لام  را  نپذیرفته‌اند؟  قطعاً  اسلام  دین  است  و  بس‌...  اسلام  دین  همۀ  انسانها  است  ...  چه ‌کسانی‌ که  اسلام  را  پذیرفته‌اند،  و  چه‌ کسانی‌ که  اسلام  را  نپذیرفته‌اند  و  هنوز  بدان‌ گردن  ننهاده‌اند...  پس  کسی‌ که  آئین  اسـلام  را  نـپذیرد  و  به  ترک  آن‌ گوید،  آئین  خود  را  رها کرده  است  و  به  تـرک  آئین  خود گفته  است‌...  چرا که  تنها  آئینی ‌که  خدا  آن  را آئین  می‌نامد  و  مي‌د‌اند،  و  پس  از  بعثت  خاتم‌الانبیاء  آن  را  از  مردمان  می‌پذیرد،  دین  اسلام  است‌.

اضافۀ  دین  به  آنان  در  این  فرمودۀ  الهی  معنی  ویژۀ خو‌د  را  دارد:

(وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَلَهْواً). 

کسانی  را ترک  کن  كه ‌آئین  (‌فطری‌ و آسمانی‌)  خود را  به  بازی  و  شوخی  گرفته‌اند.

این  آیه  -  خدا  بهتر  می‌داند  - ‌اشاره  به  معنی  و  مفهومی  دارد که  پیشتر گفتیم‌.  بدین  معنی ‌که  اسلام  آئین  جملگي  انسانها  است‌.  پس  هر کس  آن  را  به  تمسخر  و  بازیچه  گیرد،  در  حقیقت  دین  خود  را  به  تمسخر  و  بازی گرفته  است‌،  هر  چند  او  از  جملۀ  مشرکان  باشد.

هنوز  نیازمند  بیان  و  توضیح  بیشتر  هسـتیم  تـا  بـدانیم  مشرکان‌ کیـستند؟  مشرکان ‌کسـانیند که  کسی  را  در  خصـائص  و  ویژگیهای  الوهیّت‌،  انباز  خدا  می‌کنند.  ایـن  کار  چه   اعتقاد  به  خدائی ‌کسی‌ که  با  خدا  باشد،  یا  با  انجام  مراسم  پرستش  برای‌ کسی  با  خدا  باشد،  یا  با  پـذیرش  حاکمیّت  و  شریعت  از کسی  با  خدا  باشد،  مخصوصاً  پذیرش  حاکمیّت  و  شریعت  از کسانی ‌که  برای  خود  ادّعای  چیزی  از  این  چیزها  را  داشته  باشند،  هر  چند  با  نامی  از  نامهای  مسلمانان  خویشتن  را  نامگذاری  کرده  باشند.  پس  دقّت‌ کنیم  و  با  امور  دین  خود  بهتر  و  بیشتر  آشنا  شویم‌،  و  با  یقین  و  اطمینان  مسائل  دین  را  بشناسیم  و  بدانیم.

٤  -  حدود  و  ثغور  هـمـنشینی  با  ستمکاران  -  یعنی  مشرکان  -‌ وکسانی‌ که  آئین  خود  را  به  بازی  و  تمسخر  می‏‎گیرند،  چه  اندازه  است‌؟  ...  قبلًا گذشت‌ که  ماندن  با  چنین  کسانی  تنها  بدان  اندازه  است ‌که  بدیشان  پـند  و  اندرز  داده  شود  و  از  فرجام  بد  و كيفر  ناگوار  ترسانده  شوند.  دیگر  جز  این  اندازه  نباید  با  ایشـان  نشست  و  ماند،  زمانی ‌که  شنیده  شود  آنان  آیات  یزدان  را  تمسخـر  می‌نمایند  و  به  بازیچه  می‏‎گیرند،  یـا  پـیدا گـردد که  می‌خواهند  آیات  الهی  را  به  بازی  و  تـمسخر گیرند،  با شیوه‌ای  از  شیوه‌هائی‌ که‌ گفتیم  یا  با  روشها  و  روندهای  ديگری  همچون  اینها.

قرطبی  در کتاب  خود  به  نام  «‌الجامع  لاحکام  القرآن‌»  وقتی‌ که  می‌خواهد  ایـن  آیه  را  معنی  و  تـفسیر کند  می‌گوید:

«‌در  این  آیه  ردّی  از کتاب  خد‌اوند  بزرگوار  ا‌ست  عليـه  کسانی‌ که گمان  می‏‎برند  پیشوایان ‌که  حجج  هستند،  و  همچنین  پیروان  ایشان‌،  می‌توانند  با  فاسقان  معاشرت  و  مصاحبت‌ کنند،  و  آراء  خود  را  با  تقیّه‌،  راست  و  درست  بپایند  و  نگاه  دارند»‌.

ما  مي‌گوئيم‌:  آیۀ  مورد  نظر  اجازه  می‌دهد  معاشرت  و  مصاحبت  به  قصد  موعظه  و  پـند  و  اصلاح  آراء  تباه  فاسقان‌،  و  جلوگیری  از  انحراف  ایشان  انجام  بگیرد،  ولی  در  حدودی‌ که  توضیح  دادیم‌.  امّا  به  نام  تقیه‌،  معاشرت  و  مصاحبت  با  ایشان  و  سکوت  کردن  در  برابر  سخنان  تباهی  که  می‏‎گویند  و  اعمال  ناپسندی ‌که  مـی‌ورزند،  حرام  است‌.  زیرا  در  ظاهر  طرفداری  از  باطل،  و گواهي  دادن  بر  ضد  حقّ  و  حقیقت  است‌.  هـمچنین ‌کـار  را  بر  مردمان  مشتبه  می‌گرداند،  و  توهین  به  دین  یزدان  و  به  معتقدان  به  آئین  یزدان  است‌،  در  این  صورت  باید  به  ترک  ایشان‌ گفت  و  از  آنان  جدائی‌ گزید.

همچنین  قرطبی  درکتاب  خود،  ایـن  اقوال  را  روایت  نموده  است‌:

«‌ابن  خویز  منداد گفته  است‌:  هرکس  دربارۀ  آیه‌های  خدا  یاوه‌گوئی‌ کند  و  به  تمسخر پردازد،  باید  مجلس  او  ترک  گردد  و  از  ا‌و  دوری‌ گزيده  شود،  چه   مؤمن  باشد  و  چه  کافر.  در  ادامۀ  سخنانش‌ گفته  است‌:  یاران  ما  ورود بـه  سرزمین  دشمنان  را  منع  می‌کنند،  و  دخول  به‌ کلیساها  و  کنشتها  را  درست  نمی‌دانند...[2]  فردی  از  اهل  بدعت  به  ابوعمران  نخعـی ‌گفت‌:  تنها  یک‌ کلمه  از  من  بشنو و  بس. از  او  روی ‌گردانید  و  گفت‌:  نیم ‌کلمه  را  نیز  نخو‌اهـم  شنید![3]  همچون  گفته‌ای  از  ایوب  سختیانی  نیز  روایت  شده  است‌.  فضیل  پسر  عیاض‌ گفته  است‌:  کسی‌ که  اهل  بدعت  را  دوست  بدارد  خداونـد  عـمل  او  را  پـوچ  می‌نماید،  و  اسلام  را  از  دل  او  بیرون  می‌گرداند.  و کسی  که  دخترش  را  به  ازدواج  اهل  بدعت  درآورد  صلۀ  رحم  او  را  قطع  نموده  است‌.  و کسی‌ که  با  اهل  بدعت  نشست  و  برخاست‌ کند  بدو  فرزانگی  داده  نشده  است‌.  اگر  خدا  از کسی  آگاه‌ گردد  که  او  اهل  بدعت  را  دشمن  می‌دارد  امیدوارم  که  یزدان  او  را  ببخشاید.  ابوعبدالله  حاکم  از  عائشه  -  رضی  الله  عنها  -  روایت ‌کرده  است‌ که ‌گفته  است‌:  رسول  خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم  فرموده  است‌:

(مَنْ وَقَّرَ صَاحِبَ بِدْعَةٍ فَقَدْ اَعَانَ عَلَي هَدَمِ الْاِسْلَامِ).

کسی  که  اهل  بدعت  را  محترم  دارد  برای  نابودی  اسلام  کمک  کرده  است‌.

این  سخنان  همه  دربارۀ  اهل  بدعت  است‌،  اهل  بدعتی‌ که  معتقد  به  آئین  یزدان  است‌...  همۀ  این  تهدیدها  و  بیمها  به  پای  تهدیدها  و  بیمهائی  نمی‌رسد که  متوجّه ‌کسی  است  که  با  به  دست ‌گرفتن  حاکمیّت  ادّعای  ویژگیهای  الوهیّت  را  دارد.  البتّه  کسی  که  جانبدار  او  در  این  ادّعاء  باشد،  مشمول  همین  تهدیدها  و  بیمهای  تند  و  خشـن  است‌...  آخر  این ‌کار،  تنها  بدعت  اهل  بدعت  نیست  و  بس.  بلکه  کفر کافر،  و  شرک  مشرک  بشمار  است‌! کاری  است‌ که  پیشینیان  مرتکب  آن  نشده‌اند،  چرا که  در  زمان  ایشان  چنین‌ کاری  نبوده  است‌.  از  آن  زمان‌ که  اسلام  در کرۀ  زمین  پیدا گشته  است‌،‌ کسی‌ که ‌گمان  برده  باشد  مسلمان  است  و  به  اسلام  ایمان  دارد،  چنین  ادّعائی  نکرده  است‌.  چنین  چیزی  در  میان  نبو‌ده  است‌،  مگر بعد  از  حملۀ  فرانسویها.  پس  از  حملۀ  فرانسویها،  مـردمان  جسـارت  خروج  از  چهارچوب  دین  را  پیدا کرده‌اند  -  مگر  آنان ‌که  خدا  ایشان  را  پـائیده  است  و  مـحفو‌ظ  داشـته  است - همـچنین  در  میان  فرموده‌های  پیشینیان  چیزی  نیست  که  منطبق  بر  این  عملکرد  باشد.  ادّعای  حاکمیّت  فراتر  از همۀ‌ کارهائی  است‌ که  این  چنین  احکامی  را  دربارۀ  آنها  گفته‌اند  و  روایت  نـمـوده‌اند.
--------------------------------------------------------------------------------
1- ‌برابر  یکی  از قواعد اصول  فقه‌:‌مو‌رد  خاص‌،  مفهو‌م  عام‌.  (‌مترجم‌)
2 - عمر رضي الله عنه  در کلیسای  بیت الـمقدس  نماز گزار‌ده  !ست‌.  امّا  در  سرز‌مین  دشمنان‌ قرار  نداشـت‌. بلکه  در