  ابراهیم  عليه السلام  نمونۀ کامل  فطرتی  است‌ که  یـزدان  مـردمان  را  بر  آن  سرشته  است...‌.  گذشته  از  این‌،  نمونۀ  کامل  فطرتی  است  که  با گمراهی  روشن  رویاروی  می‌گردد  و  آن  را  زشت  و  پلشت  می‏‎بیند  و  از  آن  بیزاری ‌می‌جوید،  و  سخنان  حقّ  را  آشکارا  فریاد  می‌دارد،  بدان  هنگام‌ که  کـار  و  بار  عقیده  در  میان  است  و  حقّ  را  باید  آشکار گفت‌:

(أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ). 

آیا  بتهائی  را  به  خدائی  می‌گیری‌!!  (‌مگر  زشت  نیست  که  انسان  عاقل‌،  سنگهای  بی‌جان  را  پرستش  و  عبادت  کند  و  در  برابر  تراشیده‌های  دست  خود  کـرنش  بـرد؟‌!)‌.  بـه  حقیقت  من  تو  را  و  قوم  تو  را  در  گمراهی  آشکـار  (‌و  بـه  دور  از  راه  پروردگار)  می‌بینم‌.
این  سخنی  است‌ که  ابراهیم  عليه السلام  آن  را  به  پـدر  خود  می‌گوید.  ابراهیمی‌ که  توبه‌کار  و  بردبار  و  خوش  اخلاق  و  باگذشت  و  بزرگوار  و  نرمخو  است‌،  بدان‌گونه ‌که  اوصاف  او  در  قرآن  مجید  آمده  است‌.  امّـا  ایـنجا  پـای  عقیده  در  میان  است‌.  عقیده  هم  فراتر  از  روابط  پدری  و  پسری  است‌.  و  بالاتر  از  احساسات  شکیبائی  وگذشت  است‌.  ابراهیم  پیشوائی  است‌ که  یـزدان  به مسـلمانانِ  فرزند  او  دستور  می‌دهد که  او  را  رهبر  و  سرمشق  خود  قرار  دهند  و  بدو  اقتداء‌ کنند.  داستان  هم  بیانگر  این  است  که  باید  او  را  الگو  و  نمونه ‌کرد.

ابراهیم عليه السلام همچنین  با  خلوص  و  صفای  فطرتی‌ که  داشت  و  با  اطاعت  و کرنشی‌ که  در  برابر  حقّ  می‌ورزید،  سزاوار  این  بود که  یـزدان  پـرده‌ها  را  از  جلو  چشـمان  ابراهیم  عليه السلام  به ‌کنار  زند،  و  اسرار  نهان  در  جهان  را  بدو  بنماید،  و  دلائل  و  براهینی  بدو  نشان  دهد که  وی  را  به  هدایتی  رهنمود  و  الهام ‌کند که  در گسترۀ  هستی  است‌: 

(وَكَذلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ). 

همان  گونه  (‌که  گمراهی  قوم  ابراهیم  را  در  امر  پـرستش  بتها  به  او  نمودیم‌،  بارها  و  بارها  نیز)  ملک  عظیم  آسمانها  و  زمین  را  به  ابراهیم  نشان  دادیم‌،  تا  از  زمرۀ  باورمندان  راستین  شود  (‌و  بر  راستای  خداشناسی  رود).

با  این  فطرت  سالمی ‌که  ابراهیم  داشت‌،  و  با  این  بینش  بازی که  او  دا‌شت‌،  و  بر  ا‌ثر  شیوۀ  خالصانه‌ای ‌که  در  برا‌بر  حقّ  در  پیش‌ گرفته  بود،  و  به  سبب  مبارزه  سرسختانه‌ای  که  با  باطل  از  خود  نشان  می‌داد،  ما  به  ابراهیم  حـقیقت ایـن  ملک  و  مـملکت  را  نـمودیم‌،  ملک  و  مـملکت  آسمانها  و  زمین  را...  و  او  را  بر  اسرار  پنهان  در  درون  کیهان  مطّلع  ساختیم‌،  و  از  نشانه‌ های  شناخت  خدا که  بر  همه  جای  صفحات  هستی  پراکنده  است  آگاه‌ کردیم‌،  و  میان  دل  او  و  فطرت  او  و  الهامهای  ایـمان  و  دلائـل  هدایت  موجود  در  این  جـهان  شگفت‌،  پـیوند  برقرار  نمودیم‌،  تا  بتوا‌ند  از  پلۀ  انکار  پرستش  خدایان  پوچ  و  نادرست ‌گام  فراتر  نهد،  و  به  پلۀ  یقین  آگاه  از  خدای  راستین  برسد.

این‌،  راه  روشن  و  استوار  فطرت  است‌...  شعوری  است  که  توده‌ای  بر  آن  ننشسته  است  و گرد  و  غباری  آئینۀ  آن  را  تیره  و  تار  ننموده  است‌.  چشمی  است‌ که  شگفتيهای  ساختار  یزدان  را  در گسـترۀ  جـهان  می‏‎بیند  و  بدانـها  می‌نگرد.  تدبّر  و  تفکّری  است ‌که  صحنه‌ها  را  وراند‌از  می‌کند  و  می‌پاید  تا  بدان  هنگام ‌که  به  زبان  می‌آیند  و  از  رازهـای  پنهان  در  خطوط  و  زوایای  خود  سخن  می‌گویند...  سرانجام  هدایت  یزدان  به  پاداش  تلاش  در  راه  او  سر  می‌رسد.

ابراهیم  عليه السلام این  چنین  حرکت‌ کرد  و  قدم  در  راه  نـهاد  و  در  این  راه  خدای  را  یافت‌.  او  را  در  درون  فهم  و  شعـور  خود  یافت‌،  بس  از  آن ‌که  او  را  تنها  در  فطرت  و  دل  خود  می‌یافت‌...  حقیقت  الوهیّت  را  در  فـهم  و  شعور  خود  مطابق  با  همان  حقیقی  یافت‌ که  در  فطرت  و  دل  نـهان  بود.

پس  همراه  با فطرت  راستین  ابراهیم  این  سفر  شوق  و  شور  را  ادامه  دهیم‌...  این  سفر،  کوچ  عظیم  و  هولناکی  است‌،  هر  چند  ساده  و  آسان  به  نظر  می‌آید!  سفری  است  از  نقطۀ  ایمان  فطری  به  سوی  نـقطۀ  ایـمان  شعوری!  ایمانی‌ که  انسان  با  بودن  آن  مکلّف  به  انجام  فرائض  و  واجبات‌،  و  پیروی  از  قوانین  و  مقرّرات  می‌شود.  ایمانی  است‌ که  یزدا‌ن  سبحان  عموم  مردمان  را  در آن  تنها  به  خردهایشان  واگذار  نمی‌کند  و  بس.  بلکه  چنین  ایمانی  را  در  رسالتهای  پیغمبران  توضیح مي‌‌دهد،  و  رسالت  را  -  نه  فطرت  و  نه  خرد  بشری  را  -‌ دلیل  و  حجّت  برمردمان  می‌گیرد،  و  آن  را  ملاک  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزا  قرار  می‌دهد.  این  کار  به  خاطر  دادگری  و  مهربانی  یزدان‌،  و  همچنین  به  خاطر  اطلاع‌ کامل  یزدان  از  حقیقت  انسان  است‌.

ابراهیم عليه السلام ابراهیم  است‌!  ابراهیم  خلیل  و  دوست  خداوند  مهربان  و  پدر  مسلمانان  است‌.

(فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قَالَ هذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لاَأُحِبُّ الآفِلِينَ). 

 هنگامی  که  شب  او  را  در  بر  گرفت  (‌و  تاریکی  شب  همه  جا  را  پوشاند)  ستاره‌ای  (‌درخشان  بـه  نـام  مشـتری  یـا  زهره‌)  را  دید  (‌بر  سبیل  فرض  و  ارخاء  العنان‌)  گفت‌:  این  پروردگار  من  است‌!  امّا  هنگامی  که  غـروب  کرد  (‌بـرای  ابطال  عقیدۀ  ستاره‌پرستان  موجود  در  آن  محیط‌)  گفت‌:  من  غروب  کنندگان  را  دوست  نمی‌دارم  (‌و  بـه  عبادت  چیزهای  تغیّرپذیر  و  زوال‌پذیر  نمی‌گرایم‌).

این  تصویری  از  درون  ابراهیم عليه السلام است‌،  بدان  هنگام ‌که  شک  می‌کنـد  -  بلکه  قاطعانه  انکار  می‌کند  -  بتهائی  را  که  پدر  او  و  قوم  او  می‌پرستیدند.  مسالۀ  عقیده‌،  پهنه  دل  او  را،  و گسترۀ  جهان  او  را  فرا گرفته  است‌...  تـصویری  است‌ که  این  تعبیر  بر  برجستگی  و  روشنی  آن  می‌افزاید: 

(فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ....). 

هنگامی  که  شب  او  را  در  بر  گرفت  (‌و  تاریکی  شب  هـمه  جا  را  پوشاند)....

انگار  شب  تنها  او  را  در  بر  می‌گیرد،  و  او  را  از  مردم  بر  کنار  می‌کند،  تا  با  خود  خلوت‌ کند  و  با  خاطره‌ها  و  اندیشه‌های  خویش  زندگی  نماید،  و  با  غم  تازه‌ای  بسر  برد که  دل  او  را  به  خود  مشغو‌ل  داشته  است  و  زوایای  درونش  را  پر کرده  است‌:

(فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قَالَ هذَا رَبِّي). 

هنگامی  که  شب  او  را  در  بر  گرفت  (‌و  تاریکی  شب  هـمه  جا  را  پوشاند)  ستاره‌ای  (‌درخشان  بـه  نـام  مشـتری  یـا  زهره‌)  را  دید  (‌بر  سبیل  فرض  و  ارخاء  العنان‌)  گفت‌:  این  پروردگار  من  است‌!.

قوم  ابراهیم عليه السلام هـمان‌گونه‌ کـه ‌گفتیم‌،  سـتارگان  را  می‌پرستیدند.  هن