ن  نمی‌تواند  چیزی بگويد  جز  آن  سخنی  را که  ابوبکر عليه السلام می‌گفت‌،  بدان  هنگام‌ که  مشرکان  او  را  سخت  می‌زدند  و  چه  بسا بینی‌ و  چشم  او  از  یکدیگر شناخته  نمی‌شد: 

 (‌رَبِّ  مَا  أَحْلَمَکَ‌!  رَبِّ  مَا  أَحْلَمَکَ‌!).

پروردگارا  چه  اندازه  بردباری‌!  پروردگارا  چـه  انـدازه  بردباری‌!.

بلی،  این  تنها  بردباری  یزدان  است  و  بس‌...  او  مردمان  کافر  و  مشرک  را  مهلت  می‌دهد  تا  از  نعمتهای  این  چند  روزۀ  زندگی  بهره‌مند گردند  و گام  به‌ گام  و  آهسـته  و  آرام  بی‌خبربه  سوی  ‌دورخ  روند  و  بدان ‌گرفتار  شوند!

(وَاللّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِينَ). 

خدا  آگاه‌تر  از  (‌هر  کسی  بدان  چیزی  است  كه  در  دنیا  یا  آخرت‌،  سزاوار  و  درخور)  ستمکاران  است‌.

یزدان  آگاهانه  بدیشان  مهلت  می‌دهد،  و  فلسفه‌ای  دارد  که  ایشان  را  زنده  نگاه  می‌دارد.  خداوند  بردباری  می‌کند  و  بدیشان  زود  پاسخ  نمی‌دهد،  هر  چند که  او  می‌تواند  به  پیشنهادهای  ایشان  پاسخ  دهد  و  به  دنبال  آن  عذاب  دردناکی  را  دا‌منگيرشان  فرماید.

*
به  مناسبت  سخن  از آگاهي  یـزدان  سـبحان  از حال  ظالمان‌،  و  صحبت  از  حقیقت  الوهیّت‌،  این  حقیقت  در  جولانگاه‌  فراخ  و  ژرفی  ا‌ز  جولانگاه‌های  شگرف  و  شگفت  آن  نموده  می‌شود...  جولانگاه  غـیب  پنهان‌،  و  دانش  یزدان‌ که  محیط  بر  این  غیب  است‌،  همان‌گونه ‌که  محیط  برهمه  چیز  است‌.  خدا  این  آگاهی  را  به  صورت  شگرفی  به  تصویر  مـی‌کشد،  و  تـیرهای  دیـرآهنک  و  دوربردی  را  نشانه  می‌رود  تا  نواحي  و  اطراف  و  اکناف  آن  را  برساند  وگسترۀ  فراخ  آن  را  بنمایاند:

(وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَيَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ). 

گنجینه‌های  غیب  و  کـلید  آنها  در  دست  خدا  است  و  کسی  جز  او  از  آنها  آگاه  نیست‌.  و  خداوند  از  آنچه  در  خشکی  و  دریا  است  آگاه  است‌.  و  هیچ  برگی  (‌از  گیاهی  و  درختی‌)  فرو  نمی‌افتد  مگر  ایـن  کـه  از  آن  خبردار  است‌.  و  هیچ  دانه‌ای  در  تاریکیهای  (‌درون‌)  زمین‌،  و  هیچ  چیز  تر  و  یا  خشکی  نیست  که  فرو  افتد،  مگر  این  كه  (‌خدا  از  آن  آگاه‌،  و  در  علم  خدا  پیدا  است  و)  در  لوح  محفوظ  ضبط  و  ثبت است‌.

این  تصویری  از  علم  فراگیر  و  احاطه‌کنندۀ  یزدان  است‌.  علمـی ‌که  چیزی  از  زنده  و  مرده  و  خشک  و تر،  در  زمان  و  مکان  و  زمین  و  آسمان  و  خشکی  و  دریا،  وجود  ندارد  که  از چنین  علمی  پنهان  و  بدور  ماند.

چیزی‌ که  ما  می‌گوئیم  و  با  شیوۀ  مألوف  و  معهود  انسانی  از  آن  سخن مي‌‌رانیم‌ کجا،  و  شیوۀ  شگفت  قرآنی ‌کجا  است‌؟‌!

خیال  انسان  به  دنبال  این  آیۀ ‌کو‌تاه  قـرآنـی  بال  و  پـر  می‏‎گیرد  و  به  پرواز  در می‌آید  و  افقهای  پیدا  و  ناپیدا  را  می‌گردد  و  در  جهان  نادیدنی  و  در  جهان  دیدنی  به‌ گشت  و گذار  می‌پردازد.  در  اطراف  و  اکناف  گسـترۀ  جـهان  هستی‌،  آثار  دانش  یزدان  را  می‌پوید،  و  به  فـراسوی  مرزهای  جهان  دیدنی  بال  و  پر  مـی‌کشد  و  نگاره‌های  خامۀ  ایزد  منّان  را  می‌جوید...  هنگامی‌ که  عقل  انسان  با  شکلها  و  صحنه‌ها  در  اینجا  و  آنجا  و  همه  جـای  جـهان  روبرو  می‏‎گردد،  سخت  بر  خود  می‌لرزد.  بدان  هنگام‌ که  می‌خواهد  پرده‌های  غیب  پوشیده  و  مهر  شده  در گذشته  و  حال  و  آینده  را کنار  بزند،  و  در  لابلای  این  پرده‌های  دور  از  هم  و  دارای  پهنا  و  بلندای  شگرف  و  شگـفت  چرخی  بزند  و  بگردد،  به  رعشه  و  لرزه  مـی‌افـتد!  کلیدهای  همۀ  اینها  در  دست  خدا  است  و  جز  او کسی  از  آنـها  آگـاه  نیست‌ا  در  میان  نـاشناخته‌های  خشکیها  می‌گردد،  و  به  ژرفاهای  آبها  فرو  مـی‌رود  و  غوطه  می‌خورد.  هنگامی‌ که  می‏‎بیند  اینها  همه  و  همه  برای  دانش  یـزدان  نمایان  و  آشکار  است‌،  غـرق  حیرت  می‌گردد!  برگهائی‌ که  از  درختان  زمین  فرو  مـی‌افـتد  و  بیرون  از  شمار  است‌،  یکایک  آنها  در  اینجا  و  آنـجا  و  همه  جا،  در  برابر  چشمان  خدا  فرو  می‌افتد!  هر  دانه‌ای‌ که  در  تاریکیهای  زمین  نهان  می‌گردد،  چشمان  یزدان  آن  را  می‌پاید  و  ملاحظه  می‌فرماید!  هر  چیز  تر  و  خشکی ‌که  در  این  جهان  هستی  فراخ  و  بزرگ  است‌،  زیـر  نـظر  آفریدگار  بزرگوار  است‌،  و  چیزی  در  ســراســرگسـترۀ  هستی  از  دانش  فراگیر  یزدان  پنهان  و  کنار  نمی‌ماند!...  

از  مشاهدۀ  اینها  عقل  انسان  بر  خود  می‌لرزد  و  سرا پا  غرق  شگفت  می‌گردد.

چرخش  و گردشی  است‌ که  سرها  را‌ گیج  می‏‎كند  و  هوش  از  سر  انسانـا  می‏‎برد،  و خردها  را  واله  و  سرگردان  و  دیـوانه  و  حیران  مـی‌سازد!  چرخش  و گردشی  در  فاصله‌های  زمان‌،  افقهای  مکان‌،  ژرفاهای  جهان  دیدنی  و  نـادیدنی  و  شناخته  و  ناشناخته  است‌!  چرخش  و  گردشی  است  در  هستی  بـی‌مرز  و  نشـان  و  لمـیده  در  گسترۀ  دور  و  دراز  زمان  و  مکان‌!  مرغ  خیال  از تصـوّر  پهنا  و  درازی  میدان  چنین  چرخش  و گردشی  خسـته  و  درمانده  مي‌شود!...  شگفتا  همۀ  اینها  بدین  شکل  دقیق  و  کامل  و  فراگیری‌،  در  چند  واژه‌ای  به  تصویر کشیده  مي‌‌شود!

هان‌!  ای  انسان‌ا  این  معجزه  است  و  بدا‌ن!

از  هر  زاویه‌ای  بدین  آیۀ ‌کوتاه  نظر  بیندازیم  و  آن  را  ورانداز  سازیم‌،  این  اعجاز  را  خواهیم  دید،  اعجازی‌ که  سرچشمۀ  این  قرآن  را  فریاد  می‌دارد.

اگر  از  ناحیۀ  موضوعی  بدین  آیه  بنگریم،  قاطعانه  پیش  از  هر  چیز  خواهیم گفت‌:  این ‌کلام‌،  سخن  انسان  نیست  و  انسان  چنین  چیزی  را  نمی‌گوید.  این‌کلام  دارای  اسلوب  و  شیوۀ  بشری  نیست‌.  اندیشۀ  انسان  وقتی ‌کـه  دربارۀ  همچون  موضوعی  سخن  می‌گوید،  موضوع  فراگیری  دانش  و  احاطۀ  آن‌،  به  چنین،  آفاق  و کرانه‌هائی  سر  نـمی‌زند...  طـرحـهای  انـدیشۀ  بشری  و  تلاشها  و  پو‌یائیهای  آن  در  این  جـولانگاه  دارای  شکـل  و  قالب  دیگری  است  و  از  حدود  و  ثغو‌ر  خاصّ  خود  برخوردار  است‌.  انسان  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌هائی ‌که  دارد  و  با  آنها  از  مسائل  و  مطالب  تعبیر  مـی‌کند،  از  جولانگاه‌ها  و  گستره‌های  تلاش  و کوشش  خود  آنـها  را  بـر می‌گیرد...  نیروی  اندیشۀ  بشری‌ کی  به  بر‌رسی  و  وارسـی  و  شمارش  و  سرشماری  برگهائی  می‌پردازد که  از  درختان  در  همۀ  نواحي ‌کرۀ  زمین  فرو  می‌ریز؟  پیش  از  هر  چیز  این  مسأله  به  ذهن‌ کسی  خطور  و گذر  نمی‌کند.  به  ذهن  او  نمی‌گذرد  و  خطـور  نمی‌کند که  به  دنبال  این  همه  برگ روان‌گردد  و  آنها  را  در  همۀ  نواحي ‌کرۀ  زمین  شمارش  کند. گذشته  از  این‌،  به  دل  او   نمي‌گذرد که  بدین  سو  رو  کند  و  از  دانش  فراگیر  بدین‌گونه