ی‌ که  او  را  در  درونم  يافته  و  دلیلی  بر  وجودش  نمی‌خواهم  چیست‌؟  هدایت  و  رهنـودی‌ که  او  مرا  با  آن  به  سـوی  خود  هدایت  و  رهنمود کرده  است‌،  دلیل  و  حجّت  است  و  بس.
(وَلاَ أَخَافُ مَاتُشْرِكُونَ بِهِ).
 من  از  آن  چیزهائی  که  انباز  خدا می‌کنید  نمی‌ترسم  (‌چرا  که  می‌دانم  از  سوی  آنها  و  از  جانب  کسی  زیانی  به  من  نمی‌رسد).
کسی‌ که  خدای  را  یافته  است‌،  چگو‌نه  می‌ترسد؟  از  چه  چیزی  و  از  چه ‌کسی  می‌ترسد؟ آخر  هر نیروئی  جز  نیروی  یزدا‌ن‌،  و  هر  قدرتی  جز  قدرت  ایزد  منّان‌،  ناچیز  است  و  ترسیدن  را  نشاید.
ابراهیم  به  سبب  ژرفی  ایمان  خود،  و  تسلیم  خویشتن  به  آفریدگار،  نمی‌خواهد  قاطعانه  چیزی  را  بگو‌ید  و بکند  مگر  این‌ که  به  مشیّت  مطلق  یزدان‌،  و  به  دانش  شامل  و  همه  جاگستر  خداوند  سبحان  تکیه  زند:
(إِلَّا أَن يَشَاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً).
امّا  اگر  پروردگارم  بـخواهـد  ضرر  و  زیـان  (‌بـه  کسـی  برسد،  بی‏گمان  بـدو)  مـی‌رسد.  دانش  پروردگارم  همه  چیز  را  در  بر  گرفته  است  (‌و  خدای  من  از  هر  چیز  آگاه  است‌،  ولی  خدایان  شما  از  چیزی  آگاهی  ندارند).
ابراهیم  خود  را  در  پناه  مشیّت  یزدان  می‌دارد  و  حمایت  و  رعایت  خویش  را  از  آستان  یزدان  می‌جوید.  او  می‌داند  که  چیزی ‌گریبانگیرش  نمی‌شود،  مگر  چیزی ‌کـه  خدا  بخواهد.  و  می‌داند که  دانش  یزدان  ا‌و  را  در  برگرفته  است‌،  همان‌گونه‌ که  همه  چیز  را  در  بر گرفته  است‌.
(وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللّهِ مَالَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ). 

چگونه  من  از  چیزی  که  (‌بی‌جان  است  و  بت  نـام  دارد  و از  روی  نـادانـی‌)  آن  را  انـباز  (‌خـدا)  مـی‌سازید  مـی‌ترسم‌؟  و  حـال  آن  کـه  شـما  از  ایــن  نمی‌ترسید  که  برای  خداوند  (‌جهان  که  همۀ  کائنات  گواه  بر  یگانگی  او  است‌)  چیزی  را  انباز  می‌سازید  که  خداوند  دلیلی  بر  (‌حقّانيّت  پرستش‌)  آن  بـرای  شما  نفرستاده  است‌؟  پس  کــــدامــیک  از  دو  گــروه  (‌بت‌پــرست  و  خداپرست‌)  شایسته‌تر  به  امن  و  امـان  (‌و  نترسیدن  از  مجازات  یزدان‌)  است‌،  اگر  می‌دانید  (‌کـه  درست  کـدام  و  نادرست  کدام  است‌؟‌).

این  منطق  مؤمنی  است‌ که  به  خود  اطمینان  دارد  و  حقائق  این  جهان  را  می‌شناسد.  اگر کسی  سزاوار  هراس  باشد  او  ابراهیم  نیست‌.  مؤمنی  هم  نیست ‌که  دست  خود  را  در  دست  خدا گذاشته  است  و  راستای  راه  را  در  پیش‌ گرفته  است‌.  چگونه  ابراهیم  از  خدایان  عاجز  و  درمانده  به  هراس  می‌افتد،  این  خدایان  هر  چه  و  هر که  می‌خواهند  باشند؟  خدایانی  که  گاهی  به  شکل  زورمندان  و  قلدران  نمودار  می‌گردند.  امّا  زورمـندان  و  قلدران  در  برابر  قدرت  یزدان‌،  ناتوان  و  ضعیف  و  لاغر  و  نحیف  هستند.  ابراهیم  چگو‌نه  از  ایـن  خدایـان  نـادرست  و  درمـانده  می‌هراسد؟  و  حال  آن‌ که  مشرکان  از  این  نمی‌ترسند که  برای  خدا  انباز  ورزیده‌اند  و  چیزهائی ‌که  از  میان  انسانها  و  غیر  انسانها  شریک  خدا  کرده‌اند  که  خداوند  جـهان  بدیشان  قدرت  و  سلطه‌ای  نبخشیده  است‌.  آیا  کدام  دو  گروه  سزاوار  امن  و  امان  است‌؟  آیا کسی  باید  بترسد که  به  خدا  ایمان  دارد  و  انبازها  را  قبول  ندارد؟  يا کسی  باید  بترسد  انبازهائی  را  شریک  خدا  می‌سازد که  هیچگو‌نه قوّت  و  قدرت  و  سلطه  و  شـوکتی  ندارنـد؟  راسـتی  کدامیک  از  دو گروه  باید که  در  امن  و  امان  باشد،  اگر  آنان  علم  و  فهمی  دارند؟!

در  اینجا  پاسخ  از  عالم  بالا  در  می‌رسد،  و  دربارۀ   این  مسأله  برابر  حکم  آسمان‌،  داوری  انجام  می‌پذیرد:

(الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُهْتَدُونَ). 

کسانی  که  ایمان  آورده  باشند  و  ایمان  خود  را  با  شرک  (‌پرستش  چیزی  با  خدا)  نـیامیخته  بــاشند،  امـن  و  امـان  ایشـان  را  سـزا  است‌،  و آنـان  راه  یافتگان  (‌راه  حقّ  و  حقیقت‌)  هستند.

کسانی‌ که  ایمان  آورده  باشند  و  خویشتن  را  خالصانه  از  آن  یزدان  سازند،  و  در  عبادت  و  طاعت  و  خطّ  سـیر  زندگی،  انبازی  آلوده  و  آمیختۀ  این  ایمان  خالص  نکنند،  اینان  شایسته  و  سزاوار  امن  و  امان  و  نترسیدن  از  این  و  آنند،  و  ایشان  قطعاً  راهیافتگان  و  راهیابانند.

(وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى‏ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَن نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ). 

اینها  دلائل  ما  بود  که  آنها  را  به  ابراهیم  عطاء  کردیم  (‌تا)  در  بـرابـر  قـوم  خـود  (‌بـه  کارشان  گیرد،  و  غروب  ستارگان  و  خـورشید  و  مــاه  را  دلیـل  بر  الوهیّت  و  وحدانیّت  ما  داند.  او  با  همین  دلائلِ  کَوْنی  بر آنان  پیروز  شد  و  برتری  یافت‌،  و  این  سنّت  مـا  است  کــه  بـا  علم  و  حکمت‌)  درجات  هر  کس  را  بخواهیم  بالا  می‌بریم‌.

این  دلیل  و  برهانی  بود که  یزدان  آن  را  به  ابراهیم  الهام  کرده  بود  تا  با  آن  دلائل  و  براهینی  را  باطل ‌گرداند که  مشرکان  برای  جدال  و  ستیزه  با  ابراهیم  با  خود  آورده  بودند.  برای  ایشان  خرافه  و  یاوه‌ای  را  روشن‌ گرداند که  بدان  معتقد  بودند  و  تصوّر  می‌کردند که  خدایـان  آنـان  می‌توانند  بلائی  را  بدو  برسانند...  روشن  است‌ که  مشرکان  وجود  خدا  را  انکار  نمی‌کردند.  منکر  ایـن  هم  نبودند که  یزدان  در گسترۀ  جهان  دارای  قدرت  و  توان  و  سلطه  و  شکوه  است‌.  اما  ایشان  این  خدایان  را  شریک  او  می‌دانستند.  هنگاهی ‌که  ابراهیم  رو  در  رو  بدیشان  اعلام  کرد که ‌کسی‌ که  خود  را  خالصانه  از  آن  یزدان  سازد،  از  غیر  او  هراسی  به  خود  راه  نمی‌دهد.  امّا  کسی  که  برای  یزدان  چیزی  را  انباز گردانـد،  سـزاوار  هـول  و  هـراس  است‌،  با  ذکر  این  دلیل  و  برهانی ‌که  یـزدان  آن  را  بد‌و  الهام  و  عطاء‌ کرده  بود،  دلائل  و  براهین  ایشـان  پوچ  گرديد  و  از  میدان  به  در  رفت‌.  حجّت  ابراهیم  برتری  گرفت‌،  و  ابراهیم  از  لحاظ  عقیده  و  دلیل  و  منزلت‌،  والاتر  از  ایشان  شد...  بدین  منوال  خدا  درجات  هر کسی  را که  بخواهد  بالاتر  و  بالاتر  می‏‎برد،  و  برابر  حکمت  و  فرزانگي  و  دانش  خود  در  آن  تصرّف  می‌کند  و  بدان  دست  می‌برد:

(إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ).

پروردگار  تو  حکیم  (‌است  و  هر  چیزی  را  در  جای  خود  قرار  می‌دهد  و  به  جای  خود  می‌کند،  و)  آگاه  است  (‌و  می‌دانـد  چـه  کسـی  مستحقّ  رفـعت  است  و  چه   کسـی  مستوجب  ذلّت‌).

پیش  از  این ‌که  ا‌ین  بخش  را  رها کنیم  و  به ‌درود گوئیم‌،  می‌خواهیم  عـطر  دل‌انگیز گلی  از گلهای  خوش‎‏