ین  ایشان‌)  بگو:  خدا  (‌این  قرآن  را  نازل  کرده  است‌)  و  بگذار  در  باطل  (‌و  یـاوه‌سرائـی‌)  خود  (‌فرو  روند  و)  به  بازیچه  پردازند.  آین  (قرآن‌)  کتابی  است  که  ما  آن  را  فرو  فرستاده‌ایم  (‌همان‌گونه  که  تورات  را  قبلا  فرو  فرستاده‌ایم‌)‌.  پر  خیر  و  برکت  است  (‌و  تا  به  قیامت  ماندگار  می‌ماند)‌.  تصدیق  کنندۀ  همۀ  کتابهای  (‌آسمانی  از  قبیل  تورات  و  انجیل‌)  است  که  پـیش  از  آن  نازل  شده‌اند.  (‌آن  را  فرو  فرستاده‌ایم‌)  تا  با  آن  (‌اهل‌)  مکّه  و  کسان  دور و بر  آن  (‌یعنی  همۀ  مـردمان  جهان‌)  را  (‌از  خشم  خدا)  بترسانی‌.  کسانی  که  به  آخرت  ایمان  دارنـد  بدان  ایمان  می‌آورند  (‌چرا  که  امید  به  ثـواب  و  هراس  از  عقاب  ایشان  را  بدین  امر  وا می‌دارد.  و  هم  بـدان  سـبب‌)  آنان  بر  (‌ادای  به  مـوقع  و  بگونه  شـایستۀ‌)  نماز  خود،  محافظت  می‌ورزند.

مشـرکان  هنگام  نشان  دادن  و  پافشاری  بر  باطل  می‌گفتند:  یزدان ‌کسی  را  از  مردمان  پیغمبر  نکرده  است  و کتابی  را  برای  انسانها  نازل  ننموده  است‌.  در  صورتی  که  در  همسایگی  ایشان  در  عربستان،  یهودیان  اهل‌ کتاب  بودند،  و  بدیشان  نمی‌گفتند که  شما  اهل‌ کتاب  نیستید،  و  یزدان  تورات  را  برای  موسی عليه السلام  نـازل  نکـرده  است‌.  مشرکان  چنین  سخنی  را  به  مسلمانان  مـی‌گفتند  تـنها  محض  دشمنانگی  و  پافشاری  لجوجانه‌.  تا  بدین  وسیله  رسالت  محمد صلّي الله عليه و آله و سلّم  را  تکذ‌یب ‌کنند  و  بس.  بدین  سبب،  قرآن  مجید  با  خود  همان  سخنی‌ کـه مي‌گفتند،  یعنی‌:
(مَاأَنْزَلَ اللّهُ عَلَى‏ بَشَرٍ مِن شَيْ‏ءٍ).
 خداوند  هيچ  چیزی  را  بـر  هيچ  کسـی  فـرو  نفرستاده  است!‌.
بر  آنان  می‌تازد.  همچنین  بدیشان  می‌گوید که  شما  منکر  کتابی  نیستید که  قبلا  برای  موسی  نازل‌ گشته  است‌:
(وَمَا قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَاأَنْزَلَ اللّهُ عَلَى‏ بَشَرٍ مِن شَيْ‏ءٍ).
مشرکان‌،  خدا  (‌و  رحمت  و  حکمت  او)  را  چنان  که  بـاید  نشناخته‌اند،  وقتی  كه  می‌گویند:  خداوند  هيچ  چیزی  را  بر  هيچ  کسی  فرو  نفرستاده  است‌.

ایـن  سخنی  را کـه  مشرکان  مکّه  در  جـاهلیت  خـود  می‌گفتند،  همۀ ‌کسـانِ  همسانِ  ایشـان  در  هـر  زمـانی  گفته‌اند.  از  جمله ‌کسانی  هم  اینک  نیز  آن  را  می‌گویند،  کسانی‌ که  گمان  می‏‎برند  ادیان  ساختۀ  انسـانها  است!  و آئینها  با  ترقّی  و  پـیشرفت  انسـانها  ترقّی  و  پـیشرفت  حاصل ‌کرده  است‌!  دیگر  در  این  راستا  فرقی  نمی‌گذارند  میان  آئینهای  ساختۀ  خود  انسانها،  همچون  بت‌پرستیهای  گذشته  و  حال ‌که  با  ترقی  و  تنزّل  طرفداران  آنها  ترقّی  و  تنزّل  و  صـعود  و  سقوط  دارد،  و  میان  آئـینهائی‌ که  پیغمـبران  از  سوی  یزدان  با  خود  آورده‌انـد  و  اصول  و  ارکان  بنیادین  آنها  ثابت  و  پایدار  است  و  همۀ  پیغمبران  چنین  اصول  و  ارکان  بنیادینی  را  به  ارمغان  آورده‌اند  و  دسته‌ای  آنها  را  پذیرفته‌اند،  وگروهي  از  آنها  سرباز  زده‌اند،  و  مردمان  به  مرور  از  آن  اصول  و  ارکان  بنیادین  کناره‌گیری  نموده‌اند  و  در  تحریف  آنها  کوشیده‌اند  و  بدانها  دست  برده‌اند،  و  دیگر  باره  مردمان  به  جـاهیت  خود  برگشته‌اند  و  در  انتظار  پیغمبر  دیگری  نشسته‌اند که  بیاید  و  همان  اصول  و  ارکان  یگانه  را  با  خود  بیاورد.  این  سخن  را  درگذشته  و  حال ‌کسانی  می‌گویند که  چنان  که  باید  مقام  والای  خدا  را  نمی‌شناسند،  و  با  بزرگی  و  سترگی  و کرامت  و  فضیلت  و  رحمت  و  عدالت  یزدان  جهان  آشنائی  ندارند  ...  آنـان  مـی‌گویند:  خداونـد  پیغمبری  را  از  میان  انسانها  برنگزیده  است  و  به  مـیان  مـردمان  روانـه  ننموده  است‌!  اگر  او  مـی‌خواست  پیغمبرانی  را  برای  انسانها  بفرستد،  فرشتگانی  را  پیغمبر  مي‌‌کرد  و  به  میان  آنان  ارسال  مي‌نمود!  همان‌گونه ‌که  عربها  می‌گفتند  ...  یا  می‌گویند:  آفـریدگار  ایـن  جهان  فراخ  و  بزرگ  ممکن  نیست‌ که  بدین  انسـان  «‌نـاچیز»  توجّه  نماید،  انسان  ناچیزی‌ که  بر  این  ذرۀ کرۀ  زمین  نام  زیست  می‌کند. کی  چنین  موجودی  را  سزد که  پیغمبرانی  را  برای  او  برانگخته  و  روانه ‌کند،  و  برای  پیغمـبران  هم  کتاب‏هایی  را  نازل‌گرد‌اند  تا  بدانها  در  این  ستارۀ کوچک  انسـانها  را  رهنمود  نـمایند؟‌!  ایـن  چنین  سخنی  را  فیلسوفان  در گذشته‌ گفته‌اند  و  هم  اینک  نیز  می‌گویند!  ...  یا  این ‌که  می‌گویند:  نه  خدايی  وجود  دارد  و  نه  وحی  در  میان  است  و  نه  پیغمبرانی  بـوده‌انـد!!!  ایـن  چیزها  ساخته  و  پرداختۀ  خیالبافیهای  مردمان  است‌!  یا  ساختۀ  بعضی  از  مردمان  برای  نیرنگ  وگول  زدن  دیگران  است  و  حقّه‌بازی  و  شیّادی  خود  را  به  نام  دین  رواج  داده‌اند!  این  چنین  سخنی  را  مادیگرایان ‌کافر  می‌گویند.

همۀ  این  سخنان  نشان  می‌دهد که  خدا  را  چنان ‌که  باید  نشناخته‌اند  و  به  والائی  او  پی  نبرده‌اند.  چه  یزدان  بزرگ  و  دادگر  و  مهربان  و  دانا  وکاربجا،  این  موجود  انسان  نام  را  تنها  رها  نمی‌سازد.  او  انسان  را  آفریده  است  و  از  راز  و  رمز  درون  و گفتار  و کردار  بیرون  وی  آگاه  است‌،  و  تاب  و  توان  و کم ‌و کاست  او  را  می‌داند،  و  نیازش  را  به  میزان  و  معیار  دادگـرانـه‌ای  می‏‎بیند.  مـیز‌ان  و  معیار  دادگرانه‌ای ‌که  جهان‌بینی‌ها  و  اندیشه‌ها  و  اقوال  و  اعمال  و  اوضاع  و  احوال  خود  را  بدان  برگرداند  تا  درستی  و  نادرستی  و  صلاح  و  فساد  آنها  را  مشاهده  نماید  ...  خدا  همچنـین  می‌داند که  خردی  را که  به  انسان  بخشیده  است‌،  با  فشــارهای  فراوان  هوسها  و کششها  و  آزهـا  و  خو‌استهای  او  روبرو  مـی‌گردد.  گـذشته  از  آن‌،  انسـان  واگذار  به  نیروهای  زمین  شده  است‌،  نیروهائی‌ که  یزدان  آنها  را  مسخّر  انسان  فرموده  است‌،  امّا  انسان  را  وادار  به  جهان‌بینی  مطلق  دربارۀ کیهان  ننموده  است‌،  و  به  ساختن  پایه‌های  ثابت  حیات  در  جهان  وا نداشته  است  ...  بدین  خاطر  است‌ که  یزدان  مهربان  انسان  را  به  خرد  تـنها  واگذار  نـمی‌کند،  و  همچنین  او  را  به  فـطرتی  حواله  نـمی‌دارد کـه  او  را  بر  آن  سـرشته  است  و  شناخت  پروردگار  راسـتین  را  در  خمیرۀ  فطرتش  به  ودیعت  گذاشته  است‌،  و  شوق  و  شور کشش  به  سوی  آفریدگار،  و  پر و بال  زدن  به  آستانۀ ‌کـردکار،  و  در  سـختیها  و  گرفتاریها  پناه  بردن  به  داد‌ار  را  بدو  عطاء  فرموده  است  ...  این  چنین  فطرتی‌،‌ گاهی  به  سبب  فشارهای  درونی  و  بیرونی،  و  به  علّت‌ گمراهسازی  و  نیرنگبازی  اهریمنان  جنّ  و  انس  با  تمام  دستگاه‌ها  و  ابزارهای  خطّ  دادن  و  تاثیر  بخشیدنی‌ که  در  توان  دارند،  به‌ کژ راهه  می‌افتد  و  تباه  می‌شود  ...  یزدان  مهربان  انسـانها  را  به  وحی  و  پیـغمبران  و  هد