  در درون  او  میان  او و  میان  قو‌م  او،  در همۀ  چیزهائی‌ که  مـی‌پرستند  و  خدایـان  پوچ  و  نـادرستی  هستند،  جدائی‌ کامل  به  میان  می‌آید.  از  روش  ایشان  و  از  برنامۀ  ایشان  و  از  انبازی ‌که  می‌ورزند  و  معتقد  بدان  هستند،  قاطعانه  می‏‎برد.  البته  آنان  خدا  را  بطور کلی   انکار  نمی‌کردند،  بلکه  ایشان  چنین  خدایان  نادرست  و  پوچی  را  شریک  خدا  می‌كردند،  امّا  ابراهیم  به  سوی  خدائی  رو  می‌کرد که  یگانه  و  بدون  شریک  بود:

(قَالَ يَاقَوْمِ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ. إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ). 

 گفت‌:  ای  قوم  من‌،  بی‏گمان  من  از  آنچه  انباز  خدا  می‌کنید  بیزارم  (‌و  تنها  رو  به  خدا  مـی‌دارم‌)‌.  بی‏گمان  مـن  رو  بـه  سوی  کسی  می‌کنم  که  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌،  و  من  (‌از  هر  راهی  جز  راه  او)  بکنارم  و  از  زمرۀ  مشرکان  نیستم‌.

این  راهی  به  سوی  آفریدگار  آسمانها  و  زمین  است‌.  راه  حقگرائی  است‌ که  به  سوی  شرک  نمی‌گراید.  این  سخن  جدا کنندۀ  حقّ  از  باطل،  و  یقین  و  اطمینان  قاطعانه‌،  و  واپسـین  مسـیر  است‌...  دیگــر  شکّ  و  تــردیدی  و  سرگشتگی  و  سرگردانیی  در  چیزی  نیست‌ که  برای  خرد  جلوه‌گر  آمده  است‌،  و  آن  تصوّری  مطابق  با  حقیقت  نهان  در  دل  و  جان  است‌.

بار  دیگر  آن  صحنۀ  زیبای  دلربا  است‌...  صحنۀ  عقیده‌ای  است‌ که  در  درون  نفس  اعلان  شده  است‌،  و  بر  دل  چیره  گشته  است‌،  پس  از  آن ‌که ‌كاملًا روشن  و  هویدا  شده  و  تاریکی  از  آن  زدوده  است‌...  صحنه  را  می‏‎بینیم  بدانگاه  که  سراسر هستی  بشری  را  لبریز کرده  است  و چيزی  از  پس  خود  بر  جای  نگذاشـته  است‌.  به  انـدرون  انسـان  آرامش  ایمان  به  پروردگار  خود  را  ریخته  است‌،  پروردگاری ‌که  او  را  در  دل  و  عقل  و  جهان  دور  و  بر  خود  یافته  است‌...  صحنه‌ای  است‌ که  با  تمام  زیبائی  و  روشنائی  و  دل‌انگیزی  خـود  در  بخش  آیندۀ  روند  سوره  جلوه‌گر  است‌.

کار  ابراهیم  بدانجا کشید که  خداوند  سبحان  را  در  دل  و  درون  و  خرد  خود،  و  در  جهان  دور  و  بر  خویش  ببيند.  دلش  یقین  و  اطمینان  یافت  و  درونش  آرام ‌گـرفت  و  آسوده  شد.  احساس‌ کرد که  یـزدان  جـهان  دست  او  را  می‌گیرد  و گام  به‌ گام  او  را  در  راه  می‌برد...  هم  ایـنک  قوم  او  می‌آیند  تـا  با  او  بستیزند  و  دربارۀ  یقین  و  اطمینانی‌ که  پیدا کرده  است  و  یکتاپرستی  و  توحیدی ‌که  بدان  رسیده  است  و  دل  بدان  داده  است‌،  مجادله ‌کنند،  و  او  را  از  خدایـان  خود که  ابراهیم  منکر آنها  است  بترسانند  و  بدو  بگويند که  خدایانشان  چه  بسا  بلائی  بدو  برسانند...  ابراهیم  با  یقین  قاطع‌،  و  ایمان  راسـخ‌،  و  با  دیدار  پـنهان  و  آشکار  پروردگار  راسـتینی‌ کـه  او  را  هدایت  داده  است  و  رهنمود  فرموده  است‌،  با  ایشـان  رویاروی  می‌شود:

(وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَاتُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَن يَشَاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً أَفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ. وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللّهِ مَالَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ). 

قوم  ابراهیم  با  او  به  ستیزه  پرداختند  (‌و  وی  را  از  خشم  خدایان  خود  ترساندند.  ابراهیم‌)  گفت‌:  آیا  شما  را  سـزد  که  دربـارۀ  خدا  بـا  مـن  بسـتیزید،  و  حال  آن  کـه  مـرا  ‌(خداوند  با  دلائل  روشن  به  سوی  حقّ  راهنمائی  کـرده  است  و)  هدایت  بخشیده  است‌؟  من  از  آن  چیزهائی  کـه  انباز  خدا  می‌کنید  نمـی‌ترسم  (‌چرا  که  می‌دانم  از  سـوی  آنها  و  از  جانب  کسی  زیانی  به  من  نمی‌رسد)  امّا  اگر  خدا  بخواهد  ضرر  و  زیان  (‌بـه  کســی  بـرسد،  بی‏گمان  بـدو)  می‌رسد.  دانش  پروردگارم  همه  چیز  را  در  بـر  گرفته  است  (‌و  خدای  من  از  هر  چیز  آگاه  است‌،  ولی  خدایـان  شما  از  چیزی  آگاهی  ندارند)‌.  آیا  یادآور  نمی‌شوید  (‌و  از  خواب  غفلت  بـیدار  نـمی‌گردید  و  متوجّه  نـیستید  کـه  چــیزهای  عــــاجز  و  درمـــانده  مسـتحقّ  پــرستش  نمی‌باشند؟‌)‌.  چگونه  من  از  چیزی  که  (‌بی‌جان  است  و  بت  نـام  دارد  و از  روی  نـادانـی‌)  آن  را  انـباز  (‌خـدا)  مـی‌سازید  مـی‌ترسم‌؟  و  حـال  آن  کـه  شـما  از  ایــن  نمی‌ترسید  که  برای  خداوند  (‌جهان  که  همۀ  کائنات  گواه  بر  یگانگی  او  است‌)  چیزی  را  انباز  می‌سازید  که  خداوند  دلیلی  بر  (‌حقّانيّت  پرستش‌)  آن  بـرای  شما  نفرستاده  است‌؟  پس  کــــدامــیک  از  دو  گــروه  (‌بت‌پــرست  و  خداپرست‌)  شایسته‌تر  به  امن  و  امـان  (‌و  نترسیدن  از  مجازات  یزدان‌)  است‌،  اگر  می‌دانید  (‌کـه  درست  کـدام  و  نادرست  کدام  است‌؟‌).

فطرت  وقتی ‌که  منحرف  می‏‎گردد  و  به ‌کژ راهه  می‌افتد،  گـمراه  و  سرگشته  می‌شود.  سپس  به‌ گمراهی  و  سرگشتگی  خود  ادامه  می‌دهد،  و  زاویه  فراخ‌تر  می‌شود  و  خط  از  نقطۀ  شروع  دورتر  می‌گردد،  تا  بدانجا که  برای  او  مشکل خو‌اهد  بود که  برگردد  و  راستای  راه  را  در  پیش  بگیرد...  مثلًا  خو‌د  این  قوم  ابراهیم  عليه السلام بتها  را  و  ستارگان  را  می‌پرستیدند  و  دربارۀ  این ‌کوچ  بزرگ  و  سترگ  نـمی‌انـدیشیدند  که  در  دل  و  درون  ابراهیم  صورت‌ گـرفته  ا‌ست‌.  حتّی  ا‌ین  امر،  ایشان  را  به  اندیشیدن  و  نگریستن  محض  هم  وانـمی‌داشت‌.  بلکه  آنان  آمدند  و  با  او  به  ستیزه  و  جدال  پرداختند.  در  حالی  که‌ كاملًا  پيدا  بود که  خودشان  از  لحاظ  جهان‌بینی  سست  بودند  و  درگمراهی  روشنی  بسر  می‏بردند.

امّا  ابراهیم  مؤمنی ‌که  خدا  را  در  دل  و  عقل  خود،  و  در سراسر  جهان  پیرامون  خود  يافته  است‌،  با  اطـمینان  و  یقین  با  ایشان  رویاروی  می‌شود،  و  بر  آنان  می‌تازد:
(قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ؟).
 گفت‌:  آیا  شما  را  سزد  که  دربارۀ   خدا  با  من  بستیزید،  و  حال  آن  که  مرا  (‌خداوند  با  دلائل  روشن  بـه  سـوی  حقّ  راهنمائی  کرده  است  و)  هدایت  بخشیده  است‌؟‌.

آیا  دربارۀ  خدا  با  من  می‌ستیزید،  و  حال  آن ‌که  او  را  یافته‌ام  و  دیده‌ام ‌که  دست  مرا  مي‌گیرد،  و  بینش  مرا  باز  می‌کند،  و  مرا  به  سوی  خود  رهنمود  مـی‌گرداند،  و  با  خو‌یشتن  آشنا  می‌سازد...  او که  دست  مرا گرفته  است  و  رهنمودم‌ کرده  است‌،  پس  وجود  دارد.  آنچه  در  دل  دارم  دلیل  بودن  او  ا‌ست‌.  من ‌که  ا‌و  را  در  دلم  و  در  شـورم  یافته‌ام‌،  همانگونه  که  او  را  در  جهان  پیرامونم  یافته‌ام‌.  پس  جدال  و  ستیز  شما  دربارۀ  چی