ی گذاشـته‌اند  و  از  انبازهائی  که  تصوّر  می‌کردند  و گمان  می‏بردند  اثـری  پيدا  نیست  و گور  خود  راگم  کرده‌اند!

(وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى‏ عَلَى اللّهِ كَذِباً أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ وَمَن قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَاأَنْزَلَ اللّهُ وَلَوْ تَرَى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلاَئِكَةُ بَاسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ. وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى‏ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَى‏ مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ لَقَد تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنكُم مَاكُنتُمْ تَزْعُمُونَ). 

چه  کسی  ستمکارتر  است  از  کسی  که  دروغی  بـر  خـدا  ببندد  (‌و  بگوید  که  کتابی  بر  کسی  نازل  نشـده  است‌!  یـا  این  که  بگوید:  خدا  را  فـرزند  و  انـباز  است‌!)  یـا  ایـن  کـه  بگوید:  به  من  وحی  شده  است‌،  و  بدو  اصلًا  وحی  نشده  باشد  (‌از  قبیل‌:  مُسَیْلَمِۀ  کذّاب  و  اسود  عنسی  و  طُلَیْحۀ  اسدی  ...)  و  یا  کسی  بگوید:  من  هم  همانند  آنچه  خدا  (‌بر  محمّد)  نازل  کرده  است  خواهـم  آورد!  (‌چرا  کـه  قرآن  افسانه‌های  گذشتگان  است  و  شعری  بیش  نیست‌،  اگر  بخواهم  مثل  آن  را  میگویم  و  می‌سرایـم‌!)  ...  اگر  (‌حـال  همۀ  ستمگران،  از  جمـله  ایـن‌)  سـتمکاران  را  بـبینی  (‌و  بدانی  که  چه  وضع  نابهنجار  و  دور  از  گفتاری  دارند)  در  آن  هنگام  که  در  شدائد  مرگ  فرو  رفته‌انـد  و  فرشتگان  دستهای  خود  را  (‌به  سوی  آنـان‌)  دراز  کـرده‌انـد  (‌و  بـر  بناگوش  ایشان  تپانچه  و  بر  پشتشان  تازیانه  می‌زنند  و  بدیشان  می‌گویند:  اگر  مـی‌توانـید  از  ایـن  عذاب  الهـی‌)  خویشتن  را  برهانید.  این  زمان  به  سبب  دروغـهائی  کـه  بـر  خدا  مـی‌بستید  و  از  (‌پذیرش‌)  آیـات  او  سـرپیچی  مــی‌کردید،  عـذاب  خـوار  کـننده‌ای  مـی‌بینید.  (‌روز  رستاخیز  پروردگار  به  مردم  مـی‌فرماید:  اکنون‌)  شـما  تک  و  تنها  (‌و  بـدور  از  خویشان  و  یـاران  و  مـال  دنـیا،  حیات  دوباره  یافته‌اید  و  برای  حساب  و  کتاب‌،  یک  یک  و  لخت  و  عور)  به  سوی  ما  برگشته‌اید،  همان  گونه  که  روز  نـخست  شـما  را  آفریدیم  (‌و  برهنه  و  عریان  و  بـدون  هیچگونه  توشه  و  توان‌،  به  صحنۀ  جهان  گسیل  داشتیم‌)  و  هر  چه  به  شما  داده  بودیم‌،  از  خود  بجای  گذاشته‌اید  (‌و  دست  خالی  بدینجا  آمده‌اید)  و  میانجیگرانی  را  با  شما  نمی‌بینیم  که  گمان  مـی‌بردید  (‌در  نـزد  خدا  بـه  یـاریتان  می‌شتابند  و)  آنان  در  خـود  (‌پـرستش  و  عبادت‌)  شـما  شـریک  (‌و  سـهیم  بـا  خدا)  هسـتند!  دیگر  پـیوند  شـما  گسیخته  است  (‌و  روابط  خویشی  و  دوستی  و  پـدری  و  فرزندی  و  فرمانبری  و  فرماندهی‌،  پـاک  بـریده  است  و  تـمام  پـندارهـا  و  تکیه‌گاه‌ها)  و  چـیزهائی  کـه  گـمان  می‌بردید  (‌که  کاری  از  آنها  ساخته  است‌)  از  (‌دید)  شما  کم  و  ناپدید  گشته  است‌.

از  قتاده  و  ابن‌عبّاس رضي‌الله عنهم روایت  است ‌که  این  آیات  در  بارۀ  مسیلمةۀ کذّاب‌،  و  سجاح  دختر  حارث  همسر  مسیلمۀ  کذّاب،  و  اسود  عنسی‌،  نازل  شده  است‌.  آنـان  کسانی  بودند که  در  حیات  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم پیشگو‌ئی  می‌کردند  و  ادّعا  می‌نمودند  که  خدا  بدیشان  وحی  کرده  است‌.  امّا  کسی‌ که  می‌گفت‌:  هـمچون  این  چیزی‌ که  خدا  نازل ‌کرده  است  نازل  خواهم‌کرد!  یا  می‌گفت‌:  به  من  وحی  شد٥  است‌!  در روایتی  از  ابن  عبّاس  نقل  است  که  او  عبدالله  پسر  سعد  پسر  ابوسرح  است‌ که  اسلام  را  پـذیرفت  و  کاتب  وحي  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  شد.  زمـانی‌ که  در  سورۀ  «‌مؤمنون‌»  این  چنین  آیاتی  نازل‌گردید:

(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٌ مِنْ طِيْنٌ...). 

ما  انسان  را  از  عصاره‌ای  از  گل  آفریده‌ایم  ....

(آيه هاي12-14)

پيفمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  او  را  فرا  خواند  و  آيه‌‌ها  را  بر  او  املاء  کرد.  هنگامی‌ که  رسید  به‌:

(ثُمَّ اَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ).

از  آن  پس  او  را  آفرینش  تازه‌ای  بخشیده  و  (‌بـا  دمـیدن  جان  به  کالبدش‌)  پدیدۀ  دیگری  خواهیم  کرد.

عبدالله  از  شرح  و  تفصیل  آفرینش  انسان  شگـفت  زده  شد  و گفت‌:

(تَبَارَكَ اللهُ اَحْسَنُ الْخَالِقِيْنَ).

والا  مــقام  و  مـــبارک  یــزدان  است  کـه  بـهترین  اندازه گیرندگان  و  سازندگان  است‌.

پیغمبر  خدا  صلّي الله عليه و آله و سلّم  فر‌مود:

(هَكَذَا اِنْزِلَتْ اِلَيَّ).

به  همین  شکل  آیه  بر  من  نازل  شده  است‌.

بدین  هنگام  عبدالله  دچار  شكّ  و  گمان  گردید  و  گفت‌:  اگر  محمّد  راستگو  باشد،  پس  همان‌گونه ‌که  بدو  وحي  شده  است‌،  به  من  نیز  وحی  گردیده  است!  و  اگر  محمّد  دروغگو  باشد  باز  هم  همان  چیزی  را گفته‌ام ‌که  او گفته  است‌! در  نتیجه  ا‌ز  ا‌سلام  برگشت  و  مرتدّ کردید  و  به  مشرکان  پیوست‌.  این  است  مصداق  فرمودۀ  یزدان‌:  

(وَمَن قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَاأَنْزَلَ اللّهُ). 

کسی  بگوید:  من  هم  همانند  آنـچه  خدا  (‌بر  محمّد)  نـازل  کرده  است  خواهـم  آورد.  (‌کلبی  آن  را  از  ابن  عباس  روایت  کرده  است‌).

صحنه‌ای‌ که  روند  قـرآنی  آن  را  دربارۀ  سزای  ایـن  ستمکاران‌،  یعنی  مشرکان‌،  به  تصویر  مـی‌کشد،  صحنۀ  هراس‌انگيز  و  ترسناک  و  غم‌انگیز  و  وحشتناکی  است‌.  ستمکاران  در  غمرات  و  سکرات  مرگ  قرار گرفته‌اند  ...  واژۀ  غمرات‌،  سایۀ  غم‌انگیز  خود  را  دارد...  در  ایـن  صحنۀ  دلهره‌انگیز،  فرشتگان  دسـتهایشان  را  به  سـوی  ستمگران  می‌گشایند  تا  ایشان  را  عقاب  و  عذاب  نمایند!  از  آنان  ارواح  می‏‎طلبند  و  می‌خواهند  جانهایشان  را  بگیرند!  فرشتگان  گذشته  از  شکـنجه  و  جـان‌گرفتن  ایشان‌،  پیاپی  سرزنششان  می‌کنند:

(وَلَوْ تَرَى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلاَئِكَةُ بَاسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ).

اگر  (‌حـال  همۀ  ستمگران،  از  جمـله  ایـن‌)  سـتمکاران  را  بـبینی  (‌و  بدانی  که  چه  وضع  نابهنجار  و  دور  از  گفتاری  دارند)  در  آن  هنگام  که  در  شدائد  مرگ  فرو  رفته‌انـد  و  فرشتگان  دستهای  خود  را  (‌به  سوی  آنـان‌)  دراز  کـرده‌انـد  (‌و  بـر  بناگوش  ایشان  تپانچه  و  بر  پشتشان  تازیانه  می‌زنند  و  بدیشان  می‌گویند:  اگر  م