ی  و  قومی‌،  و  حسب  و  نسبی،  و  لون  و  رنگی‌،  در  آن  دارای  ارزش  باشد...  ریسمان  به  هم  متّصلی‌ که  در  میان  همگان  است‌،  همین  آئین  یکتائی  است كه  آن  را  قافله  سـالاران  والامقام  بر  دوش  خود  می‌کشند.

صحنۀ  بس  زیبائی  است ‌که  از  لابلای  فرمودۀ  یـزدان  سبحان  به  پیغمبر  بزرگوار  خود،  پس  از عرضه ‌کردن  آن  کاروان  عظیم‌،  جلوه‌گر  می‌آید:

(ذلِكَ هُدَى اللّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُم مَاكانُوا يَعْمَلُونَ. أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِن يَكْفُرْ بِهَا هؤُلاَءِ فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْماً لَيْسُوا بِهَا بِكَافِرِينَ. أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَأَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى‏ لِلْعَالَمِينَ).

 این  (‌توفیق  بزرگی  که  چنین  شایستگان  و  بـرگزیدگانی  بدان  نائل  آمدند)  توقیق  خدائی  است  و  خداوند  هـر  کس  از  بندگانش  را  بخواهد  بدان  نـائل  مـی‌سازد.  اگر  (‌ایـن  چنین  شـایستگانی  -  چـه  رسـد  بـه  دیگران  -)  شـرک  می‌ورزیدند،  هر  آنچه  می‌کردند  هدر  می‌رفت  (‌و  اعمال  خیرشان  ضائع  می‌شد  و  خرمن  طـاعتشان  به  آتش  شرک  می‌سوخت‌)‌.  آنان  کسانیند  که  کتاب  (‌آسمانی  و  حکمت  (‌ربّانی‌)  و  نبوّت  (‌یزدانی‌)  بدیشان  دادیم‌.  اگر  (‌این  مشرکان  مکّه  و  كافران  معاصر  تـو)  نسـبت  بدان  (‌سه  چـیز)  کفر  ورزنـد  (‌مـهم  نیست‌.  زیـرا)  مـا  کسـانی  را  عـهده‌دار  (‌حفظ  و  سـود  بـردن  از)  آن  (‌ســه  چیز)  مــی‌سازیم  کـه  نسـبت  بـدان  کفر  نمی‌ورزند  (‌و  بـلکه  همچون  اهل  مدینه  به  جان  در  راه  آن  می‌کوشند)‌.  آنان  کسانیند  که  خداوند  ایشان  را  هدایت  داده  است  (‌و  توفیق  رسیدن  به  راه  حقّ  و  نـیکی  عطاء  نـموده  است‌)  پس  از  هـدایت  ایشـان  پیروی  کن  (‌و  بــه  راه  ایشـان  بـرو.  ای  پپغمبر!  همان  گونه  که  این  پیغمبران  بـه  پـیروان  خود  گفته‌اند،  تو  نیز  به  پیروان  خود  بگو:  من  در  برابر  (‌تبلیغ  رسالت  آسمانی  و  ابلاغ  فرمان  یزدانی‌)  پاداش  و  مزدی  از  شما  نمی‌طلبم‌.  این  قرآن  (‌که  تبلیع  آن  وظیفۀ  من  است‌)  چیزی  جز  یادآوری  و  اندرز  برای  جهانیان  نیست‌.

پس  از  عرضۀ  این  کاروان  بزرگوار،  کسـانی  تهدید  می‌گردند  که  گمان  می‏‎برند  خداونـد  پیغمبرانی  را  برنینگیخته  است  و  روانه  نفرموده  است‌،  و  برای  مردمان کتابی  را  نازل  نکرده  است‌...  این  چنین ‌کسانی  خدای  را  چنانکه  باید  نشناخته‌اند  و  والائی  او  را  ارج  ننهاده‌انـد.  کسی  خدای  را  چنانکه  باید  و  شاید  نشناخته  است ‌کـه  می‌گوید:  یزدان  مردمان  را  به  حال  خود  رها کرده  است  و  به  خردهایشان  واگذار  نموده  است  و  ایشان  را  به  دست  هواها  و  هوسها  و خواسـتها  و آرزوهـا  و  ضـعفها  و  ناتوانیها  سپرده  است‌.  کی  چنین  کاری  شایستۀ  مقام  الوهیّت  و  ربوبیّت  یزدا‌ن‌،  و  دانش  و  فرزانگی  و  دادگری  و  مهربانی  دادار  جـهان  است‌؟‌...  مهربانی  و  دانش  و  فرزانگی  و  دادگری  یزدان‌،  مقتضي  این  است‌ که  ایـزد  جهان  پیغمبـرانی  را  به  سوی  بندگانش‌ گسـیل  دارد،  و  برای  برخی  از  پیغمبران ‌کتابهائی  را  نازل ‌گرداند‌،  تا  همگی  تـلاش  و کوشش‌ کنند  انسـانها  را  به  سوی  آفریدگارشان  رهنمود  نـمایند،  و  فطرتشان  را  از  زیـر  توده‌هائی  بیرون  بکشند که  دلهایشان  را  چرکین  و  زنگ  زده  مــی‌گرداند،  و  سوراخهای  آنـها  را  می‌بندد،  و  دستگاه‌های  دریافت‌ کردن  و  پاسخ‌ گفتن  را  در  آن  از کار  می‌اندازد...  مثالی  در  این  رابطه  ذکر  می‌فرماید  که ‌کتاب  نازل  شده  بر  موسـی  است‌.  این ‌کتاب‌،  جملگي ‌کتابهای  آسمانی  پـیش  از  خود  را  تصدیق  می‌نماید  و  راست  قلمداد  می‌کند.

این  درس  طولانی‌،  با  بندها  و  بخشهای  پـیوسته  و  مربوط،  پایان  می‌پذیرد  با  اظهار  تنفّر  از کسانی ‌که  بر  خدا  دروغ  مـی‌بندند،  و  با  بیزاری  جسـتن  از  ادّعای  کسانی  که  گمان  می‏‎برند  از  سوی  یزدان  بدیشان  وحي  می‌شود،  و  ادّعاء  می‌کنند که  مـی‌توانـند  هـمچون  ایـن  چیزهائی‌ که  خدا  نازل  فرموده  است‌،  ایشـان  نـیز  نـازل  گردانند!...  آن  ادّعاهايي  است‌ که  بعضی  از کسانی ‌که  با  دعوت  اسلامی  رویاروی  شدند  برای  خود  ادّ‌عاء  می‌کردند،  و  برخی  از  آنان  ادّعـای  دریافت  وحی  آسمانی‌،  و  برخی  ادّعاء  نبوّت  و  پیغمبری  را  داشتند.  در  پـایان  درس‌،  صحنۀ  واپسـین  لحظات  غـم‌انگـیز  مشرکان  به  نمایش  درمی‌آید:

(وَلَوْ تَرَى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلاَئِكَةُ بَاسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ. وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى‏ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَى‏ مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ لَقَد تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنكُم مَاكُنتُمْ تَزْعُمُونَ). 

اگر  ستمکاران  را  ببینی  (‌و  بدانی  که  چه  وضع  نـابهنجار  و  دور  از  گفتاری  دارند)  در  آن  هنگام  که  در  شدائد  مرگ  فرو  رفته‌اند  و  فرشتگان  دستهای  خود  را  (‌بـه  سـوی  آنان‌)  دراز  کرده‌اند  (‌و  بـر  بناگوششان  تـپانچه  و  بر  پشـتشان  تازیانه  مـی‌زنند  و  بـدیشان  مـی‌گویند:  اگر  می‌توانید  از  این  عذاب  الهی‌)  خویشتن  را  بـرهانید.  ایـن  زمـان  به  سـبب  دروغـهائی  کـه  بـر  خـدا  مـی‌بستید  و  از  (‌پــذیرش‌)  آیــات  او  سـرپیچی  مـی‌کردید،  عـذاب  خوارکننده‌ای  می‌بینید.  (‌روز  رستاخیز  پروردگار  بـه  مردم  می‌فرماید:  اکنون‌)  شما  تک  و  تنها  (‌و  بـدور  از  خویشان  و  یاران  و  مال  دنیا،  حیات  دوباره  یـافته‌ایـد  و  برای  حساب  و  کتاب،  یک  یک  و  لخت  و  عور)  به  سوی  ما  برگشته‌اید؛  همان  گونه  که  روز  نخست  شما  را  آفریدیم  (‌و  برهنه  و  عریان  و  بدون  هيچ گونه  توشه  و  توان‌،  بـه  صحنۀ  جهان  گسیل  داشتیم‌؛  و  هـر  چـه  بـه  شـما  داده  بودیم‌،  از  خود  بجای  گذاشته‌اید  (‌و  دست  خالی  بـدینجا  آمده‌اید)  و  میانجیگرانی  را  با  شـما  نمی‌بینیم  که  گمان  می‌بردید  (‌در  نزد  خدا  به  یاریتان  می‌شتابند  و)  آنان  در  خود  (‌پرستش  و  عبادت‌)  شما  شریک  (‌و  سهیم  با  خدا)  هسـتند!  دیگر  پـیوند  شما  گسیخته  است  (‌و  روابـط  خویشی  و  دوستی  و  پـدری  و  فرزثدی  و  فرمانبری  و  فرماندهی  پاک  بریده  است  و  تمام  پندارها  و  تکیه‌گاهها)  و  چیزهائی  که  گمان  می‌بردید  (‌که  کاری  از  آنها  سا