ی  درشت  پروتئینی‌،  به  وجود  آمده  است‌.  بعضی  از  مردم گمان  می‌برند که  این  نظریه‌ها  شکافی  را  پر  می‌کنند که  میان  جهان  جانداران  و  جهان  جمادات  فاصله  انداخته  است  و  آن  را  از  یکدیگر  بریده  است‌.  ولی  واقعیّتی‌ که  باید  تسلیم  آن  شویم  این  است‌ که  همۀ  تلاشها  وکو‌ششهائی  که  برای  رسیدن  بدین  نتیجه ‌که  مادۀ  زنده  از  غیر  مادۀ   زنده  پدید  آمده  است‌،  آشکارا  مردود  و  نامقبول  بوده  است  و  به  خواری  و  رسوائی  هویدائی  انجامیده  است.‌

گذشته  از  اینها، ‌کسی‌ که  وجود  خدا  را  انکار  می‌نماید  نمی‌تواند  برای  دانشمند  آگاهی  دلیل  درسـتی  را  بیان  دارد  بر  این ‌که  تنها گردهمائی  اتمها  و  ملکو‌لها  از  راه  تصادف  منجر  به  ظهور  حیات  و  مراقبت  از  آن  و  رهنمود  آن  بدین  شکلی  شده  است‌ که  ما  در  سلّولهای  زنـده  دیده‌ایم  و  می‏‎بینیم.  انسان  آزاد  است  راجع  به  پـیدایش  حیات‌،  این  تفسیر  را  بپذیرد.  او  اختیار  چنین ‌گزینشی  را  دارد،  ولی  با  پذیرش  چنین  دیدگاهی  او  تسـلیم  کاری  می‌شود که  برای  خرد  بسی  حیرت ‌انگیزتر  و  دشوارتر  از  اعتقاد  به  وجود  خدائی  است ‌که  همه  چیز  را  آفریده  است  و  جهان  هستی  را  اداره  می‌کند.

من  معتقدم ‌که  هر  سلولی  از  سلولهای  زنده  به  اندازه‌ای  پیچیده  و گره ‌خورده  است‌،  و  به  درجه  و  پلّه‌ای  رسـیده  است‌ که  شناخت  آن  برای  مـا  دشوار  است‌.  میلیونها  میلیون  از  سلّولهای  زندۀ  موجود  بر  سطح‌ کرۀ  زمین  بر  قدرت  یزدان  جهان  گواهي  و  شهادت  می‌دهند، ‌گواهـی  و  شهادتی‌ که  خارج  از  دائرۀ  اندیشه‌،  و  فراتر  از  توان  بیان  است‌.  بدین  سبب  است ‌که  من  به  وجود  خدا  ایمان  ژرف  و  استواری  دارم‌»‌.[8]

چیزی‌ که  در اینجا  از  این‌ گواهی  برای  ما  مهمّ  است  این  است ‌که  راز  حیات  و  پیدایش  آن  غیبی  از  غیب‌های  یزدان  است‌،  همان‌گونه‌ که  پیدایش  جهان  و  حرکت  آن  غیبی  از  غیب‌های  یزدان  است‌،  و  دربارۀ  هم  ایـن  و  هم  آن  چيز  احتمالات  چیز  دیگری  نیست  ...  خداوند  بزرگوار  راست  فرموده  است‌:

(مَا اَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَواتِ وَ الْاَرْضِ وَ لَا خَلْقَ اَنْفُسِهِمْ).

من  ایشان  را  به  هنگام  آفرینش  آسمانها  و  زمین‌،  و  (‌حتّی  برخی  از)  خودشان  را  هم  به  هنگام  آفرییش  (‌برخـی  از)  خودشان  (‌در  صحنۀ  خلقت‌)  حاضر  نکرده‌ام‌.  (كهف/٥١)

٣ - ‌گام  بلندی  را  بر می‌داریم  تا  به  انسان  برسیم  ...  در  یک  انزال  منی  مـرد،  شصت  مـیلیون  اسـپرماتوزوئید  موجود  است  ...  همۀ  آنها  برای  ورود  به  رحم  زن  و  رسیدن  به  تخمک  به  مسابقه  می‌پردازند!  هیچ ‌کس نمی‌داند کدامیک  از  آنها  سبقت  می‌گیرد  و  زودتر  خود  را  به  تخمک  می‌رساند!...  این  غیب  است‌.  یا  این  قضـا  و  قدر  غیبی  است‌.  دیگر  انسانها  علمی  بدان  ند‌ارنـد،  و  فراتر  از  دانش  مردمان  از  جمله  مرد  و  زنی  است‌ که  در  این  راستا  دارای  نقش  هستند.  سـپس  از  میان  شصت  میلیون اسپرماتوزوئید  یکی ‌که  پیشتاز  است  به  تخمک  می‌رسد  و  با  آن  می‌آمیزد  و دوتائی  همراه  با  یکدیگر  سلول  تلقیح  شده‌ای  را  تشکیل  می‌دهند،  سلولی‌ که  جنین  از  آن  پدیدار  می‏‎گردد.  همۀ ‌کروموزومهای  تخمک  ماده  هستند،  و  بعضی  از کروموزومهای  اسپرماتوزوئید  نر  و  بعضی  مـاده  می‏‎باشند.  هرگاه ‌کروموزومهای  نـر  اسپرماتوزوئید  چیره  شوند  جنین  پسر  خواهد  بود،  و  هرگاه  کروموزومهای  مادۀ  اسپرماتوزوئید  چیره  گردند  جنین  د‌ختر  خواهد  شد.  سبقت  اسپرماتوزوئیدها  و  غلبۀ  هر  یک  از  نرینه  و  مادینۀ  آنها  تابع  فرمان  قضا  و  قدر  غیبی  خدا  است‌.  علم  انسانها کمترین  دخالتی  در  این  فعل  و  انفعالات  نداشته  است  و  انسانها  کوچکترین  دخالتی  در  این  راستا  نورزیده‌اند،  حتی  خود  پدر  و  مادر  جنین‌:

(‌اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى‏ وَمَا تَغِيضُ الْأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَى‏ءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ). (رعد/8و9) 

خدا  می‌داند  که  هر  زنی  (‌در  شکم  خود)  چـه  چیز  حمل  می‏‎كند  (‌و  بار  او  پسر  یا  دختر  است‌،  و  وضع  جسمانی  و  روحانی‌،  و  کیفیّت  و  کمیّت  استعدادها  و  نیروهای  بالقوه  در  او  چـگونه  است‌)‌،  و  می‌دانـد  که  رحمها  از  چه  چیز  می‌کاهند  و  بر  چه  چیز  مـی‌افزایـند  (‌و  فـعل  و  انـفعالات  دوران  عادی  و  قاعدگی  و  آبستنی  آنها  چگونه  بـوده  و  زمان  حاملگی  و  زایمان  چه  وقت  و  چقدر  و  بر  چه  منوال  است‌)  و  هر  چیز  در  نزد  او  به  مقدار  و  میزان  است  (‌و  از  اندازۀ   معیّن  و  حساب  مشخّص  برخوردار  است‌)‌.  خدا  آگاه  از  جهان  پنهان  (‌از  دید  و  دانش  مردمان‌)  و  آگاه  از  جهان  دیدنی  (‌و  آشکار  در  برابـر  چشـم  و  علم  ایشـان‌)  است‌،  و  بزرگوار  و  والا  است‌.

(لِلَّهِ مُلْكُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَن يَشَاءُ إِنَاثاً وَيَهَبُ لِمَن يَشَاءُ الذُّكُورَ. أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَاناً وَإِنَاثاً وَيَجْعَلُ مَن يَشَاءُ عَقِيماً إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ).   (شوري/49و50)

مالکیّت  و  حاکمیّت  آسمانها  و زمین  از  آن  خدا  است‌.  هر  چه   بخواهد  می‌آفریند.  به  هر  کس  که  بخواهد  دخترانـی  می‌بخشد  و  به  هر  کس  که  بخواهد  پسرانی  عطاء  می‌کند.  و  یا  این  كه  هم  پسران  می‌دهد  و  هم  دختران‌.  و  خدا  هـر  که  را  بخواهد  نازا  می‌کند.  او  بس  آگاه  و  توانا  است‌.

(يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقاً مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلاَثٍ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لاَ إِلهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى‏ تُصْرَفُونَ؟).   (زمر/6)

خداوند  شما  را  از  یک  تن  (‌به  نام  آدم‌)  بیافرید،  سپس  از  جنس  او  همسرش  را  (‌به  نام  حوّاء‌)  خلق  کرد،  و  بـرای  شما  هشت  جفت  چهار  پا  گسیل  داشت  ...  او  شما  را  در  شکمهای  مـادرانـتان‌،  در  مـیان  تاریکیهای  سـه  گانه،  آفرینشهای  جوراجور  و  پیاپی  می‌بخشد  (‌و  جنین  از  هر  دم  به  گونه‌ای  در  آورده  و  به  پلّه‌ای  از  خلقت  می‌رساند)‌.  کسی  که  چنین  (‌نعمتهائی  را  می‌بخشد  و  اینگونه  نـقش  آفـرینی‌)  می‌کند  الله  است  کـه  پروردگار  شما  است  و  حکومت  و  مملكـت  (‌سراسر  عالم  هستی‌)  از  آن  او  است‌.  پس  چگونه  (‌با  وجود  این  همه  موجبات  و  دواعی  عبادت  از  حقّ  منحرف  می‌گردید،  و  از  پرستش  خدا  په  پرستش  چیزهای  دیگر)  برگردانده  می‌شوید؟‌.

این  همان  «‌غیب‌»  است‌،  غیبی  که  «‌علم‌»  بشری  در  برابرش  سرگردان  می‌ایستد.  ولی  در  قرن  بیستم  با  آن  روبرو  می‌گردد  و  آن  را  جلو  دیدگان  آماده  می‌بیند!...  کسانی‌ که  بر  سفرۀ  قرنهای گذشته  مـی‌نشینند  و  به  ریـزه‌خواری  از  خـوان  پیشینیان  مـی‌پردازند‌،  گـمان می‌برند:  اعتقاد  به  «‌غیب‌»  با  «‌علم‌»  منافات  د