 می‌کردند که  نشانۀ  فاحشه‌گری  ايشان  بود.  هر کس‌ که  می‌خواست  به  پیش  ایشان  می‌آمد  و  با  آنـان  همبستر  می‌گردید!  زمانی  که  یکی  از  این  زنان  حامله  می‌شد،  پس  از  وضع  حمل‌،  همۀ  مردانی که  با  او  همبستر  شده  بودند  پیش  او گرد  می‌آمدند  و  قیافه ‌شناسان  را  دعوت  مـی‌کردند.  قیافه‌شناسان  ‌کودک  را  بـه‌ کسی  نسبت  می‌دادند.  او  هم‌ کودک  را  برمی‌گرفت  و  فرزند  خواندۀ  خود  می‌کرد. کودک  به  نام  او  خوانده  می‌شد  و او  هم  از  پذیرش  این  امر  سرپیجی  نمی‌کرد)‌...  (‌بخاری  درکتاب  نکاح‌،  آن  را  بیان ‌کرده  است‌)
محمّد صلیّ الله عليه وآله وسّلم   می‌توانست  دعوت  خود  را  به  عنوان  یک  دعوت  اصلاحگرانه  بیاغازد.  اخلاق  مردمان  را  راست  و  درست‌ گرداند،  و  جامعه  را  پاکیزه  دارد،  و  دلها  و  درونها  را  پاکسازی‌ کند،  و  به  تزکیۀ  نفسها  بپردازد،  و  معیارها  و  میزانها  و  ارزشها  را  روبراه  و  معتدل‌ گرداند.
معلوم  است  در  این  وقت‌ کسان  پاک  سـرشت  و  افـراد  نـیک‌کـرداری  را  پیدا  می‌کرد  -  همانگونه‌ که  هر  ا‌صلاحگـر  ا‌خلاقی  در  هر  محیطی  اشخاصی  را  می‏‎یابد  که  بدو  پاسخ  مثبت  دهند  و  ذاتاً  پاک  و نیک  باشند  -  چنین  افرادی‌ که  پـلشتیها  آنـان  را  مـی‌آزرد،  و  افعال  حـمیده  و  خصال  پسـندیده‌،  و  بزرگواری  و  والائـی  انسـانی‌،  جذبه  و  کششی  برایشان  داشت‌،  دعوت  اصـلاحگرانـه  و  نـدای  پاکسازی  او  را  با  جان  می‌پذیرفتند.
چه  بسا  هم‌ کسی  بگوید:  اگر  پیغمبر  خدا  صلیّ الله عليه وآله وسّلم  ‌این ‌کار  را  می‌کرد،  در  همان  آغاز کار،‌ گروه  فراوان  شايسته‌ای  به  سویش  می‌آمدند  و  در کنارش  می ایستادند. کسانی که  اخلاقی  زدوده  و  ارواح  پاکیزه‌ای  داشتند  و  خواهان  نیکی  و  خوبی  بودند،  چه  بسا  عقیدۀ  او  را  می‌پذیرفتند  و  پرچم  دعوت  او  را  بر  دوش  می‌کشیدند...  بجای  این‌ که  دعوت‌:  لااله‌الاالله‌،  در  نخستین  گامهای  راه‌،  دشمنانگی  سرسختانه  و  مقابلۀ  دژخیمانه‌ای  را  برانگزد...این  سنّت  و  قانونی  از  سنتها  و  قانونهای  یزدان  است‌ که  پیغمبران  را  روانه  دارد  و  برای  ایشان  کتاب  نازل ‌کند.  این ‌کتاب  تازه‌ای ‌که  نازل  شدن  آن  را  انکار  می‌نمایند،  کتاب  مبارکی  است  ...  یـزدان  سبحان  راست  فرموده  است‌.  به  یزدان  سوگند کتاب  مبارکی  است‌.  این ‌کتاب  مبارک  است  با  تمام  معانیی ‌که  واژۀ  مبارک  دارد.  در  اصل  خـود  مبارک  است‌.  بدان  هنگام ‌که  خدا  قرآن  را  از  سوی  خود  نازل  مـی‌فرمود  مبارک  بوده  است‌.  برای  محلّی‌ که  قرآن  را  بدان  فـرو  فـرستاده  است  و  آنـجا  را  شایستۀ  دریافت  آن  دیده  است  مبارک  است‌.  این  چنین  جائی دل  بزرگ  و  ارجمند  و  پاکیزۀ  محمّد  صلّي الله عليه و آله و سلّم ‌بوده  است  ...  قرآن  از  لحاظ  حجم  و  محتوایش  مبارك  است‌.  چه   قرآن  نسبت  به‌کتابهای  بزرگی ‌که  انسـانها  می‌نگارند،  صفحات  اندکی  بیش  نیست‌،  اما  با  این  وجود  در  هر  بخشی  از  خود  معانی  و  مفاهیم  و  الهامها  و  پیامها  و  راهنمائیهائی  مي‌‌گنجاند  که  ده‌ها  از  این  نوع ‌کتابهای  بزرگ،  چنین  چیزهائی  را  در بر نمي‌گیرند،  کتاب‌های  بزرگی ‌که  چندین  برابر  قرآن  ستبرا  و گنجا  دارند!  کسی  که  هنر  سخن  را  آزموده  باشد،  و  آن  را  از  خود  یـا  از  دیگران  دیده  و  سنجیده  باشد،  و  مسأله  بـیانگری  با  واژگان  از  مفاهیم  و  معانی  را  از  خود  یا  از  دیگران  به  محك  آزمون زده باشد،  بهتر  و  بیشتر  از کسانی‌ که  با  هنر  سخن  سـر و کار  ند‌ارند  و  به  مسائل  بـیانگری  نمی‌پردازند  متوجّه  می‏‎گردد  و  می‌فهمد که  روش  قرآنی  در  این  زمینه  نیز  مبارک  است‌،  و  محال  است  انسان  با  این  واژگان  ا‌ندک  و  در  این ‌گسترۀ  تنگ  -  حتی  با  چندین  برابر  آن  واژگان  و  چندین  برابر  آن گکستره  -  بتواند  مفاهیم  و  معانی  و  الهـامها  و  اشاره‌هائی  را  به  رشتۀ سخن ‌کشد که  تـعبـیر  قـرآنـی  به  رشـتۀ  سخن  مي‌کشد.  تنها  یک  آیه  بیانگر  معانی  و  حقـائقی  است‌ که  می‌توان  با  آن  بر  فنون ‌گوناگونی  از  شیوه‌های  تعبیر  و  توجيه  استشهاد گرفت  و  به  ذکر  مثال  پرداخت‌،  آن  هم  بگو‌نه‌ای ‌که  در  میان  سخن  انسانها  منحصر  به  فـرد  و  بی‏نظیر  باشد  ...  قرآن  در  تاثیر گـذاشتن  نـیز  مبارک  است‌،  بدان‌گاه ‌که  فطرت  و  سـراسـر  هستي  انسـان  را  مستقيمــاً ‌با  شیوۀ  عجیب  و  شگفتـی  و روال  زیبا  و گیرائی  مخاطب  قرار  می‌دهد،  و  از  هر  راهی  و  جائی  و گوشه‌ای  و کناری  با  آن  رویـاروی  می‏‎گردد،  و  در  آن  تأثـیری  مي‌‌گذارد که  سخن  هیچ  سخنگوئي چنین  تأثیری  در  آن  ندارد.  این  هم  بدان  خاطر  است ‌که  سلطه  و  قدرتی  از  جانب  یزدان  به  قرآن  داده  شـده  است ‌که  گـفتۀ  هیچ  گوینده‌ای  از  این  چنین  سلطه  و  قـدرتی  برخوردار  ببسب‌.

نمی‌توانیم  بیش  از  این  دربارۀ  تصویر  برکت  این ‌کتاب  به  سخن  پردازیم‌.  اگر  هم  بیش  از  این  به  سخن  پردازیم  و  در  این  راه  گامهای  فراوانی  هم  برداریم،  باز  هم  به  پایه  و  مایه‌ای  نمی‌رسیم‌ که  یزدان  بر  ایـن ‌کتاب  گواهی  می‌دهد:  «‌مبارک‌»  است‌.  این ‌گواهی  به  تنهائی  بس  است  و   پایان ‌بخش  سخن  است‌.

(مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ). 
تصدیق  کنندۀ  همۀ  کتاب‌های  (‌آسمانی  از  قبیل  تورات  و  انجیل‌)  است  که  پیش  از  آن  نازل  شده‌اند.
قرآن ‌کتابهائی  را  تـصدیق  می‌کند که  پـیش  از  آن  از  جانب  یزدان  نـازل ‌گردیده  است‌.  امّا  در  آن  شکل  و  صورتی ‌که  تـحریف  نشـده  است‌،  نـه  بدان  شکل  و  صورتی ‌که  جامعه‌ها  آنها  را  تغییر  و  تحریف ‌کرده‌اند  و  باز  هم  می‌گویند:  اینها  از  جانب  خدا  آمده  است‌.  قرآن  کتاب‌های  راستین  آسمانی  را  تصدیق  می‌کند،  چرا که  حقّ  و  حقیقتی  را  با  خود  آورده‌اند که  قرآن  در  اصول  عقیده  با خود  آورده  است‌.  امّا  از  لحاظ  قوانین  و  برنامه‌ها،  خداوند  برای  هر  ملّتی  قانون  و  برنامۀ  ویژه‌ای  قرار  داده  است  در  محدودۀ  عقيدۀ  بزرگ  دربارۀ  خداوند  سترگ.  کسانی‌ که  دربارۀ  اسلام  می‌نویسند  و  می‌گویند:  اسلام  نخستین  آئینی  است  که  عقيدۀ  کامل  را  دربارۀ  یگانگی  یزدان  به  ارمغان  آورده  است‌.  یـا  می‌گویند:  اسلام  نخستین  آئینی  است‌ که  عقيدۀ‌ کاملی  را  دربارۀ  یگانگی  یزدان  به  ارمغان  آورده  است‌.  یـا  می‌گویند:  اسـلام  نخستین  آئینی  است‌ که  عقيدۀ‌ کاملی  را  دربارۀ  رسالت  و  رسول‌،  یعنی  پيغمبری  و  پیغمبر  به  انسانها  تقدیم  داشته  است‌.  یا  می‌گویند:  اسلام  نخستین  آ‌ئینی  است‌ که  عقيدۀ  کاملی  را  دربارۀ  آ‌خرت  و  حساب  و  پاداش  و کیفر  با  خود  آ‌ورده  است  ...  چنین ‌کسـانی  مـرادشان  از  ایـن  سخنان‌،  تعریف  و  تمجید  اسلام  است‌!  ...  اینان  قرآن  را  نمی‌خوانند!  اگر  قرآن  را  خوانده  باشن