ی  بسیاری  نه  از  دارائی  برخوردار  بودند  و  نه  بزرگی  داشتند.  هم  فاقد  ثروت  و  هم  فاقد  قدرت.درويش وبی مال ونزار و بد حال!
 محمّد صلیّ الله عليه وآله وسّلم می توانست پرچم دعوت خود را با نشان  پرچم  اجتماعی  برافراشته‌ کند،  و  نهضت  خود  را  بر  ضّد  طبقۀ  اشراف  به  پا  سـازد،  و  بالأخره  دعوت  او  در  راه  تعدیل  اوضاع  اجتماعی  باشد:  اموال  را  از  اغنیاء  بازپس  گیرد  و  به  فقراء  برگرداند!
اگر  رسول  خدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم  ‌در آن  روزگار چنین  می‌کرد  و  دعوت  خود  را  این‌ گونه  می‌آغازید،  جامعۀ  عربی  دو  دسته  می‌گردید:  انبوه  بیشماری  در  چنین  جامعه‌ای  با  دعوت  جدید  همسو  و  همراه  می‌شد،  و  بر  ضدّ  طغیان  مال  و  مقام  می‌شورید...  بجای  این  که  جامعه  یکپارچه  رو  در  روی‌:  (‌لااله‌الاالله‌)  بایستد،  و  جز  چند  نـفر  انگشت  شماری  از  مردمان  در  آن  زمان‌،  در  زیر  پرچم  یزدان  با  نشان  (‌لااله‌الاالله‌)  گرد  نیاید.
چه  بسا  هم‌ گفته  شود:  محمّد صلیّ الله عليه وآله وسّلم ‌ سزاوار  بود  پس  از  این ‌که  مردمان  زیادی  دعوت  او  را  می‌پذیرفتند،  و  زمام  پیشوائی  خود  را  به  دست  او  می‌سپردند،  با  استفاده  از  نیروی  این  مردمان  بسیار،  بر  سـر  مـردمان  اندک  و  نافرمانبردار  می‌تاخت  و  ایشـان  را  شکست  می‌داد  و  زمام  اختیارشان  را  در  دست  می‌گرفت‌.  آنگاه  از  مقام  و  قدرت  خود  سود  می‌جست  و  در  راه  اسـتقرار  عـقیدۀ  یگانه  پرستی  و  توحیدی‌ که  پروردگارش  او  را  به  همراه  آن  روانه ‌کرده  بود  به  تلاش   و کوشش  می‌پرداخت‌،  و  بعد  از  آن‌ که  مردمان  را  بندۀ  قدرت  خو‌د  می‌کرد،  ایشان  را  بندۀ  قدرت  پروردگارش  می‌ساخت‌!
قطعاً  خدا  می‌دانست ‌که  راه  نه  این  است  و  مسـیر  نه  چنین‌...  ایزد  باری  می‌دانست  که  عدالت  اجتماعی  بیگمان  باید  در  جامعه  از  جهان‌بینی  اعتقادی  فراگیری  بر جو شد  و  همۀ ‌کارها  را  به  خدا  برگرداند  و  حواله  دارد،  و  با  رضایت  خاطر  و  مطیعانه  پذیرای  چیزی‌ گردد که  خدا  بدان  دستور  می‌فرماید،  از  قبیل‌:  دادگری  در  پخش  کالا  و  اشتغال  مـقام‌،  و  ضمانت  اجتماعی  در  مـیان  همگان‌...  همچنین  در  دل  گیرنده  و  دهندۀ  آن  پا برجا  و  استوار گردد که  او  نظم  و  نظامی  را  مراعات  می‌دارد که  خدا  آن  را  می‌پسندد،  و  خودش  نیز  با  انجام‌ کار  و  تلاش  در  این  راستا  خیر  و  نـیکی  در  دنـیا  و  آخرت‌،  بطور  یکسان  می‌جوید،  و  راه  حسنات  هر  دو  جهان  می‌پوید.  در  این  صورت،  دیگر  دلها  از  آز  پر  نمی‌گردد،  و  دلها  از  کینه  نمی‌آکندد،  و کارها  با  زور  اسلحه  و  با  شمشیر  و  عصا  انـجام  نـمی‌پذیرد  و  با  بیم  و  تـهدید  صورت  نمی‌گیرد.  همۀ  دلهـا  تباه  نـمی‌شود،  و  روحها  خفه  نمی‌گردد،  و  جانها  به  لب  نمی‌رسد،  بدانگونه‌ که  در  اوضاع  و  احوالی  دیده  می‌شود که  بر  چیزی  جز:  (‌لااله‌الاالله‌)  استوار  و  برقرار  می‌گردد.
پیغمبر  خدا  صلیّ الله عليه وآله وسّلم   مبعوث ‌گردید،  بدانگاه  که  سطح  اخلاقی  در  جزیرةالعرب  از  هر  لحاظ  در  پائین‌ترین  پلّه  بود،  هر  چندکه  در کنار  آن  در  جامعه  فضائلی  نیز  بود،  امّا  خام  بیابانی.
ستمگری  در  جامعه  آشکار  و  نمودار  بود.  بدانگو‌نه  بود  که  سخنان  پندآمیز  شاعر،  زهیر  پسر  ابوسلمی  چنین  از  آن  تعبـير  می‌کند:
(ومن لم يذد عن حوضه بسلاحه 
                           يهدم , ومن لا يظلم الناس يظلم).
کسی  که  با  اسلحۀ  خود  از  آبگیرش  دفـاع  نکند،  خراب  می‏‎گردد،  و  کسی  کـه  بـه  مـردم  سـتم  نکند،  بـدو  سـتم  می‌شود.
این  سخن  مشهور  نیز  بیانگر  چنین  حال  زار  و  وضـع  نابسامانی  است‌:         
(انصر أخاك ظالما أو مظلومًا") .
 به  برادر  و  دوست  خود  کمک  و  یاری  کن‌،  چه  ستمگر  و  چه  ستمدیده  باشد.
می  و  میخوارگی  و  قمار  و  قماربازی،  جزو کارهای  آشکار  جامعه  و  از  جملۀ  افـتخارات  آن  بود!  اشـعار  جاهلی  سراسر  بیانگر  این  خوی  است‌.  از  جمله  طـرفه  پسر  عبد  می‌گوید:
(فلولا ثلاث هن من زينة الفتى 
                         وجدك لم أحفل متى قام عودي) 
(فمنهن سبقي العاذلات بشربة 
                              كميت متى ما تعل بالماء تزبد ...).
 اگر  سه  چیز نبود  که  جوان  را مـی‌آرایـند،  بـه  اقبال  تـو  سوگند،  برای  من  مهمّ  نبود  که  دید  و  بازدید  کنندگانم  کی  برمی‌خیزند  (‌و  دست  از  من  می‌شورند  و  به  ترک  لاشـۀ  مردۀ من  می‌گویند)‌.  از  جملۀ  این  سه  چیز،  بر  سـرزنش  کنندگانم  پیشی  گیرم  با  نـوشیدن  و  سـرکشیدن  شـراب  سرخ  رنگی  که  چون  آب بر آن  ریخته  شود،  کف ‌می‌کند  و  بر  می‌جوشد....
...  و  اشعار  دیگری  در  ا‌ین  زمینه  ...
بی‌ادبی  و  پرده‌دری  -  در  شكلها  و  به  صورتهـای  دیگری  -  از  جملۀ  نشانه‌های  این  جامعه  بود...  همچون  چیزی‌ که  عایشه  -  رضی  الله  عنها  -  روایت‌کرده  است‌:
(‌ازدواج  در  جاهلیّت  چهار گونه  بود:  ازدواجی  همسان  ازدواجی  بوده  است  که  امروزه  مردمان  انجام  می‌دهند:  مردی  مادر  یـا  دختر  مرد  دیگری  را  خواستگاری  می‌نماید.  مهریّۀ  او  را  می‌پردازد  سپـس  با  وی  ازدواج  می‌کند...  ازدواج  دیگری  بدین‌ گونه  بود:  مردی  به  زن  خود  می‏‎گفت  -  بدانگاه‌ که  از  عادت  مـاهانه  پاک  می‌گردید  - ‌کسی  را  به  پیش  فلان  مرد  بفرست  و او  را  به  پیـش  خود  فرا  خوان  و  از  او  تخمگیری‌ کن  و  حامله  شو!  شوهرش  از  او کناره‌گیری  می‌نمود  و  با  او  نزدیکی  زناشوئی  نمی‌کرد  تا  حمل  زن  از  آن  مردی‌ که  تخمگیری  کرده  بود،  مشخّص  می‌گردید!  هنگامی‌ که  حاملگی  زن  هو‌یدا  می‌شد،  اگر  شوهر  خودش  مـی‌خواست  با  او  نزدیکی  می‌کرد.  این‌ کار  را  به  خاطر  علاقۀ  به  اصالت  و  نجابت  فرزند  می‌کردند!  ایـن  نوع  ازدواج  را  ازدوا‌ج  ا‌ستـبضاع‌،  یعنی  تخمگیری  می‌گفتند...  نوع  ديگری  از  ازدواج‌،  بدین‌ گونه  بود:‌گروهی‌ کمتر  از  ده  نفر  مرد، ‌گرد  مـی‌آمدند  و  با  زنـی  همگی  نزدیکی  زنـاشوئی  می‌نمودند.  هرگاه  حامله  می‌گردید  و  وضع  حمل  می‌کرد،  پس  از  چند  شبانه  روزی ‌که  از وضع  حمل  می‏گذشت  کسی  را  به  سوی  آنان  می‌فرستاد  و ایشان  را  به  پـیش  خود  می‌خواند.  هیچ‌ کسی  از  آنان  نمی‌توانست  نیاید  و  سرپیحی‌ کـند.  هنگامی ‌که ‌گرد  می‌آمدند،  بدانان  می‌گفت‌:  شما که  می‌د‌انید  میان  ما  چه  بوده  است  و  چه  گذشته  ا‌ست‌.  هم  اینک  من  زائیده‌ام‌.  این‌ کودک‌،  فرزند  تو  است  فلانی‌!  نام  هر کسی  را که  می‌خواست  می‏‎برد  و  کودک  بدو  تحویل  داده  می‌شد  و  بدو  متعلّق  می‌گردید.  چنين‌ کسی  نـمی‌توانست ‌که  آن‌ کودک  را  نـپذیرد  و  سرپیچی  کـند...  ازدواج  چـهارم‌،  بدین  صورت  بـود:  مـردمان  زیـادی‌ گرد  می‌آمدند  و  با  زنی  همبستر  می‌شدند!  او کسی  را  منع  نمی‌کرد!  چنین  زنانی  فاحشه  و زناکار  بودند  و  بر  سر  در  منازل  خود  پرچمهائی  نصب 