  انسـانی  -  آسان‌ترین  راه  برای  نفوذ  به  دلهای  عربها  نبود.  چرا که  عربها  معنی‌:  (‌اله‌)  و  معنی‌:  (‌لااله  الاالله‌)  را  در  زبان  خود  می‌دانستند...  آنان  میدانستند  که  مراد  از  الوهیّت‌،  حاکمیّت  والا  و  فرماندهی  بالا  است  ... میدانستند که  توحید  الوهیّت  و  انسار  یزدان  سبحان  بدان،  به  معنی  بیرون  آوردن  سلطه  و  قدرتی  است‌ که‌ کاهنان  و  مشایخ  قـبائل  و  حاکمان  زمان  به  دست‌ گرفته  بودند،  و  برگرداندن  چنین  سلطه  و  قدرتی  بطور کلّی  به  خدا  است‌...  سلطه  و  قدرت  بر  دلها،  و  بر  آداب  و  مراسم‌،  و  بر  واقعیّتهای  زندگی  است‌...  سلطه  و  قدرت  در  مال‌،  و  در  قــضاوت‌،  و  در  ارواح  و  ابدان  است  ...  عربها  می‌دانستند:  (‌لااله‌الاالله‌)  قیام  و  شورش  بر  ضّد  سلطه  و  قدرت  زمـینی  است‌،  سلطــه  و  قدرت  زمـینی‌ای‌ که  نـخستین  ویژگیهای  الوهـیّت  را  غـصب  مـی‌کند.  (‌لااله‌الاالله‌) قیام  و  شورش  بر  اوضاع  و  احوالی  است  که  بر  قاعدۀ  چنین  غصبی  استوار  می‌گردد،  و  شورش  بر  ضّد  سلطه‌ها  و  قدرتهائی  است ‌که  با  قانون  و  شـرع  ساختۀ  خود،  قانون  و  شرعی  که  خدا  بدان  اجازه  نـداده  است‌،  فرمان  می‌رانند  و  حکومت  مـی‌کنند...  از  دید  عربها که  زبان  خو‌د  را  خوب  بلد  بودند  و  با  آن  آشنائی  کامل  داشتند،  و  مفهوم  حقیقی  دعوت‌:  (‌لااله‌الاالله‌)  را  می‌دانستند،  پنهان  نبود که  این  دعوت  نسبت  به  اوضاع  و  احوال  و  ریاستها  و  قدرتهایشان‌،  چه  معنی  و  مفهومی  داشت‌...  بدین  خاطر  از  این  دعوت  -  یا  از  این  قـیام  و  شورش  -  چنان  استقبال  زشت  و  پلشتی  را  انجام  دادند  و  پرخاشگرانه  و  درّنده  خویانه  به  پذ‌یرۀ  آن  رفتند،  و  بگونه‏ای  با  آن  جنگیدند که  خاصّ  و  عام  از  آن  آگاهند.  چرا  (لااله‌الاالله‌)  یعنی  یگانه  پـرستی  در  ایـن  دعوت  نقطۀ  آغاز  بوده  است‌؟  و  چرا  حکمت  یزدان  مقتضی  بوده  است که  این  دعوت  با  این  همه  رنـج  و  زحمت  آغاز  گردد؟
پیغمبر  خدا صلیّ الله عليه وآله و سّلم  مبعوث گردید  و  ایـن  دیـن  را  به  ارمغان  آورد،  در  آن  حال‌ که  سرسبزترین  و  خرّم‌ترین  و  ثروتمندترین  سرزمینهای  عربها  در  دست  عربها  نبود.  بلکه  در  دست  غیر  عربها  و  زیر  سلطۀ  نژادهای  دیگر  بود.
سرزمینهای  شام  در  شمال  همه  زیر  فرمان  رومیان  بود.  فرماندهانی  از  عربها  به  وسیلۀ  رومیها  تعیین  و گماشته  شـده  بودند.  سـرزمینهای  یـمن  جملگی  در  جنوب  فرمانبردار  ایرانیان  بودند  و  امیرانی  بر  آنـجاها  فرمان  می‌راندند  که  از  سوی  ایرانیها  گماشته  شـده  بودند...  سرزمینی  جز  حجاز  و  نجد  و  بیابان‏های  خشک  اطراف  آنجاها،  در  دست  عربها  نبود.  بیابانهائی  که  آبادیهای  سبز  و  خرّمی  در  اینجا  و  آنجای  آنها  پخش  و  پراکنده بود..
محمّد صلیّ الله عليه وآله وسّلم ‌که  مرد  درستکار  امینی  بود  و  بزرگان  قـریش  حدود  پـانزده  سـال  قبل  او  را  در گذاشـتن  حجـرالأسود  بر  جایگاه  خود  داور کرده  بودند،  و  به  حکم  او  تـن  در  داده  و  خشنود  شده  بودند،  و  او که  از  خاندانهای  بزرگ  بنی‏هاشم،  والاتـرین  حسب  و  نسب  قبیلۀ  قریش  بود،  کاملاً  می‌توانست  که  دعوت  خود  را  نژادگرایانه  عربی  بیاغارد  و گردآوری  قبائل  گوناگون  عربهائی  را که ‌کشت  و کشتارها  آنها  را  خورده  بود،  و  کشمکشها  و  جنگها  ایشان  را  از  هم  پاشیده  و  پراکنده  کرده  بود،  هدف  قرار  دهد  و  در  مدّ  نظر گیرد،  و  آنان  را  در  مسر  نژادگرایانه  رهنمود  سازد  تا  سرزمین  غصب  شدۀ  ایشان  را  بـازپس‌ گیرد  و  از  دست  اسـتعمارگران  رومی  در  شمال‌،  و  از  دست  اسـتعمارگر‌ان  ایرانی  در  جنوب  نجات  بخشد،  و  پرچم  عربی  و  عربیگرائـی  را  برافرازد،  و  در  همۀ  نـواحـی  جریرة‌العرب  وحدت  نیرومندی  را  پدیدار  سازد.
اگر  آن  روز  پیغمبر  خدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم  بدین  روال  و  بر  ایـن  منوال  دعوت  خود  را  می‌آغازید،  گمان  می‌رود  عربها  هم  لبّیک  می‌گفتند  و  پاسخش  می‌دادند،  بجای  ایـن  که  سیزده  سال  رنج  بکشد،  در  راه  خلاف  خواسـتها  و  آرزوهای  قدرتمندان  جزیرةالعرب  گام  بردارد  و  ایـن  همه  دشواریها  و  سختیها  ببیند!
امّـا  خـداونـد  بزرگواری  که  دانا  و کار بجا  است‌،  پیغمبرش صلیّ الله عليه وآله وسّلم  ‌را  این  جور  رهنمود  نفرمود.  بلکه  او  را  رهنمود  فرمود  به  این  که  لااله‌الاالله  را  آشکارا  فرياد  دارد  و  همگان  را  به  یگانه‌پرستی  بخواند،  و  او  و گروه  اندکی ‌که  بدو  پاسخ  مثبت گفته  بودند،  این  همه  رنـج  و  زحمت  بکشند!
چرا؟  قطعاً  یزدان  سبحان  نـمی‌خواهد که  پیغمبرش  و  مؤ‌منان  همر‌اه  او  به  زحمت  و  دردسر  افتند...  امّا  یزدان  جهان  می‌دانست‌ که  راه  نه  این  است  ...  راه  این  نـیست  که  زمین  از  دست  طاغوت  رومی  یا  طاغوت  ایـرانی  بیرون  آورده  شود،  و  به  دست  طاغوت  عربی  بیفتد...  چه طاغوت‌،  طاغوت  است‌!  اصلاً  هر  طـاغوتی  طاغوت  است‌!...  زمین  از  آن  خدا  است‌،  و  باید  از  دست  هر  طاغوتی  بیرون  باشد  و  خالصانه  در  د‌ست  خدا  باشد.  خالصانه  در  دست  خدا  نخواهد  بود،  مگر  این ‌که  بر  بالای  آن  پرچم‌:  (‌لااله‌الاالله‌)  بر‌افراشته  شود...  راه  این  نیست  که  مردمان  در  این  زمین  از  زیر  فرمان  طاغوت  رومی  یا  طاغوت  ایرانی  بیرون  بیایند  و  آزاد گردند،  و  به  طاغوت  عربی  تحویل  داده  شوند...  چه  همۀ  طـاغوتها  طاغوت  هستند!  مردمان  تنها  بندگان  خدایند  و  بس.  مردمان  هم  بندگان  خدا  بشمار  نخواهند  آمد،  مگر  این ‌که  پـرچـم‌:  (‌لااله‌الاالله‌)  برافراشته  گردد  و  در  اهتزاز  بـاشد...  (‌‌لااله‌الاالله‌) که  عرب  فرزانه  و  آگاه  از  زبان  خود،  معنی  آن  را  فهم  می‌کند  و  می‌داند که  مراد  از  آن  این  است‌ که‌:  هیچ گو‌نه  حاکمیتّی  نیست  مگر  این ‌که  متعلّق  به  خدا  است‌!  هیچ  شریعتی  پذیرفتنی  نیست  مگر  شریعت  خدا!  هیچ‌ کسی  سلطه  و  قدرتی  بر كسی  ندارد،  چون  سلطه  و  قدرت  بطور کلّی  از  آن  یـزدان  است  نه  دیگران‌!...  همچنین  بدان  خاطر  است  که‌:  نژادی  که  اسلام  برای  مردمان  می خواهد،  نژاد  عقیده  است  و  بس!  عقیده‌ای‌ که  د‌ر  آن  عربی  و  رومی  و  ایرانی  و  همۀ  نژادهای  دیگر  و  همۀ  رنگها،  زیر  پرچم  خدا گرد  می‌آیند.
راه  این  است  و  بس‌...
رسول  خدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم  ‌به  پیغمبری  برگزیده  شد  و  این  آئین  را  به  ارمغان  آورد،  در  زمانی‌ که  جامعۀ  عربی  بدترین  حال  را  در  تقسیم  دارائی  و  دادگری  داشت‌:  گروه  اندکی  دارائی  و  بازرگانی  را  در  اختیار  خود گرفته  بود،  و  از  راه  معاملات  ربوی‌،  بازرگانی  و  دارائیش  فزونی  می‌گرفت  و  چندین  برابر  می‌شد. گروه  بسیاری  هم  جز  سختی و معیشت  و گرسنگی  بهره‌ای  نداشت‌...  آنان ‌که  از  ثروت  برخوردار  بودند،  بزرگ  و  مقام  نیز  داشتند.  از  دیگر  سو  گروهها