و‌تاه  محدود  خود  به  درک  آن  نائل  می‌آید.  همچنین  می‌داند که  در  فراسوی ‌کیهان‌،  هم  پیدا  و  هم  نـهان  آ‌ن‌،  حقیقتی  است‌ که  بزرگتر  از کیهان  است‌.  حقیقتی  است‌ که  جهان  از  او  سرچشـمه‌ گرفته  است‌،  و  وجود  خود  را  از  وجود  او  برگرفته  است‌...  و  آن  حقیقت  ذات  الهی  است‌ که  چشمان  مردمان  او  را  در  نمی‏‎یابند،  و  خردهایشان  او  را  احاطه  نمی‌کنند  و  در  بر  نمی‏‎گیرند.  ایمان  به  غیب  دو  راهۀ  جدائی  رشد  انسـان  از  جهان  چهارپایان  است‌.  امّا  مادّیگرایان  در  این  زمان  -  همسان  همۀ  مادّیگرایان  در  هر  زمان  -  می‌خواهند  انسان  را  به  عقب  برگردانند،  و  دیگر  باره  او  را  به  جهان  چهارپایان  وارد گردا‌نند،  جهانی‌ که  غیر  محسـوسات  در  آن  وجود  نـدارد!  آنـان  ایـن  کار  را  «‌پیشرفت‌»  می‌نامند!  در  صورتی ‌که  این  امر پسرفت  است  و  یزدان  مؤمنان  را  از  آن  محفوظ  فرموده  است‌،  و  صفت  ممیزۀ   ایشان  را  چنین  صفتی  نموده  است‌:

(الَّذِيْنَ يُؤْمِنُوْنَ بِالْغَيْبِ).

کسانی  هستند  که  به  غیب  ایمان  دارند. (بقره/٥٣)

از  الطاف  یزدان  بسی  سپاسگزاریم  و  شکر  نعمتهایش  را  بجای  می‌آوریم‌.  حمد  و  سپاس  یزدا‌ن  را  سزا  است‌،  و  واپسگرائی  سرافکندگان  و  وا‌پسگرایان  را  جزا  است‌...

کسانی‌ که  از  «‌غیبگرائی‌»  و  «‌علمگرائی‌»  دم  می‌زنند،  از  «‌جبر  تاریخ‌»  نیز  دم  می‌زنند.  انگار  همۀ  چیزهائی‌ که  در  آینده  روی  می‌دهد  با  یقین  و  اطـینان  می‌توان  تعیین  کرد  و  برشمرد!  امّا  «‌علم‌»  در  این  زمـان  مـی‌گوید:  در  جهان‌،  «‌احتمالات‌»  فرمانروا  است  نه  «‌حتمیات‌»!

مارکس  از  زمرۀ ‌کسانی  بود که  «‌حتمیّات‌»  و  جبریّات  را  پیش‌بینی  می‌کرد.  امّا  امروز  پیش‌بینیهای  مارکس‌ کو  و  کجا  است‌؟

مارکس  پیش‌بینی ‌کرده  بود که ‌کمونیستی  حتماً  در  انگلستان  پدیدار  و  فرمانروا  می‌گردد،  چرا که  انگلستان  به  اوج  پیشرفت  صنعتی  رسیده  است  و  در  سایۀ  همین  پیشرفت  صنعتی‌،  اوج  پیشرفت  سرمایه‌داری  در  یک  سو،  و  فقر  شدید کارگران  در  دیگر  سو  روی  نـموده  است‌...  امّا  مشاهده  می‌شود  که  کمونیستی  تنها  در  میان  ملتهائی  برخاسته  ا‌ست  و  روا‌ج  یافته  است ‌که  از  لحاظ  صنعت  و  تکنیک  عقب‌مانده‌ترین  ملّتهایند،  از  قبیل‌:  روسیه  و  چین  و  غیره‌...  هرگز کمونیستی  درکشورهای  پیشرفتۀ  صنعتی  پابرجا  نمی‌شود  و  رونق  و  رواج  پـیدا  نمی‌کند.

لینین  و  پس  از  او  استالین  پـیش‌بینی ‌کرده  بودند که  شـروع  جـنگ  مـیان  جـهان  سرمایه‌داری  و  جـهان  کمونیستی  حتمی  و  قطعي  است‌.  هم  اینک  جانشین  آن  دو  نفر  «‌خروشچف‌»  پرچم  «‌همزیستی  مسالمت‌آمیز»  را  بر  دوش  می‌کشد!

بیش  ا‌ز  این  با  «‌حتمیّات‌»  و  جبریّاتِ  پـیش‌بینیها  پیش  نمی‌رویم  و  سخـن  نمی‏‎گوئیم.  چرا که  سزاوارگفتگو و  پژوهش  جدّی  نبوده  و  نیستند.

در گسترۀ  هستی  تنها  حقیقتی  است‌ که  مورد  اطمینان  است  و  آن  حقیقت  غیب  است‌.  جز آن  همه  چیز احتمالات  است‌.  همچنین  در  جهان  تـنها  یک  حـتمیّت  و  قطعیّت  است  و  آن  هم  وقوع  چیزی  است‌ که  يزدان  بدان  فرمان  می‌دهد  وقضا  و  قدرش  آن  را  به  ا‌جراء  در می‌آورد.  قضا  و  قدر  یزدان  نیز  غیب  است  و کسی  جز  ذات  الهی  از  آ‌ن  باخبر  و  بدان  آشنا  نیست‌.  همراه  با  این ‌کار  و  آن ‌کار،  قوانین  ثابتی  برای  جهان  است‌ که  انسان  می‌توانـد  آن  قوانین  را  بشناسد،  و  در  وظیفۀ  جانشینی  خود  در  زمین  از  چنین  قوانینی‌ کمک  و  یاری  طلبد.  همراه  با  این ‌کار،  در  را  به  روی  قضا  و  قدر گذرای  یزدان‌،  و  غیب  نـهان  ایزد  منّان‌،  باز  گذارد...  انجام  چنین  کاری  پایه  بنیادین  همۀ  امور  است‌...

(اِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِيْ لِلَّتِيْ هِيَ اَقْوَمُ).

ایـن  قرآن  (‌مـردمان  را)  بـه  راهـی  رهنمود  مـی‌کند  کـه  مستقیم ‌ترین  راهها  (‌بـرای  رسـیدن  بـه  سـعادت  دنـیا  و  آخرت‌)  است‌. (اسر‌اء/9)

روند  قرآنی  سـخن  را  به ‌پـایان  می‏‎برد  دربـارۀ ‌دانش  فراگیر  یزدان  و  آگاه  از کلیدهای  غیب  نهان‌،  و  مطّلع  از  اقـطار  و  آفـاق  جـهان‌.  پس  از  ایـن  می‌پردازد  بـه  جولانگاهی  از  جولانگاه‌های  چنین  دانش  فراگیری  که  راجع  به  خود  انسانها  است‌،  و  از جـولانگاه  دیگری  هـم  صحبت  می‌کند که  یکی  از  جولانگاه‌های  محافظت  و  مراقبت  یزدان  از  جهان  است  و  افزون  بر  دانش  فراگيـر  خداوند  سبحان  است‌:

(وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَى‏ أَجَلٌ مُسَمَّىً ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ). 

خدا  است  که  در  شب  شما  را  می‌میراند  و در  روزشما  را  برمی‌انگیزاند،  و  او  می‌داند  که  در  روز  (‌که  عمدۀ  جنب  و  جوش  و  تلاش  و  کوشش  است‌)  چه  می‌کنید  و  چـه  فرا  چنگ  می‌آورید  (‌و  این  مرگ  و  زندگی  خواب  و  بیداری  نام‌،  پیوسته  ادامه  دارد)  تا  مهلت  معیّن  (‌زندگی  هر  کس  بــا فـرارسیدن  مرگ  او) ‌بسـرآید.  سپس‌ (‌در روز  رستاخیز  همگان‌)  به  سـوی  خدا  بـرمی‌گردید  و  آنگاه  شما  را  بدانچه  (‌از  خوب  و  بد  در  دنیا)  می‌کردید  بـاخبر  می‏‎گرداند  (‌و  پاداش  و  پادافره  اعمال  را  به  صاحبان  آنها  می‌رساند(.

چند  واژۀ  دیگری  است‌،  واژه‌هـائی  همسان  همان  واژه‌هائی ‌که  در  آیـۀ  پـیشین  کرانـه‌ها  و  فاصله‌ها  و  ژرفاهای  غیب  را  به  تصویرکشید،  و  به  انـدازۀ  دانش  الهی  و  فراگیری  آن  اشاره  نمود...  چند  واژۀ  دیگری  است‌ که  سراسر  زندگی  انسانها  را  در  ید  تصرّف  یزدان  سبحان  و  تحت  دانش  و  قدرت  ایزد  منّان  قرار  می‌دهد...  زندگی  انسانها  اعم  از:  بیداری  و  خواب‌،  و  مردن  و  رستاخیز،  و گردآوردن  و  مورد  محاسبه  قرار  دادن  ایشان‌...  ولیکن  به  «‌شیوۀ  قرآن‌»‌.  شیوه  اعجاز  انگیز  در زندگی  بخشیدن  و  جدائی  انداختن‌،  در  پسودن  حواسّ  و  برانگیختن  و  به  خروش  انداختن  آنها،  در  هر  تـصویر  و  در  هر صحنه  و  در  هر  حرکتی‌ که  تـعبـیر  شگفت  قرآن  ترسیم  می‌کند.

(وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ).

خدا  است  که  در  شب  شما  را  می‌میراند.

مرگ  است  چرتی‌ که  مردمان  را  فرا  می‌گیرد.  مرگ  است  غفلتی ‌که  به  شکلی  از  اشکال  حواسّ  را  در  بر  می‌گیرد،  و  اشتباهی ‌که گریبانگیر  حسّ  می‌شود،  و  سکونی ‌که  عارض  خرد  می‏‎گردد،  و گسیـختن  و  بریدنی‌ که  شعور  را  احاطه  می‌کند...  این  امـر  نـیز  رازی  است ‌که  انسـانها  نمی‌دانند  چگونه  اتّفاق  می‌افتد،  هر  چند که  ظواهر  و  آثارش  را  می‏بینند.  این  هم  «‌غیب‌»  است  در  شکلی  از  اشکال  فراوانی ‌که  انسـان  را  در  برگرفته‌اند  و  او  را  احاطه  کرده‌اند...  این  خفتگان  مردم