 هـمچنین  مؤمنان‌،  به  یزدان  -‌که  از  زمرۀ  غیب  است  -  ایـمان  دارند،  و  بدانچه  خدا  بر  پیغـمبرش  فرو  فرستاده  است  ایمان  دارند،  و  آنچه  از  سوی  خدا  بر  پـیغـمبرش  نـازل  گردیده  است‌،  او  بر  بخشی  از  غیب  اطلاع  پیدا  می‌کند  کد  قضا  و  قدری  است‌ که  یزدان  سبحان  آن  را  ارا‌ده  و  مقدّر  نموده  است‌،  همان‌گونه‌ که  در  آیۀ  دیگری  فرموده  است‌:

(عَالِمُ الْغَيْبِ فَلاَ يُظْهِرُ عَلَى‏ غَيْبِهِ أَحَداً. إِلَّا مَنِ ارْتَضَى‏ مِن رَّسُولٍ).  (جن/26و27)

دانندۀ  غیب  خدا  است‌،  و  هیچ  کسی  را  بر  غیب  خود  آگاه  نمی‌سازد،  مگر  پیغمبری  که  خدا  از  او  خشنود  باشد. 

و  به  فرشتگان  ایمـان  دارند که  از  زمرۀ  غیب  هسـتند  و  انسانها  از  آنان  چیزی  نمی‌دانند  مگر  آنچه  را که  یزدان  بدیشان  به  اندازۀ  تاب  و  توا‌ن  و  نیازشان  خبر  می‌دهد  و  مطّلعشان  می‌سازد.[2] 

آنچه  از  غیب  مانده  است  و  از  آن  سخن  باید  گـفت  و  ایمان  بدون  تصدیق  بدان  راست  و  درست  و  ماندگار  نخواهد  بود  قضا  و  قدر  یزدان  است‌.  قضا  و  قدر  غیبی  است‌ که  انسان  از آن ‌آگاه  نخواهد  شد  تا  روی  ندهد  و  به  وقوم  نپیوندد،  همان  گونه ‌که  در  حدیث  ایمان  آمده است:
(... وَ الْقَدْرِ خَيرِهِ وَ شَرِّهِ).
(‌مسلم  و  بخاری  آن  را  روایت  کرده‌اند)

....(‌ایمان  داشته  باشی‌)  به  قضا  و  قدر،  چه   خیر  و  چه   شر آن.

گذشته  از  اینها،  در گسترۀ  هستی  غیب  از  هر  سو  انسان  را  احاطه‌ کرده  است‌...  غیب  در گذشته‌،  غیب  در  زمان  حال‌،  و  غیب  در  آینده‌...  غیب  در  درون  و  وجود  انسان‌،  غیب  د‌ر  سراسر  جهان  پیرامون  انسان‌..  غیب  در  پیدای  این  هستی  و  خطّ  سیر  آن‌،  غیب  در  سرشت  هسـتی  و  چرخش  و گردش  و  حرکت  و  جنبش  آن‌...  غیب  در  پیدایش  حیات  و  خطّ  سیر  آن‌،  غیب  در  سرشت  حیات  و  حرکت  آن‌...  و  غیب  در  چیزی‌ که  انسـان  نـمی‌دانـد،  و  غیب  در  چیزی  هم‌ که  انسان  بدان  آشـنا  است  و  آن  را  مي‌داند...

انسان  در  دریائی  از  مجهولات  شـناور  است‌...  انسـان  حتی  نمی‌داند که  در  هستی  خودش  چه  می‌گذرد، ‌گذشته  از  آن ‌که  نمـی‌داند که  در  سراسر  هستی  پیرامون  او  چه   می‌گذرد،  و  پس  همین  لحظه‌ای‌ که  در  آن  است  و  جهان  هستی  در  آن  است  چه  می‌گذرد:  در  هر  ذرّه‌ای‌،  هر  اتمی‌،  الكترون  و  پروتون  هر  اتمی‌،  هر  سلّولی  و  هر  بخشی  از  سلّولی  ...  چه   می‌گذرد!

این  غیب  است‌.  این  مجهول  است  ...  خرد  بشری  -  یعنی  این  فتیله‌ای‌ که  فاصلۀ اندکی  را  روشن  می‌کند  -  در  دریای  مجهولات  شناور  است‌.  در  این  دریا  بر  جزر  و  مدی  آگاهی  پیدا  می‌کند که  در  ایـنجا  و  آنـجا  در  آب  پدیدار  می‌آید،  و  از  آن  نشانه‌هائی  را  می‌یابد که  در  دریای  پر  آ‌ب  و  خروشان  است‌.  اگر  مدد  و  یاری  خـدا نباشد،  و  ایــن  جهان  را  فرمانبردار  و  رام  او  نکند،  و  برخی  از  قوانین  هستی  را  بدو  نـیاموزد،  انسـان‌ کـاری  نمی‌تواند  بکند...  امّا  انسان  سپاسگزار  یزدان  نمی‌گردد:
(‌وَ قَلِيْلٌ  مِنْ  عِبَادِی‌َ الشَّکُوْرُ).
اندکی  از  بندگانم  سپاسگزارند. (‌سبأ/١٣) 

بلکه  امروزه  انسان  نه  تنها  شکرگزاری  نمی‌کند،  به  سبب  پرده‌برداری  یزدان  از  بخشی  از  قوانین  جهان  برای  او،  و  به  علت  بخشیدن  دانش  اندکی  بدو،  راه  تکبّر  در  پـیش  می‌گیرد  و  به  خو‌د  می‌نازد.  سر  به  طغیان  برمی‏دارد  و  تکبّر‌کنان  مـی‌گوید:  «‌انسـان  به  تـنهائی  بر  پـای  می‌ایستد»‌[3]  و  زندگی  خویشتن  را  اداره  می‌کند  و  دیگر  نیازی  به  خدائی  ندارد که  او  را کمک  و  یاری  نـماید!  (‌نسان  به  خود  می‌بالد  و  تفاخرکنان ‌گاه‌گاهی ‌گمان  می‏‎برد  که  «‌علم‌»  در  برابر  «‌غیب‌»‌،  و  «‌علمگرائی‌»  در  اندیشه  و  ساماندهی‌،  در  مقابل  «‌غیبگرائی‌»  قرار  دارد،  و  علم  و  غیب  با  یکدیگر گرد  نمی‌آیند  و  ناجور  می‌نمایند،  و  فهم  و  شعور  علمی  با  فهم  و  شعو‌ر غیبی  نیز  نمـی‌سازد  و  آب  آنها  در  یک  جوی  روان  نمی‌شود!

پس  باید  نگاهی  به  موضع  «‌عـلم‌»  در  برابر  «‌غیب‌»  بیندازیم،  و  آن  را  در  پژوهش‌ها  و  سخنان  «‌دانشمندان‌»  آدمیزاد  همـچون  خودشان  بخوانیم.  البته پس  از  این  که  در  برابر  سخن  قاطعانه  و  داورانۀ  ایزد  دانا  و  آگاه  دربارۀ  دانش  انسانها  وقفه‌ای  خواهیم  داشت‌:
(وَ مَا أُوْتِيْتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلَّا قَلِيْلًا).(اسراء/85)  
جز  دانش  اندکی  بـه  شما  داده  نشده  است‌.
(اِنْ يَتَّبِعُوْنَ اِلَّا الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَي الْاَنْفُسُ وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمْ الْهُدَي).     (نجم/23)
آنان  جز  از  گمانهای  بی‌اساس  و  از  هواهای  نفس  پیروی  نمی‏‎کنند.  در  حـالی  کــه  هـدایت  و  رهنمود  از  سـوی  پروردگارشان  برای  ایشان  آمده  !ست‌.

غیب  همه  و  همه  در  دست  یزدان  است  و  بس‌:
(وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَيَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ).
گنجینه‌های  غیب  و  کلید  آنها  در  دست  خدا  است  و  کسی  جر  او  از  آنها  آگاه  نیست‌.
آن ‌که  غیب  می‌داند کسی  است‌ که  می‌بیند: 
(أَعِنْدَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ فَهُوَ يَرَي).(‌نجم‌/35)
آیـا  او  علم  غیب  دارد،  و  مـی‌بیند (‌که  پشت  کردن  بــه  اسـلام‌،  و  حقّ  را  نپذیرفتن  و  بـخل  ورزیـدن  و  بـذل  و  بخشش  ننمودن‌،  پسندیده  و  بلامانع  است‌؟‌).
این  آیه‌ها  بیانگر  معانی  خود  هستند...

حال  نگاهی  به  موضع  «‌علم‌»  در  برابر  «‌غیب‌»  در  بررسی‏ها  و  پژوهشهای  دانشمندان  بیندازیم  و  سخنان  ایشان  را  بشنویم  و ببینیم  آدمیزادگان  همنوع  خودشان  چه‌ گفته‌اند  و  چه  نوشته‌اند،  نه  این‌ که ‌کلام  حکیـمانه  و  داورانه  یزدان  سبحان  را  با  پژوهشها  و گفتارهایشان  تصدیق  و  تأکید کنیم‌.  حاشا که  مسلمان  فرمودۀ  یزدان  را  با  سخنان  مردمان  بسنجد  و  تصدیق  و  تأکید کند.  امّا  ما  می‌ایستیم  و  می‌نگریم  تا  کسانی  را  دادگاهی‌ کنیم‌ که  واژه‌های  علم  و غیب‌،  و  عـلمگرائی  و غیبگرائی  را  بر  زبان  می‌رانند  و  در  دهان  نشـخوار  می‌کنند.  آنان  را  با  پژوهشها  و گفتارهائی  دادگاهی‌ کنیم  که  خودشان  بدانها  ایمان  و  اعتقاد  دارند،  تا  بدانند که  بر  آنان  واجب  است  بکوشند  و  با  «‌فرهنگ‌»  و  «‌شناخت‌»  آشنا گردند،  تا  در  روزگار  خود  زندگي ‌کنند،  و  از  دانش  و  بینش  زمان  و  قوانین  تجارب  و  آزمونهای  آن  عقب  نـمانند!  و  یـقین  حاصل  کنند  که  «‌غیب‌»  یگانه  حقیقت  «‌علمی‌»  اطمینان  بخش  برگرفته  از  همۀ  تجارب  و  پژوهشها  و  خود  دانش بشری  است‌!  و  «‌علمگرائی‌»  نیز  در  پرتو  تجارب  و  نتائج  کنونی‌،  به  تمام  و کمال  مترادف  با  «‌غیبگرائی‌»  است‌...  چیزی ‌که  مقابل  با  «‌غیبگرائی‌»  است  واقعاً  «‌جهلگرائی‌»  است  و  بسا  جهلگرائیی ‌که  چه  بسا  در  قرنهای  هفده  و  هیجده  و  نوزده  می‌توانسته  است  بر جای  و  بردو