با  حقیقت  الوهیّت  آشنا  است‌،  و  در  اوقات  سختیها  و گرفتاریها  به  خدای  راستین  خود  پـناه  می‏‎برد.  برای  مردمان  این  فطرت  را  هنگام  رویاروئی  با  هول  و  هراس  و  غم  و  اندوه  به  تصویر  می‌زند،  و  بدیشان  می‌گوید که  چگو‌نه  ایشان  در  وقت  خوشی  و  آسـایش  و  ثـروت  و  قـدرت  با  فطرت  مـخالفت  می‌ورزند...  این  داوری  بردن  و  مخالفت  ورزیدن  را  در  صحنۀ ‌کوتاه  سریعي ‌که  واضح  و  قاطع  و  الهامگر  و  مؤثر  است‌،  به  تصویر  می‏کشد.

هول  و  هراس  و  غم  و  اندوهی ‌که  دوشها  از آنها  به  تکان  و  زانوها  به  لرزه  می‌افتد،  پیوسته  مربوط  به  روز  قیامت  و  حساب  و کتاب  یزدان  در  آن  سرای  جاویدان  نیست‌.  بلکه  مردمان  چه  بسا  در  همین  جـهان‌، ‌گرفتار  هـول  و  هراس  و  غم  و  اندوه  مشکلات  و  سختیهای  خشکیها  و  دریاها  می‌گردند،  و  بدان  هنگام  جز  به  یزدان  جهان  رو  نمی‌کنند  و  پناه  نمی‌برند،  و  در  این  حال  و  احوال  جز  خـداونـد  هستی  ایشـان  را  از گـرداب  دشواریـها  و  گرفتاریها  نمی‌رهاند  و  به  ساحل  نجات  نمی‌رساند...  امّا  هنگامی‌ که  از طوفان  بلاها  رستند و به  امن  و امـان  و  نعمت  و  قدرت  رسیدند،  دیگر  باره  به  سـوی  شـرک  برمی‌گردند  و  خداگونه‌هائی  برمی‌گزینند:

(قُلْ مَن يُنَجِّيكُم مِن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِن هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ قُلِ اللّهُ يُنَجِّيكُم مِنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ). 

بگو:  چه  کسی  شما  را  از  اهوال  و  شدائد  خشکی  و  دریـا  رهـائی  مــی‌بخشد،  در  آن  حـال  کـه  (‌دشـواریـها  و  گرفتاریهای  بزرگ  به  شما  رو  می‌کند  و)  او  را  فروتنانه  عَلَنی  و  نهانی  به  فریاد  می‌خوانید  (‌و  می‌گوئید:‌)  اگر  خدا  ما  را  از  ایـن  اهـوال  بـرهاند،  سوگند  مـی‌خوریم  که  از  سپاسگزاران  (‌نـعمت  و  فضیلت  او)  بـاشیم‌؟  بگـو:  خدا  شما  را  از  آن  (‌اهوال  و  شدائـد)  و  از  هـر  غـم  و  انـدوهی  می‌رهاند.  سپس  (‌با  این  وجود  برای  او)  شـما  شـریک  و  انباز  می‌سازید!  (‌شریک  و  انبازی  که  می‌دانید  کـاری  از  دست  آنها  ساخته  نیست‌).

تصوّر  خطر،  و  یادآوری  هراس‌،‌ گاهي  نفْسهای  سرکش  را  برمی‌گردانند،  و  دلهای  سخت  را  نـرم  مـی‌نمایند،  و  نفس  را  به  یاد  لحظه‌های  ضعف  و  توبه  می‌اندازند،  همان گونه ‌که  نفس  را  به  یاد  رحمت  فرج  و  نـعـت  نجات  می‌اندازند:

(قُلْ مَن يُنَجِّيكُم مِن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِن هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ). 

بگو:  چه  کسی  شما  را  از  اهوال  و  شدائد  خشکی  و  دریـا  رهـائی  مــی‌بخشد،  در  آن  حـال  کـه  (‌دشـواریـها  و  گرفتاریهای  بزرگ  به  شما  رو  می‌کند  و)  او  را  فروتنانه  عَلَنی  و  نهانی  به  فریاد  می‌خوانید  (‌و  می‌گوئید:‌)  اگر  خدا  ما  را  از  ایـن  اهـوال  بـرهاند،  سوگند  مـی‌خوریم  که  از  سپاسگزاران  (‌نـعمت  و  فضیلت  او)  بـاشیم‌؟  

این  امر  تجربه‌ای  است‌ که  هر کس  به  دشواری  و  تنگنائی  افتاده  باشد،  و  یا  غمزدگان  را  در  لحظۀ گرفتاری  دیده  باشد،  با  آن  آشنا  است  ...  تاریکهای  خشکیها  و  دریاها  نـیز  فراوان  است‌.  لازم  نیست  شب  باشد  تـا  تاریکیها  تحقّـق  یابد.  سرگردانی  تاریکی  است‌.  خطر  تاریکی  است‌.  غیبی ‌که  در  انتظار  مردمان  در  خشکیها  و  دریاها  است‌،  حجاب  بشمار  است‌...  هر  وقت  انسانها  به  ظلمتی  از  ظلمات  خشکیها  و  دریـاها  بیفتند،  در  درون  خود  جز  یزدان  را  نمی‏‎یابند  و  زاری‌ کنان  او  را  به  فریاد  می‌خوانند  یا  ساکت  و  آرام  با  او  به  مناجات  می‌نشینند...  فطرت  انسان  در  چنین  موارد  و  مواقعی  از  زیر  توده‌های  انباشته  بیرون  می‌آید  و  لخت  و عريان  خود  را  می‌نماید،  و  با  حقیقتی  رویاروی  می‌گردد که  در  ژرفـاهای  درون  کمین‌ کرده  است‌،  و  آن  حقیقت  الوهیّت  یگانه  است‌...  رو  به  خدای  راستینی  می‌کند که  انبازی  ندارد،  چون  در  این  زمان  یاوگی  و  پـوچی  اند‌یشۀ  انباز  را  می‌شناسد،  و  می‌داند که  انبازی  برای  خدا  وجود  نـدارد.  در  چنین  زمانی  بلازدگان  و  غمزدگان  وعده‌ها  می‌دهند:

(لَئِنْ أَنْجَانَا مِن هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ). 

اگر  خدا  ما  را  از  این  اهوال  برهاند،  سوگند  می‌خوریم  که  از  سپاسگزاران  (‌نعمت  و  فضیلت  او)  باشیم‌.

یزدان  سبحان  به  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم خود  می‌گوید  آنان  را  با  حقیقت  امر  آشنا  گرداند:

(قُلِ اللّهُ يُنَجِّيكُم مِنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ).

 بگو:  خدا  شما  را  از  آن  (‌اهوال  و  شدائد)  و  از  هـر  غـم  و  اندوهی  می‌رهاند.

در گسترۀ  هستی  فریادرس  و  پاسخگوئی  جز  خدا  وجود  ندارد  تا  پاسخ  دهد  و  یاری‌ کند  و  بتواند  انـدوه‌ها  را  بزداید،  و  بلاها  را  دفع  نماید...  آنگاه  ایشان  را  متوجّه ‌کار  زشت  و  شـگفتشان  می‌سازد:

(ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ). 

سـپس  (‌بـا  ایـن  وجود  بـرای  او)  شـما  شـریک  و  انـباز  می‌سازید!.

روند  قرآنی  در  اینجا  مردمان  را  با  عذاب  یزدان  روبرو  مي‌دارد،  عذابی ‌که  پس  از  نجات  چه  بسا  ایشان  را  در  بر  می‌گیرد!  آخـر  عذاب  یک  بار  نـیست  و  بس.  بـتوان  از  دست  آن  خویشتن  را  رهاند  و كار  را  به  پایان  رسـاند،  همان‌گونه ‌که  تصوّر  می‌کنند:

(قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى‏ أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ). 

بگو:  خدا  می‌تواند  که  عذاب  بزرگی  از  بالای  سرتان  و  یا  از  زیر  پاهایتان  بر  شما  گمارد  (‌و  شما  را  دچار  بلاهای  آسمانی  و  بمبارانهای  هوائی  یا  بلاهای  زمینی  همـچون  زلزله‌ها  و  آتشفشانیها  و  انفجارهای  مینها  و  دیگر  مواد  منفجرۀ  جنگها  سازد)  و  یا  این  که  کـار  را  بـر  شـما  بـهم  می‌آمیزد  (‌و  در  نتیجه  حقیقت  امر  بر  شما  مشتبه  شود)  و دسته  دسته  و  پراکنده  گردید  (‌و  جنگها  در  میانتان  بر  پا  گرداند)  و  برخی  از  شما  را  به  جان  برخی  دیگر  اندازد  و  گرفتار  همدیگر  سازد.  بنگر  که  چگونه  آیات  (‌قرآنی  و دلائل  جهانی  خود)  را  بیان  و  روشن  می‌گردانیم  تا  بلکه  (‌بیندیشند  و  به  خود  باز  گردند  و  حقیقت  را)  بفهمند.  تصوّر  عذاب  فراگیر  و  آینده  از  بالا،  و  یا  برجو‌شنده  از  زیر  پا،  تأثیر  بیشتری  در  نفس  انسان  دارد  از  ایـن ‌که  تصوّر گردد  عذاب  از  راست  یا  چپ  بیاید.  چه  در  ایـن  صورت ‌گمان  می‌رود  انسان  بتواند  عذاب  را  از  طرف  راست  و  یا  از  طرف  چپ  دفع  نماید.  امّا  عذابی ‌که  از  بالای  سر  بر  انسان  بتازد،  و  یا  از زیر  