پا  برجوشد،  عذابی  ا‌ست‌ که  فراگیر  و  چیره  و  پریشان‌کننده  است  و  در  برابر  آن  نـمی‌توان  تاب  آورد  و  ا‌یســتادگی ‌کـرد.  تـعبيـر  الهامگرانۀ  قرآنی‌،  متضمّن  این  تأثیر  ژرف  و  بس  مؤثّر  در  حسّ  انسان  و گمان  او  است‌،  تعبیر  الهـامگری  است  که  حقیقت  قدرت  یزدان  بر گرفتار  ساختن  بندگان  به  عذاب  را  بیان  می‌دارد،  عذابی ‌که  هرگونه  و  از  هر  جا كه  خدا  بخواهد  روی  می‌نماید.

تعبیر  قرآنی  نوع  دیگری  از  انواع  عذابهائی  را  ذکر  می‌کند که  خدا  بر  آنها  توانا  است‌،  و  چه   بسا  بندگان  را  بدانها گرفتار  سازد‌.  نوع  دیگری ‌که ‌کند  می‌آید  ولی  دیر پا  و  دراز  آهنگ  است  و کارشان  در  لحظه‌ای  یکسره  نمی‌سازد،  بلکه  با  آنان  ماندگار  می‌ماند  و  در کنارشان  مـی‌آرامد  و  شب  و  روز گریبانگیرشان  می‏‎گردد  و  همدمشان  می‌شود:

(أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ). 

يا این  كه  كار  را  بر  شما  مشـتبه  سـازد  و  شـما  را  گروه  گروه  و  دسته  دسته  گرداند  و  برخی  از  شما  را  به  جـان  برخی  دیگر  اندازد  و  گرفتار  همدیگر  سازد.

اين  هم  نوعی  از  عذاب  ماندگار  و  دراز  و  فراوانی  است  که  با  دستهای  خو‌دشان  آن  را  به  خو‌د  می‌چشانند  و  به  خویشتن  جرعه  جرعه  می‌نوشانند.  چرا کـه  ایشـان  را  گروه گروه  و  دسته  دسته  می‌گرداند  و  آنان  را  به  جان  هم  می‌اندازد  و  به  هم  می‌آمیزد که  این  یکی  آن  دیگری  را،  و  آن  دیگری  این  یکی  را  نمی‌شـاسد  و  از  همدیگر  جدا  نمی‌سازد.  پیوسته  با  یکدیگر کشمکش  و  پیکار  و کشتار  می‌کنند  و  به  دشمنی  و کینه‌توزی  می‌پردا‌زند،  و  همیشه بلای  جان  یکدیگر  خواهند  گردید.

بشریّت  بارها  و  بارها  در  طول  تاریخ  و  در ادوار  مختلف  با  این  نوع  عذاب  آشنا  شده  است‌...  هـر  زمـان ‌که  از  برنامۀ  یزدان  منحرف ‌گشته  است  و  به  دست  هـواها  و  هوسها  و  لذت  پرستیها  و  خوشگذرانـیها  و  نـادانـیها  و  ضعفها  و کوتاهیهای  انسانها  سپرده  شده  است‌،  چنین  عذابی  را  چشیده  است‌.  آخر  ادارۀ  زندگی  و  چرخاندن  چرخۀ  حیات  برابر  چنین  هواها  و  هوسها  و  لذّت‌پرستیها  و  خوشگذرانیها  و  نادانـیها  و  ضـعفـها  و کوتاهیهای  انسانها،  بهره  و  ثمره‌ای  جز  عذاب  آشفتگی  افکار و  احوال‌،  و  درد  و  رنج  نابسامانی  اجتماعی  و  اقتصادی  و  سیاسی  ندارد.  هر  زمان ‌که  مردمان  دچار  اشتباه  شده‌اند  و  قوانین  و  مقرّراتی  از  پیش  خود  برای  احوال  و  اوضاع  زندگی  تهیّه  دیده‌اند  و  برابر  معیارها  و  میزانهای  بشری  زیسته‌اند،  دچار  انواع  عذاب‌ گشته‌اند. چـون  با  قوانین  و  مقرّرات  و  معیارها  و  میزانهای  بشری  زیسـتن‌،  باعث  می‌گردد گروهی  از  مردمان‌ گروه  ديگری  را  پـرستش  کنند.  با  این  کار،  دسته‌ای  می‌خواهد  دسـتۀ  دیگری  را  پـیرو  سیستمها  و  دستگاه‌ها  و  اوضـاع  و  قوانـین  و  معیارهای  خود  سازد.  دستۀ   دوم  نیز  حاضر  به  پـذیرش  پیشنهادها  و  خواسـتهای  دسـتۀ  نـخستین  نـمی‌گردند  و  فرمان  نمی‏‎پذیرند  و  زیر  بار گفته‌هایشان  نـمی‌روند  و  می‌رزمند  و  سرکشی  می‌کنند.  آنان  هم  برای  تـحمیل  آراء  و  تصمیمات  خود  به  دیگران‌،  بر  سرشان  می‌تازند  و  کشمکش  و  مبارزه  در  می‌گیرد.  دلسبتگیها  و آرزوها  و  آزمندیها  و  جهان‌بینیهای ‌گوناگون  به  نـزاع  و  جدال  می‏کشند،  و  برخوردها  و کشت  و کشتارها  در  می‌گیرد  و  جنگهای  خانمانسوز  به  راه  می‌افتد.  برخی  آتش  به  جان  ديگری  می‌اندازد  و  به  عذاب‌ گرفتارش  می‌سازد.  برخی  با  برخی  می‌رزمد  و  دسته‌ای ‌کینه‌توزی  دسته‌ای  را  به  دل  می‌گیرد،  و  جماعتی  با  جماعت  دیگـری  دشـمنی  می‌کند  و  راه  مخالفت  می‌پوید.  همۀ  ایـن  بلاها  بدان  خاطر  است‌ که  همگان  به  مـعیار  و  تـرازوی  یگانه‌ای  مراجعه  نمی‌کنند،  و  به  سوی  قانون  واحدی  برنمی‌گردند  که  یزدان  آن  را  برای  مردمان  وضـع  فـرموده  است  و  بندگان  را  به  اطاعت  از  فرمان  معبودشان  دعوت  نموده  است‌.  اگر  مردمان  چنین‌ کنند  دیگر کسی  خود  را  بزرگتر  از  آن  نمی‌بیند که  در  برابر  فرمان  و  قانون  خدا  سر  تـعظیم  فرود  آورد،  و  به  سبب‌ کرنش  در  برابر  فرمان  و  قانون  یزدان  احساس‌ کوچکی  و  شرمندگی  نمی‌کند.

فتنۀ  بزرگ  و  بلای  سترگ  در  زمین  این  است‌ که  از  میان  بندگان  یزدان  کسی  به  پاخیزد  و  ادّعای  حقّ  الوهیّت  بر مردمان‌ کند!  آنگاه  عملًا  این  حقّ  را  به  دست‌گیرد!  فتنه  و  بلائی  است‌ که  انسانها  را  دسته  دسته  و  دشمن  یکدیگر  می‌گرداند.  چه   در  این  صورت  انسانها  از  لحاظ  ظاهر  به  شکل  یک  ملّت  یا  یک  جامعه  جلوه‌گر  می‌آیند،  ولیکن  در  حقیقت  بـعضیها  بندگان  بـعضیها  می‌گردند.  بـعضیها  قدرت  و سلطه  را  به  دست  می‌گیرند  و  با  آن  بر  سر  دیگران  می‌تازند  -  زیرا  مقیّد  به  شریعتی  از  سوی  یزدان  نیستند  -  و  برخیها  درونشـان  لبریز  از کینه‌توزی  می‌گردد  و  پیوسته  در  انتظار  فرصتی  هستند که  دست  دهد  و  انتقام  خود  را  بگيرند...  هم  آنـان‌ که  در  انـتظار  فرصت  بوده  و  هم  آنان‌ که  بر  اریکۀ  قدرت  لمیده‌اند  و  به  تاخت  و  تاز  نشسته‌اند،  یکی  به  دیگری  عذاب  را  می‌رساند  و  دنیا  را  شکنجه‌گاه  او  مـی‌گردانـد.  هـمگان  گروه‌ گروه  و  دسته  دسته  می‌شوند،  امّا  با  این  وجود  در  ظاهر  جدای  از  یکدیگر  و  بریده  از  همدیگر  نیستند  و  در  صلح  و  صفا  بسر  می‌برند!

امروزه  سراسر کرۀ  زمین ‌گرفتار  این  عذابِ  کُنْد  و  دیرپا  و  طولانی  و  دراز  است!

این  مطالب‌،  ما  را  متوجّه  موقعیّت‌ گروه  مسلمانان  در  زمین  می‌گرداند.  مسلمانان  باید  هر  چه  زودتر  و  با  سرعت  هر  چه  بیشتر  از جاهلیّت  پیرامون  خویشتن  جدا  و  متمایز گردند.  جاهلیّت  هم  هرگونه  وضع  و  هرگونه  حکم  و  هرگونه  جامعه‌ای  است ‌که  تنها  شریعت  یزدان  بر  آن  فرمان  نمی‌راند  و  آن  را  نمی‌گرداند،  و  الوهیّت  و  حاکمیت  را  تنها  به  یزدان  سبحان  اختصاص  نمی‌دهد.  بلی  بسی  ضروری  است‌ که  مسلمانان  از  جاهلیّت  پیرامون  خود  جدا گرد‌ند  و  متمایز  شوند،  زیرا  مسـلمانان  ملّتی  هستند که  جدا  و  متمایز  از  قوم  خود  هسـتند.  از  آن  کسانی‌ که  ترجيح  می‌دهند  در  جاهلیّت  بمانند  و  بلولند،  و  خویشتن  را  مقيّد  به  اوضاع  و  احوال  و  قوانین  و  احکام  و  معیارها  و  ارزشهای  آن  گردانـند.  گروه  مسـلمانان  در  سراسر کرۀ  زمین  از  دست  این  عذاب  خلاصی  و  رهائی  ندارند:

(أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ). 

یا  این  که  کار  را  بر شما  به  هم  آمیزد  (‌و  در  نتیجه  حقیقت  امر  بر  شما  مشتبه  شود)  و  دسته  دسته  و  پراکنده  گردید  (‌و  جنگها  در  میانتان  بر  پا  گرداند)  و  برخی  از  شما  را  به  جان  برخی  دیگر  اندازد  و  گرفتار  همدیگر  سازد.

مگر  این‌ که ‌گروه  م