ایت  مي‌فرماید،  چیزی  را که  منکران  باور  ندارند که  خدا  آن  را  نازل  کرده  باشد.  می‌فرماید  این ‌کتاب  حلقه‌ای  از  حلقه‌های  زنجیزةۀ نبوّت  است  و  پیش  از  آن  هم  حلقه‌هائی  از  این  زنجیره  دیده  شده  است‌ که ‌کتابهانی  به نـامهای  گـوناگون  آسمانی  بوده  است‌،  و  چیز  نـوظهور  و  بی‌سابقه‌ای  نیست  در  میان‌ کتابهائی ‌که  یـزدان  آنـها  را  برای  پیغـمبران  بزرگوار  خود  ارسال  فرموده  است‌:

(وَهذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى‏ صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ). 

ایـن  (‌قـرآن‌)  کتابی  است  که  آن  را  فـرو  فـرستاده‌ایـم  (‌همانگونه  كه  تورات  را  قبلا  فرو  فرستاده‌ایم‌)‌.  پرخیر  و  برکت  است  (‌و  تا  به  قیامت  ماندگار  مـی‌ماند)‌.  تصدیق  کنندۀ  همۀ  کتاب‌های  (‌آسمانی  از  قبیل  تـورات  و  انجیل‌)  است  کــه  پـیش  از  آن  نـازل  شـده‌انـد.  (‌آن  را  فـرو  فرستاده‌ایم‌)  تا  بـا  آن  (‌اهـل  مکّـه  و  کسان  دور و بـر  آن  (‌یعنی  همۀ  مردمان  جهان‌)  را  (‌از  خشم  خدا)  بترسانی‌.  کسانی  که  به  آخرت  ایمان  دارند  بدان  ایمان  مـی‌آورند  (‌چرا  که  امید  په  ثواب  و  هراس  از  عقاب  ایشـان  را  بـدین  امر  وا  می‌دارد.  و هم  بدان  سبب‌)  آنان  بر  (‌ادای  به  موقع  و  بگونۀ  شایستۀ‌)  نماز  خود،  محافظت  می‌ورزند.بسم  الله  الرحمن  الرحيم
سورۀ  انعام
رهنمودهاي سوره‌ي انعام
 
این  سوره‌،  مکّی  است  ...  بخشی  از  قرآن  مكّی  است  ...  قرآنی‌ که  بر  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسلمّ   در  مدّت  سیزده  سـال  تـمام  پیوسته  نازل  می‌گردید.  خداوند  در  آن  با  او  از  مسألۀ  واحدی  سخن  می‌گفت‌.  مسألۀ  واحدی  که  دگرگون  نمی‌شود،  ولی  شیوۀ  عرضۀ  آن  همیشه  تکرار  می‏‎گردد.  بدین  صورت ‌که  شیوۀ  قرآنی‌،  مسأله  را  هر  باره  تازه‌تر  از  پیش  عرضه  می‌دارد  و  می‌نمایاند،  تا  بدانجا که  انگار  نخستین  بار  است ‌که  بدان  می‌پردازد.
قرآن  به  مسألۀ  نخستین‌،  و  مسألۀ  بزرگترین،  و  مسألۀ  بنیادین‌،  در  این  دین  جدید کـه  (‌مسألۀ  عقیده‌)  است  می‌پرداخت  که  مجسّم  در  قاعدۀ  اصلی  خود،  یعنی  الوهیّت  و  عبودیّت،  و  رابطه  موجود  میان  آن  دو  است‌.  قرآن  با  این  مسأله  (‌انسان‌)  را  مخاطب  قرار  می‌داد.  انسان  با  ویژگیهائی  که  بدانها  انسـان  است  ...  در  این  راستا،  انسان  عرب  در  آن  زمان  و  انسان  عرب  در  هـر  زمانی  برابر  است‌.  انسان  عرب  و  هـر  انسـانی  با  هـم  یکسان  است‌.  در  آن  و  در  هر  زمان‌،  انسان  انسان  است‌.  مسألۀ  (‌انسان‌)  است‌.  مسأله‌ای  است  کـه  دگرگون  نمی‌شود.  زیرا  مسألۀ  وجود  انسـان  درگسـترۀ  هستی  است‌.  مسألۀ  سرنوشت  انسان  در  فراخنای ‌کيهان  است‌.  مسألۀ  رابطۀ  انسان  با  این  جهان  و  با  این  زندگان  است‌.  مسألۀ  رابطۀ  انسان  با  آفریدگار  این  هستی  و  آفریدگار  این  زندگان  است  ...  ایـن  مسأله‌،  مسأله‌ای  است‌ کـه  دگرگون  نمی‌شود،  چرا که  مسألۀ  هـستی  و  انسان  است‌.  این  قرآن  مکّی‌،  برای  انسان  سـرّ  هسـتی  و  راز  جهان  پیرامون  او  را  تفسیر  مـی‌کرد.  بدو  می‌گفت‌:  انسـان  کیست‌؟  از کجا  آمده  است‌؟  و  چگو‌نه  آمده  است‌؟  و  در  نهایت  این  گشت  و گذار  به‌کجا  مـی‌رود؟  چـه  کسی  انسان  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است‌؟  چه ‌کسی  او  را  می‌میراند  و  در  آنجا  سرنوشت  او  چه خـواهد  بود؟  ...  بدو  می‌گفت‌:  این  هستی‌ که  آن  را  احساس  می‌کند  و  آن  را  می‏‎بیند  چیست؟  در  فراسوی  جهانی‌ که  انسان  آن را  حسّ  و  لمس  می‌کند،  یک  موجود  غیبی  و  نـهان  از  دیدگان  انسان  قر‌ار  دارد،  موجودی  که  ناظر  بر  انسـان  است  ولی  انسان  او  را  نمی‏بیند،  او کیست‌؟  چه  ‌کسی  این  هستی  سرشار  از  اسرار  را  پدید  آورده  است‌؟ چه ‌کسی  آن  را  اداره  می‌کند  و  چه ‌کسی  آن  را  می‌چرخاند؟  و  چه  کسی  دیگر  باره  آن  را  برمی‌گرداند؟  چه  کسی  جهان  را  تازه  می‌نماید  و  آن  را  بدین  نحو که  می‏‎بیند  دگرگون  می‌فرماید؟‌...  همچنین  این  قرآن  بدو  می‌گفت‌:  چگو‌نه  با  آفریدگار  این  هستی  رفتار کند،  و  با  خود  ایـن  هسـتی  عمل  نماید،  و  چگونه  بندگان  با  آفریدگار  بندگان  رفتار  کنند.
این  مسألۀ  بزرگی  بود که  وجود  (‌انسان‌)  بر  آن  استوار  است‌،  و  مسألۀ  بزرگی  خواهد  ماند که  وجود  انسان  در  طول  زمان  و گشت  و گذار  پیاپی  دوران‌،  بر  آن  ماندگار  و  استوار  خواهد  بو‌د.
بدین  منوال  مدّت  سیزده  سال  تـمام  در  بیان  این  مسألۀ  بزرگ  گذشت.  مسأله‌ای  که  چیزی  از  مقتضیات  و  فرعیّات  زندگی  انسان  وجود  ندارد  مگر  این ‌که  بر  آن  پا برجا  و  استوار  می‌گرد‌د.
قرآن  مکّی  از  این  مسألۀ  اساسی  در  نگذشت  و  جز  آن  به  چیزی  از  فرعیّات  متعلّق  به  نظام  زندگی  نـپرداخت‌،  مگر  زمانی‌ که  خدا  دانست‌ که  دربارۀ  این  مسأله  سخن  به  نهایت  رسیده  است  و  چیزی ‌که  لازم  بوده  است گفته  شـده  است‌،  و کــاملاً  در  دلهـای  جماعت  برگزیدۀ  آدمیزادگان  استقرار  پیدا کرده  است‌.  جماعت  برگزیده‌ای  که  خداوند  مقدّر  فرموده  بود که  این  دین  با  دست  ایشان  استقر‌ار  پیدا کند  و  پا برجا  شود،  و  این  جماعت  برگزیده  ایجاد  نظام  و  سیستم  واقعی  و  راستینی  را  بر  عهده‌ گیرد که  این  آئین  در  آن  پدیدار  و  نمودار  شود.
*
کسانی‌ که  مردمان  را  به  سوی  دین  یزدان‌،  و  پابرجائی  نظامی  می‌خوانند که  در  آن  این  دین  در  واقعیّت  زندگی  پیاده‌ گردد،  باید  بسیار  در  برابر  ایـن  پـدیدۀ  بزرگ  بایستند،  پدیده‌ای‌ که  قرآن  مکّی  در  مدّت  سیزده  سال  تمام  تنها  عهده‌دار  بیان  این  چنین  عقیده‌ای‌ گردید.  تنها  بدین  مسأله  پرداخت  و  چیزی  از  بسط  و  شرح  نـظامی  بیان  نداشت‌ که  بر  آن‌،  عقیده  پابرجا  و  استوار  می‌گردید،  و  چیزی  از  قوانین  و  مقرّراتی  بیان  نداشت‌ که  بر  جامعۀ  مسلمانی  حکومت  می‌کرد  و  فرمان  می‌داد که  معتقد  بدان  می‌شد.
حکمت  خدا  خواسته  بود که  مسألۀ  عقیده  مسأله‌ای  باشد  که  دعوت  از  روز  نخست  رسالت  نبوی  عـهده‌دار  آن  گردد،  و  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسلمّ   نخستین‌ گامهای  خود  را  در کار  دعوت‌،  با  فراخواندن  مردم  به  سوی‌:  (‌لااله‌الاالله  =  جز  خدا،  خدائی  نیست‌)  آغاز  فرماید  و  از  ایشان  بخواهد  بدان  زبان  بگشایند  و  توحید  را  مراعات  بنمایند.  بلی  حکمت  خدا  مقتضی  این  بود که  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسلمّ ‌به  پـیش  رود  و  در  دعوت  خود  مردمان  را  با  خدای  حقّ  خودشان  آشنا  سازد  و  ایشان  را  تنها  بندۀ  او گرداند  نه ‌کس  و  چیز  ديگری. 
این  شهادت  و گواهی  -  برابر  دید  ظاهری  و  از  دیدگاه  خـرد  شکست  خـورده  و  در  پس  پـردۀ