ِي جَاءَ بِهِ مُوسَى‏ نُوراً وَهُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيراً وَعُلِّمْتُم مَالَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلاَ آبَاؤُكُمْ قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ (91) وَهذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى‏ صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ (92) وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى‏ عَلَى اللّهِ كَذِباً أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ وَمَن قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَاأَنْزَلَ اللّهُ وَلَوْ تَرَى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلاَئِكَةُ بَاسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ (93) وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى‏ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَى‏ مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ لَقَد تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنكُم مَاكُنتُمْ تَزْعُمُونَ (94). 

این  درس‌،  هر  چند که  طولانی  است‌،  امّا  دارای  یک  تار  و  پود  است‌،  و  موضوعی  را  در  برمی‌گیرد  با  بندها  و  بخشهائی‌ که  با  یکدیگر  پیوند  دارند...  این  درس  در  این  سوره‌،  به  موضوع  بنیادینی  می‌پردازد،  و  آن  بنیان‌گذاری  عقیده  است  بر  پایۀ  شناخت  فراگیر  و  شاملی  از  حقیقت  الوهیّت  و  حقیقت  عبودیّت،  و  پیوندهائی‌ که  میان  آن  دو  موجود  است‌.  امّا  با  شیوه‌ا‌ی  که  جدای  از  شیوه‌ای  است  که  روند  سوره  از  آغاز  تا  به  حال  دنبال  کرده  است‌...  با  شیوۀ  داستانسائی  به  موضوع  ادامه  می‌دهد  و  پیروهائی  بر  آن  می‌زند...  همراه  با  آن‌،  انگیزه‌های  الهامگرانه‌ای  ذکر  می‌شود که  سوره  از  آن  لبریز  می‌گردد.  از  جملۀ  آنها  صحنه‌ای  از  احتضار،  یعنی  واپسـین  لحظات  زنـدگی  است‌.  صحنه‌ای  است  با  نشانه‌های  کامل  خود.  تمام  این  صحنه  با  یک  نَفَس  طولانی  پیاپی  بیان  می‌گردد  و  در  میان  موجهای  متّصلی  قرار  می‌گیرد که  در  سرآغاز  سوره  از  آن  سخن‌ گفتیم‌. 

درس  بطور کلّی‌ کاروان  ایمانی  را  عرضه  مـی‌دا‌رد که  پیاپی  به  دنبال  هـمدیگر  آمده  است  و  زنـجيـرۀ  آن  از  نوح عليه السلام ‌تا  محمد  صلّي الله عليه و آله و سلّم از  یکدیگر نگسيخته  است‌.  در  سرآغاز  این ‌کاروان‌،  حقیقت  الوهیّت  را  عرضه  می‌دارد  بدان‌گونه ‌که  در  فطرت  بنده‌ای  از  بندگان  خوب  و  شایستۀ  یزدان  به  نام  ابراهیم  عليه السلام جلوه‌گر  آمـده  است‌.  صحنۀ  زیبای  راستینی  از  فطرت  سالم  به  تصویر  زده  می‌شود.  فطرتی ‌که  خدای  راسـتین  خود  را  می‌جوید.  خدائی ‌که  آن  را  در  ژرفاهای  درون  خویشتن  می‏‎یابد،  ولی  در  بیرون  با  انـحرافـات  وکژرویهای  جاهلیّت  و  اندیشه‌ها  و  جهان‌بینیهای  آن  رویاروی  مـی‌گردد.  کار  این  فطرت  بدانجا  می‌کشد که  سـرانجام  انـدیشه  و  جهان‌بینی  راستینی  پیدا  و  هویدا  می‌گردد که  با  آنچه  در  ژرفاهای  درون  او  نقش  بسته  است  مطابقت  می‌نماید  و  همخوانی  دارد.  این  فطرت‌،  دلیـل  و  حجّتی  را  که  در  ژرفاها  و گوشه‌های  درون  خود  می‏‎یابد،  بس  نیرومندتر  و  پایدارتر  از  دلیل  و  حجّتی  می‌بیند که  در  بیرون،  یعنی  جهان  دیدنی  و  محــوس  مشاهده  می‌کند!  این  دلیل  و  حجّت  درونی  وقتی  نـمودار  می‌گردد  و  به‌ گفتار  در  می‌آید که  رونـد  سـوره  از  ابراهیم  عليه السلام به  سخن  مـی‌پردازد  و  او  را  پس  از  راهیابی  و  رهــنمون  به  پروردگار  راستینش‌،  و  اطمينان  او  به  چیزی‌ که  در  دل خو‌د  یافته  است‌،  معرّفی  می‌کند:

(وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَاتُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَن يَشَاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً أَفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ؟ وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللّهِ مَالَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ؟) 

قوم  ابراهیم  با  او  به  ستیزه  پرداختند  (‌و  وی  را  از  خشم  خدایان  خود  ترساندند.  ابراهیم‌)  گفت‌:  آیا  شما  را  سـزد  که  دربـارۀ  خدا  بـا  مـن  بستیزید،  و  حال  آن  که  مـرا  (‌خداوند  با  دلائل  روشن  په  سوی  حقّ  راهنمائی  کـرده  است  و)  هدایت  بخشیده  است‌؟  من  از  آن  چیزهائی  که انباز  خدا  می‌کنید  نمی‌ترسم  (‌چرا  که  می‌دانـم  از  سـوی  آنها  و  از  جانب  کسی  زیانی  به  من  نمی‌رسد)  امّا  اگر  خدا  بخواهد  ضرر  و  زیان  (‌بـه  کسـی  بـرسد،  بی‏گمان  بدو)  می‌رسد.  دانش  پروردگارم  همه  چیز  را  در  بر  گرفته  است  (‌و  خدای  من  از  هر  چیز  آگاه  است‌،  ولی  خدایـان  شما  از  چیزی  آگاهی  ندارند)‌.  آیا  یادآور  نمی‌شوید  (‌و  از  خواب  غفلت  بـیدار  نـمی‌گردید  و  متوجّه  نـیستید  کـه  چـــیزهای  عـــاجز  و درمــانده  مسـتحقّ  پـرستش  نمی‌باشند؟‌)‌.  چگونه  من  از  چیزی  که  (‌بـی‌جان  است  و  بت  نــام  دارد  و  از  روی  نـادانـی‌)  آن  را  انـباز  (‌خـدا)  مـی‌سازید  مـی‌ترسم‌؟  و  حـال  آن  که  شـما  از  ایـن  نمی‌ترسید  که  برای  خداوند  (‌جهان  که  همۀ  کائنات  گواه  بر  یگانگی  او  است‌)  چیزی  را  انباز  می‌سازید  که  خداوند  دلیلی  بر  (‌حقّانیّت  پـرستش‌)  آن  بـرای  شما  نفرستاده  است‌؟  پس  کــدامــیک  از  دو  گروه  (‌بت‌پــرست  و  خداپرست‌)  شایسته‌تر  به  امـن  و  امـان  (‌و  نـترسیدن  از  مجازات  یزدان‌)  است‌،  اگر  می‌دانید  (‌که  درست  کـدام  و  نادرست  کدام  است‌؟‌).

سپس  روند  سوره  با کاروان  ایمان  به  پیش  می‌رود.  کاروانی ‌که  چسبیده  به  همدیگر  پیاپی  در  حرکت  است  و  گروه  بزرگو‌اری  از  پیغمبران  یزدان  در  طول  سالهای  طولانی  زمان‌،  آن  را  رهبری  می‌کنند.  در  این ‌کاروانی  که  به  قافله  سالاری  پیغمبران  در  حرکت  است‌،  شرک  مشرکان  و  تکذیب  تکذیب‌کنندگان  پوچ  و  بی‌ارزش  است‌،  و  در  دو  سوی  این ‌کاروان  عظیم  محترم‌،  پراکنده  می‌گردد. کاروان‌ی ‌کـه  چسبیده  به  یکدیگر  و  دنبال  همدیگر  به  راه  خود  ا‌دامه  می‌دهد.  آخر  ایـن  کاروان  بزرگ  به  اوّل  آن  متصل  می‌شود،  و  ملّت  یگانه‌ای  را  تشکیل  می‌دهد.  ملّتی‌ که  آخر  آن  از  هدایـتی  پـیروی  می‌کند که  اول  آن  از  آن  پیروی‌ کرده  است‌،  بدون  این ‌که  زمانی  و  مکانی  در  آن  معتبر  باشد،  یا  نژا