د،  قطعا  شنیده‌اند که  یزدان  بزرگوار  بیان  می‌فرماید که  جملگی  پیغمبران  -  صَلَوَاتُ  اللهِ  عَلَـْيهِـم ‌وَ سَـلَامِهِ  -  یکتاپرستی  مطلق  و  خالصی  را  با  خود  آورده‌اند که  هـیچگو‌نه  شبهه  و  سایه‌ای  از  شرک  به  شکلی  از  اشکال گوناگونی ‌که  دارد  در  آن  نبوده  است  ...  همگی  پیغمبران  از  حقیقت  رسول‌،  و  انسان  بودن  رسول‌،  خبر  داده‌اند  و گفته‌انـد:  رسول  نمی‌تواند  برای  ایشان  و  برای  خود  مالک  سود  و  زیان  باشد،  و  اصلًا  غیب  نمی‌داند،  و  بـهیچو‌جه  نمی‌تواند  رزق  و  روزی  را گسترش  و  یا کاهش  بدهد،  یا  روزی  عطاء‌ کند  و  یا  روزی  را  باز پس  بگیرد  ...  آنان  هـمگان  قوم  خود  را  از  آخرت  و  حساب  و کتاب  و  جزا  و  سزای  آن  ترسانده‌اند  و  هر  یک  از  پیغببران  همۀ  حقائق  بنیادین  عقيدۀ  اسـلامی  را  با  خود  آورده‌انـد  و  به  دیگران  نموده‌اند  ...  واپسین ‌کتاب  هم  همۀ  چیزهائی  را  تصدیق  می‌کند که  در کتابهای  پیشین  آسمانی  موجود  بوده  است  ...  اینگو‌نه  سخان  آثار  فرهنگی  اروپائی  در  آنها  هویدا  است‌،  فرهنگي ‌که گمان  می‌برد:  اصول  عقیده  -  از  جمله  عقائد  آسمانی  -  دگرگون  شده  است  و  ترقّی  و  پیشرفت  نموده  است‌،  همراه  با  دگرگو‌نی  و  ترقّی  و  پیشرفتی‌ که  اقوام  جهان  داشته‌اند!  ...  ممکن  نـیست  که  با  انـهدام  اصول  اسلام كه  قرآن  آنها  را  مقرّر  می‌فرماید،  از  اسلام  دفاع‌ کرد.  پس  نویسندگان  و  خوانندگان  باید  از  ایـن  لغزشگاه  خطرناک  بپرهیزند.
و  امّا  فلسفۀ  نازل ‌کردن  این‌ کتاب  چیست‌؟  فلسفۀ  نزول  قرآن  این  است‌ که پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  اهل  مکّه  -‌یعنی  امّ  القری  -  و  پیرامون  آن  را  با  قرآن  بترساند  و  برحذر گرداند:

(وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَمَنْ حَوْلَهَا). 

تا  بـا  آن  (‌اهل‌)  مكّـه  و  کسـان  دور و بـر  آن  (‌یـعنی  همۀ  مردمـان  جهان‌)  را  (‌از  خشم  خدا)  بترسانی‌.

مکّه  امّ  القری  -  یعنی  مادر  شهرها  و  اصل  آبادانیها  -  نامیده  شده  است‌،  بدان  علّت‌ که  مشتمل  بر کعبه  است‌.  کعبه  هم  نخستین  خانه‌ای  است‌ که  برای  مردمان  ساخته  شده  است  تا  در  آن  یزدان  را  یگانه  و  بی ‌انباز  پـرستش  کنند،  و  محلّ ّ‌گردهمائی  ایشان‌،  و  پناهگاه  و  مأوای  امن  و  امان  انسانها  و  حتّی  همگی  جانداران  باشد.  از  آنجا  دعوت  همگانی  ساکنان  زمین  سرچشمه‌ گرفته  است‌،  و  پیش  از  آن  دعوت  همگانی  نبوده  است‌.  مؤمنان  نیز  با  ندای  این  دعوت  به  حجّ  و  زیارت  آن  می‌روند  تا  به  خانه‌ای  سر  بزنند که  این  دعوت  از  آنجا  سرچشمه‌ گرفته  است  و  برجوشیده  است‌.

مقصود  این  نیست  -  همان‌گونه ‌که  دشمنان  خاورشناس  اسلام  از  آن  بهره‌برداری  و  سوء  استفاده  می‌کنند  -  د‌عوت  اسلام  محدود  به  ساکنان  مکّه  و کسانی  باشد که  در  دور و بـر  مکّه  زندگی  مـی‌کنند!  چنین  د‌شـمنان  خاورشناس  اسلام‌،  این  آیـه  را  از كلّ  قرآن ‌گسیخته می‌دارند  تا گمان  برند که  محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم  در  اوّل ‌کار،  دعوت  خود  را  جز  متوجّه  اهل  مکّه  و  برخی  از  شهرهای  پیرامون  آن  نکرده  است‌.  در  نخستین  مراحل  دعوت  تنها  بدین  محدودۀ  تنگ  مکّه  و  پیرامون  آن  بسنده  می‌کرده  است  و  خیال  مناطق  فراخ‌تر  از  آن  را  نداشته  است‌!  امّا  سپس  به  همۀ  نواحي  عربستان  چشم  طمع  دوخت‌!  بعد  از  آن  خواست  از  مرزهای  آن  مناطق  نیز  بگذرد  و دعوت  خود  را  جهانگیر کند!  این  امر  هـم  بر  اثر  تصادفها  و  پیشآمدهائی  بود که  به  وقوع  پـیوست  و  قبلًا  از  آنـها  آگاهی  نداشت‌!  این  تصادفها  و  پیشآمدها  پس  از  هجرت  به  مدینه  و  پـیدایش  دولت  و  حکومت  او  در  آنـجا  جلوه‌گر  آمدا!!  قطعاً  آنان  دروغ  می‌گویند  ...  چرا که  در  آیه‌های  مکّی‌،  و  در  سرآغاز کار  دعوت‌،  یزدان  سبحان  به  پیغمبرش صلّي الله عليه و آله و سلّم  فرموده  است‌:

(وَ مَا اَرْسَلْنَاكَ اِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِيْنَ).     (‌انبیاء/ ١٠٧) 

(‌ای  پيغمبر)  مـا  تـو  را  جـز  بـه  عنوان  رحمت  جـهانیان  نفرستاده‌ایم‌.

(وَ مَا اَرْسَلْنَاكَ اِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيْرًا وَ نَذِيْرًا).  (سبأ/٢٨)

ما  تو  را  بـرای  جملگی  مـردمان  فرستاده‌ایـم  تـا  مـژده  رسان  (‌مؤمنان  به  سعادت  ابدی‌)  و  بیم‌دهندۀ  (‌کافران  به  شقاوت  سرمدی‌)  باشی‌.[2]

هنگامی ‌که  این  آیه‌ها  شرف  نزول  پیدا‌ کرده‌اند،  شاید  اسلام  هنوز  در  درّه‌های  مكّه  در  محاصرۀ  غم  و  اندوه  و  شکنجه  و  آزار  بوده  است!

(وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى‏ صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ).

کسانی  که  به  آخرت  ایمان  دارند  بدان  ایـمان  مـی‌آورند  (‌چرا  که  امید  به  ثواب  و  هراس  از  عقاب  ایشـان  را  بدین  امر  وا  می‌دارد.  و  هم  بدان  سبب‌)  آنان  بر  (‌ادای  به  موقع  و  بگونۀ  شایستۀ‌)  نماز  خود،  محافظت  می‌ورزند.

کسانی‌ که  ایمان  دارند  به  این ‌که  آخرتی  و  حسابی  و  جزائی  در  میان  است‌،  ایمان  دارند  به  این ‌که  قطعاً  یزدان  پیغمبری  را  برای  مردمان  می‌فرستد  و  بدو  وحي  می‌کند،  و  در  تصدیق  این  امر  رنـج  و  مشقّتی  در  درون  خود  نمی‏‎یابند.  نه  تـنها  رنج  و  مشـقّتی  در درون  خـود  نمی‏‎یابند،  بلکه  نـداء  دهـنده‌ای  را  در  ژرفـای  وجود  خویش  می‌یابند که  ایشان  را  به  تصدیق  ایـن  امر  فرا  می‌خواند.  همـچنین  آنان  به  خاطر  ایـمان  به  آخرت  و  بدین ‌کتاب‌،  بر  ادای  نماز  خود  محافظت  می‌ورزند،  تـا  پیوسته  با  یزدان  پیوند  ا‌ستوار  و  ناگسستنی  داشته  باشند،  و  به  اطاعت  از  او که  در  نماز  مجسّم  است  اقدام ‌کنند... این‌،  سرشت  نفـسی  است‌ که  آخرت  را  باور  و  به  آن  یقین ‌کامل  داشته  باشد،  و  این ‌کتاب  و  فرود  آمدن  آن  را  تصدیق ‌کند،  و  آزمند  بر  پیوند  با  خدا  و  اطـاعت  از  او  باشد...  دیدن  نمونه‌هائی  از  نفسهای  آدمیان‌،  مصدّق  خود  این  سخن  راستین  خواهد  بود.

*
این  چرخش  و گردش  پیاپی  و  دا‌رای  پرده‌های  متّصل  به  همدیگر  نیز  در  صحنۀ  زندۀ  برجستۀ  پویا  و  غم‌انگیز  و  هرا‌س  انگیز  به  پـایان  مـی‌رسد،  صحنۀ  ستمکاران...  یعنی‌:‌ مشرکانی ‌که  بر  خدا  دروغ  می‌بندند،  و  یـا  ادّعا  می‌کنند که  بدیشان  وحی  شده  است‌،  ادّعای  بی‌بنیادی  است  و  بوئی  از  حقیقت  ندارد.  گاهی  نیز گمان  می‏‎برند  که  می‌توانند  همچون  این  قرآن  را  بنویسند  و  ارائه  دهند!...  صحنۀ  این  چنین  ستمکاران  -  ستمکارانی‌ که  ستمی  با  ستم  ایشان  قابل  مقایسه  نیست  -  بدان  هنگام ‌که  در  سختیها  و  دشواریـهای  مرگ  دست  و  پـا  می‌زنند،  و  فرشتگان  دستهای  خود  را  برای  عذابشان  به  سویشان  دراز  کرده‌اند،  و  از  ایشان  جانهایشان  را  می‌خواهند.  شکنجه  و  آزار گریبانگیرشان  گشته  است  و  آنان  همه  چیز  خود  را  پشت  سرشان  برجا