیـم  و  آنها  را  مدنی  بنامیم‌،  با  توجّه  بدین  امر  در  ایـن  فاصله  است  که  خداوند  اعلام  کرده   است  که  تـا  دامـنۀ  قیامت  کسی  را  بر  آنان  چیره  مـی‌گردانـد  کـه  بـدترین  عذاب  را  بدانان  می‌چشاند[3]‌،  قطعاً آیات  پیش  از  آنها  و  آیات  بعد  از  آنها که  هیچ‌گونه  تردیدی  در کلّی  بودن  آنها  نیست‌،  دربارۀ  سرشت  بنی‌اسرائیل  حقّ  گـفته‌انـد،  و  در  آنها  راجع  به  گوساله‌پرستی  بنی‌اسرائیل‌،  و  درخـواست  ایشان  از  موسی  مبنی  بر  این‌ کـه  یک  خـدای  سـنگی‌،  یعنی  بتی  را  برایشان  تهیّه  ببیند،  هر  چند که  از  مصر  به  نام  خدای  یگانه  بیرون  آمده‌اند،  و  زلزله‌ای  که  ایشان  را  دربرمیگیرد  بر  ا‌ثر  خودداری  آنان  از  پـذیرش  ایـمان‌،  مگر  این  که  خدا  را  عیان  بـبینند.  و  تغییر  دادن  سـخن  یزدان  بدان  هنگام  که  وارد  شـهر  مـی‌گردند...  و  سـایر  چیزهای  دیگر...  همه  و  همه  در  این  آیات  آمده  است  و  چیزهائی  هستند  که  بینی  کسانی  از  خاورشناسان  را  بـه  خاک  مذلّت  می‌مالد که  از  روی  گمان  به  خدا  و  رسول  تهمت  می‌زنند،  و گذشته  از  خدا  و  رسول  به  تاریخ  نیز  تهمت  می‌بندند...  بعضی  از  کسانی  که  دربـارۀ  اسـلام  قــلم‌فرسائی  مـی‌کنند،  در  چـیزهائی  کـه  مـی‌نویسند،  این‌گونه  خاورشناسان  را  استادان  خویش  می‌سازند!  این  اندازه  نشانه‌ها  و  سیماهای  داستان  ما  را  بسندد  است  تا  وقتی ‌که  بطور  مشروح  با  خود  آیات  و  نصوص  روبرو  می‌گردیم  .

*
داستان  با  طول  و  عرضی‌ که  دارد،  در  این  سوره  -  هنگام  نشان  دادن‌ کاروان  ایمان  -‌ذکر  شده  است‌،  تا گامهائی  را  که  قضا  و  قدر  یزدان  با  تکذیب‌کنندگان  برداشـته  است  بنمایاند،  و  پیوند  موجود  در  میان  ارزشهای  ایـمانی  و  سنّت  یزدان  در  زندگی  آدمیزادگان  را  به  تصویر  کشـد.  همچنین  داستان  در  این  سوره  ذکر  شده  است  تا  سرشت  ایمان  و  سرشت  کفر  را  نشان  دهد،  دو  سـرشتی‌ کـه  در  قــهرمانان  داســتان  و  اطـراف  و  زوایـای  آن  مـجسّم  می‌گردد.  داستان  با  صحنۀ  گرفتن  پیمان  از  بنی‌اسرائـیل  در  هنگامۀ  مشاهدۀ  کامل  عذاب  شـدید  یـزدان‌  پـایان  می پذیرد  :

(وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّوا أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) (١٧١)

و  (‌نیز  به  خاطر  بنی‌اسرائیل  بیاور)  هنگامی  را  کـه  کـوه  (‌طور)  را  بر  فراز  سر  آنان  نگاه  داشـتیم‌.  آن  چـنان  کــه  انگار  سایبانی  (  یا  تکّه‌ای  ابر)  است‌،  و  ایشان  گمان  بردند  که  بر  سرشان  فرومی‌افتد.  (‌در  این  وقت  خوف  و  هراس‌،  بدیشان  گفتیم‌:‌)  آنچه  را  (‌از  تورات‌)  به  شما  دادیم  محکم  برگیرید و  در  عمل  بدان  کوشا  بـاشید  و  آنـچه  را  در  آن  است  بررسی  کنید  و  در  مـدّ  نـظر  گیرید  تـا  پـرهیزگار  شوید (‌و  خویشتن  را  با  مواظبت  از  احکام  و  دستورهای  آن‌،  از  عذاب  بدور  دارید)‌.  (‌اعر‌اف/  ١٧١) 

 بدین  خاطر،  به  دنبال  این  صحنه‌،  صحنۀ  پیمان ‌گرفتن  از  فطرت  همۀ  انسانها  قرار  می‌گیرد:

(وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ (١٧٢)أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ) (١٧٣)

 (‌ای  پـیغمبر  بــرای  مـردم  بـیان  کـن‌)  هنگامی  را  کـه  پروردگارت  فرزندان  آدم  را  از  پشت  آدمیزادگان  (‌در  طول  اعصار  و  قرون‌)  پـدیدار  کرد  و  (‌عقل  و  ادراک  بدانان  داد  تا  عجائب  و  غرائب  گیتی  را  دریابند  و  از  روی  قوانین  و  سنن  منظّم  و  شگفت‌انگیز  هستی‌،  خدای  خود  را  بشناسند  و  بالأخره  با  خواندن  دلائل  شناخت  یـزدان  در  کتاب  باز  و  گستردۀ  جهان‌،  انگار  خداونـد  سـبحان‌)  ایشان  را  بر  خودشان  گواه  گرفته  است  (‌و  خطاب  بدانان  فرموده  است‌)  که‌:  آیا  من  پروردگار  شما  نیستم‌؟‌..  آنان  (‌هم  به  زبان  حال  پاسخ  داده  و)  گفته‌اند:  آری‌،  گواهی  می‌دهیم  (‌توئی  خالق  باری‌...  ما  دلائل  و  براهین  جهان  را  موجب  اقرار  و  اعتراف  شما  مردمان  کـرده‌ایـم‌)  تـا  روز  قیامت  نگوئید  ما  از  این  (‌امر  خداشناسی  و  یکتاپرستی‌)  غافل  و  بی‌خبر  بوده‌ایم‌.  یا  این  که  نگوئید:  نیاکان  ما  پیش  از  ما  شرک  ورزیدند  و  ما  هم  فرزندان  آنـان  بـودیم  (‌و  چون  چیزی  در  دست  نداشتیم  که  با  آن  حقّ  را  از  بـاطل  بشـناسیم‌،  از  ایشـان  پـیروی  کـردیم‌.  لذا  خویشتن  را  بیگناه  می‌دانیم‌.  پروردگارا!..)  آیا  بـه  سـبب  کـاری  کـه  باطلگرایان  (‌یـعنی  نـیاکـان  مشـرک  مـا  که  بنیانگذاران  بت‌پرستی  بوده‌اند)  مـا  را  (‌مـجازات  مـی‌کنی  و  در  روز  رستاخیز  با  عذاب  خود)  نابودمان  می‌گردانی‌؟‌. (‌اعراف‌/  ١٧٢  ،  ١٧٣)  به  دنبال  این  صحنه‌،  صحنۀ  کسی  قرار  می‌گیرد کـه  بـه  ترک  این  عهد  و  پیمان  می‌گوید،  همان‌گونه ‌که  به  تر