 -‌ وقتی  که  ایشان  را  ببیند  دربارۀ  آیات  الهی  نامحترمانه  سخن  می‏‎گویند  و  به  تمسخر  و  استهزاء  می‏پردازند،  و  زمانی  که  دربارۀ  دین  یاوه‌سرائی  می‌کنند،  و  راجع  بدان  چنان  که  لازم  است  جدّی  و  موقّرانه  سخن  نمی‌گویند،  و  بلکه  دین  را  با گفتار  یا کردار  به  بازیچه  مـی‌گیرند  و  مورد  شوخی  و  مزاح  خود  قرار  می‌دهند.  حتّی  با  ایشان  نباید  هـمنـشينی‌ کند  - ‌اگر  این  چنین ‌گو‌یند  و کنند که  ذکر  شد  -  هر  چند  هم  نشستن  با  ایشان‌،  موافقت  ضمنی  با  رفتار  و  گفتارشان  نباشد،  يا کم  غیرتی  نسبت  به  دیـن  بشمار  نیاید،  دینی‌ که  مسلمان  برای  جانبداری  و  دفاع  از  آن  سراپا  شور  و  غیرت  می‏‎گردد،  به ‌گونه‌ای‌ که  بدین  شکل  و  بدین  نحو  از  هیچیک  از  مقدسات  دفاع  نمی‌کند  و  در  راه  آن  غیرتی  نـمی‌شود...  اگر  هم  شـیطان  او  را  به  فراموشی  اندازد  و  با  ایشان  بنشیند،  همین‌ که  یـادآور  گردید  و  بیدار  شد،  فوراً  باید  برخیزد  و  مجلس  ایشان  را  ترک  کند:

(وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى‏ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ).

 هر  گاه  دیدی  کسانی  به  تمسخر  و  طعن  در  آیات  (‌قرآنی‌)  ما  می‌پردازند،  از  آنان  روی  بگردان  (‌و  مجلس  ایشان  را  ترک  کن  و  با  آنان  منشین‌)  تا  آنگاه  که  به  سخن  دیگری  می‌پردازند.  اگر  شیطان  (‌چنین  فرمانی  را)  از  یاد  تو  برد  (‌و  دستور  الهی  را  فرامـوش  کردی‌)  پس  از  بـه  خـاطر  آوردن  (‌و  یاد  کردن  فرمان‌،  از  پیش  ایشان  برخیز  و)  با  قوم  ستمکار  منشین‌.

این  دستور  به  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم‌ داده  شده  است‌،  ولی  ایـن  آیه  می‌تواند[1]  شامل  همۀ  مسلـمانان  هم  باشد...  این ‌کار  در  مکّـــه  روی  داده  است‌.  آنــجائی‌ که  وظـیفۀ پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم‌ در دعوت  و تبیغ  خلاصه  می‌شد،  و  هنوز  بدو  دستور  جنگ  داده  نشده  بود  به  خاطر  حکمت  و  فلسفه‌ای ‌که  یزدان  در  این  دوره  از  زمان  اراده  فرموده  بود.  این  امر،  در  زمانی  است‌ که  عـدم  برخورد  با  مشرکان  تا  آنجا که  ممـکن  است  كاملًا  ضرورت  دارد...  این  دستور  خطاب  به  پیغـمـبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  صادر  می‌گردد که  در  مجالس  مشرکان  ننشیند  وقتی ‌که  ایشان  را  در  حال  تمسخر  آیات  الهی  و  یاوه‌گو‌ئی  دربارۀ  آئین  خدا  ببيند،  و  مشاهده‌ کند که  نامحترمانه  راجع  به  قرآن  و  دیـن  دم  می‌زنند.  بدو  دستور  داده  می‌شود  که  فوراً  به  تـرک  مجالس  آنان  بگو‌ید  -  اگر  شیطان  او  را  به  فراموشی  انداخته  باشد  -  به  محض  این ‌که  امر  و  نهی  یزدان  را  به  یاد  آورد.  مسلمانان  نیز  مؤظّف  بدین ‌کار  بودند،  همان  گو‌نه ‌که  برخی  از  روایات  می‌گویند...  مراد  از  قوم  ظالم  در  اینجا  مشرکانند،  همان‌گونه  که  در  اغلب  تعبیرات  قرآن  مجید  این  چنین  است‌.

اما  وقتی‌ که  برای  اسلام  در  مـدینه  دولت  و  حکومتی  فراهم  شد‌،  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم ‌کار  و  وظیفۀ  دیگری  با  مشرکان  داشت‌.  جهاد  و  جنگ  آغاز گردید  تـا  کسـی  نتواند  آشوبی  به  راه  انـدازد  و  مسلمانی  را  از  دیـن  برگرداند  و  دین  بطور  خالصانه  برای  خدا  باشد  و  بس،  و  دیگر کسی  جرأت  نکند  دربارۀ  آیات  خدا  یـاوه‌گوئی  نماید  و  آنها  را  مورد  تمسخر  و  شوخی  قرار  دهد.

سپس  روند  قرآنی‌،  جدائی  و  دوری  مؤمنان  و  مشرکان  را  تکرار  می‌کند،  همان‌گو‌نه ‌که  پیـشتر گسیختن  و  بریدن  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  با  مشرکان  را  ذکر کرده  بود.  آنگاه  اختلاف  سزا  و کیفر،  و اختلاف  سرنوشت  و  سرانجام  را  بیان  و  مقرّر  می‌دارد:

(وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِن شَيْ‏ءٍ وَلكِن ذِكْرَى‏ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ). 

کـمترین  چـیزی  از  حساب  آنـان  (‌که  دربـارۀ  قرآن  یـاوه‌سرائـی  می‌کنند)  به  حسـاب  پرهیزگاران  گرفته  نـــمی‌شود  ولیکــن  (‌بـــاید  پـرهیزگاران  نشست  و  برخاستشان  با  چنین  بزهکارانی  بـرای  پـند  و  انـدرز  و)  تذکّر  و  ارشاد  باشد،  تا  این  که  (‌از  بیهوده‌گوئی  دست  بردارند  و  از  عذاب  خدا  خویشتن  را  بـه  دور  داشته  و)  پرهیزگاری  کنند.

پس  پرهیزگاران  و  بزهکاران  دارای  یک‌ کیفر  و  پـاداش  مشترک  و  یکسانی  نیستند.  آنان  دو  ملّت  جداگانه‌انـد،  هر  چند  هم  نژاد  و  قومشان  یکی  باشد.  چون  این  امر  در  ترازوی  آفریدگار  وزنی‌،  و  با  مـعیار  اسـلام  ارجی  ندارد...  قطعاً  پـرهیزگاران  ملّتی‌،  و  ستمکاران  یـعنی  مشرکان  ملّت  دیگری  هستند.  بهیچوجه‌ کیفر  ستمکاران  و  حساب  و کتابشان‌،  متوجّه  پرهیزگاران  نمی‌گردد.  امّـا  پرهـيزگاران  ایشان  را  رهنمـون  می‌کنند  و  به  یـاد  خدا  و  حقّ  و  حقیقت  می‌اندازند،  به  امـید  ایـن ‌که  همچون  خود‌شان  پرهیزگار  شوند  و  بدیشان  بپیوندند...  و الّا  هرگاه  در  عقیده  مشارکت  نباشد،  در  چـیزی  مشـارکت  انجام  نمی‌گیرد.

این  آئین  یزدان  و  فر‌مودۀ  او  است‌...  هر کس  می‌خواهد  چیز  دیگر‌ی  را  بگوید،  مانـعی  نیست‌.  امّا  باید  بداند که  او  بطور کلی  از  آئین  یزدان  با  این  چیزی‌ که  می‌گوید  خارج  می‌گردد!

روند  قرآنی  دربارۀ  اين  جداگانگی  مؤمنان  با  مشرکان  ادامه  می‏‎یابد،  و  حدود  و  ثغوری  را  ذکر  می‌فرماید که  در  دائرۀ  آن ‌کار  و  بار  ا‌نجام  می‌پذیرد:

(وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَلَهْواً وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ وَإِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لاَيُؤْخَذْ مِنْهَا أُولئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِمَا كَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِن حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ). 

کسانی  را  ترک  کن  که  آئین  (‌فطری  و آسمانی‌)  خود  را  به  بازی  و  شوخی  گرفته‌اند  و  زندگی  دنیا  آنان  را  گول  زده  است  (‌و  آخـرت  را  از  یـادشان  برده  است‌)‌.  و  بـه  آن  (‌زمزمۀ  جاویدان  قرآن‌،  پیوسته  ایشان  را)  پند  و  انـدرز  بده  (‌و  بدانان  بگو  که  در  روز  قیامت‌)  هر  کسی  در  گرو  اعمالي  است  که  انجام  داده  است  و  مسـؤول  چیزهائی  است  که  فرا  چنگ  آورده  است‌،  و  بجز  خدا  برای  ایشـان  یار  و  یاوری  و  میانجی  و  واسطه‌ای  نیست  (‌تا  مـردمان  را  از  عذاب  دورخ  برهاند  و به  بـهشت  وارد  گرداند)‌.  و  اگر  هم  چنین  کسـی  هـر  گونه  فدیه  و  تـاوانـی  (‌کـه  تو  مـی‌دانـی‌،  بـرای  نـجات  خـود)  بپـردازد،  از  او  دریـافت  نمی‏گردد  (‌و  پذیرفته  نمی‌شود)‌.  آنان  کسانی  هستند  که  گرفتار  اعمالی  شده‌اند  که  کرده‌اند  (‌و  به  