د،  حفظ  و  نگاهداری  می‌شود!...  این  تصویر  به  تنهائی  برای  تکان  دادن  و  به  لرزه  انداختن  هستی  انسان ‌کافی  و  بسنده  است‌.  قطعاً  در  وجود  انسان  هر  اندیشه  و کنشی  را  بیدار  و  خروشان  می‌گرداند...

(حَتَّى‏ إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَيُفَرِّطُونَ). 

چون  مرگ  یکی  از شما  فرا  رسید،  فرستادگان  مـا  (‌از  میان  فرشتگان  دیگر  بـه  سـراغ  او می‌آیند  و)  جان  او را  می‏‎گیرند،  و  (‌فرشتکان  گروه  اوّل  و  فرشتگان  گروه  دوّم  هیچکدام  در  مأموریّت  خود)  کوتاهی  نمی‏‎کنند.  

به  شکل  دیگری  این  پرتو  انداخته  می‌شود...  هرکسی  دارای  نَفَسها  و  دمهای  محدود  و  شمرده‌ای  است‌.  ایـن  نَفَسها  و  دمها  به  اجلی  واگذار  است‌ که ‌کسی  از  آن  آگاه  نیست‌.  این  اجل  نسبت  به  خود  انسان  غیب  است  و  راهي  برای  پی  بردن  بدان  نیست‌.  در  صورتی ‌که  نسبت  به  علم  یزدان  معیّن  و  مشخّص  است‌.  نه  جلو  می‌افتد  و  نه  عقب‌.  هر کسی  نَفَسها  و  اجل  او  واگذار  است  به  فرشته‌ای ‌که  حاضر و آمـاده  و  همراه  او  است  و  وی  را  می‌پاید  و  مراقبت  می‌نماید.  این  فرشته  غافل  و  بی‏خبر  نمی‌ماند  و  تنبلی  و  سسـتی  نـمی‌کند.  او  فرشته‌ای  از  فرشتگان  نگهبان،  و  قاصدی  از  میان  فرشتگان  است‌.  هرگاه  لحظۀ  معیّن  و  مشخّص  در  رسد،  وظیفۀ  خود  را  اداء  می‌کند،  هر  چند  شخص  غافل  و  بی‏خبر  از  آن  است‌...  این  انـدیشه  بسنده  است‌ که  پـیكر‌ۀ  انسـان  از  آن  به  لرزه  و  تکان  درآید.  اندیشۀ  این‌ که  احساس‌ کند  قضا  و  قدر  غیبی  و  نهان‌،  او  را  احاطه  می‌کند،  و  بداند که  چه  بسا  در  هـر  لحظه‌ای  جان  او  را  بگیرند،  و  با  هر  نَفَسی  چه  بسا  اجل  قطعي  وی  در  رسد  و  بمیرد.

(ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ).

سپس  (‌همۀ  مردگان  در  روز  قیامت  زنده  می‌گردند  و)  به  سـوی  خـدا،  یعنی  سـرور  حقیقی  ایشـان  برگردانده  می‌شوند.

سرور  حقیـقی  ایشان‌،  نه  خدایـان  دروغین  ایشـان  ...  سرورشان  آن ‌که  آنان  را  آفریده  است‌،  و  ایشان  را  تا  زمانی‌ که خـود  می‌خواهد  به  زندگی‌ گسیل  داشته  است‌.  ایشان  تحت  نظارت  و  مراقبت  یزدان  زندگی  مـی‌کنند،  نظارت  و  مراقبتی‌ که  لحظه‌ای  غافل  نمی‌ماند  و  سستی  نمی‌کند...  سپس  هر  وقت‌ که  بخواهد  ایشان  را  به  سوی  خود  برمی‌گرداند  تا  در  میانشان  به  داوری  بنشیند  و  به  حساب  و کتابشان  برسد  و  حکم  و  فرمان  صـادرکند،  

بدون  این‌که  بازخواست‌کننده‌ای  در  میان  باشد:

(أَلاَ لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ). 

هان‌!  (‌بدانید  که  در  چنین  روزی‌)  فرمان  و  داوری  از  آن  خدا  است  و  بس‌،  و  او  سریع‌ترین  حسابگران  است  (‌و  در  کوتاه‌ترین  مدّت  به  حسـاب  یکـایک  خـلائق  مـی‌رسد  و  پاداش  و  پادافره  آنان  را  می‌دهد).

تنها  یزدان  است‌ که  فرمان  می‌دهد  و  داوری  می‌کند.  تنها  او  است ‌که  دیگران  را  محاسبه‌ کرده  و  مورد  پرس  و  جو  قرار  می‌دهد.  خدا  در  فرمان  دادن  و  داوری ‌کردن  تأخیر  روا  نمی‌دارد  و کندی  نمي‌کند،  و  در  سزا  و  جزا  دادن  مهلت  نمی‌دهد  و  سستی  و  تنبلی  نـمی‌ورزد...  بیان  سرعت  در  اینجا،  تأثیر  خاصّ  خو‌د  را  در  دل  انسان  دارد.  انسان  متوجّه  می‌گردد که  اصلًا  به  خود  واگذار  نمی‌شود،  و  حتّی  حساب  و  بازخواست  وی  نیز  لحظه‌ای  به  عـقب  نمی‌افتد!اندیشۀ  مسلمان  دربارۀ ‌کار،  آن  هم  بدین  منوال  و  بر  این  روالی ‌که  اصول  آئین  او  راجع  به  زنـدگی  و  مرگ  و  رستاخیز  و  حسابرسی  بدو  الهام  می‌کند،  خود  به  تنهائی  کافی  ا‌ست‌ که  هرگونه  دو دلی  و  درنگ  و  شکّ  و گمانی  را  در  بارۀ  ا‌ختصاص  یزدان  سبحان،  به  فرمانروائی  و  داوری  امور  بندگان،  در  این  جهان‌،  از  صفحۀ  دل  خود  بزداید،  و  ایزد  را  به  یگانگی  بستاید.

حسابرسی  و  پاداش  و کیفر  و  داوری  در  آخـرت‌،  تـنها  متعلّق  به ‌کارهائی  خواهد  شد که  مردمان  در  این  جهان  کرده‌اند.  دیگر  مردمان  در  برابر کارهائی  که  در  این  دنیا  کرده‌اند  محاسبه  نمی‌گردند،  اگر  شریعتی  از  سوی  یزدان  بدیشان  ابلاغ  نشده  باشد  و  در  دسترسشان  قرار  نگرفته  باشد،  شریعتی ‌که ‌کارها  و  چیزهای  حلال  و  حرام  را  بدیشان  تعیین  و  تبيين‌ کند،‌ کارها  و  چیزهائی‌ که  در  روز  قیامت  مردمان  بر  اساس  آنـها  دادگاهی  و  حسابرسی  می‌گردند.  حاکمیت  و  فرمانروائی  در  دنیا  و  آخرت‌،  بر  همین  اساس‌،  یکتا  و  یکسان  می‌شود.  یعنی‌:  نـخست  رساندن  فرمان  و  ابلاغ  امور  شریعت  به  مردمان‌،  سپس  دادگاهی  و  اجراء  دستور  مطابق  آن!

امّا  وقتی ‌که  شریعت  یزدان  در  این  جهان  به  مردمان  چنانكه  باید  ابلاغ  نشود،  و  آنان  بناچار  برابر  شریعت  دیگری  جدای  از  شریعت  یزدان  زندگی‌کنند،  در  آخرت  برابر  چه  چیز  دادگاهی  و  حسابرسی  می‌گردند؟  آیـا  دادگاهي  و  حسابرسی  شوند  برابر  شـریعت  زمینی  مردمان‌؟  شریعتی ‌که  خودشان  آن  را  پدیدار کرده‌اند  و  برابر  آن  داوری  و  زندگی‌ کرده‌اند؟  یا  برابر  شریعت  آســمانی  یـزدان  داوری  ودادگـاهی  و مـحاسبه  و  حسابرسی  مي‌‌گردند که  به  دسشان  نـرسیده  است  و  مطابق  آن  عمل  نکرده‌اند  و  دا‌وری  ننموده‌اند  و  داوری  نبرده‌اند؟

به  ناچار  مردمان  باید  قطعاً  بدانند که  یزدان  ایشان  را  بر  اساس  شریعت  خود  مورد  محاسبه  قرار  می‌دهد  و  ایشان  را  دادگاهی  می‌کند،  نه  بر  اساس  شریعت  بندگان.  اگر  انسانها  زندگانی  خود  را  و  همچنین  معاملات  خویش  را  مطابق  با  شریعت  یزدان  در  این  جهان  تنظیم  نکنند  و  سر  و  سامان  ندهند  -  همان‌گونه‌ که  شعائر  و  مرا‌سم  دینی  و  عبادات  خود  را  مطابق  با  شریعت  یزدان ‌تنظیم  می‌کنند  و  انجام  می‌دهند  -  این  امر  نخستین  چیزی  خواهد  بود که  در  پیشگاه  یزدان  در  برابر  آن  دادگاهی  می‌گردند،  و  بدین  هنگام  بدیشان‌ گفته  می‌شود که  آنان  یزدان  سبحان  را  در  زمین  به  خدائی  نگرفته‌اند!  بلکه  ایشان  خدایان  گوناگونی  را  خدای خـود  انگاشته‌انـد  و  به  عبادتشان  پرداخته‌اند!  انسـانها  در  برابر  کفرشان  یـا  شرکشان  دادگاهی  می‌گردند،‌ کفر  و  شرکی‌ که  به  سبب  پیروی  ا‌ز  عبادات  و  شعائر  شریعت  یزدان  از  یک  سو،  و  پـیروی  کردنشان  ا‌ز  شریعت  مردمان  در  نظام  اجتماعی  و  سیاسی  و  اقتصادی‌،  و  در  معاملات  و  ارتباطات  خود  با  دیگران  از  دیگر سو،  حاصل  مي‌آید.

(‌اِنَّ ‌اللهَ ‌لَا  یَغْفِرُ اَنْ  یُشْرَکَ  بِهِ  وَ  یَغْفِرُ  مَا  دُوْنَ ‌ذَلِکَ  لِمَنْ  یَشَاء).

بی‏گمان  خـداونـد  (‌جـهان‌،  هـرگز)  شـرک  بـه  خود  را  نمی‌بخشد،  ولی  گناهان  جز  آن  را  از  هـر  کس  که  خود  بخواهد  می‌بخشد.     (نـساء‌/48)

سپس  روند  قرآنی  مردمان  را  به  دادگاه  قاضی  فطرتشان  می‏‎برد،  فطرتی‌ که  